پنجشنبه 26 مرداد 1396 - 23:46
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

داود خسروي

 

مردي روي بام

 

نگاهي به کمدين هاي مشهور سينماي کلاسيک (2): هارولد لويد


هارولد لويد در 20 آوريل سال 1893 در ((برکارد نبراسکا)) به دنيا آمد او خانواده اي متوسط با شرايط مالي بد داشت. پدرش يک عکاس معمولي بود. پدر و مادر لويد در ايام نوجواني او زماني که بيش از 16 سال نداشت از يکديگر جدا شدند. هارولد لويد به تدريج به حرفه نمايش کشيده شد و در اولين نقش تئاتري خود در نقش کوتاهي از نمايش مکبث ظاهر شد.

در نمايش هاي مختلف پرسه مي زد تا اينکه کارگرداني به نام لويد اينگراهام که بعدها خود کارگردان فيلم هاي صامت شد به او گفت که بهتر است شانس خود را در سينما بيازمايد، اما لويد پس از دوران ناموفق تئاتر سعي کرد حرفه ديگري را آزمايش کند و به بوکس روي آورد و بعد پشيمان شد.

در سال 1912 کمپاني اديسون يک استوديو در لانگ بيچ تاسيس کرد. لويد به آنجا رفت و در انبوه سياهي لشگرها قرار گرفت. اولين نقش سينمايي خود را که نقش يک سرخپوست بود در همين سال بازي کرد. سپس براي يافتن کار مناسب به هاليوود رفت سرانجام پس از چند روز تلاش موفق شد نقشي کوچک به دست بياورد. همان زمان با مرد جواني به نام هال روچ آشنا شد که بعدها در زندگي لويد  و سينماي صامت نقش مهمي ايفا کرد.

 لويد و روچ با حقوق معادل پنج دلار در روز به استخدام استوديوي يونيورسال درآمدند ولي بعد که استوديو تصميم گرفت اين رقم را به سه دلار کاهش دهد آنها يونيورسال را ترک کردند. روچ هميشه مي خواست آثار کمدي بسازد خيلي تصادفي از يکي از نزديکانش سه هزار دلار به او ارث رسيد که آن را صرف ساختن چند فيلم ارزان قيمت کمدي کرد.

در اين دوران لويد به او پيوست و در آثار يک حلقه ايش و در قالب شخصيتي به نام ويلي ورک قرار گرفت که بسيار ناموفق بود. پس از اين براي مدتي کوتاه لويد و روچ از يکديگر جدا شدند. لويد به استوديوي کيستون رفت و روچ به ((اساني)).

در حالي که همه چيز براي همکاري لويد و مک سنت آماده بود، روچ، هنگام  همکاري با يک تهيه کننده جديد به نام پاته از لويد خواست با حقوقي معادل 50 دلار در هفته به استخدام او در بيايد. از اين زمان بود که دوران سينمايي لويد به عنوان يک شخصيت شناخته شده آغاز شد.

اين بار لويد تحت کارگرداني روچ در قالب شخصيتي به نام لانسام لوک يکسري فيلم بازي کرد. فيلم هاي يک حلقه اي که انتهايش عموما به تعقيب هاي مختلف ختم مي شد. در اين فيلم ها لويد همواره از چنگ پليس ها، زن هاي خشمگين، مغازه داران عصباني، گردن کلفت ها، حيوانات و موارد مشابه در فرار بود.

شخصيت او در اين مجموعه آثار آشکارا تقليدي از چاپلين بود. در اين دوران بيب دانيلز همبازي زن لويد شده بود و همه چيز بر يک مدار ثابت پيش مي رفت تا اينکه شبي در نمايشي پسر کوچکي به لويد اشاره کرد و  گفت: ((او نگاه کنيد اين همان يارويي است که سعي مي کند مثل چاپلين باشد)) بنابراين لويد از ادامه اين کاراکتر سرباز زد اين بار تهيه کنندگان قبول کردند که لويد در قالب شخصيت ديگري قرار بگيرد و بازيگري به نام توتو جاي او را در فيلم هاي لانسام لوک گرفت.

 لويد سعي کرد شخصيت و ظاهري يگانه به دست آورد. کلاه حصيري به سر گذاشت و عينکش را هم از ((اسپرينگ استريت لس آنجلس)) خريد. عينکي با قاب دايره اي شکل که فقط 75 سنت مي ارزيد. انتظار لويد به پايان رسيده بود و موفقيت در راه بود. لويد اولين فيلم خود در قالب نو را با نام ((برفراز پرچين)) در سال 1917 کارگرداني کرد. اثري که با موفقيت روبرو شد پس از آن نيز بيب دانيلز همکاري خود را با لويد ادامه داد، اما در حالي که همه فکر مي کردند آنها يک زوج موفق سينمايي مي شوند دانيلز به دعوت سيسيل ب دوميل پس از پايان قراردادش رفت تا در فيلم هاي درام بازي کند.

جايي در فيلم ((هرگز ضعيف نشو)) (1920) نامزد هارولد به رييس او مي گويد: ((او در هر کاري که سعي مي کند موفق مي شود)) اين جمله را مي توان فرمول اصلي فيلم هاي لويد قرار داد. جمله اي که به شکل طعنه آميزي به خود او هم باز مي گشت.

مردي که با تلاش فراوان اعتبار ويژه خود را به دست آورده بود. بر اين اساس در فيلم هايش هميشه در شرايط غير متعارفي قرار مي گرفت که برايش امتحان زندگي و شخصيت بود. فيلم ((مردي که دريانورد شد)) (1921) نخستين فيلم بلند لويد بود و ابتدا قرار بود دو حلقه اي باشد، اما کار فيلمبرداري چنان خوب پيش رفت که در انتها تبديل به فيلمي چهار حلقه اي شد و شايد هم به همين دليل حالا اندکي تکه تکه به نظر مي رسد. با اين همه، بدل کاري ها و شوخي هاي هميشگي لويد اين نقيصه را جبران مي کنند و فضاي غريب غير آمريکايي، تنوع سرگرم کننده اي به ((کمدي لويد)) که اغلب تماشاگر عادت دارد او را با لباس مرتب و معقول در لابه لاي مظاهر شهرهاي صنعتي ببيند، مي بخشد.

 ((دکتر جک)) (1922) محصولي از هال روچ کمدي ساز بزرگ است. لويد در نقش دکتري جوان و جذاب که ديگران او را خل وضع مي پندارند احساس راحتي فوق العاده اي مي کند و فيلم پر از شوخي هاي نفس گير است. پيشنهاد درمان نهايي از طريق خنده و هيجان داده مي شود که خود ستايشي عميق از نيروي لايزال کمدي در صحنه  واقعي زندگي است.

((ايمني، آخر از همه)) (1923) محبوب ترين فيلم هارولد لويد است. حتي کساني که هيچ گاه کاري از لويد را نديده اند نيز تصاويري از اين فيلم (مردي بالاي بام و آويزان از عقربه هاي ساعت و برفراز خيابان هاي لس آنجلس) را آشنا مي يابند. لويد در نقش جوان محجوب و قهرمان نمونه اي طبقه متوسط آن سال هاي آمريکا، اجراي تمام صحنه هاي خطرناک را خود به عهده داشت.(جز در نماهاي دور صحنه صعود از ساختمان که بيل استراتر بدل او بود.)

 البته واقع نمايي (به اين معنا که همه چيز در واقعيت و جلوي دوربين اتفاق بيفتد) از ارکان اصلي سينماي کمدي صامت به شمار مي آمد؛ اما عمليات محيرالعقول هارولد لويد وقتي جالب تر جلوه مي کنند اگر بدانيم که او سه سال پيش از اين بر اثر انفجار يک بمب (سر صحنه فيلمبرداري ارواح جن زده) شست و انگشت سبابه دست راستش را از دست داده بود و ديگر در فيلم ها دستکش مخصوص مي پوشيد.

 در اين سال ها او با ميلدرد ديويس همبازي بود پس از فيلم ((ايمني، آخر از همه)) با يکديگر ازدواج کردند و ديويس براي هميشه سينما را کنار گذاشت (آنها تا آخر عمر و به مدت 46 سال با يکديگر زندگي کردند ديويس دو سال قبل از مرگ لويد در سال 1969 در گذشت) هارولد لويد در فيلم ((سال اولي)) (1925) به شکل خاصي انگيزه هاي تلاش دائمي اش را به نمايش مي گذارد در اين فيلم او به موفقيت رسيدن را بر اساس ارزش هاي تعريف شده توسط ديگران (و نه خود) مي داند.

زدن گل پيروزي در مسابقه آخر فيلم بيش از آنکه مربوط به لويد باشد برخاسته از ارزش هاي آدم هاي دانشکده است. در حقيقت لويد در بسياري از اوقات نه بر مبناي ارزش هاي درون خويش يا علايق خصوصي اش بلکه بر مبناي طرز تفکر ديگران و بينش آنها حرکت مي کند و انگيزه اش از آن ديگران است.

به تدريج فيلم هاي لويد ظرافت ويژه اي به خود گرفت و فصول تعقيب و گريز آثارش در سينماي صامت جايگاه خود را پيدا کرد. حرکات جسمي او به کمال مي رسيد و زمان بندي شوخي هايش در چهارچوب فيلم جا مي افتاد.

با اينکه با به کارگيري شوخي سازهاي متعدد شوخي هاي جديدي در فيلم هايش ارائه داد. هيچ کمديني به اندازه لويد شوخي سازهاي حرفه اي تمام وقت را به استخدام خود در نياورده بود. هميشه گروهي براي هر صحنه فيلم در حال فکر کردن و ابداع شوخي هاي نو بودند.

 يکي از عادات حرفه اي لويد نمايش خصوصي فيلم ها براي آزمودن آنها پيش از نمايش عمومي بود (ايروينگ تالبرگ تهيه کننده از اعلام پيش نمايش فيلم هاي لويد اظهار مباهات مي کرد) و به هر حال چه آغاز اين فکر از لويد باشد و چه نه، او نتايج رضايت بخشي از آن گرفت و اين کار اساسا از روش هاي مرسوم در هاليوود شد براي مثال وقتي لويد پيش از نمايش فيلم سه حلقه اي ((انجام مي دهم)) (1921) خستگي تماشاگران را ديد، نخستين حلقه آن را دور انداخت. فيلم ((ايمني، آخر از همه)) و چند فيلم ديگر لويد از جمله ((هرگز ضعيف نباش)) پيش از آنکه در زمره آثار کمدي قرار بگيرند هيجاني نفس گير براي تماشاگران ايجاد کردند.

در سال 1923، ((ايمني، آخر از همه)) در ميان پنج فيلم پر فروش سال جاي گرفت سال بعد در 1942 ((خجالت دختر)) او نيز در ميان پنج فيلم پر فروش سال جاي گرفت اين فيلم فصل معروف تعقيب و گريز و آويزان شدن از قطار بدون راننده را در خود داشت.

((سال اولي)) لويد در 1925 بيش از 5/2 ميليون دلار فروش کرد و در زمره چند فيلم پر فروش سينماي صامت قرار گرفت. پس از اين فيلم، پخش فيلم هاي او را استوديوي پارامونت به عهده گرفت. لويد در سال 1928 کتابي به نام ((يک کمدي آمريکايي)) نوشت و در آن تجربيات خود در سينماي کمدي را شرح داد، اما صدا را در راه بود و سينماي صامت به آخر خط مي رسيد.

فيلم ((بيگانه خوش آمده)) (1929) لويد به صورت صامت فيلمبرداري شد، اما قبل از نمايش چند صحنه آن صداگذاري شد. اين فيلم به رغم حضور در دوران ناطق با موفقيت روبرو شد. اولين فيلم ناطق لويد ((اول پاها)) (1930) نام داشت که به رغم داشتن يک فصل بالا رفتن از ساختمان بسيار ناموفق بود در ميان آثار ناطق  هارولد لويد ((ديوانه فيلم)) (1923) موفق ترين به شمار مي رود.

پس از اين فيلم در سه اثر ديگري بازي کرد که همگي با شکست روبرو شد. آخرين فيلمي که لويد در آن بازي کرد ((چهارشنبه ديوانه)) نام داشت. اين فيلم در سال 1947 به تهيه کنندگي هوارد هيوز و کارگرداني پرستن استرجس ساخته شد.

پس از آن لويد براي هميشه از صحنه کنار رفت. بعدها دو فيلم در مورد سينماي خود ساخت و در آن فصول مختلفي از فيلم هايش را به نمايش گذاشت. با اينکه تهيه کنندگي چند فيلم را نيز به عهده گرفت در سال 1952 اسکار ويژه اي تحت عنوان ((سلطان کمدي و يک شهروند خوب)) در يافت کرد هارولد لويد سرانجام در سال 1971 در سن 77 سالگي در گذشت.

((هارولد لويد از ديدگاه نيل سينيارد))

اغراق آميز است که بگويم هارولد لويد و هري لنگدون دو تن از فراموش شدگان سينماي کمدي کلاسيک تحت الشعاع نبوغ چاپلين و کيتن هستند. درست تر آن است که آنها را شوخي پردازاني در اندازه خود و بي ترديد با جذابيت هاي بسيار بخوانيم آن چه غالبا فراموش مي شود آن است که لويد و لنگدون در روزهاي طلايي خود همپاي چاپلين و کيتن قدر داشتند.

هارولد لويد محبوبيتش در تمام آن سال ها از کيتن بيشتر بود و چون در طول يک دهه 11 فيلم ساخت حتي از چاپلين (با سه فيلم) درآمد بيشتري داشت. لويد بر فراز شهرت در 1926 هفته اي 40 هزار دلار مي گرفت در حالي که دستمزد چاپلين با آن همه شهرت و اعتبار در همان زمان حداکثر هفته اي 30 هزار دلار بود.

معروف است که اگر دوستدار جنب و جوش کيتن با مولفه هاي رياضي کمتر و درگيري احساسي بيشتر باشيد مي توانيد آن را در هارولد لويد بيابيد.

لويد واقعا عميق نبود و هيچ نسبتي با ديدگاه هاي اجتماعي چاپلين يا دنياي کافکايي کيتن نداشت، اما بسياري به همين دلايل او را ترجيح مي دادند، طنز او ساده، مستقيم و سرگرم کننده بود.

((گزيده فيلم شناسي هارولد لويد))

برفراز پرچين (1917)، حيله بزرگ منشانه(1919)، از دست به دهان (1920)، هرگز ضعيف نشو(1920)، حالا يا هرگز(1921)، مردي که دريانورد شد(1921)، قبول مي کنم (1921)، دکتر جک (1922)، ايمني، آخر از همه (1923)، آب داغ (1924)، سال اولي (1925)، شتابزده (1928)، بيگانه خوش آمده (1929)، اول پاها(1930)، ديوانه فيلم(1932)، پنجه گربه (1934)، کهکشان(1936)، چهارشنبه ديوانه(1947).

 

 

 

شنبه 30 بهمن 1389 - 14:43


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری