سه‌شنبه 1 مرداد 1398 - 7:41
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

اكرم اماني

 

هركسي كار خودش؛ فرهنگ مشاغل جبهه

 

هركسي كار خودش؛ فرهنگ مشاغل جبهه

رحيم مخدومي

انتشارات سوره مهر، 1388

شابك: 4-744-471-964-978

قيمت: 2500 تومان

 

نسل بعد از جنگ وقتي خاطرات جنگ را مي‌خواند، به اصطلاحاتي برمي‌خورد كه براي اونا آشنا است. مثل كسي مي‌ماند كه بدون در دست داشتن آدرس، وارد شهري غريب شده است. نه از گشت و گذر در شهر لذت مي‌برد و نه به هدف مي‌رسد.

كتاب حاضر قصد دارد آدرس كوچه‌هاي شهر خاطرات جنگ را به دست نسل بعد از جنگ بدهد. تا هم از خواندن خاطرات لذت ببرد و هم به هدف برسد.

نويسنده از بين همه اصطلاحات، آن‌هايي را برگزيده كه جز شغل رزمندگان اسلام بوده است. از همين رو اسم كتاب را «فرهنگ مشاغل جبهه» گذاشته است.

چون اكثر خاطرات جنگ متعلق به رزمندگان بسيجي است، در اين كتاب نيز به مشغلي اشاره شده كه جزء مشاغل سازماني سپاه و بسيج آن هم در دوران دفاع مقدس بوده است. لذا ممكن است مشاغل سازماني ارتش و نيز مشاغل سازماني سپاه- پس از دفاع مقدس- با مشاغل ذكر شده در اين كتاب تفاوت‌هايي داشته باشد.

كتاب در دو بخش يگان‌هاي رزمي و خاطرات يگان‌هاي رزمي تهيه و تنظيم يافته است، و براي اينكه خواننده تنها با تعاريف خشك نظامي مواجه نباشد، خاطراتي هم به عنوان نمونه آورده شده است.

نويسنده بخش اول را به دو قسمت يگان‌هاي مانوري و يگان‌هاي پشتيباني رزم- الف و ب- تقسيم كرده و به توضيح مختصر هر يك پرداخته است.

در بخش اول نويسنده قبل از توضيح يگان‌هاي مانوري و پشتيباني ابتدا به تعريف يگان و انواع آن پرداخته است و چنين مي‌گويد كه: يگان واحد نظامي است و مجموعه‌اي از افراد و امكانات را شامل مي‌شود كه كار نظامي خاصي انجام مي‌دهند و به سه دسته يگان‌هاي مانوري، پشتيباني و خدمات پشتيباني تقسيم مي‌شوند.

بعد از تعريف و انواع يگان مؤلف به شرح مختصر اصطلاحاتي همچون: اطلاعات و عمليات، پياده، تخريب، جنگ‌هاي نامنظم، دريايي، رزمي، طرح عمليات و فرماندهي مي‌پردازد.

منظور از اطلاعات و عمليات همان جمع‌آوري اطلاعات براي انجام عمليات مي‌باشد. اين يگان نظامي مأموريت داشت اطلاعات و اخبار جبهه‌هاي دشمن را جمع‌آوري كند تا براي طراحي عمليات عليه آن‌ها مورد استفاده قرار گيرد؛ اين مأموريت را واحدهايي مثل كشتي رزمي و كشتي شناسايي انجام مي‌داد.

در قسمتي از اين بخش مؤلف درباره تعريف گردان پياده مي‌گويد: «گرداني كه نيروهاي آن در حالت پياده به رزم و دفاع مي‌پردازند و از سلاح سبك مثل كلاشينكف و ژسه استفاده مي‌كنند» و در ادامه به تعريف مختصري از اصطلاحاتي همچون تيرانداز، تك تيرانداز، قناصه‌چي، آرپي‌چي‌زن، تيربارچي، بي‌سيمچي و نيروي آزاد مي‌پردازد.

جنگ‌هاي نامنظم به جنگ غير كلاسيك گويند. جنگ پارتيزاني. شبيخون. يعني جنگ مستقل يك گروه كوچك نظامي به منظور ايجاد ضربه به دشمن و يا گروگان‌گيري از دشمن. به طور معمول جنگ‌هاي نامنظم در داخل جبهه دشمن و بدون  پشتيباني يگان‌هاي رزمي ديگر صورت گرفت.

بنيان‌گذار اين شيوه از جنگ در دفاع مقدس، شهيد دكتر مصطفي چمران، شهيد سيدمجتبي هاشمي و رهبر معظم انقلاب حضرت آيت‌الله خامنه‌اي بود.

يگان‌ دريايي نيز يگاني را گويند كه در آب مي‌جنگد. مثل غواصي، آبي و خاكي. رزمندگان واحد آبي خاكي همان تجهيزات گردان پياده را داشتند. به علاوه اينكه ژاكت مخصوصي به تن مي‌كردند، به نام لاوژاكت. اين ژاكت آنان را بر سطح آب نگه داشته و از غرق شدن جلوگيري مي‌كرد...

اما يگان‌هاي پشتيباني رزم شامل ادوات، پدافند هوايي، توپخانه و مهندسي رزمي بود. ادوات يگاني بود كه با سلاح نيمه سنگين مي‌جنگد و هدف آن پشتيباني نزديك از رزم و مانور گردان‌هاي پياده، توقف يا كند كردن هجوم دشمن، از كار انداختن و خاموش كردن آتشبارهاي دشمن، انهدام سنگرهاي ديده‌باني، مخابرات، فرماندهي و اجتماعي دشمن و نيز تقويت روحيه نيروهاي خودي و تضعيف قواي دشمن است.

پدافند هوايي يعني ايجاد خط دفاعي هوايي. دفاع در برابر مهاجمان هوايي، جلوگيري از حمله هوايي به هواپيماها و موشك‌هاي دشمن و شليك به طرف آن‌ها به وسيله سلاح ضدهوايي، اما توپخانه به يگاني گفته مي‌شود كه سلاح سازماني آن توپ‌هاي سنگين و دوربرد است. مثل توپ‌هاي 122، 130، 155 ميلي‌متري، موشك‌ كايتوشا و...

مهندسي رزمي يعني انجام كار مهندسي در ارتباط با جنگ مثل پل‌سازي، سنگرسازي، جاده‌سازي، احداث خاكريز، حفر كانال و... در دوران دفاع مقدس اين وظيفه بر عهده جهادگران جهادسازندگي بود.

نويسنده قسمت پاياني بخش اول را به يگان‌هاي خدمات پشتيباني رزم اختصاص داده است؛ كه اين يگان‌ها شامل بخش‌هايي همچون پرسنلي، بهداري، تبليغات، لجستيك، مخابرات، مديريت داخلي و مديريت مالي مي‌باشد.

در ذيل به تعريف مختصر هر يك از اين بخش‌ها اشاره شده است:

1- پرسنلي: يعني معاونت نيروي انساني. انجام كارهاي اداري نيروها، كه شامل كارگزيني، تعاون و ارزيابي و بازرسي مي‌شود.

2- بهداري: يعني واحدي كه به كارهاي مربوط به بهداشت، سلامتي و درمان اوليه نيروها مي‌پردازد كه بيمارستان صحرايي، پزشكي، بهياري، امدادگري و حمل مجروح از اين جمله هستند.

3- تبليغات: به انجام هر نوع خدماتي كه به تشويق و تقويت روحيه نيروها مي‌انجامد. عقيدتي، روحاني، مداحي، تصويربرداري و هنرهاي تجسمي از اين قبيل به شمار مي‌روند.

4- لجستيك: يعني تداركات. رساندن چيز مورد نياز به رزمنده نيازمند. كمك‌رساني و رفع نياز؛ مثل تهيه و تدارك خوراك، پوشاك، لوازم شخصي و امكانات زندگي گروهي در سرما، گرما و محيط‌هاي گوناگون.

5- مخابرات: يعني ايجاد ارتباط با سيم و بي‌سيم بين يگان‌ها، رده‌ها و نيروها.

مركز پيام، مخابرات با سيم، سيم‌باني، مخابرات بي‌سيم، تعميرگاه مخابرات، بي‌سيم‌چي و شنود بخش‌هاي مختلف مخابرات به شمار مي‌روند.

6- مديريت داخلي: يعني مسئوليت يگان نظامي در مسائل داخلي نظير؛ محل استقرار يگان در اردوگاه‌ها و پادگان‌ها، نظافت محل استقرار، نظم دادن به چادرها، برگزاري مراسم صبحگاه، رفع نيازمندي‌هاي مربوط به محل اسكان و نيروها؛ حفظ و حراست از اردوگاه و نيروها، كنترل راه‌هاي ورودي و خروجي، امنيت راه‌ها و...

7- مديريت مالي: مديريت مالي همان دريافت بودجه يگان رزمي است. و از جمله آن مي‌توان به تصميم‌گيري راجع به مسائل مالي يگان، مثل تأمين بودجه، تقسيم بودجه، پرداخت حقوق به رزمندگان و... اشاره كرد.

نويسنده بخش دوم كتاب را به خاطرات يگان‌هاي رزمي اختصاص داده است. بدين صورت كه براي تمامي عناويني كه در بخش اول آمده بود و به طور خلاصه تعريف هر يك از آن‌ها ذكر شد يك خاطره‌اي كه ذكر كرده است.

به طور مثال براي اطلاعات و عمليات كه يكي از بخش‌هاي يگان‌هاي مانوري مي‌باشد و تعريف آن پيشتر ذكر شد، به نقل از شهيد مهدي زين‌الدين، فرمانده لشكر 17 علي‌بن ابيطالب چنين خاطره‌اي را آورده است:

«روزي براي شناسايي رفته بوديم داخل خاك عراق. خودم را قاطي نيروهاي آن‌ها كرده و گرم كار شناسايي بودم. پس از مدتي، خسته و تشنه شوم، مانم كه چه كار كنم. چاره‌اي نداشتم. رفتم توي يكي از سنگرها؛ سنگر مجهزي بود. معلوم بود مال فرماندهان عراقي است. فرصت را از دست ندادم؛ دو استكان چاي خودم را مهمان كردم. همين كه استكان را زمين گذاشتم، يك افسر عراقي دم در سنگر سبز شد. با خودم گفتم: حالا خر بيار و باقالي باركن! براي اينكه لو نروم، خودم را زدم به كوچه علي چپ، انگار نه انگار كه دست از پا خطا كرده‌ام! افسر كه غضبناك نگاهي مي‌كرد آمد جلو، كشيده جانانه‌اي خواباند دم گوشم. لابد مي‌خواست بگويد چرا توي استكان او چايي خوردم!

كشيده را نوش جان كردم، فوراً زدم به چاك.

بعدها در عمليات خيبر، همان افسر را در ميان اسرا ديدم، وقتي مرا ديد زل زد به من. انگار مرا به جا آورده بود، نمي‌دانم. شايد هم داشت به همان چايي كه در استكان او خورده بودم فكر مي‌كردم؛ و به بهاي گراني كه از من گرفته بود!»

خاطره‌ بعدي مربوط به پل‌سازي به نقل از كتاب شصت خاكريز به روايت علي عرب احمدي مي‌باشد:

«پل شناور سوراخ شده بود و نيروها مانده بودند پشت آن، باران پي در پي فرود مي‌آمد و هر لحظه پل را سنگين‌تر مي‌كرد. گلوله‌هاي دشمن يك لحظه امانمان نمي‌داد. اگر پل ترميم نمي‌شد، نيروها نمي‌توانستند به كمك نيروهاي خودي برسند.

فرمانده گردانمان، حجت ملا آقايي، اكيپي راه انداخت تا پل را ترميم كنند. خودش نيز همراهمان آمد.

ابتدا آب انباشته شده در روي پل را خالي كرديم، بعد شروع كرديم به جوشكاري، ناگهان سرو كله هواپيماهاي عراقي پيدا شد.

شب بود و دشمن برق ناشي از جوشكاري را ديده بود. تا ما به خود بياييم. هواپيماها بمب‌هايشان را در سي متري ريختند توي آب، انفجار به قدري شديد بود كه ما را به همراه پل بلند كرد و در آب كوبيد. وقتي اوضاع آرام شد، ملا آقايي گفت: برگرديم سنگر.

نمي‌دانستيم چه تصميمي دارد. وقتي به سنگر رسيديم، گفت: پنج شش پتوي سربازي برداريد و به دنبال من بياييد.

ملاآقايي فكر خلاقي داشت هر وقت كارها گير مي‌كرد او دلش را روانه آسمان مي‌كرد و در يك لحظه راه‌ حلي مي‌گذاشت جلوي پايمان.

وقتي رسيديم به پل گفت: به دور هم بنشينيد، پتوها را بكشيد روي سرتان و خيمه درست كنيد. اگر در زير خيمه جوشكاري كنيم نور به بيرون درز پيدا نمي‌كند.

از اين حرف او تا ترميم پل، شايد چند دقيقه بيشتر طول نكشيد. آن وقت ستون نيروها تكبيرگويان پل را زير پا گذاشتند و به كمك هم‌سنگران خود شتافتند. خاطره بعدي به نقل از كتاب شصت خاكريز به روايت محسن بيگدلي مربوط به بخش امدادگري يكي از قسمت‌هاي بهداري مي‌باشد:

«سال 1360 در دهلاويه امدادگر بودم. نيم‌ساعتي از عمليات آزادسازي بستان مي‌گذشت كه سيل مجروحان به محل اورژانس روانه شد. در بين شلوغي رفت و آمد آدم‌ها و آمبولانس‌ها مجروحي توجهم را جلب كرد. سني كمتر از 14 سال داشت و هر دو پايش به شدت مجروح شده بود. خون زيادي از بدنش مي‌رفت. مي‌گفتند شني تانك از روي پاهايش رد شده است!

سراسيمه رفتم سراغش تا به هر وسيله ممكن خون به او تزريق كنم. پاهايش آش و لاش بود. رگ دست‌هايش نيز به علت خونريزي زياد پيدا نمي‌شد. رفته رفته حالش بدتر مي‌شد و هيچ كاري از دست ما بر نمي‌آمد. در همان حال ديدم زير لب دارد زمزمه مي‌كند. گوشم را به دهانش نزديك كرد. با سر و چشم و اشاره‌اي كرد و چيزي گفت: باز متوجه نشدم. حدس زدم حتماً آب مي‌خواهد چون طبيعي بود كه در آن حال خيلي تشنه باشد. به سرعت برايش آب آوردم. اما او از خوردن امتناع كرد و باز چيزهايي گفت. اي بار خيلي دقت كردم او با صدايي بريده و لرزان گفت: مرا رو به قبله كن.

خواسته‌اش را اجابت كرده و نشستم به تماشا، او تكبير گفت و شروع كرد به خواندن نماز، در آن حال احساس مي‌كردم نه در برابر نوجواني 14 ساله، بلكه در برابر يك كوه نشسته‌ام.

مجروحان ديگر مرا به سوي خود فراخواندند. رفتم به بالينشان؛ اما هم دلم پيش آن 14 ساله بود. در كوچكترين فرصتي كه به دستم رسيد، باز به بالينش آمدم. او در حال نماز به شهادت رسيده بود.»

خاطره آخري در بخش ذكر مي‌شود مربوط به بخش لجستيك، به نقل از كتاب ذوالفقار و به روايت اكبر سلمان است:

«حاج عباس مسئول تداركات گردان بود. او براي جلوگيري از اسراف، قناعت مي‌كرد. اجناس ضروري و مورد نياز بچه‌ها را مي‌داد و در جواب خواسته‌هاي اضافي مي‌گفت نداريم.

او به قدري از كلمه نداريم استفاده كرده بود كه بچه‌ها اسمش را گذاشته بودند؛ تداركات! دوري حاج حسين خدازي فرمانده لشكر امام حسين(ع) به گردان ما آمده بود. حاج عباس خواب بود. من به فرمانده لشكر گفتم: ما مسئول تداركاتي داريم كه نه تنها در بيداري، بلكه در خواب هم انجام وظيفه مي‌كند.

فرمانده لشكر را بردم بالاي سر حاج عباس و گفتم: او را صدا بزن.

فرمانده گفت: حاج عباس.

حاج عباس در حالت خواب جواب داد: نداريم.

فرمانده باز هم صدا زد: حاج عباس!

حاج عباس غلتي زد و گفت: گفتم كه نداريم.

 

 

 

 

 

 

 

سه‌شنبه 10 اسفند 1389 - 10:59


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری