چهارشنبه 26 مهر 1396 - 0:1
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ياسر حمزه لوي

 

گزارش يک فرمانده

 

 

نگاهي به کتاب گمشده من، تدوين محمد مهدي بهداروند

گمشده من يادواره اي است از شهيد علي هاشمي، که بر گرفته از خاطرات دکتر محسن رضايي از ايشان در طول دوران جنگ مي باشد. اين اثر به همت محمد مهدي بهداروند تدوين گشته است و در سال هشتاد و نه توسط دفتر ادبيات و هنر مقاومت ايران حوزه هنري و به وسيله نشر سوره به چاپ رسيده است. در اين بررسي مي كوشيم نگاهي داشته باشيم به ويژگي هاي مختلف اين اثر و آن را از زواياي گوناگون مورد بررسي قرار دهيم.

آنچه به عنوان اولين نکته در مورد اثر مزبور مورد توجه خواهد بود شکل روايت است. بازگو شدن بخشي از سرگذشت شهيد علي هاشمي توسط فردي ديگر (دکتر محسن رضايي) و تدوين نهايي آن توسط ديگري ايجاد کننده شکل جديدي از روايت و رواي است. و ارتباط اين دو را داراي ويژگي هاي جالبي نموده است. طوري که مي شود اين اثر را هم در زمره خاطرات دکتر رضايي قرار داد و هم در زمره زندگينامه شهيد علي هاشمي. هرچند شايد بهترين نام براي اين اثر يادواره شهيد علي هاشمي باشد. در کل مي توان شيوه روايت گري را در اثر مورد بررسي خاطره نويسي دانست که در اين اثر خاص خاطرات با محوريت فرد خاصي به رشته تحرير درآمده است.

از نظر محتوايي اثر فوق را مي توان داراي ويژگي هايي فوق العاده و جالب دانست که مسلما اين نکته برگرفته از ويژگي هاي دروني شخصيت هاي مورد بررسي و فضاي وقوع خاطرات است. طبعا بررسي ويژگي هاي شخصيتي و عملکردي شهيد علي هاشمي از زبان فرمانده اش در طول هشت سال جنگ تحميلي پر است ازحوادث و نکات ريز و درشت که نظر هر خواننده اي را به خود جلب خواهد کرد. در واقع مي توان اين اثر را تنها گوشه اي از اين خاطرات دانست و حجم روايت قاعدتا بيش از آنچه در اينجا ذکر شده مي باشد. از اين روي مي توان گفت اين چکيده از نظر محتوايي داراي جذابيت فراواني است. نکته ديگر در مورد اين دست آثار که در صورت وقوع و وجود مي تواند منشا هرچه قدرتمندتر شدن اثر شود، وجود هويت در اثر است.

همراهي و درک متقابل آن ها از خود دست يابد. وجود نمادها، اشاره ها، نام هاي اشخاص، مکان ها، تاريخ هاي مشخص، ويژگي هاي فضايي مناطق مختلف و... آن چيزي است که در اين دسته از مخاطبان مي تواند به شکل گيري هويت دروني آن ها کمک کند و به نظر مي رسد اثر فوق تا حدود زيادي از اين نظر موفق بوده است. شکل ديگر از بررسي وجود هويت در اثر شکلي از هويت بيروني آن است. تفاوت آنچه باعث هويت بيروني در يک اثر مي شود با آنچه که ايجاد کننده هويت دروني اثر است، بيش از هرچيز متوجه کلان نگري به بستري از فاکتورهاي شکل دهنده هويت است که هرچند در نام و کارکرد داراي تشابه هستند (ماننده استفاده از نمادها) اما در نوع انتخاب و حيطه اثر گذاري متفاوت عمل مي کنند. از اين منظر به اعتقاد نگارنده آنچه بيش از هرچيز به شکل گيري يک هويت بيروني و به عبارتي هويتي جامعه مدار در اثر فوق گشته است وجود واقعيتي فراموش شده از رفتار انساني در عمق جنگ است. اين مسئله آن چيزي است که شايد در نگاه اول آنچنان مورد توجه قرار نگيرد اما با دقت بيشتر و دنبال کردن سرنخ ها مي توان ادعا کرد که اين موضوع تنها خصيصه اي است که شکل دهنده هويت اجتماعي در اثر بوده است و آن را داراي رشته اي پيوسته در اذهان مخاطبان عام خود کرده است. البته نبايد فراموش شود که در اين بحث از هويت، خود به عنوان يک خصيصه عام مورد نظر بوده است و کليت بحث به دنبال کشف ويژگي هاي شناختي اثر در يافتن هويت هاي مختلف نيست. کلام آخر در مورد بحث هويت اينکه مي توان به عبارتي ساده تر هويت يک اثر را در روح جمعي آن اثر جستجو کرد و آن را در جايي يافت که اثر توانسته با استفاده از ويژگي هاي ذاتي خويش و ابزارهايش به شکل گيري يک روح جمعي و يا باز آفريني آن دست يابد.

نکته ديگري که از نظر محتوايي مي توان به آن پرداخت باز آفريني يک واقعيت در غالبي از سبک ادبي است. به واقع آنچه که توانسته موجبات ايجاد محتوايي عميق و جالب را در اثر مورد بررسي به وجود آورد، ديگر قدرت قلم نويسنده نيست. چه آنکه اثر را نمي توان داراي نويسنده اي با مشخصات و ويژگي هاي تمام و کمال آن دانست.  بلکه آن چيزي است که در گوشه اي از تاريخ و در جغرافياي خاصي و توسط افراد خاصي شکل گرفته است و اين ويژگي هاست که آفريننده محتوا گشته اند و محتواي اثر مثبت بودن خود را وامدار واقعيتي بيروني است که رخ داده است.

از نگاهي ديگر مي توان به مقايسه اين اثر با آثار مشابه در اين زمينه پرداخت. البته جايگاه اين نقد در حدودي نيست که به بررسي تطبيقي اثر با ساير آثار بپردازد اما نکات خاصي که در اين اثر به چشم مي خورد و آن را از توانسته تفاوت هايي را ايجاد نمايد قابل ذکر ست. اولين نکته که به اندازه کافي به آن پرداخته شد برداشت از واقعيت است. از اين ويژگي که بگذريم شکل روايت اثر خود داراي ويژگي هاي جالبي است که بر کيفيت آن افزوده. از جمله اينکه راوي به عنوان يک فرمانده به مدح و ستايش يکي از زيردستان خود پرداخته است و اين جابجا شدن افراد که در معمول رخ نمي دهد بر واقع گرايي و جذابيت اثر افزوده است. همچنين نگاهي که از بالا به پايين صورت گرفته برعکس حالت معمول نگاهي متواضعانه و فروتنانه است و نمي توان راوي را فرمانده ذاتي مورد روايت دانست. اين ويژگي نيز باعث به وجود آمدن نوعي صميميت و باور نزد مخاطبان اثر گشته است.

ويژگي ديگر اثر در اين مقايسه زبان بيان است. آثار زيادي وجود دارد که از سادگي گفتار براي دلنشين شدن و يافتن مخاطبان گستره از هر طيفي کوشيده اند. اما آنچه زباني ساده را جذاب مي نمايد داراي فاکتورهايي است که در اغلب آثار مشاهده نمي شود و خوشبختانه در اين اثر مي توان تا حدود زيادي وجود آن ها را حس کرد. به عنوان مثال نبايد خامي زبان را با سادگي آن اشتباه گرفت. زبان خام نيز هرچند داراي ويژگي هاي مشابه سادگي است. از جمله واژگان سهل، ترکيب هاي مشخص و سير روايي تاريخي منظم. اما از سوي ديگر کمبودهايي دارد که هرچند يافتن علت آن براي مخاطب عام اثر کار ساده اي نيست ولي به خوبي آن را احساس خواهد کرد. مثلا وجود تناقض در گفتار، عدم شناخت از موضوع و حيطه آن و نيز بافتن اثر بجاي پرداختن آن از نکاتي است که موجب تفاوت خامي و سادگي مي گردد. به هر روي اين اثر در اين زمينه نيز با توجه به اينکه زبان و ذهن خاطرات را فرمانده اي کارکشته و مسلط به اوضاع در اختيار دارد و اوست که روايت کننده اصلي ماجراست؛ کمبودي ندارد و اتفاقا در جاي جاي اثر وجود ويژگي هاي شناخت و آگاهي به حيطه موضوع به راحتي به چشم مي خورد.

در کنار بحث محتوايي اثر بايد اشاره اي نيز به ساختارهاي شکل دهنده آن داشت. به هر حال نمي توان تنها با سنجيدن محتواي اثر آن را در طيفي از خوب تا بد سنجيد. از نظر ساختاري اولين نکته اي که به ذهن متبادر مي شود توصيفات شکل گرفته در جاي جاي اثر است. شايد بتوان توصيفات اثر را بهترين ويژگي ساختاري آن ناميد. البته آنچنان قابل بررسي نيست که اين ويژگي ها نشات گرفته از روايت خوب راوي است و يا تدوين مناسب مصاحبه کننده. اما آنچه اهميت دارد وجود ويژگي هاي مثبت در اين بخش است. توصيفات جذاب و تصويري از محيط هاي شکل گيري وقايع و نيز توصيفاتي که از افراد مختلف صورت گرفته است از بخش هايي است که در ذهن مخاطب خواهد ماند و به راحتي مي توان آن ها را در ذهن به تصويري کشيد. به واقع مخاطب اين اثر به عنوان يک گمشده در ميدان جنگ (به عنوان زمينه اثر) نخواهد بود و محيط وقوع حادثه را براي خود آشنا مي بيند.

نکته ديگر در مورد ساختار نيز وجود شخصيت هاي متعدد در کنار چند شخصيت نسبتا ثابت و در نهايت يک شخصيت کاملا ثابت و محوري است. چينش شخصيت ها و نوع ارتباطشان با هم و نيز پرداخت مناسبي که روي شخصيت شهيد علي هاشمي صورت گرفته است اين بخش را نيز قابل قبول و مورد پذيرش کرده است. هرچند گاهي وجود اين تعدد موجب سردرگمي در شناخت ارتباطات مي شود که مي شود گفت تا حدودي اجتناب ناپذير است.

در انتهاي اين اثر نيز دو بخش ديگر وجود دارد که موجب شده بيش از پيش بتوان آن را اثري با ويژگي هاي زندگينامه دانست. اولين بخش مرتبط است به تصاويري از شهيد علي هاشمي و مدارک و... او. جذابيت اين بخش به آشنا شدن مخاطب اثر با واقعيت ظاهري آن شخص که پيش از اين در موردش گفتگو شده است و در نهايت نيز در انتهاي اثر در دو صفحه خلاصه اي از زندگي شهيد علي هاشمي آورده شده است تا مخاطب بتواند جايگاه روايت اين چند سال دفاع را در کليت زندگي شهيد دريابد.

در انتها بايد گفت گمشده من اثري است که هرچند بسيار خلاصه اما با متني محکم و حرفاي زيادي براي گفتن به خوبي توانسته از عهده شناختن شهيد علي هاشمي به مخاطبان هدف خويش برآيد. به نظر مي رسد مخاطبان نيز اين اثر را همراهي کرده و آن را مورد توجه کافي و در شان اثر قرار دهند. اميد است با بهره گرفتن از نکاتي که باعث ايجاد ويژگي هاي مثبت در اين اثر گشته است، به توليد و يا بازتوليد آثار مشابه ديگر در اين زمينه نيز پرداخته شود.

با تشکر از نشر سوره و آرزوي توفيق روز افزون براي محمد مهدي بهداروند.

 

 

 

 

يكشنبه 22 اسفند 1389 - 11:10


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری