دوشنبه 20 آذر 1396 - 5:25
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

حسين آرياني

 

عروسک هايي محبوب کودکان

 

نقد يک فيلم پرمخاطب سينماي کودک: «کلاه قرمزي و سروناز» (ايرج طهماسب، 1381)

به بهانه توليد برنامه نوروزي کلاه قرمزي

 

بيشتر فيلم هايي که به عنوان دنباله ساخته شده اند، معمولا از نظر کيفيت در رده اي پايين تر از فيلم اصلي قرار مي گيرند. دليل افت کيفيت فيلم هاي دوم يا بعدي شايد اين باشد که پتانسيل فيلمنامه در همان فيلم اول به کار گرفته مي شود و در فيلمهاي بعدي، ديگر فيلمنامه،قوت فيلم اصلي را ندارد و تنها به مدد جلوه هاي ويژه سينمايي ( ودر حد توان کارگردان مورد نظر با کارگرداني متفاوت) تا حدودي در فيلم جذابيت به وجود مي آيد.

اين مساله تا حد زيادي در مورد کلاه قرمزي و سروناز هم صدق مي کند. فيلمنامه کلاه قرمزي و سروناز در مرحله پيش از گره افکني (يعني از آغاز فيلم تا دزديده شدن دوچرخه کلاه قرمزي) بسيار طولاني و يکنواخت است.

زمان زيادي از فيلم به اين موضوع پرداخته مي شود که کلاه قرمزي در امتحانات قبول شده و از رسيدن تعطيلات تابستاني خوشحال است. اين خط داستاني در آغاز ممکن است جذاب باشد ولي تکرار آن به صورت ديالوگهاي مکرر و ترانه و..... تماشاگر را دلزده مي کند (اين دلزدگي در اواخر فيلم، در تعدد مشکلاتي که کلاه قرمزي براي دزدان به وجود مي آورد تشديد مي شود، تنها به اين بهانه که مثلا به بچه ها ياد داده شود که به مته برقي و اجاق گاز و.... نبايد دست بزنند) هر چند بچه ها به اين مشکلات فيلم توجهي ندارند و از آن لذت مي برند.

فيلمنامه در برخي از لحظات غير منطقي است و در برخي از موارد، وقايع داستان با هم رابطه علت و معلولي معقولي ندارند. مثلا ماهيت اصلي دزديده شدن دوچرخه کلاه قرمزي (حادثه اي که موجب گره افکني در فيلمنامه مي شود) معلوم نمي شود. فقط در ديالوگي، عموي کلاه قرمزي عصباني مي شود و به پدر و مادر او مي گويد؛ حالا که شما او را اذيت کرديد من هم تمام ثروت خود را به او مي بخشم(!) که اين بازهم دزديدن دوچرخه را توسط عوامل اژدر توجيه نمي کند، يا مثلا نمي فهميم که چرا عمو با سروناز قهر مي کند،  اينجا فقط يک توجيه داريم که آن هم غير منطقي است؛ اژدر ادعا مي کند که سروناز ناراحتي اعصاب دارد (که مي دانيم که اين طور نيست) و....

 گره داستان هم زودتر از موقع باز مي شود و هنگامي که تا انتهاي فيلم زمان قابل توجهي باقي مانده است، دست اژدر رو مي شود و گناهکاري اش در مقابل ساير شخصيت هاي فيلم علني مي شود. بنابراين صحنه هاي بعدي تا انتهاي فيلم با وجود تقلاهاي اژدر فاقد تعليق و هيجان برگزار مي شوند. چرا که تماشاگر، کار اژدر را تمام شده مي داند و اصولا حس تعليق از اواسط فيلم، موقعي که مي فهميم روح قلابي و همچنين دوچرخه، همان اژدر است، از بين مي رود.

نقطه ضعف ديگر فيلم استفاده از مضامين و ايده هاي تکراري، بدون هيچ نوآوري اي است و فيلم از ويروس عشقهاي دختر- پسري رايج در آن دوره از سينماي ما در امان نمانده است (مضموني که جاذبه اي کاذب داشت اما از فرط تکرار، دافعه ايجاد کرد و برعکس به يک عامل ضد فروش تبديل شد.)

از سويي ديگر شخصيت پسرخاله که در برنامه تلويزيوني آنقدر ويژگي تيپيکش شديد و غليظ نبود با  اغراق ها و موسيقي فيلمهاي جاهلي که در فيلم بيش از حد استفاده مي شود، تبديل به يک کلاه مخملي عروسکي شده است.

دوربين در مقابل عروسکها، بيشتر ساکن است، فقط دوباره هنگام راه رفتن کلاه قرمزي در خيابان دوربين با او حرکت مي کند و يکبار هم وقتي اژدر با عصبانيت با کارد به طرف کلاه قرمزي حرکت مي کند. علت شايد محدوديت کار با عروسکها باشد که البته اين تفاوت حرکت دوربين ميان عروسک ها و آدم هاي واقعي، باورپذيري عروسک ها را نزد تماشاگر کمرنگ مي کند.

به ياد بياوريم که در سال هايي دور آلبرلاموريس فيلمساز فقيد فرانسوي فيلمي ساخته است به نام بادکنک قرمز، که در آن با تکنيک هاي آن زمان سينماي جهان به يک بادکنک چنان هويت تاثيرگذاري مي دهد که نه تنها تماشاگر خردسال بلکه تماشاگر بزرگسال هم آن را به عنوان يک موجود زنده مي پذيرد، در صورتي که بادکنک نه مي تواند فيگورهاي متنوع عروسکها را به خود بگيرد و نه مثل آنها، حرکتش قابل کنترل است.

متاسفانه تکنيک سينماي کودک ما در سطح آن سال هاي سينماي دنيا هم نيست. اما به ياد باشيم استفاده بهينه از امکاناتي هر چند محدود همواره نتايج خوبي داشته است، دزد عروسکها(محمدرضا هنرمند) نمونه خوبي است. در آن فيلم با روش فيلمبرداري تک فريم که بسيار دشوارتر از کاربرد عروسک در فيلم کلاه قرمزي است، به عروسک ها جلوه اي واقعي تر و ملموس تري داده شده است.

در مجموع کلاه قرمزي وسروناز گرچه در حد قسمت اول فيلم موفق نبود ولي همچنان کودکان را به سالن هاي سينما کشانيد. از ياد نبريم در زمان اکران فيلم، آن هيجان و به روز بودن کلاه قرمزي در برنامه تلويزيوني اش ديگر وجود نداشت. (برنامه اي که حاصل صداقت و سادگي و استفاده بهينه از عوامل در آيتم هايي کوتاه بود.)

 در سينما تکرار موفقيت برنامه تلويزيوني دنباله دار در زماني حدودا دو ساعته و در لوکيشن هاي(مکان هاي فيلمبرداري) متنوع، با توجه به تفاوت هاي سينما و تلويزيون نه تنها به سادگي امکان پذير نيست، بلکه کار بسيار دشواري است که کلاه قرمزي و سروناز در زمان اکرانش به خوبي از عهده اش برآمد. فيلمي با حضور عروسک هاي بامزه و محبوبي که هنوز هم، طرفداران پر شمار و وفاداري در ميان کودکان و حتي بزرگسالان دارند و امسال هم قرار است در نوروز ميهمان خانه هاي ما باشند.

 

 

 

سه‌شنبه 17 اسفند 1389 - 9:32


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری