چهارشنبه 22 آذر 1396 - 6:58
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ياسر حمزه لوي

 

گفتگو در نمايشنامه

 

 

بررسي نمايشنامه هاي نيلوفر و شمارش معکوس، از مجموعه نمايشنامه هاي ماه

دوازدهمين و سيزدهمين شمارگان مجموعه نمايشنامه ماه به دو اثر نيلوفر  و شمارش معکوس تعلق دارد. در اين بررسي نگاهي خواهيم داشت به اين نمايشنامه ها و آن ها را از زواياي گوناگون مورد بررسي قرار مي دهيم.

نمايشنامه نيلوفر را سيروس همتي نوشته است. اين نمايشنامه نسبتا کوتاه داراي چهار شخصيت کامل و نيز يک شخصيت صوتي است. که درباره هريک از آن ها در جاي خود توضيحات مختصري خواهيم داد. اما از نظر محتوايي نمايشنامه نيلوفر را مي توان به نسبت خود، از پيچيدگي هاي لازم در داستان برخوردار دانست و آن را روايتي به نسبت حجمش، پر شاخ و برگ قلمداد کرد. تم اصلي اين نمايشنامه را در يک کلمه مي توان عشق ناميد و مسائلي که اين موضوع بر نمايشنامه مترتب مي کند. البته در مقابل اين پيچيدگي نسبي محتوايي بايد گفت بيان در نمايشنامه نيلوفر بسيار ساده است و روايت ذکر شده گاها با ديالوگ هايي بسيار ساده و سطحي صورت مي يگرد. از اين منظر البته مي توان با کمي سهل گيري کل اثر را در سطحي يکسان در نظر گرفت. هرچند پايان بندي بسيار ابتدايي و ساده نمايشنامه که بيش از هرچيز از جمله بندي هاي سطحي و دلايل گره گشاي غيرقابل درک براي باز کردن قفل اثر، تشکيل شده است؛ قطعا از نقاط ضعف اين نمايشنامه مي باشد. به هر روي نيلوفر داراي دستمايه مناسبي براي روايت داستاني عجيب و پر شاخ و برگ است که به نظر نمي رسد آنچنان که بايد از اين دستمايه استفاده لازم صورت نگرفته است. همچنين گاهي جملات رد و بدل شده بين آدم هاي نمايشنامه از باورپذيري يکساني براي مخاطب برخوردار نيست. با در نظر گرفتن سطح رابطه بين آدم هاي اثر اين موضوع روشن تر مي شود و حقيقتا گاهي ديالوگ هاي اثر نشان از نوسان زياد در سطح رابطه ها (مثلا بين نقاش و مريم) است که هرچند مي تواند دلايل خاص خود را داشته باشد اما در اينجا به نظر نمي رسد با دليلي متقن اين کار صورت گرفته باشد. چراکه بيش از بازي با ذهن مخاطب او را دچار تعجب مي کند.

در ادامه نگاهي خواهيم داشت به آدم هاي خلق شده در اين نمايشنامه. به نظر مي رسد اولين شخصيت اين اثر را مي توان مريم دانست. مريم به عنوان يک بيوه زن زيبا، پولدار و تنها، هرچند به نسبت دو شخصيت ديگر حضور بيشتري در صحنه ندارد؛ اما محور اصلي داستان قرار گرفته است و اثر روي پاشنه شخصيت او مي چرخد. در واقع شخصيت مريم همان دستمايه ي اشاره شده در سطور بالا است که با ايجاد يک جريان و تقابل عشقي داستان را پيش مي برد. شخصيت مريم را با توجه به ويژگي هايي که نيازمند آن است بايد شخصيتي بلقوه موفق دانست که با کمي کار در اجرا مي تواند از عهده نقش خود برآيد. اين شخصيت هرچند بار اصلي نمايشنامه را به دوش مي کشد اما از نظر شخصيت پردازي نيازمند ويژگي هاي پيچيده اي نيست و نقشي نسبتا ساده است که ويژگي هايش را مي توان با چند نماد ساده بريا مخاطب اثر به نمايش گذاشت و ان را باور پذير نمود. در کل مي توان گفت هرچند شخصيت ميم (و البته هيچ کدام از شخصيت هاي اثر ) از ويژگي هاي خاص و منحصر بفردي برخوردار نيست؛ اما کار خود را به درستي انجام خواهد داد و مي توان آن را شخصيتي بي عيب و نقص دانست.

شخصيت دومي که به نسبت اثرگذاري بيشتر بر پيشبرد نمايشنامه دارد، شخصيت نقاش است. به نظر نگارنده در معرفي اين شخصيت چه در ابتداي اثر ( که تنها اشاره شده به: نقاش تجربي اهل دل. ) و چه در متن اثر کوتاهي شده است. چه در مسر نمايشنامه گاهي ويژگي اهل دل بودن نقاش تجربي به عنوان ويژگي اصلي اش، زير سوال مي رود و همچنين اين شخصيت طوري خلق شده است که حداقل از متن نمايشنامه نمي توان به ذهنيت مجسمي از وي دست يافت. اين دوگانگي شناختي از شخصيت در بعضي از مسير هاي داستان اثر را با تناقض هايي روبرو مي کند. چرا که از سويي نقاش رقيب عشقي شخصيت سومي به نام سرهنگ شده است و قصد ازدواج با بيوه زني زيبا را دارد و از سويي خود نامزدي جوان دارد. آنچه به نظر مي رسد وضعيت سني و ظاهري نقاش است که قابل جمع بندي نيست و اين تفاوت ها نمي گذارد مخاطب به ذهنيتي از ويژگي هاي نقاش دست يابد. البته فارغ از اين موضوع شخصيت نقاش نيز از ويژگي هاي کافي براي اجراي نقش خود برخوردار است و مي تواند از عهده آن برآيد.

سرهنگ به عنوان قطب سوم اين نمايشنامه، خرين نقش موثر در آن نيزز هست. او به عنوان کسيي که خود باعث آشنايي نقاش و مريم مي شود، علاقه قلبي شديدي نسبت به مريم دارد و اين موضوع او را به عنوان رقيب عشقي نقاش در اثر معرفي مي کند. از نظر ظاهري و ديالوگ ها شخصيت سرهنگ را مي توان کامل ترين شخصيت اثر دانست که به خوبي ويژگي هاي مورد انتظار از چنين فردي را به نمايش مي گذارد. هرچند همين شخصيت در برخورد با داستان گاهي دچار ضعف در محتوا مي شود. مثلا مشکلي که بين سرهنگ و مريم بر سر عشق اوليه مريم وجود دارد، يکي از تم هاي اصلي نمايش اختلاف بين اين دو شخصيت است. اما همين موضوع که به نسبت نيز پرداخت مناسبي روي ان صورت مي گيرد؛ در نهايت بدون اهميت جلوه مي کند و نويسنده با گذشتن از اين موضوع اثر را به اتمام مي رساند. اين چنين برخوردي با موقعيت ايجاد شده در اثر کمي عجيب و غيرمنتظره به نظر مي رسد. در نهايت در مورد اين شخصيت نيز بايد گفت که از ويژگي هاي معمول خلق خود برخوردار است و در اين نمايشنامه مي توان از عهده اثر برآيد.

ديگر شخصيت هاي اثر رضا برادر زن نقاش و نيز نامزد وي است (به صورت تلفني) اين دو شخصيت ينز تنها به فراخور اثر در ان حضور دارند و ما با ويژگي هاي کمي از آن در حد مقايسه با موقعيت آشنا مي شويم. به همين ديللي پرداخت خاصي روي آن ها صورت نگرفته که نيازي نيز در اين زمينه مشاهده نمي شود.

نگته آخر اينکه سيروس همتي توانسته با آوردن ويژگي هاي رفتاري بازيگاران و کنش هاي انان در صحنه، در حاشيه اثر خود به درک اجرايي ان کمک نمايد و مخاطب اثر را در زمينه مساعد تري از شکل گيري داستان قرار دهد.

نهايتا بايد گفت نمايشنامه نيلوفر با توجه به تعداد شخصيت ها، حجم اثر، نوع ديالوگ ها و زمينه ها اثري است متوسط که مي تواند شروع خوبي براي اجرا توسط گروه هاي کمتر حرفه اي باشد.

اما نمايشنامه شمارش معکوس اثر بعدي است که در اين بررسي به آن مي پردازيم. رسول تقوي نويسنده اين اثر کوتاه است. تم اصلي نمايشنامه را مي توان ايمان و اعتقاد دانست. نمايشنامه شمارش معکوس با به تصوير کشيدن فضايي ويژه سعي در به چالش کشيدن مسئله ايمان در کوچکتي بنيان اجتماعي يک جامعه يعني خانواده دارد. دستمايه اثر به نمايش زوجي جوان مي پردازد که زن در آن از ويژگي هاي اعتقادي بالايي برخوردار است و در مقابل آن مرد اعتقاد مذهبي خاصي ندارد و همچنين به نظر مي رسد در مقابل اين موضوع خارج از ذهنيت و رفتار با همسر خود موضوع گيري ها و فعاليت هايي نيز دارد. قرار گرفتن کودک بيمار اين خانواده نيز در اين ميان به عنوان عامل به چالش کشيدن مسئله اعتقاد و بي اعتقادي گزينه اي خوب است که توسط نويسنده خلق شده است. در کل نمايشنامه شمارش معکوس را بيش از آنکه بتوان به ساختار شکلگيري اثر و چارچوب هايش پرداخت بايد اثري محتوا محور و ديالوگ پايه دانست. ان موضوع البته به ذات نه مي تواند نشان از قدرت اثري باشد و نه ضعف آن. اما در موضوع شرح داده شده از اثر به نظر مي رسد اين ويژگي ها کمک کننده در راه رسيدن نمايش به مقصود باشد. نکته مثبت شمارش معکوس در برقراري ديالوگ ها نيز جلوگيري از رفتن آن ها به سمت و سوي شعارگونگي و نصيحت گرايانه است. که اين موضوع با توجه به فاصله شديد اعتقادي اين زوج جوان نکته اي جالب و مثب را از نظر محتوايي براي اثر به ارمغان آورده است. البته در مقابل اين موضوع نبايد از سطحي شدن ديالوگ ها بخصوص در انتهاي اثر به راحتي گذشت. اغلب در مواقعي که شخصيت هاي اثر به سمت حديث نفس مي روند اين سطحي بودن بيشتر نشان داده مي شود. همچنين اين موضوع در ديالوگ هاي شخصيت مرد داستان با دوست و همکارش کاوه نيز تا حدودي به چشم مي خورد.

شخصيت هاي شکل گرفته در اثر نيز با توجه به تعداد کمشان و لاجرن ديالوگ هاي طولاني و نقش هايي ثابت، به نسبت از قوام کافي برخودار هستند و به خوبي فرصت ابراز ويزگي هاي خود را داشته اند. وجود نام هاي مناسب براي اين شخصيت ها در کنار اعمالشان ينز از ديگر ويژگي هاي مثبت شخصيت پردازي اين نمايشنامه است. چنانکه مي توان نام آرزو را نمادي از ويژگي هاي زن نمايش دانست و در مقابل نيز نام رضا براي شخصيت مرد نمايش با وجود تضاد با شخصيتش، نماد خوبي براي بازگشت او به راه در انتهاي اثر است. هرچند در مورد نام شخصيت رضا توضيحاتي در متن اثر امده که انچنان الزامي به نظر نمي رسيد و از قدرت نشانه شناسي مخاطب مي کاهد. به اعتقاد نگارنده اين بيان و نمايش نشانه بيش از آنکه وظيفه ديالوگ باشد، وظيفه اجرا خواهد بودو اين موضوع مي توانست از طريق ايجاد موقعيت و همچنين لحن بيان به خوبي و به صورتي کاملا غيرمستقيم تر به مخاطب منتقل گردد.

نکته ديگر در مورد ناميشنامه شماره معکوس کنايه گويي و غيرمستقيم حرف زدن دو شخصيت اصلي داستان با يکديگر است. دو زوجي که به نظر مي ر سد به دلايل مختلف بسيار از يکديگر دور شده اند، اما همچنان رشته اي ناگسستني آن ها را به يکديگر پيوند داده است. گفتگوهاي صورت گرفته بين اين دو شخصيت از سويي بيان کننده اين اختلاف آرا و از سوي ديگر نشان دهنده علاقه و پيوند ان ها به يکديگر است. که در نهايت آن ها را مجبور به نرم و کنايه اميز صحبت کردن با يکديگر در مورد اعتقاداتشان کرده است. اين ويزگي را مي توان از نقاط قوت اثر دانست که در متن نمايشنامه براي مخاطب مسوس است و قطعا با هنرمندي بيشتر در اجرا مي تواند اثر گذاري بيشتري نيز داشته باشد.

در نهايت بايد گفت نمايشنامه کوتاه شمارش معکوس اثري است که در زمينه خود و به سهم خود داراي ويژگي هاي مثبتي بوده و هرچند داستاني عجيب، هيجان انگيز و بديع را ارائه نکرده است اما به خوبي توانسته منظور نظر خود را ارائه نمايد و طبعا مي تواند اثري مناسب براي اجرا باشد.

در انتها آنچه بيش از هرچيز به نظر مي رسد برتري عامل گفتگو در اين دو نمايشنامه بر ساير ويژگي هاي نمايشنامه نويسي است. که مي تواند علل گوناگوني داشته باشد و باعث ويژگي هاي خاصي شود که به بعضي از آن ها در بالا اشاراتي شد. در کل اگرچه گفتگو عامل اصلي بسياري از نمايشنامه هاي کلاسيک است اما به ظنر مي رسد آثار مورد نظر اين بررسي بيش از هرچيز ديگري آن را مد نظر قرار داده اند و از ساير ويژگي ها استفاده کمتري نموده اند.

با ارزوي توفيق روز افزون براي سيروس همتي و رسول تقوي در به نگارش درآوردن آثاري چنين؛ و نيز تشکر از مرکز هنرهاي نمايشي حوزه هنري در توليد چنين آثاري.

 

 

 

 

چهارشنبه 11 اسفند 1389 - 14:18


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری