سه‌شنبه 31 ارديبهشت 1398 - 23:32
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

اكرم اماني

 

كودكان در حلبچه مي‌ميرند (نمايشنامه)

 

كودكان در حلبچه مي‌ميرند (نمايشنامه)

عبدالحي شماسي

كتاب‌هاي سيمرغ وابسته به انتشارات اميركبير، 1389

شابك: 0-1255-00-964-978

 

«كودكان در حلبچه مي‌ميرند»، حكايت قرباني‌شدن پاكي و معصوميت بشر است. كودكاني كه بي‌هيچ گناهي از گزند بازي هولناك بزرگان در امان نماندند و جان باختند، بي آنكه نام پاكشان را كسي بداند.

چون نسيمي آرام ورزيدند و با طوفاني سهمگين محو شدند...

در ذيل به قسمت‌هايي از اين نمايشنامه اشاره شده است:

... زن جوان: نمي‌توانم. ما بايد اينجا منتظر باشيم تا مردهايمان بيايند. رفته‌اند بچه‌هايمان را از حلبچه بياورند.

خواهر پير: مگر كس ديگري هم اينجاست؟

زن جوان: ما چهار نفريم، چهارده تا بچه هم داريم (اشاره به غار) همه‌شان اينجا هستند.

برادر پير: آدم نمي‌داند در رفتن عجله كند يا نه.

معلوم نيست كجا را مي‌زنند.

زن سوم: دلم شور مي‌زند، چرا حركت نمي‌كنيم؟

زن جوان: شما كودكان ما را نديديد؟

زن دوم: ما از كودكان خودمان هم بي‌خبريم.

زن اول: ما برمي‌گرديم تا آن‌ها را پيدا كنيم.

زن جوان: اگر كودكي باقي مانده باشد!

زن چهارم: اين حرف را نزن!

زن سوم: آن وقت با چه اميدي برگرديم.

زن دوم: بچه‌هاي ما توي دشت و خرابه‌هاي اطراف حلبچه سرگردانند.

زن اول: آن‌ها زنده‌اند.

خواهر پير: وقتي مي‌آمديم، اطراف شهر را بمباران كرده بودند.

زن جوان: پس جگر گوشه‌ام؟

زن سوم: بايد زود برگرديم...

 

 

 

 

سه‌شنبه 17 اسفند 1389 - 13:41


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری