چهارشنبه 1 شهريور 1396 - 21:59
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

داود خسروي

 

کمدين صورت سنگي

 

 

نگاهي به کمدين هاي مشهور سينماي کلاسيک(3): باستر کيتن


باستر کيتن با نام اصلي جوزف فرانسيس کيتن در چهارم اکتبر سال 1895 در مزرعه اي در ايالت کانزاس به دنيا آمد. پدر و مادر او تبار اسکاتلندي داشتند. پدرش جوزف هالي کيتن (1867-1946) فرزند آسياباني بود که در يورش 1889 براي کسب زمين در اکلاهما، قطعه زميني به دست آورد و وقتي به گروه بازيگران سيار پيوست،  با کارهاي خود توجه مردم را جلب کرد و داروهاي مختلف به آنان فروخت، و در نهايت زمين را به والدينش بخشيد.

 مادر باسترکيتن، مايرا اديت کاتلر (1877-1955) زماني با همسر آينده اش آشنا شد که او در گروه بازيگران سيار دارو فروش «کاتلر بريانت» کار مي کرد و پدر بزرگ مادري کيتن از مديران آن بود. اين گروه در کانزاس با همکاري گروه نمايشي «موهاک» به طور مشترک به اجراي برنامه مي پرداختند. اجراي اين برنامه هاي نمايشي به صورت سيار تا 1899 ادامه داشت. آنان در کار مشترک با يکي از اين گروه هاي نمايشي، چند صباحي را هم با هري هوديني (شعبده باز معروف) (1874-1926) و همسرش گذراندند، تا اينکه سرانجام در اين سال در موزه هوبن، در نيويورک به اجراي نمايش هاي تفريحي به سبک ووديل پرداختند و همان جا ماندگار شدند.

باستر کيتن ، در سن سه سالگي و براي نخستين بار، در سال 1899 روي صحنه نمايش ظاهر شد. در واقع باستر کيتن روي صحنه بزرگ شد. در شش ماهگي از پله هايي به پايين افتاد و چون آسيبي نديد، هري هوديني به او نام باستر (خوش بنيه و قوي) داد.

 در سال 1917 يک روز پس از پايان نمايشي که او با پدر و مادرش به عنوان «سه کيتن» اجرا مي کردند در دفتر مدير تئاتر، براي دريافت دستمزد بالا بحث در گرفت و پس ازمدتي برنامه هاي آنها حذف شد و همگي دست خالي تئاتر را ترک کردند.

 در اين شرايط پدر و مادر کيتن به ناچار به سوي خانه و زندگي خود رفتند، اما باستر که دوران جواني را مي گذراند، راه ديگري را انتخاب کرد و با قطار به نيويورک رفت و پس از مدتي با فتي آربوکل آشنا شد. آربوکل از کيتن خواست که با او همکاري کند سپس کيتن با جوزف شنگ (تهيه کننده) آشنا شد. کيتن يکي، دو نقش آزمايشي کوتاه براي او اجرا کرد. جوزف شنگ کار او را پسنديد و هفته اي 40 دلار به او پيشنهاد کرد کيتن هم سرمست از اين موفقيت سريع به تئاتر شوبرت ري ويو که به عنوان بازيگر، مدتي در آن مشغول به کار بود، بازگشت و اعلام کرد که قرارداد او را فسخ کنند و به فکر بازيگر ديگري باشند.

 کيتن پس از پيوستن به فتي آربوکل با کمک هم حدود 14 تا 17 فيلم کوتاه ساختند فيلم «کاني آيلند» يکي از اولين کارهاي مشترک آن دو به شمار مي رود. در سال 1918 کيتن، پس از شرکت در فيلم «آشپز به سربازي رفت»، به جهت آغاز جنگ جهاني اول به ناچار به فرانسه رفت و در هنگ پياده نظام به خدمت پرداخت و تا هنگام امضا عهدنامه صلح، در فرانسه باقي ماند.

 پس از گذراندن خدمت سربازي، کيتن دو پيشنهاد از جک وارنر و ويليام فوکس داشت، اما با وجود پيشنهاد اين دو کمپاني فيلمسازي، او همکاري با فتي آربوکل را انتخاب کرد. در سال 1920 کمپاني متروگلدوين ماير، کيتن را براي شرکت در فيلم بلند کله پوک برگزيد. اين فيلم اقتباسي از نمايشنامه هرينا است و قبل از اين داگلاس فربنکس در نقش اول آن ظاهر شده بود.

 فيلم هاي «علامت هشدار دهنده» و «يک هفته» از اولين فيلم هاي دو حلقه اي کيتن هستند. اين دو فيلم ، باستر کيتن را به شهرت رسانيدند و زمينه جديدي را براي ادامه کارش به وجود آوردند. از کيتن در سال 1912 فيلم هاي «محکوم شماره 13»، «مترسک»، «همسايه ها»، «خانه ارواح» و «بز» به نمايش درآمد فيلم بعدي کيتن «تماشاخانه» تاثير   فعاليت هاي تئاتري را در کار باستر کيتن به خوبي نشان مي دهد. بعد کيتن «قايق» را ساخت. در اين فيلم با فرو ريختن محل ساخت قايق، سقف خانه نيز فرو مي ريزد و همه چيز را خراب مي کند؛ و وقتي قايق را به آب مي اندازند، به اعماق آب مي رود.

 فيلم بعدي باستر کيتن «رنگ پريده» او را در حالي نشان مي دهد که سرخپوستان در تعقيبش هستند و او بي خبر از همه جا به دنبال شکار پروانه هاست. در فيلم «پاسبان ها»، نيروي پليس يک شهر در تعقيب باستر کيتن است. او ابتدا با پليس درگير و سپس فراري مي شود. فيلم هاي «فک و فاميل عيال»، «آهنگر» و «شمال يخ زده» هم از فيلم هاي قابل توجه کيتن در اين دوره هستند.

فيلم «خانه برقي» در زمان نمايش توفيقي به دست نياورد. فيلم «خيال هاي خوش» با طنزي تلخ تصورات و خيالات دختري را که در بازگشت به خانه اش با حقايق تلخ زندگي روبرو شده، را بررسي مي کند.

کيتن در اين زمان به شهرتي جهاني رسيده بود. او حالات دروني خود را با نگاه هاي ممتد و طولاني و در هم کشيده شدن مختصر ابروان نشان مي داد. به همين جهت به او لقب صورت سنگي سينما را دادند چرا که هرگز در فيلم هايش نخنديد ( به جز صحنه اي از فيلم کاني آيلند ساخته آربوکل).

 فيلم هاي کوتاه کيتن، غالبا از نظر فروش و استقبال مردم بسيار موفق بودند. در اين زمان درآمد هفتگي کيتن دو هزار دلار بود و مدتي بعد به رقم 2500 دلار رسيد البته درصدي از فروش فيلم ها هم به او مي رسيد.

«سه دوران» اولين فيلم بلند باسترکيتن بود که در سال 1923 ساخته شد و کنايه اي است به فيلم «تعصب» ساخته ديويد وارک گريفيث. وقايع فيلم در سه دوره مختلف «عصر حجر» ، «روم باستان» و «زمان حال» رخ مي دهد. در همين سال فيلم «مهمان نوازي ما» نيز به نمايش درآمد در اين فيلم، قهرمان داستان ،  با دشمني يک خانواده از اهالي جنوب به مقابله مي پردازد، و حوادث جالبي مي آفريند. فيلم «شرلوک جونيور» در سال 1924 جلوي دوربين رفت و آن ، داستان يک آپاراتچي سينما بود که دائم بين رويا و واقعيت در حرکت است.

فيلم «دريانورد» قهرمان داستان (کيتن) و دوستش را تنها در يک کشتي نشان مي دهد که با ابتکار و خلاقيت بر دستگاه هاي کشتي تسلط مي يابند اين دومين فيلم مورد علاقه کيتن پس از فيلم معروف «ژنرال» و يکي از پولسازترين فيلم هاي کيتن براي تهيه کننده اش بود.

 فيلم «هفت شانس» (1925) داستان مرد جواني است که براي به دست آوردن ارثيه اي هنگفت و يافتن همسري مناسب، اقدام به درج آگهي در روزنامه مي کند. 500 زن براي ازدواج در کليسا حاضر مي شوند وقتي باستر کيتن در کليسا بيدار مي شود و اين تعداد زن را مي بيند پا به فرار مي گذارد و صحنه هاي تعقيب و گريز جالبي به وجود مي آيد. فيلم «باتلر جنگجو» از صحنه هاي کميک جالبي مثل اقامت موقت در منطقه اي وحشي برخوردار است. بهترين صحنه فيلم برگزاري يک مسابقه بوکس در پايان آن است.

 فيلم «ژنرال» شاهکار کيتن در سال 1926 ساخته شد که به جنگ هاي داخلي آمريکا مي پردازد. ديويد رابينسون درباره ژنرال چنين مي نويسد: «ژنرال بي همتا و شايد بي نقص است. اين فيلم از نظر فرم و روش روايت به هيچ اثر کمدي ديگري شباهت ندارد، حتي به هيچ فيلم ديگر باسترکيتن هم شبيه نيست. در اين فيلم و فقط اين فيلم، کنش دراماتيک و شوخي ها با هم و در عين حال مستقل از همديگرند. هرگز اين احساس دست نمي دهد که قصه صرفا بهانه اي است براي ارائه کمدي، يا شوخي ها براي تزئين قصه به آن افزوده شده اند.

حتي «ميهمان نوازي ما» به زيبايي «ژنرال» نيست هر نماي فيلم تصويري معتبر و موثق، همتاي عکس هايي که ماتيو بريدي از جنگ داخلي به يادگار گذاشته است و در عين حال ترکيب بندي نماهاي آن نيز کاملا درست و فاقد هر گونه خودنمايي و سرشار از فروتني است. خود کيتن اصلا آگاهانه چنين نکرده است: او فقط اين نکته را در سر داشت که هر کاري که مي کند بايد تا حد ممکن از نظر تصويري و روانشناختي معتبر و موثق باشد.»

زماني مصاحبه کننده اي از کيتن پرسيد که چرا اعتقاد دارد ژنرال فيلم موثق تري درباره جنگ هاي داخلي آمريکاست تا «بر باد رفته»، او لحظه اي به فکر فرو رفت سپس فروتنانه پاسخ داد: «چون قصه آنها بر پايه يک رمان قرار داشت. ما مستقيما به مستندات تاريخي رجوع کرديم.»

قصه فيلم ژنرال بر اساس خاطرات جنگ داخلي است که ويليام پيتنگر با عنوان تعقيب بزرگ قطار نوشته است و طي آن نويسنده که سرباز ارتش شمال بود تهاجم شجاعانه اي را در 1826 به خاطر مي آورد که خود او هم در آن شرکت داشت. فيلم «کالج» (دانشکده) برداشتي ازفيلم «دانشجوي تازه وارد» هارولد لويد بود. کيتن در ساختن «کالج» همکار کارگردان تازه اي داشت به نام جيمز هورن که بعدها يک دوره طولاني با لورل و هاردي کار کرد. فيلمنامه نويسان او در اين فيلم کارل بارها و برايان فوي بودند و تغيير آشکار سبک کمدي او در اين فيلم با تغيير کيفي بصري بارزي موکد مي شود. انتقال از «ژنرال» به يک فضاي معاصر و آشنا سبب شد تا سبک تصويري ساده و بي آلايش حاصل آيد.

باستر کيتن در کتاب «دنياي شگفت انگيز اسلپ استيک» که در سال 1960 انتشار يافت، چنين مي گويد: «.... يکي از اشتباهات بزرگ سينماي خود را در سال 1928 مرتکب شدم. بنابر توصيه جوزف شنگ، استوديو فيلمبرداري خود را در اختيار کمپاني مترو قرار دادم. چاپلين و هارولد لويد من را از انجام اين کار بر حذر داشتند ولي من به حرف آنها توجهي نکردم و زماني که به کمپاني پارامونت روي آوردم تا پخش فيلم هاي من را به عهده بگيرد و به من در مورد آنها استقلال عمل بدهد، با مخالفت مسوولان روبرو شدم، آنها پخش فيلم هاي ديگر، از جمله فيلم هاي هارولد لويد را بهانه کردند و.....»

کيتن که در اين زمان حداقل هفته اي سه هزار دلار دريافت مي کرد و در اين کمپاني مشغول به کار شد. اولين فيلم ناطق کيتن به نام «بي قيد و بند» در سال 1930 ساخته شد و نسبتا با استقبال روبرو شد. دو فيلم «بوگ بويز» و «سالن، اتاق خواب و حمام» که در سال 1931 ساخته شدند نشان از سقوط تدريجي کيتن دارند.

 فيلم بعدي کيتن «پياده وري هاي نيويورک» نيز شکست تجاري شديدي خورد کيتن در فيلم «لوله کش پرشور»در سال 1932 در کنار جيمي دورانت قرار گرفت اين فيلم نيز فروش قابل توجهي نداشت. کمپاني مترو با وجود اين مجددا اين دو بازيگر را در فيلم هاي «حرفت را بزن» و «چي آبجو نداري؟» در سال 1933 در کنار يکديگر قرار داد.

با جدايي کيتن از همسرش «ناتالي تالماج» او به دام الکل افتاد. کيتن مدتي هم بر آن شد که شخصا براي ساخت فيلم سرمايه گذاري کند، اما در انجام آن نيز توفيقي به دست نياورد. ديگر هيچ استوديو فيلمبرداري به او پيشنهاد ساختن فيلمي را نداد و طرح هاي او نيز نپذيرفت. لذا او تصميم گرفت مدتي صرفا به کار بازيگري بپردازد. به اين جهت پيشنهاد بازي در يک فيلم فرانسوي به نام سلطان شانزه ليزه را در سال 1934 با دستمزد 15000 دلار قبول کرد در انگلستان نيز در سال 1935 در فيلمي با نام «يک رسم قديمي اسپانيايي» به کارگرداني سام اسپيگل نقشي را ايفا کرد. هر دو فيلم، آخرين تلاش هاي کيتن بودند که از بخت بد با استقبال روبرو نشدند.

 باستر کيتن در اوايل دهه 40، بار ديگر به استوديوي مترو بازگشت اين بار کارش طراحي صحنه هاي کميک براي فيلمسازان و بازيگراني چون «رد اسکلتون»، «آبوت وکاستلو» و «برادران مارکس» بود، ولي او در کنار اين کار به برنامه هاي تبليغاتي تلويزيوني هم پرداخت و پس از مدتي، به ناچار در سيرک فرانسه کاري براي خود پيدا کرد. کيتن بين سال هاي 1943 تا 1966 در 28 فيلم بازي کرد که از جمله آنها مي توان از : «سانست بولوار»، «لايم لايت»، «دور دنيا در 80 روز» و «دنياي ديوانه ديوانه ديوانه» نام برد.

در اواخر دهه 50که کيتن آرام آرام به سمت مرگ مي رفت. گويي جامعه هنري دوباره او را کشف کرده، و به اهميت فيلم هايش پي برده بود. مراسم تجليلي براي او طي بزرگداشتي در جشنواره ونيز برپا شد و مرور بر آثار او در سينماتک فرانسه ترتيب داده شد. خود کيتن نظرش را به تاريخ نويس آلماني، لوته آيزنر چنين ابزار کرد: «با اينکه دير شده است، متشکرم!»

در سال 1959 هم باستر کيتن به جهت «استعداد بي نظير که باعث شد کمدي هاي جاويداني روي پرده بياورد» برنده جايزه اسکار افتخاري شد. سرانجام باستر کيتن در اول فوريه 1966 در اثر سرطان ريه در گذشت.

 

 

 

چهارشنبه 4 اسفند 1389 - 13:37


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری