چهارشنبه 20 آذر 1398 - 23:11
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ضياء آراسته

 

خانم گل

 

 

 

خانم گل  ( مجموعه روايت ديگر  - 25 )

نويسنده : عبدالرضا حياتي

طراح جلد : رضا زواري

نوبت چاپ و تيراژ : اول – 1000 نسخه

ناشر : كتاب‌هاي سيمرغ وابسته به موسسه انتشارات اميركبير

 

جلد بيست و پنجم مجموعه روايت ديگر به نمايشنامه خانم گل نوشته عبدالرضا حياتي اختصاص دارد  . خانم گل ، پروانه ، طوقي ، ياس سفيد ، روباه ، خرگوش ، پدر ، مادر و پيرمرد شخصيت‌هاي اين نمايشنامه‌اي هستند و  در سه صحنه ايفاي نقش مي‌كنند . آغاز نمايش با نشان دادن كلبه‌اي شروع مي‌شود كه بيشتر شبيه يك آلاچيق است . جلوي آن باز است و تماشاگران مي‌توانند به خوبي وسايل درون آن را ببينند . درون كلبه تختي سمت راست آن قرار گرفته و در سمت چپ آن ميزي از چوب و چند كنده درخت به چشم مي‌خورد . در گوشه‌اي از صحنه جوي آب جاري است . اين كلبه در ميان جنگلي از درختان محصور است . ضمنا ً در جاي جاي اين پارك جنگلي چند كنده درخت و نيمكت‌هايي درست شده از چوب به چشم مي‌خورد . در آغاز همه جا تاريك و تنها نور درون كلبه روشن است . شب است و صداي مادر از دوردست‌ها به گوش مي‌رسد .

در بخشي از نمايشنامه " خانم گل " مي‌خوانيم :

خانم گل : ] گريان [ تو رو خدا مامان منو تنها نذار ... خدايا كمكم كن ... مامانم داره از دست ميره .

پيرمرد ] با محاسن سفيد با كوله‌پشتي وارد مي‌شود . [  سلام خانم ... حالت چطوره دختر خوش قلب ؟! ... اينجا چقدر سرده !

خانم گل : آقا شما اسم منو از كجا ميدونين ؟!

پيرمرد : مگه مي‌شه آدم بياد تو جنگل و اسم خانم گل رو نشنوه ... همه درختا ، گلا ، چشمه‌ها و حيووناي جنگل تو رو مي‌شناسن .

خانم گل : اين وقت شب تو جنگل چكار ميكنين ؟

پيرمرد : براي من شب و روز ، جنگل و غير جنگل فرق نميكنه ، من مرد سفرم دختر خوش قلب .

خانم گل :‌ آقا تو رو خدا حال مامانم خيلي بده ، ميشه به اون كمك كنين . ]  مي‌گريد [

پيرمرد : من براي همين كاراومدم اينجا . اون حالش خوب ميشه . ناراحت نباش .

 نمايشنامه خانم گل نوشته عبدالرضا حياتي در چاپ اول خود با تيراژ 1000 نسخه و با قيمت 10000 ريال توسط انتشارات كتاب‌هاي سيمرغ وابسته به موسسه  انتشارات اميركبير به چاپ رسيده است .

 

 

 

 

 

سه‌شنبه 10 اسفند 1389 - 10:52


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری