چهارشنبه 27 شهريور 1398 - 20:9
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ضياء آراسته

 

شب زخمي

 

 

شب زخمي  ( مجموعه روايت ديگر  - 20 )

نويسنده : عبدالرضا حياتي

طراح جلد : رضا زواري

نوبت چاپ و تيراژ : اول – 1000 نسخه

ناشر : كتاب‌هاي سيمرغ وابسته به موسسه انتشارات اميركبير

 

جلد بيستم مجموعه روايت ديگر به نمايشنامه شب زخمي نوشته عبدالرضا حياتي اختصاص دارد . پيرزن ... صاحب‌خانه صاحب نمايش ، اصغر ... معتاد ، غلام ... نگهبان محله ، غريب ... جواني كه زبانش مي‌گيرد ، دختر ... بيست ساله ، تنها ، جوان اول و دوم  شخصيت‌هاي اين نمايشنامه هستند . ابتداي نمايش با نشان دادن خانه‌اي كه ويران است و از جنگ به يادگار مانده شروع مي‌شود . هنوز وسايل خانه ، مثل پنكه سقفي ، تختخواب ، راديو ، تلويزيون و خرت و پرت‌هاي ديگر در جاي جاي آن ، زير تلي از خاك ، آجر و آهن به چشم مي‌خورد . در قسمت راست صحنه ، كمد كهنه و چوبي به چشم مي‌خورد كه آيينه تمام قد آن شكسته ،‌ و در طرف ديگر صحنه ، نخل نيم‌سوخته‌اي است كه فانوسي روشن بر آن آويخته . نيمه‌هاي شب است . سوز سرما بيداد مي‌كند . صداي پارس سگ‌ها از دوردست به گوش مي‌رسد  اصغر ، جوان بيست و دو ساله معتادي است با چهر‌ه‌اي زرد و تكيده ، در حالي كه روي پاي خود بند نيست و از سرما در خود مچاله شده ؛ وارد صحنه مي‌شود .

در بخشي از نمايشنامه " شب زخمي " مي‌خوانيم :

اصغر : من كه نفهميدم ، اون كه اين قدر پول داره . پش تو اين ويرونه چيكار ميكنه ؟ ‌كش و كاري نداره ؟!

غلام : تو سنت به اين چيزا قد نميده ، ميگن شوهر و دختر كوچيكش تو همين خونه تو بمبارون هوايي كشته شدن ، اما اين پيرزن جون سالم بدر برد . اون وقتا دسشون به دهنشون مي‌رسيد ، بعد از اين جريان كمي بفهمي نفهمي ، مخش تاب برداشت . ميدوني تا حالا خيلي دوادرمونش كردن ، تا شد اين ... !

هفت ، هشت سالي ميشه كه اين لباساي سياهو از تنش بيرون نياورده ،‌ براي همينه كه بچه‌ها بهش ميگن خاله سوسكه ! ] مي‌خندد [

اصغر : ] بغض كرده [ بيچاره خاله شوشكه !

غلام : من ميدونم كه كلي مال و منال داره . سال‌هاست كه دنبال يه فرصتم ... يه جورايي بو برده كه ميخوام اونا رو از چنگش دربيارم ، برا همين داره باهام موش و گربه بازي ميكنه ، اما بالاخره يه روز طاقتم طاق ميشه و مي‌زنم به سيم آخر !

اصغر : ميگم آغلام بدت نياد . تو خيالات ورت نداشته ؟!

غلام : ] عصباني [  گاهي وقت‌ها اين قدر حرف مفت مي‌زني كه دلم ميخواد دو دستي بكوبم تو سرت .

نمايشنامه شب زخمي نوشته عبدالرضا حياتي  در چاپ اول خود با تيراژ 1000 نسخه و با قيمت 10000ريال توسط انتشارات كتاب‌هاي سيمرغ وابسته به موسسه  انتشارات اميركبير به چاپ رسيده است .

 

 

 

 

يكشنبه 8 اسفند 1389 - 9:14


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری