جمعه 2 تير 1396 - 20:1
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

مجيد بهمن زاد

 

شأن جمهوري اسلامي در جهان بسيار بالاست و بايد آن را حفظ کرد

 

 

گفت­وگو با مولوي نذير احمد سلامي (نمايندۀ استان سيستان و بلوچستان در مجلس خبرگان رهبري)

 

مولوي نذير احمد سلامي اهل زاهدان و از علماي اهل سنّت منطقۀ سيستان و بلوچستان مي­باشد. وي درس خارج خود را نزد اساتيدي چون مولانا مفتى محمد شفيع (مفتى اعظم پاكستان)؛ مولانا محمد تقى عثمانى و... گذرانده است. از آثار علمي او هديه‏اى به خواهران؛ بانوان نمونۀ عصر پيامبر(ص) و صحابه و... مي­باشد. وي علاوه بر تحقيق و تأليف، مدرّس حديث و فقه در حوزه و دانشگاه مذاهب اسلامى نيز هست. نذير احمد سلامي تاکنون در کنار عضويت در شوراي عالي مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي، چندين دوره نيز نمايندۀ استان سيستان و بلوچستان در مجلس خبرگان رهبري بوده است.

 

راجع به وضعيت فرهنگ ديني در جامعه، ديدگاه شما چيست؟ تحليل شما نسبت به وضعيتي که الآن در جامعه هست به لحاظ گرايش­هاي ديني و در مقايسه با وضعيتي که در گذشته داشتيم، چيست حالا چه سال­هاي اوّل انقلاب و چه سال­هاي بعد.

با سال­هاي قبل از انقلاب که اصلاً قابل مقايسه نيست. تا جايي که ما آشنايي داشتيم، آن وقت توجّه به نماز، توجّه به قرآن، توجّه به ارزش­هاي ديني، توجّه به مساجد، توجّه به حوزه­ها، اصلاً‌ معنا و مفهومي نداشت. ما در حوزة کوچکي درس مي­خوانديم. يک استانداري که تازه آمده بود، وقتي براي بازديد شهرستان آمد، دو مسئله را مطرح کرد؛ اول گفت چرا اين جوان­ها را ملا بار مي­آوريد که سربار جامعه شوند!؟ اين طرز تفکّر آن زمان در رژيم شاه بود. شما مي­بينيد بعد از انقلاب، مراکز مهم نظام، مساجد و حوزه­ها هستند. مردم به علوم ديني و قرآن روي آورده­اند و توجّه به قرآن زياد شده است و مي­شود بگوييم وضعيت ديني بهتر شده است. اما موضوع دوم که آن استاندار مطرح کرد، بسيار مضحک بود. مسئله­اي پيش­آمده بود در رابطه با نماز جمعه. در آن منطقه نماز جمعه بر پا مي­شد اما شرايطي که نماز جمعه جايز شود از لحاظ فقه حنفي وجود نداشت. بعضي­ها مي­گفتند شرايط، محقّق است و بعضي مي­گفتند چنين نيست. از آن استاندار، که اصلاً نماز نمي­خواند، پرسيدند به عنوان نمايندة حکومت مرکزي چه نظري دارد تا اين مسئله حل شود؟ گفت هر روز نماز جمعه بخوانيد! مسئول استانداري و نمايندة حکومت مرکزي اين قدر شعور ديني نداشت که نماز جمعه در روز جمعه خوانده مي­شود. اين وضع آن زمان بود. در ابتداي انقلاب، هر چند فرقه­ها و تشکل­هاي غيرديني هم خود را در نهضت شريک مي­دانستند، امّا نقش امام(ره) از همه برتر بود. خيلي از مردم و جوان­ها خصوصاً، گرايش پيدا کردند به اسلام به واسطة شخصيت امام(ره). بعد از انقلاب و در سال­هاي اخير متأسفانه مشکلاتي پيش­آمده که باعث شده يک مقداري وضعيت تغيير کند...

 

بعضي معتقدند که اين موقّتي است. يعني اگر حرکتي را از يک کسي و يک مسئولي که منتسب به اسلام است، ديدند، اين در ذهنشان موقتاً مي­آيد که مثلاً نمايندة يک دين يا نمايندة يک مذهب است که اين حرکت را کرده و در نتيجه نسبت به مذهب موضع منفي مي­گيرند. اما اين به مروز زمان تعديل مي­شود و بالاخره مي­فهمند که يک شخص نمايندة يک مذهب نمي­تواند باشد.

درست است، ‌ولي اين در صورتي است که آن نوع حرکت­ها زياد نباشد و تکرار نشود و اصلاح شود. اگر در دستگاه، افرادي هستند که مردم حرکات آنها را منطبق بر دين تصوّر نمي­کنند، بايد آنها را اصلاح کنيم يا از سمتشان برکنار شوند. آن وقت تحليل شما درست است. بعد هم در بُعد جهاني که نگاه کنيم، ايران درست مثل يک روحاني است. يعني همان طور که در يک جامعه مثل همين ايران، مردم به روحاني به ديدة ديگري مي­نگرند و انتظاراتي دارند که يک روحاني مرتکب عمل ناشايست نشود، و به حلّ مسائل جامعه اهتمام داشته باشد، در سطح جهان هم ايران چنين موقعيتي پيدا کرده است. به همين دليل به نظر من بايد خيلي با درايت عمل کنيم تا اعتماد و اعتباري که به وجود آمده، از دست نرود.

 

يعني در جايگاهي است که همه انتظار دارند که...

بله! چه مردم داخل کشور و چه جوامع خارج. مقام معظّم رهبري هميشه تأکيد مي­کنند که شأن ايران را حفظ کنيد. مخصوصاً در مواقع حج. اين طور نباشد که وقتي مسلمانان به مسجد مي­روند، ايراني­ها از آن خارج شوند و در پاساژها به خريد مشغول گردند! اين شأن ايران را و شأن اسلام را پايين مي­آورد. شأن نظام جمهوري اسلامي را پايين مي­آورد. چون نظام جمهوري اسلامي، الآن حکومتي با لباس روحانيت است. ايران امروز شأنش فرق مي­کند با شأني که در زمان شاه داشت.

 

آن موقع اصلاً وجه ديني نداشت...

نداشت و براي همين هم منفور ملل اسلامي بود.

 

از نظر شما پيگيري امر وحدت تا چه اندازه موفّق بوده است؟

البته من چند سالي است که در شوراي عالي تقريب مذاهب اسلامي هستم و معتقدم که تا به حال ما به نتيجة مطلوب نرسيده­ايم در زمينة تقريب. دليلش هم اين است که از يک طرف فعاليت مي­شود براي تقريب اما از طرف ديگر افراد ناداني سنگ­اندازي مي­کنند و به سعي و تلاش رجال تقريب آسيب مي­رسانند. اين واقعيتي است که خود همکاران تقريبي و خود آقاي واعظ­زاده و دوستاني که در مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي هستند، به آن معترفند. تا وقتي از ناحيۀ کساني که تعصّب و جهالتي دارند، حرکات ضدتقريبي انجام مي­گيرد، موجب مي­شود که جلو سير تقريب گرفته شود.

در مجموع در داخل منتج به نتايج بسيار خوبي شده و افراد و متفکّران و علما جذب موضوع تقريب شدند ولي در خارج از کشور چنين نبوده. اين را من در جلسة شوراي عالي هم گفته­ام. ما با کشورهايي مانند سوريه و لبنان و ترکيه و امثال اين کشورها در زمينة تقريب مشکلي نداريم در حالي که تلاش مجمع بيشتر متوجّه اين کشورها بوده و الآن هم بيشتر جلساتي که در خارج کشور برگزار مي­شود، در اين کشورهاست. مشکل ما بيشتر در شبه قارۀ هند است: هندوستان، ‌پاکستان، بنگلادش. اين جاها فکر تقريب هنوز جا نيفتاده است و در جلسات تقريب و کنفرانس وحدت افرادي از اين کشورها شرکت کرده­اند ولي تعدادشان کم است و هنوز موفّق نشده­ايم کساني که در اين کشورها پشتوانة مردمي دارند و مردم حرفشان را مي­خوانند را جذب کنيم. اين البته به مديريت آيت­الله تسخيري خدشه وارد نمي­کند بلکه اساساً کار، دشوار است...

 

و به وضعيت خود کشورها هم بر مي­گردد، مثلاً پاکستان وضعيت باثباتي به لحاظ سياسي و اجتماعي ندارد...

بله! ثبات ندارد و تعصّبات هم زياد است. منظورم اين است که سعي و تلاش تقريب و وحدت بيشتر بايد متوجّه اين مناطق باشد. جاي نااميدي هم نيست. از اين کشورها افرادي آمدند و آشنا شدند با فکر تقريب ولي تعدادشان زياد نبوده است. مشکلات ما بيشتر در اين کشورهاست. البته در مصر مشکلاتي داريم. حرکت تقريب از سال­ها قبل در مصر شروع شده بود و علماي ايران هم در آن شريک بودند. مصر کشوري است که براي جذب علما به فکر تقريب، نقش اساسي دارد. ولي به دليل اختلافات سياسي ايران و مصر در اين روند اختلال وجود دارد...

 

آنها خودشان به نوعي بنيانگذار بودند...

در ابتدا عبده بود و شيخ شلتوت. مصر بنيانگذار تقريب بوده است.

 

مي­خواهم بگويم که موضوع وحدت ديگر صرفاً يک موضوع سياسي نيست، يا به عبارت بهتر، دولتي نيست که با تنش و اختلاف ميان دولت­ها دچار مشکل شود. در داخل ايران هم تا حدّي که مي­شده وجه سياسي و حکومتي را از آن جدا کرده­اند. بنياد اين حرکت در مصر همين طور بوده و وجه ديني و مذهبي­اش بيشتر مورد توجّه بوده است...

اين نظر شما درست است. اما مسئله اين است که مراودة ميان علما به دليل اين اختلافات سياسي، کم شده زيرا رفت و آمد ميان دو کشور دچار مشکل است. فرض کنيد ما هر سال به سوريه چندين هيئت مي­فرستيم و جلسه برگزار مي­کنيم يا سوريه خودش برگزار کرده و از مجمع تقريب هم در آنها شرکت مي­کنند. ‌ولي در مصر، رفت و آمد مجمع تقريب کم است که آن هم به خاطر مسائل سياسي است. وگرنه مردم مصر با نفس تقريب آشنا هستند. شيخ شلتوت خودش باني تقريب بود.

 

وضعيت عربستان چطور است؟

من هميشه در مجالس و مجامع گفته­ام که براي وحدت امّت اسلامي، هم­انديشي و نزديکي ميان چند کشور کليدي در جهان اسلام لازم است؛ يکي ايران است که الآن قطبي است در جهان اسلام به خصوص در عالَم تشيّع و به هيچ عنوان در امر وحدت نمي­شود ايران را ناديده گرفت. عربستان هم قطبي است در جهان اسلام و بخصوص اهل سنّت. هر چند تعدادي از علماي آن تندرو هستند که البته خود اهل سنّت هم با آنها اختلاف و مشکل دارند. مهم­تر اينکه حرمين شريفين هم در عربستان است و بنابراين در وحدت امّت، به هيچ عنوان نمي­شود از عربستان صرف نظر کرد. مصر هم يک کشور اسلامي است، به خصوص که نهضت اخوان­المسلمين در آن جا شکل گرفته و آن جا فعال است، گرچه حکومت­ها سعي کردند سرکوبش کنند. اما نهضت اخوان تقويت شده است و معتقدم در جهان اسلام اين نهضت اخوان است که با ايران هم­انديشي بيشتري دارد و نزديک­تر است و اختلافاتش خيلي کمتر است و همين طور جمعيت اسلامي پاکستان که اينها با اخوان هم­فکرند. ترکيه و پاکستان هم جزو کشورهاي کليدي هستند.

 

ترکيه چرا؟

چون مدّت­ها خلافت عثماني در آن برقرار بوده و سي­وشش خليفه به عنوان خليفة اسلام در آنجا حکومت کردند. بخش عظيمي از جهان اسلام از آسيا و افريقا جزو قلمرو خلافت عثماني بود. اين يک عامِل است. عامل دوم اين است که ترکيه مرز بين اروپا و آسياست. درست است که بعد از سقوط خلافت، مصطفي کمال آمد و حتّي رسم­الخط و اذان و همه چيز را تغيير داد ولي طرفداران مصطفي کمال که لائيک بودند، اکنون يا از بين رفته­اند يا منزوي شده­اند و تحرّک ندارند. از طرف ديگر نهضت­هاي اسلامي هم آن جا فعالند، و جوانان هم به خاطر ارتباطات و رسانه­هايي که امروز دنيا را با هم نزديک کرده، آگاه شده­اند که در دنيا چه مي­گذرد و آن بهشت دروغيني که غرب وعده مي­دهد، به درد جوامع اسلامي نمي­خورد. بنابراين ترکيه هم نقش مهمي در جهان اسلام دارد. پاکستان هم خيلي مهم است، ولي ثبات سياسي ندارد. لايه­هاي اجتماعي آنها اين طور است که هيچ وقت يک حکومت باقدرت نمي­تواند روي کار بيايد،‌ مگر حکومت­هاي نظامي مثل ضياءالحق يا مشرّف.

هم­انديشي اين چند کشور براي وحدت امّت اسلام لازم است. هم در فضاي حوزه­هاي ديني و هم در فضاي سياسي. حالا اين هم­انديشي از کجا شروع شود، کي شروع کند، وظيفة علما و سياسيون است. البته بايد توجّه کنيم که دشمن هم هوشيار است و بيکار نمي­نشيند. هر گاه در طول تاريخ زمينة وحدت فراهم شده، دشمن سنگ­اندازي کرده و مسلمين را از هم جدا کرده است...

 

مثل تقويت فرقة وهابيت...

من لازم است يک توضيح اينجا بدهم. ببينيد! در عربستان هيچ کسي نيست که خود را وهابي بنامد. هيچ فرقه­اي به نام وهابيت وجود ندارد. سلفي­هايي که در مسائل علمي از محمّد ابن عبدالوهاب پيروي مي­کنند، که او هم پيرو ابن تيميه بوده، اينها را وهابي مي­گويند اما اينها خودشان را حنبلي مي­دانند چون ابن تيميه حنبلي بود. اينها خودشان را حنبلي مي­گويند نه وهابي. هيچ حرکتي و جرياني به نام وهابي اصلاً وجود ندارد. محمّد ابن وهاب نجدي با تفکّر ابن تيميه در عربستان، در زماني که در اماکن مقدّسه گنبد و بارگاه خيلي زياد بود، شروع به مخالفت کرد و گفت بنا و ساختمان و گنبد روي قبور درست نيست. پيروان او هم اين گنبدها را تخريب کردند، يعني بناهايي که در زمان عثماني ساخته شده بودند. در نتيجه بين وهابي­ها و حنبلي­ها و محمد ابن عبدالوهاب و پيروانش با ترک­هاي عثماني اختلاف بروز کرد. اختلافي هم با مسلمانان شبه قاره هند ايجاد شد بر سر اينکه مي­گفتند اينها، يعني پيروان عبدالوهاب، مسلمان­ها را مي­کشند و فقط خودشان را مسلمان مي­دانند. در صورتي که واقعيت اين نبود و پيروان عبدالوهاب فقط با گنبد و زيارت و استعانت به وساطت مخالف بودند. به هر حال، هم از طرف ترک­ها و هم از طرف شبه قاره دشمني با تفکّر محمد ابن عبدالوهاب نجدي شروع شد. زماني که در عربستان پيروان عبدالوهاب روي کار آمدند، مسلمانان حج را تحريم کردند. بعد از اينکه آن درگيري­هاي اوليه خوابيد و رفت و آمدهايي صورت گرفت و ديدند خيلي از آن حرف­ها تبليغات بوده، روابط متعادل گرديد. اما به هر حال پيروان عبدالوهاب را حنبلي نمي­گفتند چون اگر حنبلي مي­گفتند جزو چهار مذهب بودند. لذا هم ايراني­ها، هم ترک­ها و هم مسلمانان شبه قارۀ هند، اسم جديدي به آنها دادند. جالب است که مسلمانان شبه قارۀ هند که اکثريت سنّي بودند و اختلافشان با شيعه زياد بود، وقتي اينها در عربستان روي کار آمدند، با شيعيان متّحد شدند. اين موضوعات را بايد با دقّت بررسي کرد تا ريشه­هاي اختلاف را شناخت...

 

يعني بازخواني دقيق و بي­طرفانه تاريخ بايد انجام گيرد، در هر دو سو، تا مشخّص گردد انحراف از کجا و به چه دليل و در اثر چه عواملي به وجود آمده و بر اساس چنين اطلاعاتي، به اصلاح انحرافات و اختلافات پرداخت.

بله. اين حرف بسيار درستي است و خيلي لازم است که اين کار انجام شود. حج گذشته، خطيب مسجد نبوي عليه ايران صحبت کرد. گفت به ما مي­گويند وهابي! اما ما وهابي نيستيم. مرجع ديني ما محمد ابن عبدالوهاب نجدي است که او هم پيرو امام محمد ابن حنبل بود و در نتيجه ما پيروان امام حنبل هستيم. وهابي اصلاً وجود ندارد. اينکه شما اشاره کرديد به بازخواني دقيق تاريخ و ريشه­يابي مسائل و اختلافات، اين واقعاً به از خودگذشتگي احتياج دارد. اخلاص لازم است که ما در اين زمينه بتوانيم به نتيجۀ درست برسيم و براي وحدت، فقط شعار ندهيم، بلکه با شعور حرکت کنيم. در اين صورت قطعاً موفّق خواهيم شد. ممکن است چند نفر، مثلاً ما در کنفرانس­هاي وحدت از حنبلي­ها که ما آنها را وهابي مي­دانيم، از آنها هم دعوت کنيم، يک مرتبه از عربستان آمدند چند نفر، ‌ولي اهل تشيّع بودند. حالا فرض کنيد يک مرتبه دعوت را نپذيرفتند، دو مرتبه نپذيرفتند، ما افراد عاقل و منطقي را از اينجا بفرستيم، آن جا هم پيش افراد عاقل و منطقي برويم. ولي خوب آنها مي­گويند ما نيازي به وحدت نداريم و... اين حرفها را توجّه نکنيم، اينها را ملاک تعامل قرار ندهيم. ملاک تعامل ما حکومت اسلامي باشد. شما چه اشکالي دارد بياييد حرف ما را بگوييد. ما در اوايل انقلاب هر جا که هيأت­هاي ايراني رفتند، گفتند چون شما قرآن را قبول نداريد، مسلمان نمي­دانيم. اينها گفتند بيا الآن ما بدون اين که کسي را بفرستيم، هر شهر ايران که برويم، شما را مي­بريم، مطالعه کنيد و نگاه کنيد، همين قرآن هست يا نه؟‌ بدون اين که ما تماس بگيريم يا بدون اين که برويم قرآن از جاي ديگر بياوريم، بدون هيچ اطلاع گذشته، شما را مي­بريم و نگاه کنيد، قرآن که هست مسلمانان شيعه تلاوت مي­کنند، از آن استناد مي­کنند، حرمت به آن قائل­اند، همين قرآن هست يا نه. تبليغات زياد شده است.

 

بيشترش هم خارج از جهان اسلام است؟

من يک مثال خدمت شما عرض کنم. در قرن دهم هجري،‌ در اکثر جهان اسلام خلافت اسلامي برقرار بود. در ايران، صفوي­ها حاکم شدند. در شبه قارۀ هند سلاطين مغول بودند که ابتدا عليه اسلام تاراج کردند ‌ولي به ارادة خداوند متعال مسلمان شدند و به اسلام خدمت کردند. يعني در آن مقطع، در تمام جهان اسلام زمينه فراهم شده بود که اسلام فراگير و حاکم بشود. اما دشمنان اسلام چه کردند در برابر اين جريان؟ عثماني­ها را با صفوي­ها درگير کردند. جنگ­هاي اينها در تاريخ بر کسي پوشيده نيست. از دو طرف کشتار زيادي صورت گرفت. مسلمانان را با ايجاد تفرقه و شعار تبعيض­آميز به جان هم انداختند. گفتند اسلام از مکه آمده، ترک­ها چرا حاکم شوند؟ بدين ترتيب خلافت را تکه تکه کردند و کشورهاي اسلامي چند پاره شدند و خلافت از بين رفت. در شبه قارۀ هند، به بهانۀ تأسيس کمپاني هند شرقي از انگلستان نيروي نظامي آوردند. آن جا را هم به اين ترتيب از جهان اسلام جدا کردند و سلاطين مغول را از بين بردند و خودشان نزديک به دويست سال بر شبه قارۀ هند حکومت کردند. بعد از انقلاب هم که نظام جمهوري اسلامي زمينة آگاهي مسلمانان را فراهم آورد و نهضت­هاي اسلامي شکل گرفتند و واقعاً زمينة وحدت جهان اسلام مهيّا شد، تلاش کردند اين نظام اسلامي را شکست دهند و صداي آن را در جهان خفه کنند...

 

بخصوص از طريق همان سياست قديمي تفرقه انداختن ميان قوميت­ها و مذاهب مختلف در کشور...

بله. حتّي الآن هم آنچه در مناطقي مثل سيستان و بلوچستان و يا کردستان‌ پيش مي­آيد، شک نکنيد که مستقيماً دست استکبار و امريکا در کار است.

 

فکر مي­کنيد در داخل کشور اين حرکت تقريب بين مذاهب مختلف موجود در ايران تا چه اندازه موفّق بوده؟ با توجّه به هجمه­هاي سنگيني که بوده در طول اين سي­ودو سال گذشته.

ميان تفکّر شيعي و سنّي تقريب به وجود آمده است و اين کاملاً مشاهده مي­شود. ما در زمان طاغوت سه چهار نفر بوديم که رفتيم يکي از شهرها. وارد يک مسجد شديم که نماز مغرب را بخوانيم. مشغول نماز خواندن بوديم که خادم مسجد آمد و تا ما را ديد، توهين کرد و کفش­هايمان را برداشت و به خيابان انداخت! امروز ديگر از اين رفتارها خبري نيست و مردم آگاه شده­اند که اگر در برخي موضوعات ميان شيعه و سنّي تفوات وجود دارد اما همگي مسلمان هستيم و به يک خدا، يک پيغمبر و يک قرآن متمسّک هستيم. اما باز هم دشمنان دست روي دست نگذاشته­اند و هر از گاهي مي­بينيم که از جايي حرفي گفته مي­شود تا اين روند اتّحاد را متوقّف کند.

 

در داخل ايران که فکر نمي­کنم چنين مواردي زياد باشد...

داخل ايران شايد بسيار بسيار معدود و محدود باشد ولي به هر حال نه به پاي يک نفر بلکه به پاي يک مذهب نوشته مي­شود همان طور که اگر يک سنّي رفتار ناشايست عليه شيعيان انجام دهد، به مذهبش منتسب مي­شود. به نظر من اينکه فقط علما را وارد بحث تقريب بکنيم، کارساز نيست بلکه تودۀ مردم را بايد با اين بحث آشنا کرد.

 

راهکار اين چيست؟ در طول تاريخ تقريب اين جور بوده از زمان دارالتقريب مصر تا الآن که هدف تقريب، علما بودند و انديشمندان، و کمتر برنامه­ريزي شده که اين فکر در توده­ها و مردم جاري شود.

اين احتياج به کار مداوم دارد. ببينيد! خود ما همين حالا که در اين مباحث شرکت مي­کنيم و با نظام همکاري داريم، در ميان برخي از اهل سنّت مورد انتقاد هستيم که به تفکّر شيعه گرايش پيدا کرده­ايم و حکومتي شده­ايم! اين به خاطر آن است که توده­ها توجيه نيستند و نمي­دانند و نمي­توانند تحليل کنند که اين حکومت، يک حکومت اسلامي است که ماهيت آن با حکومت­هاي ديگر متفاوت است و همة ما هم مسلمان هستيم. تودۀ مردم دچار احساسات و تعصّبات است. اين احساسات و تعصّبات اگر بر بستر منطق و عقل و درايت حرکت کند، مفيد است وگرنه دشمن از آن براي ايجاد تفرقه استفاده مي­کند.

 

يعني در واقع فرهنگ­سازي بايد شود تا توده­ها متوجّه شوند که در اين اوضاع بين­المللي چه روندي به نفع آنهاست و به چه کسي يا چه حکومتي بايد اعتماد کنند؟

حتماً. تنها اين کافي نيست که روحاني شيعه برود در جمع اهل سنّت و از وحدت صحبت کند؛ اين کارساز نمي­شود. بايد عالِم روحاني سنّي هم از وحدت صحبت کند. ولي آنها از وحدت صحبت نمي­کنند و اين است که ما متّهم مي­شويم. مسئله اين است که علما پرهيز دارند از اينکه با حدّت و شدّت از وحدت سخن بگويند. مي­دانند که وحدت چيز خوبي است و حتّي در محافل و مراکز اهل سنّت ممکن است از وحدت سخن بگويند، ولي اين موضوع با اخلاص مطرح نمي­شود.

 

شما به عنوان يک مسئول تا چه اندازه با فعاليت­هاي سازمان تبليغات اسلامي آشنا هستيد؟ جايگاه اين سازمان به عنوان متولّي تبليغات ديني چيست؟

تا آنجايي که من مي­دانم اين سازمان به تبليغ دين اسلام مي­پردازد. تبليغ دين يک دستور اسلامي است و بايد همواره مسلمانان به اين کار اهتمام داشته باشند. من با جزئيات کار سازمان زياد آشنا نيستم...

 

در همان منطقۀ سيستان و بلوچستان، سازمان تبليغات اسلامي و بخصوص ادارة مناطق ويژه فعاليت مي­کند و فعاليتش هم در جهت اتحاد پيروان مذاهب اسلامي است.

بله. اما بيشتر فعاليت سازمان در شهرها و در ميان شيعيان است. يعني بيشتر براي تقويت باورهاي ديني در جامعه تلاش مي­کند...

 

چنين امري، يعني تبليغ دين، در ميان اهل سنّت تا چه اندازه ضروري است؟

تبليغ دين هميشه ضرورت دارد. در ميان اهل سنّت منطقۀ سيستان و بلوچستان، به دليل بافت سنّتي منطقه، باورهاي ديني عميق و محکم است.

 

يعني در برابر تهاجم فرهنگي بيگانه احتياج به برنامه­هاي فرهنگي ندارد؟

چرا، قطعاً نياز دارد اما آن جا مانند شهرهاي ديگر نيست که اين تهاجم شدّت و گستردگي داشته باشد...

 

به نظرم تهاجم در اين منطقه از طرف ديگر است، يعني افکار افراطي و باورهاي تفرقه­افکنانه و...

بله. اتفاقاً در اين زمينه­ها بايد کار زيادي صورت بگيرد تا برنامه­هاي دشمنان خنثي شود. دستگاه­هاي فرهنگي و جاهايي مانند سازمان تبليغات اسلامي که امکانات و تجربه و بودجه دارند مي­توانند روي اين موضوعات کار کنند و در منطقه حضور فعال داشته باشند و از نفوذ افکار انحرافي و افراطي و دشمن­هايي که از خارج از مرزها تزريق مي­شوند، جلوگيري کنند.

 

نظر شما راجع به حرکات تروريستي اخير در جمع عزاداران تاسوعاي حسيني در چابهار چيست؟ چه کساني با چه اهدافي به اين اقدامات دست مي­زنند؟

چنين اقدامات تروريستي از نظر ما قوياً محکوم است و کساني که مرتکب اين جنايات مي­شوند، اهل هيچ يک از فرق اسلامي نيستند و اصلاً دين ندارند. چون هيچ ديني اجازة کشتار مردم بي­دفاع را نمي­دهد. اين گونه اقدامات، بي­ترديد از طرف دشمنان انقلاب اسلامي و دشمنان جمهوري اسلامي که نمي­خواهند در اين کشور پيشرفت و رفاه عمومي وجود داشته باشد، حمايت و سازماندهي مي­شود و کسي در اين شک ندارد. منطقۀ بلوچستان ايران نسبت به بلوچستان پاکستان بسيار وضعيت بهتري دارد و مردم آن به نظام جمهوري اسلامي کاملاً دلبسته­اند و آمادة هر گونه فداکاري براي پيشرفت ايران اسلامي هستند. همين اتّحاد و انسجام مردم و حکومت است که دشمنان را چنان عصباني مي­کند که دست به جنايت­هاي اين­چنيني مي­زنند.

در منطقه سيستان و بلوچستان ايران هيچ مشکل و مسئله­اي ميان اهل سنّت و شيعيان وجود ندارد و همه برادرانه براي آبادي و پيشرفت منطقه کوشش مي­کنند و اتّحاد و انسجام اسلامي ايراني مردم منطقه، مورد حسادت کشورهاي بيگانه و دشمنان واقع شده و متأسفانه گروهي مزدور براي مطامع شخصي، آلت دست آن دشمنان قرار مي­گيرند و دست به اين حرکات جنايتکارانه مي­زنند. من همين جا از فرصت استفاده کرده و از مردم و به ويژه اهل سنّت مي­خواهم در برابر اين اقدامات کور دشمنان کاملاً هوشيار باشند و اتّحاد و انسجام اسلامي خود را حفظ کرده و با مسئولان منطقه و کشور براي مقابله با اشرار و تروريست­ها هماهنگ باشند. متأسفانه دخالت­هاي کشورهاي غربي در کشورهاي افغانستان و پاکستان موجب تضعيف حکومت مرکزي اين کشورها شده و اين روند براي سلامت منطقه بسيار خطرناک است.

 

همان طور که مطّلع هستيد، امسال از سوي رهبر معظّم انقلاب، سال همّت و کار مضاعف نام­گذاري شده است. برداشت شما از اين مفاهيم چيست؟

رهبر معظّم انقلاب، حضرت آيت­الله خامنه­اي در واقع يک دستور اسلامي و قرآني را يادآوري فرمودند. در قرآن آمده است که "يا ايهاالذين آمنوا اذا نودي للصلوة من يوم الجمعه فاسعوا الي ذکرالله و ذروا البيع"، يعني در روز جمعه هنگامي که شما را به نماز فراخواندند، دست از داد و ستد بکشيد و در ياد خدا بکوشيد. اين نشان مي­دهد که حتّي در روز جمعه هم مسلمانان کار مي­کردند. در آيه­اي ديگر مي­فرمايد: "ليس للانسان الا ما سعي" يعني براي انسان چيزي نيست جز آنکه بر آن مي­کوشد. بسياري از آيات ديگر در قرآن کريم بر موضوع همّت بلند و کار بيشتر تأکيد دارند و در سيرة بزرگان دين و بخصوص حضرت رسول اکرم(ص) مي­بينيم که بيشتر اوقات ايشان به کار کردن مي­گذشت و هيچ گاه و هيچ لحظه­اي از زندگي مبارکشان را بي­فايده نمي­گذاشتند. اين است که وقتي رهبر معظّم انقلاب اين موضوع را تذکّر مي­دهند، در واقع روش زندگي اسلامي را مي­خواهند در امّت اسلام احيا کنند. هر کس در هر رشته و در هر بخشي که مشغول است مي­تواند با برنامه­ريزي و تعقّل و تفکّر و شناخت بيشتر نسبت به نيازهاي خود و اطرافيانش، به گونه­اي کار کند که هم به خودش و هم به اطرافيانش سود برساند.

وضعيت با سال­هاي قبل از انقلاب که اصلاً قابل مقايسه نيست. تا جايي که ما آشنايي داشتيم، آن وقت توجّه به نماز، توجّه به قرآن، توجّه به ارزش­هاي ديني، توجّه به مساجد، توجّه به حوزه­ها، اصلاً‌ معنا و مفهومي نداشت بعد از انقلاب، مراکز مهم نظام، مساجد و حوزه­ها هستند. مردم به علوم ديني و قرآن روي آورده­اند و توجّه به قرآن زياد شده است و مي­شود بگوييم وضعيت ديني بهتر شده است.

در ابتداي انقلاب، هر چند فرقه­ها و تشکل­هاي غيرديني هم خود را در نهضت شريک مي­دانستند، امّا نقش امام(ره) از همه برتر بود. خيلي از مردم و جوان­ها خصوصاً، گرايش پيدا کردند به اسلام به واسطة شخصيت امام(ره).

بعضي اگر حرکتي را از يک کسي و يک مسئولي که منتسب به اسلام است، ديدند، اين در ذهنشان موقتاً مي­آيد که مثلاً نمايندة يک دين يا نمايندة يک مذهب است که اين حرکت را کرده و در نتيجه نسبت به مذهب موضع منفي مي­گيرند. اما اين به مروز زمان تعديل مي­شود و بالاخره مي­فهمند که يک شخص نمايندة يک مذهب نمي­تواند باشد؛ اين در صورتي است که آن نوع حرکت­ها زياد نباشد و تکرار نشود و اصلاح شود. اگر در دستگاه، افرادي هستند که مردم حرکات آنها را منطبق بر دين تصوّر نمي­کنند، بايد آنها را اصلاح کنيم يا از سمتشان برکنار شوند.

 در بُعد جهاني که نگاه کنيم، ايران درست مثل يک روحاني است. يعني همان طور که در يک جامعه مثل همين ايران، مردم به روحاني به ديدة ديگري مي­نگرند و انتظاراتي دارند که يک روحاني مرتکب عمل ناشايست نشود، و به حلّ مسائل جامعه اهتمام داشته باشد، در سطح جهان هم ايران چنين موقعيتي پيدا کرده است. به همين دليل به نظر من بايد خيلي با درايت عمل کنيم تا اعتماد و اعتباري که به وجود آمده، از دست نرود.

مقام معظّم رهبري هميشه تأکيد مي­کنند که شأن ايران را حفظ کنيد. مخصوصاً در مواقع حج. اين طور نباشد که وقتي مسلمانان به مسجد مي­روند، ايراني­ها از آن خارج شوند و در پاساژها به خريد مشغول گردند! اين شأن ايران را و شأن اسلام را پايين مي­آورد. شأن نظام جمهوري اسلامي را پايين مي­آورد. چون نظام جمهوري اسلامي، الآن حکومتي با لباس روحانيت است. ايران امروز شأنش فرق مي­کند با شأني که در زمان شاه داشت. آن موقع اصلاً وجه ديني نداشت... و براي همين هم منفور ملل اسلامي بود.

من چند سالي است که در شوراي عالي تقريب مذاهب اسلامي هستم و معتقدم که تا به حال ما در زمينة تقريب به نتيجة مطلوب نرسيده­ايم. دليلش هم اين است که از يک طرف فعاليت مي­شود براي تقريب اما از طرف ديگر افراد ناداني سنگ­اندازي مي­کنند و به سعي و تلاش رجال تقريب آسيب مي­رسانند. اين واقعيتي است که خود همکاران تقريبي به آن معترفند. تا وقتي از ناحيۀ کساني که تعصّب و جهالتي دارند، حرکات ضدتقريبي انجام مي­گيرد، موجب مي­شود که جلو سير تقريب گرفته شود.

در مجموع در داخل منتج به نتايج بسيار خوبي شده و افراد و متفکّران و علما جذب موضوع تقريب شدند ولي در خارج از کشور چنين نبوده. ما با کشورهايي مانند سوريه و لبنان و ترکيه و امثال اين کشورها در زمينة تقريب مشکلي نداريم در حالي که تلاش مجمع بيشتر متوجّه اين کشورها بوده و الآن هم بيشتر جلساتي که در خارج کشور برگزار مي­شود، در اين کشورهاست.

مشکل ما بيشتر در شبه قارۀ هند است: هندوستان، ‌پاکستان، بنگلادش. اين جاها فکر تقريب هنوز جا نيفتاده است و در جلسات تقريب و کنفرانس وحدت افرادي از اين کشورها شرکت کرده­اند ولي تعدادشان کم است و هنوز موفّق نشده­ايم کساني که در اين کشورها پشتوانة مردمي دارند و مردم حرفشان را مي­خوانند را جذب کنيم. اين البته به مديريت آيت­الله تسخيري خدشه وارد نمي­کند بلکه اساساً کار، دشوار است...

سعي و تلاش تقريب و وحدت بيشتر بايد متوجّه اين مناطق باشد. جاي نااميدي هم نيست. از اين کشورها افرادي آمدند و آشنا شدند با فکر تقريب ولي تعدادشان زياد نبوده است. مشکلات ما بيشتر در اين کشورهاست. البته در مصر مشکلاتي داريم. حرکت تقريب از سال­ها قبل در مصر شروع شده بود و علماي ايران هم در آن شريک بودند. مصر کشوري است که براي جذب علما به فکر تقريب، نقش اساسي دارد. ولي به دليل اختلافات سياسي ايران و مصر در اين روند اختلال وجود دارد...

مسئله اين است که مراودة ميان علما به دليل اين اختلافات سياسي، کم شده زيرا رفت و آمد ميان دو کشور دچار مشکل است. فرض کنيد ما هر سال به سوريه چندين هيئت مي­فرستيم و جلسه برگزار مي­کنيم يا سوريه خودش برگزار کرده و از مجمع تقريب هم در آنها شرکت مي­کنند. ‌ولي در مصر، رفت و آمد مجمع تقريب کم است که آن هم به خاطر مسائل سياسي است. وگرنه مردم مصر با نفس تقريب آشنا هستند. شيخ شلتوت خودش باني تقريب بود.

من هميشه در مجالس و مجامع گفته­ام که براي وحدت امّت اسلامي، هم­انديشي و نزديکي ميان چند کشور کليدي در جهان اسلام لازم است؛ يکي ايران است که الآن قطبي است در جهان اسلام به خصوص در عالَم تشيّع و به هيچ عنوان در امر وحدت نمي­شود ايران را ناديده گرفت. عربستان هم قطبي است در جهان اسلام و بخصوص اهل سنّت. هر چند تعدادي از علماي آن تندرو هستند که البته خود اهل سنّت هم با آنها اختلاف و مشکل دارند.

حرمين شريفين هم در عربستان است و بنابراين در وحدت امّت، به هيچ عنوان نمي­شود از عربستان صرف نظر کرد. مصر هم يک کشور اسلامي است، به خصوص که نهضت اخوان­المسلمين در آن جا شکل گرفته و آن جا فعال است، گرچه حکومت­ها سعي کردند سرکوبش کنند. اما نهضت اخوان تقويت شده است و معتقدم در جهان اسلام اين نهضت اخوان است که با ايران هم­انديشي بيشتري دارد و نزديک­تر است و اختلافاتش خيلي کمتر است و همين طور جمعيت اسلامي پاکستان که اينها با اخوان هم­فکرند. ترکيه و پاکستان هم جزو کشورهاي کليدي هستند.

هم­انديشي اين چند کشور براي وحدت امّت اسلام لازم است. هم در فضاي حوزه­هاي ديني و هم در فضاي سياسي. حالا اين هم­انديشي از کجا شروع شود، کي شروع کند، وظيفة علما و سياسيون است. البته بايد توجّه کنيم که دشمن هم هوشيار است و بيکار نمي­نشيند. هر گاه در طول تاريخ زمينة وحدت فراهم شده، دشمن سنگ­اندازي کرده و مسلمين را از هم جدا کرده است...

در قرن دهم هجري،‌ در اکثر جهان اسلام خلافت اسلامي برقرار بود. در ايران، صفوي­ها حاکم شدند. در شبه قارۀ هند سلاطين مغول بودند که ابتدا عليه اسلام تاراج کردند ‌ولي به ارادة خداوند متعال مسلمان شدند و به اسلام خدمت کردند. يعني در آن مقطع، در تمام جهان اسلام زمينه فراهم شده بود که اسلام فراگير و حاکم بشود. اما دشمنان اسلام چه کردند در برابر اين جريان؟

دشمنان اسلام عثماني­ها را با صفوي­ها درگير کردند. جنگ­هاي اينها در تاريخ بر کسي پوشيده نيست. از دو طرف کشتار زيادي صورت گرفت. مسلمانان را با ايجاد تفرقه و شعار تبعيض­آميز به جان هم انداختند. گفتند اسلام از مکه آمده، ترک­ها چرا حاکم شوند؟ بدين ترتيب خلافت را تکه تکه کردند و کشورهاي اسلامي چند پاره شدند و خلافت از بين رفت.

دشمنان اسلام در شبه قارۀ هند، به بهانۀ تأسيس کمپاني هند شرقي از انگلستان نيروي نظامي آوردند. آن جا را هم به اين ترتيب از جهان اسلام جدا کردند و سلاطين مغول را از بين بردند و خودشان نزديک به دويست سال بر شبه قارۀ هند حکومت کردند.

بعد از انقلاب هم که نظام جمهوري اسلامي زمينة آگاهي مسلمانان را فراهم آورد و نهضت­هاي اسلامي شکل گرفتند و واقعاً زمينة وحدت جهان اسلام مهيّا شد، دشمنان تلاش کردند اين نظام اسلامي را شکست دهند و صداي آن را در جهان خفه کنند... حتّي الآن هم آنچه در مناطقي مثل سيستان و بلوچستان و يا کردستان‌ پيش مي­آيد، شک نکنيد که مستقيماً دست استکبار و امريکا در کار است.

ميان تفکّر شيعي و سنّي تقريب به وجود آمده است و اين کاملاً مشاهده مي­شود. امروز مردم آگاه شده­اند که اگر در برخي موضوعات ميان شيعه و سنّي تفوات وجود دارد اما همگي مسلمان هستيم و به يک خدا، يک پيغمبر و يک قرآن متمسّک هستيم. اما باز هم دشمنان دست روي دست نگذاشته­اند و هر از گاهي مي­بينيم که از جايي حرفي گفته مي­شود تا اين روند اتّحاد را متوقّف کند.

داخل ايران به هر حال برخي رفتارها نه به پاي يک نفر بلکه به پاي يک مذهب نوشته مي­شود همان طور که اگر يک سنّي رفتار ناشايست عليه شيعيان انجام دهد، به مذهبش منتسب مي­شود. به نظر من اينکه فقط علما را وارد بحث تقريب بکنيم، کارساز نيست بلکه تودۀ مردم را بايد با اين بحث آشنا کرد.

ما همين حالا که در اين مباحث شرکت مي­کنيم و با نظام همکاري داريم، در ميان برخي از اهل سنّت مورد انتقاد هستيم که به تفکّر شيعه گرايش پيدا کرده­ايم و حکومتي شده­ايم! اين به خاطر آن است که توده­ها توجيه نيستند و نمي­دانند و نمي­توانند تحليل کنند که اين حکومت، يک حکومت اسلامي است که ماهيت آن با حکومت­هاي ديگر متفاوت است و همة ما هم مسلمان هستيم. تودۀ مردم دچار احساسات و تعصّبات است. اين احساسات و تعصّبات اگر بر بستر منطق و عقل و درايت حرکت کند، مفيد است وگرنه دشمن از آن براي ايجاد تفرقه استفاده مي­کند.

تنها اين کافي نيست که روحاني شيعه برود در جمع اهل سنّت و از وحدت صحبت کند؛ اين کارساز نمي­شود. بايد عالِم روحاني سنّي هم از وحدت صحبت کند. ولي آنها از وحدت صحبت نمي­کنند و اين است که ما متّهم مي­شويم. مسئله اين است که علما پرهيز دارند از اينکه با حدّت و شدّت از وحدت سخن بگويند. مي­دانند که وحدت چيز خوبي است و حتّي در محافل و مراکز اهل سنّت ممکن است از وحدت سخن بگويند، ولي اين موضوع با اخلاص مطرح نمي­شود.

تا آنجايي که من مي­دانم اين سازمان به تبليغ دين اسلام مي­پردازد. تبليغ دين يک دستور اسلامي است و بايد همواره مسلمانان به اين کار اهتمام داشته باشند. بيشتر فعاليت سازمان در شهرها و در ميان شيعيان است. يعني بيشتر براي تقويت باورهاي ديني در جامعه تلاش مي­کند...

تبليغ دين هميشه ضرورت دارد. در ميان اهل سنّت منطقۀ سيستان و بلوچستان، به دليل بافت سنّتي منطقه، باورهاي ديني عميق و محکم است. در برابر تهاجم فرهنگي بيگانه احتياج به برنامه­هاي فرهنگي قطعاً دارد اما آن جا مانند شهرهاي ديگر نيست که اين تهاجم شدّت و گستردگي داشته باشد...

تهاجم در اين منطقه از طرف ديگر است، يعني افکار افراطي و باورهاي تفرقه­افکنانه و در اين زمينه­ها بايد کار زيادي صورت بگيرد تا برنامه­هاي دشمنان خنثي شود. دستگاه­هاي فرهنگي و جاهايي مانند سازمان تبليغات اسلامي که امکانات و تجربه و بودجه دارند مي­توانند روي اين موضوعات کار کنند و در منطقه حضور فعال داشته باشند و از نفوذ افکار انحرافي و افراطي و دشمن­هايي که از خارج از مرزها تزريق مي­شوند، جلوگيري کنند.

 

حرکات تروريستي اخير در جمع عزاداران تاسوعاي حسيني در چابهار از نظر ما قوياً محکوم است و کساني که مرتکب اين جنايات مي­شوند، اهل هيچ يک از فرق اسلامي نيستند و اصلاً دين ندارند. چون هيچ ديني اجازة کشتار مردم بي­دفاع را نمي­دهد. اين گونه اقدامات، بي­ترديد از طرف دشمنان انقلاب اسلامي و دشمنان جمهوري اسلامي که نمي­خواهند در اين کشور پيشرفت و رفاه عمومي وجود داشته باشد، حمايت و سازماندهي مي­شود و کسي در اين شک ندارد.

منطقۀ بلوچستان ايران نسبت به بلوچستان پاکستان بسيار وضعيت بهتري دارد و مردم آن به نظام جمهوري اسلامي کاملاً دلبسته­اند و آمادة هر گونه فداکاري براي پيشرفت ايران اسلامي هستند. همين اتّحاد و انسجام مردم و حکومت است که دشمنان را چنان عصباني مي­کند که دست به جنايت­هاي اين­چنيني مي­زنند.

در منطقه سيستان و بلوچستان ايران هيچ مشکل و مسئله­اي ميان اهل سنّت و شيعيان وجود ندارد و همه برادرانه براي آبادي و پيشرفت منطقه کوشش مي­کنند و اتّحاد و انسجام اسلامي ايراني مردم منطقه، مورد حسادت کشورهاي بيگانه و دشمنان واقع شده و متأسفانه گروهي مزدور براي مطامع شخصي، آلت دست آن دشمنان قرار مي­گيرند و دست به اين حرکات جنايتکارانه مي­زنند.

من همين جا از فرصت استفاده کرده و از مردم و به ويژه اهل سنّت مي­خواهم در برابر اين اقدامات کور دشمنان کاملاً هوشيار باشند و اتّحاد و انسجام اسلامي خود را حفظ کرده و با مسئولان منطقه و کشور براي مقابله با اشرار و تروريست­ها هماهنگ باشند. متأسفانه دخالت­هاي کشورهاي غربي در کشورهاي افغانستان و پاکستان موجب تضعيف حکومت مرکزي اين کشورها شده و اين روند براي سلامت منطقه بسيار خطرناک است.

 

 

 

يكشنبه 1 اسفند 1389 - 12:16


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری