چهارشنبه 2 مرداد 1398 - 9:59
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ضياء آراسته

 

در تنگناي خرابه

 

 

 

در تنگناي خرابه  ( مجموعه روايت ديگر  - 34 )

نويسنده : محمدرضا بي‌گناه

طراح جلد : رضا زواري

نوبت چاپ و تيراژ : اول – 1000 نسخه

ناشر : كتاب‌هاي سيمرغ وابسته به موسسه انتشارات اميركبير

 

جلد سي و چهارم مجموعه روايت ديگر به نمايشنامه در تنگناي خرابه نوشته محمدرضا بي‌گناه اختصاص دارد . بي‌گناه متولد 1349 بوشهر ، فارغ‌التحصيل ادبيات نمايشي از دانشكده‌ هنرهاي زيباي دانشگاه تهران و كارشناسي ارشد رشته كارگرداني تئاتر از دانشكده هنر دانشگاه تربيت مدرس مي‌باشد . از اين نويسنده ، كارگردان تئاتر ، محقق و پژوهشگر در زمينه هنرهاي نمايشي آثاري همچون زيباي آب‌وار ، قلمرو ممنوع ، از شفق خيس خيزران ، سوسوي پنهان ستاره‌اي كوچك ، با شب دريا موج ، زير باران‌، لرزه‌هاي بي‌زمان و درياي سرخ آبي چاپ و اجراء شده است . در نمايشنامه در تگناي خرابه همزمان با پايان جنگ هشت ساله و آغاز پاكسازي منطقه ، بسياري از مردم كه در اين سالها آواره بوده‌اند ، با شور و شوق به شهرهايشان باز مي‌گردند تا در زادگاه و خانه پدري ساكن شوند ، اما ويراني‌هاي جنگ و به هم‌ريختگي آن باعث سوء تفاهم‌هايي در پيدا كردن خانه‌ها مي‌شود ، بطوريكه خانه‌اي ويرانه و بدون پلاك ، مورد ادعاي چند نفر واقع مي‌شود . اما گويي همه نشاني درستي از گذشته دارند .

عبدو جواني بيست و هشت ساله ، منصور جواني بيست و شش ساله ، مينا زن منصور ؛ تقريبا ً بيست و پنج ساله ، فرهاد سي و پنج ساله و خيري زن فرهاد ؛ سي و دو ساله شخصيت‌هاي نمايشنامه در تنگناي خرابه مي‌‌باشند . نمايشنامه با نشان دادن خانه‌اي ويران در يكي از شهرهاي جنگ‌زده آغاز مي‌شود . از خانه تنها تل آجري برجاي مانده است . جلوي صحنه ، سمت چپ ، درخت گل ابريشمي‌ست با سنگ‌چيني دور آن . سمت راست رو به تماشاگران ، چارچوب شكسته دري آهني قرار دارد . ورودي زيرزمين از آجر پر شده است . دور تا دور تل آجر را طناب كشيده‌اند . در نيمه روشن صحنه ، عبدو با پوتيني كهنه و شلوار نظامي از سمت چپ تل آجر – جايي كه دري مخفي به زيرزمين باز كرده است – بيرون مي‌آيد . سطل آبي همراه دارد كه مي‌ريزد پاي درخت . دستي به تنه درخت مي‌كشد . سيگاري گوشه لبش دارد .

در بخشي از نمايشنامه "‌ در تگناي خرابه " مي‌خوانيم :‌

منصور : سلام عرض كردم ، خيلي خوش اومديد .

فرهاد : سلام مرد جوان ... مي‌بينيد ، مي‌بينيد چه به روز اون صفا و صميميت اومده ، دل آدمو به درد مياره .

منصور : جنگ بوده خب ... همه جا همينطوره .

خيري : نه ، نه مثل اينجا ... هيچي باقي نذاشتن .

منصور : زياد خودتون رو ناراحت نكنيد ، تازه اين خوبه ... خونه‌هايي هست كه صاف شده .

فرهاد : آدم تو خودش نبينه باورش نميشه ... ]به خيري ، اشاره به مينا و منصور دارد . [ اما باز همين يه عده‌اي ميان و اين خرابي‌ها رو مي‌بينند ،‌ خودش خيليه .

مينا : همه ميان واسه بازديد .

خيري :‌ خب ، ديدن اينا هم خودش يه درسه . ما هم به نيت ساختن اومديم . اما خب با اين شرايط ...

منصور :‌ كاش همه برمي‌گشتند و به اينجا سر و ساموني ميدادن .

فرهاد : كي ديگه برميگرده اينجا ... مگه تو ويرونه ميشه زندگي كرد ؟

مينا : همين كه شروع كنيم بقيه هم ميان .

منصور : تا آخر عمر كه نميتونن آواره اين شهر و اون شهر باشن .

خيري : صحبت چار تا ديوار و يه سقف نيست . خاطراته كه آدمو به اين ويرونه ميكشونه .

نمايشنامه در تگناي خرابه نوشته محمدرضا بي‌گناه در چاپ اول خود با تيراژ 1000 نسخه و با قيمت 10000ريال توسط انتشارات كتاب‌هاي سيمرغ وابسته به موسسه  انتشارات اميركبير به چاپ رسيده است

 

 

 

شنبه 14 اسفند 1389 - 13:42


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری