پنجشنبه 28 شهريور 1398 - 19:48
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ضياء آراسته

 

محراب عشق

 

 

 

محراب عشق / بازنويسي داستان‌هاي منظوم/ 1

نويسنده :  قربان وليئي محمدآبادي

طراح جلد : محمدرضا نبوي

نوبت چاپ و شمارگان : اول ( 1389 ) – 3000 نسخه

ناشر : شركت سهامي كتا‌ب‌هاي جيبي وابسته به موسسه انتشارات اميركبير

 

ناشر كتاب حاضر در مقدمه خود ادبيات فارسي را گنجينه‌اي سرشار از حكمت و معرفت مي‌داند كه در قالب‌هاي شعر و نثر آفريده شده و در دسترس مخاطبان قرار گرفته است  ؛ اما با گذشت زمان ، مطالعه متون كهن ادبي براي مخاطبان امروزي دشوار شده است ، به نحوي كه دستيابي به مرواريدهاي نهفته در اين گنجينه ، به آساني گذشته نيست . از ديدگاه ناشر اولين قدم براي نزديك شدن به اين گنجينه ، شناساندن آن به مخاطب است تا انگيزه لازم را براي مطالعه اين آثار پيدا كند . يكي از اين راههاي شناساندن اين متون ، تلخيص و بازنويسي آنهاست تا از اين طريق ، هم گوهرهاي درخشان نهفته در آنها در اختيار مخاطب قرار گيرد و هم اشتياق و انگيزه مطالعه اصل آثار در او بيدار و نيرومند شود .

ناشر بر روي اين مساله تاكيد مي‌كند كه در بازنويسي و تلخيص اين متون كوشش شده است كه خط سير اصلي داستان ، به رغم حذف عناصر غير اصلي ، محفوظ مانده و متن گزينش شده نموداري از متن اصلي باشد . استشهاد به بيت‌هاي درخشان منظومه‌ها نيز با همين هدف صورت گرفته  است .

كتاب محراب عشق به تلخيص و بازنويسي خسرو و شيرين اثر نظامي گنجوي مي‌پردازد . حكيم جمال‌الدين ابومحمد الياس بن يوسف بن زكي بن مويد نظامي ، حدود سال 535 هجري در شهر گنجه از مادري كرد نژاد بدنيا آمد و در سال 614 هجري در همان جا چشم از جهان فرو بست . نظامي از شاعران طراز اول ايران و داراي سبك ويژه در آثار خود است . ديوان ، خمسه نظامي يا پنج گنج ،  خسرو و شيرين ، ليلي و مجنون ، هفت پيكر و اسكندرنامه از از آثار نظامي به حساب مي‌آيد . كتاب محراب عشق ، بازنويسي منظومه خسرو و شيرين نظامي به نثر است كه با رعايت بافت و ساختار اصلي منظومه خلاصه شده است .

خسرو و شيرين در ابتدا با مناجاتي اينچنيني آغاز مي‌شود :

به نام آن كه هستي نام ازو يافت

فلك جنبش ، زمين آرام ازو يافت

جواهربخش فكرت‌هاي باريك

به روز آرنده شب‌هاي تاريك

و در باب عشق ادامه مي‌يابد :

فلك جز عشق محرابي ندارد

جهان بي خاك عشق آبي ندارد

كسي كز عشق خالي شد ، فسرده است

گرش صد جان بود ، بي عشق مرده است

آغاز خسرو و شيرين نظامي با بر تخت  نشستن هرمز پس از پدرش بعنوان بيست و دومين پادشاه ساساني است . هرمز نيز به مانند پدرش به دادگري مي‌پردازد . تنها نگراني هرمز اينست كه مبادا نسل پادشاهي از خاندان او قطع گردد ؛ به اين سبب با نذر و دعا و قرباني ، از خداوند طلب پسري مي‌كند تا اينكه نيايش‌هاي او پذيرفته مي‌شود و خداوند فرزندي برومند به او مي‌دهد . هرمز كه در پسر نشان پادشاهي را مي‌بيند او را خسرو پرويز مي‌نامد . چندي گذشته و خسرو به سن و سال تعليم مي‌رسد . هرمز براي اينكه مقدمات پادشاهي او را فراهم آورد ، آموزگاراني خردمند و توانا را به تعليم و تربيتش مي‌گمارد . به اين ترتيب ، در همان روزگار كودكي ، خسرو در هنر هنرمند مي‌شود . خسرو در چهارده سالگي كه دوباره اشتياق آموختن در نهادش زبانه مي‌كشد از " بزرگ اميد " دانشمند و فرزانه مي‌خواهد كه او را غواصي درياي فرهنگ بياموزد تا به مرواريدهاي دانش دست يابد . به اين ترتيب بزرگ اميد حكيم و ستاره‌شناس ، به تربيت علمي خسرو كمر همت مي‌بندد . هرمز نيز از اين دانش‌خواهي خسرو خرسند است و شادان و او را از جان دوست‌تر مي‌دارد .

كتاب حاضر در ادامه خوانندگان را با موضوعاتي همچون عاشق شدن خسرو ، رسيدن شيرين به قصر خسرو ، بر تخت نشستن خسرو ،كوه كندن و زاري كردن فرهاد ، تعزيت‌نامه خسرو به شيرين ، رفتن شيرين در پي خسرو ، بيرون آمدن شيرين ، كشتن شيرويه خسرو را ، پيغام فرستادن شيرويه به شيرين و جان دادن شيرين در دخمه خسرو آشنا مي‌كند .

بخش مناظره خسرو با فرهاد به عاشق شدن فرهاد بر شيرين مي‌پردازد و اينكه وقتي خسرو از عشق فرهاد بر شيرين آگاهي يافت او را براي صحبت و مانع شدن از اينكه مهر شيرين را بر دل داشته باشد به نزد خود دعوت كرد . اما وقتي خسرو حاضر جوابي‌هاي فرهاد و عشق جدايي ناشدني اش از شيرين را دريافت ، تنها چاره را آن ديد كه نيروي او را در كار كوه‌كني تحليل ببرد و او را فرسوده كند . بدين سان به فرهاد گفت :‌ » كوهي بر سر راه قرار دارد كه مانع از تردد ماست . بايد از ميان كوه راهي بگشايي تا رفت و آمد ما آسان شود . »

فرهاد گفت : « اين مانع را از سر راه برخواهم داشت ؛ به شرط آنكه دست از شيرين برداري . » خسرو بسيار خشمناك شد و روي درهم كشيد و خواست خون فرهاد را بريزد ؛ اما بر خود چيره شد و انديشيد : « از اين شرط چه باكي بايد داشت ؟ كاري به او واگذار كرده‌ام كه ناشدني است . » از اين رو شرط فرهاد را پذيرفت . فرهاد نشاني كوه را پرسيد و به او كوهي را نشان دادند كه بيستون نام داشت .

بگفت : « او آن من شد ، زو مكن ياد »

بگفتا : « اين كي كند بيچاره فرهاد »

بگفت : « ار من كنم در وي نگاهي ؟ »

بگفتا : « آفاق را سوزم به آهي »

محراب عشق نوشته قربان وليئي محمدآبادي در چاپ اول خود با تيراژ 3000 نسخه و با قيمت 15000 ريال توسط شركت سهامي كتابهاي جيبي وابسته به موسسه انتشارات اميركبير به چاپ رسيده است .

 

 

 

يكشنبه 1 اسفند 1389 - 10:42


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری