سه‌شنبه 31 ارديبهشت 1398 - 1:43
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

اكرم اماني

 

سوران سرد

 

سوران سرد(رمان)

جواد افهمي

انتشارات سوره مهر، 1389

شابك: 1-977-506-964-978

قيمت: 7000 تومان

 

رمان «سوران سرد» درباره يك عده سرباز در حال خدمت سربازي است كه در منطقه غرب كشور در دو پايگاه در حال خدمت هستند. كل منطقه و اين دو پايگاه در معرض خطر سقوي است و در همين حال يكي از دو پايگاه سقوط مي‌كند و در پايگاه ديگر هم يك جاسوس پيدا مي‌شود كه شروع به جاسوسي براي شبكه ضد انقلاب و گروه گومله مي‌كند و...

داستان در حدود 25 شخصيت محوري دارد، اما به گفته نويسنده شخصيت اصلي اين رمان يك سرباز تركمن با حالت عرفاني است كه كارهاي خارق‌العاده‌اي انجام مي‌دهد و در پايان هم در درگيري با دشمن كشته مي‌شود.

نويسنده در معرفي سرباز تركمن- سينا يعقوبي- و اينكه بعد از سال‌ها يكي از دوستانش به سراغ سربازي مي‌رود كه فكر مي‌كنند او سينا را كشته و جاسوس پايگاه بوده چنين آورده است:

«... قبل از هر چي بهم بگو چي به سر اون سرباز تركمن آوردي؟ سينا يعقوبي رو مي‌گم، اون رو هم كشتي؟

خسروي گفت: نمي‌دونم راجع به كي حرف مي‌زني به خاطر نمي‌آرمش.

ولي بايد به خاطر بياريش، سرباز تركن پايگاه سوران، شب درگيري تو روستاي سوران بود همون شب گم شد، چي بر سرش آوردي؟

خسروي دستش را پايين آورد. عصبي به نظر مي‌رسيد گفت: تو زده به كله‌ت؟ من سرباز تركمن به خاطر نمي‌آرم. ما سرباز تركمن نداشتيم. همچين كسي تو پايگاه سوران نبود.

داري من رو بازي مي‌دي؛ مگه نه؟ اما من از بازي خوشم نمي‌آد بخصوص كه يه طرف بازي تو باشي. دوباره ازت مي‌پرسم؛ چي بر سر اون سرباز آوردي، تو با دوستاي حزبي‌ت؟...»

نويسنده در قسمتي از رمان به چگونگي آمدن سربازها به سوران مي‌گويد و اينكه در راه با پيرمردي آشنا مي‌شوند و او آن‌ها را از آمدن به سوران منع مي‌كند و...

«... سينا نم اشك گوشه چشمش را، كه باد بر آن نشانده بود، با پشت دست پاك كرد، گفت: دستور دادن بيايم، مام آمديم. پيرمرد گفت: تا حالا سرباز آش خور نمي‌فرستادن سوران؟ سعيد گفت: ما آش‌خور نيستيم.

راننده تراكتور خواست كه از اعتبار سرزمينش دفاع كند بلند داد زد: برا اينجا آش‌خورين.

تازه واردا اول بايد يك چندماهي تو پايگاه‌هاي پايين مثل زنگ آباد و كاسب يا همين خرم‌آباد خدمت كنن بعد بيان سوران.

كدخدا اما حرف‌هايش زهري داشت و همه را يكباره به جان دو سرباز غريب ريخت گفت: شما نبايد مي‌آمدين سوران! نه تو، نه اي پسر.

سينا براي اولي بار مستقيم در چشم‌هاي خيس و پف كرده پيرمرد روستايي نگاه كرد. اين جمله آخر را آنقدر صريح و بي‌پرده بيان كرده بود كه فكر اينكه كلاهش ادامه حرف‌هاي راننده باشد بي‌معنا بود پرسيد: چرا؟ پيرمرد جواب داد: شماها نبايد مي‌آمدين! شما به درد سوران نمي‌خورين...»

نويسنده معتقد است اين داستان يك برگشت به عقب است كه يكي از شخصيت‌هاي داستان كه در اين ماجراها حضور داشته پس از 30 سال به اين منطقه وارد مي‌شود و روايت داستان به عقب برمي‌گردد و در آخر هم فرد جاسوس را پيدا مي‌كند.

شايان ذكر است افهمي، متولد 1343 و فارغ‌التحصيل مهندسي عمراه از دانشگاه سيستان و بلوچستان، فعاليت‌هاي هنري خود را با فيلمسازي براي انجمن سينماي جوان زاهدان شروع كرد و بعد به نوشتن روي آورد.

از وي پيشتر مجموعه داستان «تاكسي سمند» از سوي انتشارات هيلا منتشر شده بود.

 

 

 

دوشنبه 16 اسفند 1389 - 10:40


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری