پنجشنبه 8 تير 1396 - 1:20
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

نيما نوربخش

 

تلاشي براي رونق دوباره سينماي کودک

 

نقد فيلم کلانتري غير انتفاعي (يدالله صمدي)


يدالله صمدي متولد 1331 مراغه است. او فعاليت سينمايي خود را از سال 1351 با عنوان دستيار کارگردان آغاز کرد. او اولين فيلم خود «مردي که زياد مي دانست» را در سال 1363 ساخت. صمدي جزو کارگردانان سينماي بدنه به شمار مي آيد که هر چند فيلمساز برجسته اي نيست ولي آثار آبرومندي در کارنامه اش به چشم مي خورد.

بهترين فيلم صمدي تاکنون «ايستگاه» (1366) است که در آن داستان يک بمب گذاري را در قالب يک درام روانشناختي به نحوي پر کشش و تاثيرگذار به تصوير کشيده است.

کمدي هاي صمدي چون «آپارتمان شماره 13» (1369) و «دونفر و نصفي» (1370) هر چند آثار برجسته اي نيستند ولي کمدي هاي آبرومندي به شمار مي آيند. صمدي در دوازدهمين اثر خود «کلانتري غير انتفاعي» مجددا گونه کمدي را (البته اين بار با تمرکز بر مخاطبين کودک) برگزيده است.

کلانتري غير انتفاعي داستان آشنايي را در سينماي کودک دستمايه خود قرار مي دهد. مسئله گروگان گيري و دزديدن و حبس کردن بچه ها را قبلا در فيلم هايي چون «من بن لادن نيستم» (احمد طالبي نژاد) و «دزد عروسکها» (محمدرضا هنرمند) ديده بوديم.

در «من بن لادن نيستم» در قضيه گروگان گيري، جنبه واقع گرايانه درام برجسته بود به همين جهت تماشاگر مي توانست تا حدودي با شخصيت اصلي فيلم همذات پنداري کند. در دزد عروسکها در مسئله دزديدن و حبس کردن عروسک ها و سپس بچه ها جنبه فانتزي قضيه پررنگ تر است و فضاي فانتزي اثر به برگ برنده فيلم تبديل شده است.

در «کلانتري غير انتفاعي» مسئله گروگان گيري در ترکيبي از واقع گرايي و لحظات کميک و کارتوني شکل مي گيرد. البته جنبه کارتوني و کميک گروگان گير پر رنگ تر است. چنين شيوه داستان پردازي البته براي کودکان شيوه اي سرگرم کننده است ولي از سويي ديگر باعث مي شود تا وجه واقع گراي درام کم رنگ و تحت الشعاع يک کمدي خيال پردازانه قرار بگيرد.

به همين جهت است که تماشاگر نمي تواند نگون بختي شخصيت هاي اصلي را باور و با آنها همذات پنداري کند. مشکل فقر و بيکاري شخصيت هاي اصلي در طول فيلم به شوخي برگزار شده، و به هيچ وجه جدي گرفته نمي شود حتي گاه تماشاگر حس مي کند که مشکل آنها به هجو کشيده شده است. گويي خود بچه ها هم مشکلات آنها را جدي نمي دانند و بيشتر به دنبال ماجراجويي و تفريح کردن هستند.

ارتباط عاطفي و صميميتي که بايد تدريجي و گام به گام ميان بچه ها و گروگان گيرها شکل بگيرد بطور ناگهاني پس از تنها شدن آنها در دفتر انتشارات حادث مي شود. صميميتي که پس از عمليات خشن و خرابکارانه و البته کميک گروگان گيرها در دفتر انتشارات (که بچه ها را مي ترساند) ناگهان و بدون زمينه چيني لازم به نظر مي رسد.

صمدي در کلانتري غير انتفاعي، ترکيبي از ايده هاي موفق فيلم هاي ژانر کودک را در فيلم خود گردآورده، از قضيه گروگان گيري که بگذريم. (که در آغاز نقد به آن اشاره شد.) کلانتري که اعضايش را عده اي پيرمرد تشکيل مي دهند، ايده اش کاملا برگرفته از فيلم مدرسه پيرمردها (علي سجاد حسيني) به نظر مي رسد.

تاثير پذيري از فيلم هاي ديگر را به راحتي مي توان در جزييات فيلم کلانتري غير انتفاعي پي گرفت. مثلا شوخي با پرتاب هندوانه ها يادآور شوخي مشابهي در «دزد عروسکها» است.

 صمدي حتي برخي از ايده ها را عينا از فيلم هاي کمدي سايرين برداشته و آنها را حتي با همان بازيگر تکرار مي کند. مثلا شخصيت عکاس مجله (علي سليماني) که عينا عکاسي مجلس عروسي (با بازي خودش) در سريال اشک هاو لبخندها (حسن فتحي) را به ياد مي آورد.

 کلانتري غير انتفاعي گاه به موضوعاتي مي پردازد که مناسب مخاطب کودک نيست. در فيلم موتور محرکه درام توطئه صاحب انتشارات (مهران رجبي) است که مقاصدي سياسي را دنبال مي کند تا دست به تبليغات بزند و در مقابل خبرنگاران داخلي و خارجي مظلوم نمايي کند. (هرچند ماهيت اصلي توطئه تا انتهاي فيلم مبهم مي ماند) چنين مضمون سياسي براي مخاطب کودک قابل درک نيست و اصولا نمي تواند جذابيتي داشته باشد.

 اين مسئله که صاحب انتشارات مخفيانه زن ديگري اختيار کرده، و اين دو زن در نهايت يکديگر را پيدا مي کنندو در مورد اينکه چطور فريب مرد را خورده اند با هم صحبت مي کنند، هم نمي تواند موضوعي مناسب براي کودکان باشد.

صمدي به برخي از صحنه هاي کلانتري غير انتفاعي به سان برخي از فيلم هايش مثل اتوبوس، حال و هوايي نوستالژيک بخشيده است. يونيفرم پيرمردهاي کلانتري، مفتشان نظميه و ارتشان سابق را به ياد مي آورد.

 اتوبوسي که بچه ها و گروگان گيرها را سوار مي کند، يادآور اتوبوس قديمي فيلم «اتوبوس» است. در پايان فيلم هم در فرودگاه با هواپيمايي قديمي روبرو مي شويم. چنين نشانه هاي نوستالژيکي حال و هواي تازه اي به يک فيلم ژانر کودک مي بخشد هر چند بعيد به نظر مي رسد که براي کودکان ماهيت چنين ارجاعاتي به گذشته قابل درک باشد.

صحنه هاي اسلپ استيک(کمدي بزن و بکوب) فيلم موفق هستند و نشان مي دهند که صمدي از تجربيات قابل توجه خود در زمينه ساخت فيلم هاي کمدي به خوبي استفاده مي کند. فلاش بک هاي(رجوع به گذشته) مربوط به گذشته يکي از گروگان گيرها (امير جعفري) و اخراج شدن پياپي او از مشاغلي که قبلا داشته و نيز صحنه اي که گروگان گيرها دفتر انتشارات را بر هم مي ريزند از نمونه هاي قابل توجه اسلپ استيک در فيلم هستند.

هر چند در کلانتري غير انتفاعي سعي شده، منطق حادثه پردازي و روابط علت و معلولي اتفاقات رعايت شود اما در برخي از لحظات، درام شکلي غير منطقي يا مبهم پيدا مي کند. مثلا معلوم نيست که در پايان چگونه توطئه مدير انتشارات برملا مي شود؟ يا اينکه چرا گروگان گير در فرودگاه داخلي اتوبوس منتظر مي ماند تا پليس سر برسند؟

هر چند کلانتري غير انتفاعي اثري خالي از ضعف نيست و در مجموع فيلم متوسطي در ژانر کودک به شمار مي آيد. اما در زمانه اي که سينماي کودک از کم رونقي رنج مي برد. ساخت چنين فيلم هايي به هر حال اميدوار کننده است تا شايد بار ديگر بتوانيم شاهد رونق سينماي کودک و نوجوان باشيم.

 

 

 

سه‌شنبه 24 اسفند 1389 - 10:15


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری