دوشنبه 20 آذر 1396 - 3:49
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

احمد محمد اسماعيلي

 

تماشاگر در آخر نمايش درباره بي گناهي متهم تصميم گيري مي کند

 

گفتگو با روح الله جعفري کارگردان نمايش تماشاچي محکوم به اعدام

 

مقدمه : روح الله جعفري در نمايش تماشاچي محکوم به اعدام با استفاده از شيوه هاي مختلف نمايشي از قبيل تئاتر مشارکتي و استفاده از ويدئو آرت تلاش مي کند به بهترين شکل ممکن مضمون نمايش نامه را به مخاطب منتقل کند . فضايي که شخصي بدون استفاده از حقوق قانوني و مدني خود مجبور است در يک دادگاه فرمايشي تن به محاکمه شدن بدهد .

 

 

يکي از ويژگي هاي نمايش نامه هاي «ماتئي ويسني يک» پرداختن به مسائل و تبعات جنگ است اين دغدغه چقدر برايتان مهم بود ؟

دراماتورژي متن را انجام دادم زيرا معتقد هستم هر متني را که يک کارگردان مي خواهد کارکند بايد مصداق هاي عيني آن را نسبت فضا و زماني که در آن کار مي کند پيدا کند بنابراين دوست داشتم اين تجربه و ريسک را بکنم تا فضاي جنگ را به صورت نشانه اي و سمبوليک در نمايش وارد کنم . متن پيشنهاد مي دهد که مرد کور وارد صحنه شده و ديالوگ هايش را ادا  کند . مرد را عينا از ميدان جنگ آورديم و اورا وارد صحنه دادگاه کرديم . با کلاه رزم و قمقمه و لباس جنگي گويي که همين الان از ميدان جنگ وارد صحنه دادگاه شده است و مي خواهد آن تزلزلي که به او وارد شده است را بيان کند که اين فرصت به او داده نمي شود .

 

به چه دليل اين فرصت به او داده نمي شود ؟

زيرا اگراين فرصت به او داده شود تمام جنايات افراد دستگاه قضا که شامل دادستان ، وکيل مدافع ، منشي و قاضي است به گونه اي افشا مي شود . با ورود سرباز اين آدمها خوف مي کنند و اورا وادار به سکوت مي کنند تا کثافت کاري هايشان برملا نشود .

 

حضور خودتان در نقش تماشاچي محکوم به اعدام چه کارکردي داشت ؟

دغدغه حضور در نوشته هاي ويسني يک براي هر هنرمندي وجود دارد  .براي اينکه بتوانم يک همذات پنداري بين تماشاگران نمايش وبازيگران ايجاد کنم  اين نقش را بازي کردم . ظلم و بي عدالتي نسبت به اين محکوم مي شود و بدون ارائه کيفر خواست از سوي دادگاه اصلا مشخص نمي شود اين شخص گناهکار است يا بي گناه . فقط و فقط همه اين آدم را متهم مي کنند .....

 

حتي وکيل مدافع هم تلاش مي کند که متهم را محکوم کند ؟

بله ، وکيل مدافع چنين کاري را انجام مي دهد . وکيل مدافع متهم وکيل تسخيري است اما بازهم از حکم اعدام متهم حمايت مي کند و هيچ گونه کمکي براي نجات اين آدم انجام نمي دهد . وکيل مدافع در بخشي از نمايش خطاب به متهم مي گويد حتي سکوت شما يک نوع جنايت است و نشان مي دهد که همه اين آدمها بدون اينکه بررسي کنند فقط به فکر نابودي و مرگ متهم هستند . خودم روي صندلي متهم نشستم . چون بنظرم اين حضور مستند گونه بنظر مي رسد .

 

نويسنده نمايش موقعي که به عنوان شاهد به دادگاه فرا خوانده مي شود مثل متهم سکوت مي کند . اين مسئله چه کارکرد دراماتيکي داشت ؟

در واقع در متن اصلي نمايش هم نويسنده در دادگاه حضور پيدا مي کند. در جوامعي که ديالوگ به طرز صحيحي بين آدمها جريان ندارد . به طور طبيعي آدمهايي که صاحب انديشه و خرد هستند هميشه مورد ظلم قرار مي گيرند و اين ظلم و جور دستگاه قضايي را در فضاي سکوتي که ايجاد شده نشان مي دهيم . در آخر هم به بدترين و توهين آميز ترين شکل ممکن از دادگاه رانده مي شود . بهر حال ماتئي ويسيني يک زماني که در روماني زندگي مي کرد با چنين برخوردهاي توهين آميزي مواجه بود  .

 

به چه دليل شخصيت محکوم پشت به تماشاگر در نمايش حضور دارد و قاضي در طول نمايش مدام جايش را تغيير مي دهد ؟

قاضي بعد از خروج هر شاهد از صحنه دادگاه در جايگاه همان شاهد قرار مي گيرد و از همان زاويه است که بحث قضاوت را ادامه مي دهد . اين مسئله اين معني را در پي دارد که قاضي که هيچ خرد و آگاهي ندارد . هيچکدام ازموارد قانوني را دادگاه رعايت نمي کند .

 

اين عدم خرد و آگاهي در تمام شخصيت هاي نمايش به جز متهم و نويسنده ديده مي شود ؟

همه اين آدمها متهم را محکوم مي کنند و بسيار بدبين هستند .

 

آيا متهم يک تافته جدا بافته اي از جامعه اش است ؟

اين متهم هم آدم عادي است که در واقع به دليلي که مي خواهد ابراز بيان کند و به حقوق قانونيش دست پيدا کند محکوم است که نابود بشود . از اين جا به بعد داستان است که تماشاگر آن را در صحنه مشاهد مي کند . قبلش که اين آدم به چه علت روي اين صندلي نشسته و حکم مرگ را دريافت کند جزو لايه هاي پنهاني متن است . مهم اين است آدمي را روي صندلي متهم قرار داده ايم که سکوت کرده و با سکوتش اعضاي دادگاه را به مرز جنون وديوانگي مي کشد تا جائي که اين آدمها خودشان دست به اعتراف و بروز درونيات خودشان مي زنند و فساد خودشان و سيستمي را که در آن حضور دارند به منصه ظهور مي رسانند. دادستان هم صراحتا عنوان مي کند يک خوک و کثافت است . قاضي هم يک کارکرد دوگانه پيدا مي کند و تبديل به شاهد و متهم مي شود .

 

در جاهايي در نمايش بازيگران نمايش با حضور در رديف هاي تماشاگران به نوعي تلاش مي کنند که آنها را در اجراي نمايش مشارکت بدهند. اين مسئله دليل خاصي داشت ؟

هرظرفي را بايد با مظروف خودش سنجيد و هر نمايش نامه با توجه به داستاني که دارد ارائه مي کند بايد شيوه اجرايش را سنجيد. در اين نمايش بايد ارتباط مستقيم داشته باشيم تا بتوانيم مفهوم وبن مايه نمايش را از ديدگاه نويسنده و خودمان ارائه کنيم . فضاي کاري نمايش مي تواند ريشه هاي مشترکي با اجراي قبليم اسب هاي پشت پنجره داشته باشد که  متن آن متعلق به ويسني يک بود . اين مشابهت هم در شيوه کارگرداني که ويژگي کار گروتسک را داشت و فضاي نامرئئ بين کمدي و تراژدي که بسيار سخت است حفظ وحدت و انسجام در اين دو گونه کاري . با اين مشارکت تفنگ در اختيار تماشاگر قرار مي گيرد تا متهم را بکشند و حتي بازيگران از تماشاگران مي خواهند به چشم هاي متهم نگاه کنند تا به عمق جنايتکار بودن اين شخص ايمان پيدا کنند .  استفاده از ويدئو آرت براي نشان دادن آن چيزي است که در صحنه اتفاق مي افتد و ما نمي بينيم و بنابراين تصاوير در صحنه منعکس مي شود تا تماشاگر بتواند بهتر همذات پنداري کند که متهم به وسيله موارد دم دستي و سطحي محاکمه مي شود . هفت شاهدي که به صحن دادگاه فراخوانده مي شود همه آدمهاي صادقي نيستند و ادله محکمي براي متهم کردن مرد ندارند . بر اساس اين برآيند و ديده ها و شنيده ها در انتها تماشاگر است که تصميم مي گيرد که متهم بي گناه است يا گناهکار.

 

به نظر مي رسد در برخي از لحظات نمايش جابه جاهايي نسبت به متن اصلي نمايش نامه انجام داديد ؟

براي بهتر شدن کار برخي از بخش هاي نمايش را جابه جا کردم . ورود شاهدها در دادگاه از جمله مواردي بود که  در آن جابه جايي صورت دادم .

 

 

يكشنبه 15 اسفند 1389 - 12:5


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری