شنبه 25 آذر 1396 - 20:20
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان گلستان

 

چرايي اتحاد ملي

 

 

 

مقدمه :

شاه كليد گفتمان نوين هويت بود كه نظام سلطه جهاني را به چالش فرا خواند، برخي معتقدند كه حتي انقلاب اسلامي بعنوان گفتمان نوظهور براي جهاني شدن برخاسته است، بنابراين مقوله هويت، تمايز گفتمان بين غرب و اسلام نوعي مبارزه جوئي و چالش را از سوي گفتمان انقلاب اسلامي به نظام بين المللي صادر كرد، كه نتيجه ي آن خود آگاهي جديدي بود كه محقق شد.

در شرايط نوين فرهنگ و تمدن اسلامي بعنوان يك هويت غير قابل انكار در نظام جهاني ظهور كرده است و از اين رو غرب و ايدئولوژي ليبراليسم در تلاش است پس از شكست كمونيسم دشمن جديدي را براي خود تعريف كند تا قطب نماي سياست خارجي آمريكا و غرب شود در شرايطي جديد اسلام به عنوان دشمن اصلي غرب تعريف شده است، نظريه برخورد تمدنها هانتينگتون و پايان تاريخ فوكوياما و يا جنگ آرماگدون در همين راستا قابل تحليل است.

سئوال اصلي: جايگاه گفتمان ضد هژمونيك انقلاب اسلامي در نظام جهاني چيست؟

سئوال فرعي: علل و عوامل طرح ايده و نظريه اتحاد ملي و انسجام اسلامي در شرايط نوين چيست؟

فرضيه اصلي: گفتمان انقلاب اسلامي بعنوان گفتمان ضد هژمونيك نظام سلطه جهاني را به چالش كشيده است.

فرضيه فرعي: استراتژي غرب در راستاي تشديد و ايجاد شكاف ملي و اسلامي در ا يران و جهان اسلام منجر به طرح ايده اتحاد ملي و انسجام اسلامي شده است.

نگارنده به موضوع فوق در قالب تئوري تعين مركب "آنتوگرامشي" و  ديدگاههاي ميشل فوكو خواهد پرداخت و نقش آفريني انقلاب اسلامي ايران در نظام جهاني و چرائي طرح ايده اتحاد ملي و انسجام اسلامي در دو سطح ملي و منطقه اي اشاره خواهد كرد و اساساً اين كه استراتژي غرب نسبت به ايران و جهان اسلام چيست و ضرورت همبستگي و وحدت ملي و اسلامي مورد بحث خواهد گرفت.

 

1- جايگاه هويت در تقابل و تعارض:

به لحاظ معنوي واژه هويت(identity) از واژه "identitas" مشتق شده و به دو معناي ظاهراً متناقض به كار مي رود1- همساني و يكنواختي مطلق 2- تمايز كه در برگيرنده ثبات يا تداوم در طول زمان از ديدگاه هربرت ميد، هر فرد هويت يا خويشتن خود را از طريق سازماندهي نگرش هاي فردي ديگران در قالب نگرش هاي سازمان يافته اجتماعي يا گروهي شكل مي دهد به بيان ديگر تصويري كه فرد از خود مي سازدو احساسي كه نسبت به خود پيدا مي كند بازتاب نگرشي است كه ديگران نسبت به او دارند. مانوئل كاستلز(1) هويت را همچون فرايند ساخته شدن معنا بر پايه يك ويژگي فرهنگي كه بر ديگر منابع معنا برتري دارند تعريف مي كند به نظر او همان گونه كه نقش ها كارويژه ها را سازمان مي دهند هويت ها هم معنا را سازمان مي دهند.(2)

علي مزروعي در اين زمينه مي نويسد:

رويارويي ميان ما و ديگران ماندگارترين موضوع در نظم جهاني است اين دو گانگي مي تواند اشكال گوناگوني داشته باشد، خودي در مقابل خارجي ها ، دوستان در مقابل دشمنان ، شرق در مقابل غرب، شما ل در برابر جنوب و كشورهاي توسعه يافته در مقابل كشورهاي در حال توسعه مانند آن اين دو گانگي ها در چهره نظم جهاني يك قانون آهنين دوئيت است كه مفهوم بندي شده اصطلاح ما و ديگران است.(3)

جان استوارت ميل از تقابل ميان مردم متمدن و بربرها سخن مي گفت، اما اين سخن به طور كامل از فرهنگ دوئيت پديد آمده در مسيحيت منتج شده است. ماركس و انگلس نيز چون محصول و فرزند همان فرهنگ هستند نيز ابتدا تفاوت ميان متمدن ها و بربرها را مي پذيرند مزروعي حتي تمايز و تقابل ايدئولوژيك و تكنولوژيك را نيز ريشه در فرهنگ قلمداد مي كند.

حميد عنايت نيز حاكميت ملي و حفظ هويت فرهنگي وملي را يكي از عوامل تقابل و تضاد ميان فرهنگها مي داند و معتقد است با افزايش ارتباطات فرهنگي جوامع و دولتها تلاش مي كنند تا اصالت  و هويت فرهنگي خود را حفظ كنند.

 

2- شكاف هويتي بين غرب و جهان اسلام : مقدمه اي براي منازعه

درباره رفتار تهاجمي غرب نسبت به جهان اسلام بايد به مباحث ادوارد سعيد اشاره كرد وي در قالب شرق شناسي به رويكرد غربي ها اشاره دارد كه چگونه شرق را تعريف نموده اند. شرق در تعريف هويت فرهنگي غرب به عنوان غير عرب نقش تعيين كننده اي داشته است از اين نظر شرق شناسي شيوه انديشه اي است مبتني بر تمايزي هستي شناسانه ميان شرق و غرب

شرق شناسي در غرب گفتمان درباره شرق است كه احكامي در مورد آن صادر مي كند برخي ديدگاهها نسبت بدان رامجاز و برخي ديگر را ممنوع مي دارد و بدين سان شرق را تشكيل مي دهد پس شرق شناسي ابزار سلطه اي براي ساختن تصورات درباره شرق است به سخن ديگر رابطه ميان فرهنگ غرب و فرهنگ شرق رابطه اي گفتماني يعني قدرت و سلطه است

شرق شناسي همان گفتمان استعمار و امپرياليسم است، شرق بوسيله غرب اختراع شد نه اكتشاف، توليد شرق به عنوان يك تصور به واسطه دانشها و معارفي كه پشتوانه و موجد آن بودند لازمه و ابزار اقتدار استعماري بوده است .(6)

ايدئولوژي جهاني نگري با جهان شمول معرفي كردن ارزشهاي غربي مي كوشد كه زمينه فرهنگي لازم را براي تحول تاريخي و گسترش ادواري نظام را فراهم كند لذا كشورها و فرهنگها كه ارزشهاي غربي را نمي پذيرد به شدت محكوم مي شوند يكي از نظريه پردازاني كه در قالب نظريه پايان تاريخ خود اسلام را به عنوان يك نيروي چالشگر در برابر ليبراليسم مي داند فوكوياما است. وي بر آن بود كه همه  جوامع بايد به سوي ليبراليسم حركت كنند وايدئولوژي نهايي ليبراليسم است.

فوكوياما عقيده داشت اسلام يك ايدئولوژي نظام مند و شفاف است كه داراي اصول اخلاقي و جهان بيني معين در مورد عدالت سياسي- اجتماعي است به طور بالقوه جاذبه و كشش اسلام جهاني است چرا كه از نظر اين دين تمامي انسانها برابرند، در واقع اسلام در بخش اعظم دنياي خود دموكراسي ليبرال را مغلوب كرده ، تهديدي جدي عليه نظامهاي ليبرال حتي در كشورهايي كه اسلام در رأس حاكميت سياسي آن نيست، به حساب مي آيد، البته  وي مي گويد: دنياي اسلام در برابر نظريه هاي ليبرال آسيب پذير باشد. (8) وي مي گويد جهان سوم در تحول ايدئولوژي جهاني نقشي ندارد.(9)

از نظر هانتينگتون در سالهاي اخير دو ديدگاه اصلي درباره جهان شمول شدن فرهنگ غرب وجود دارد او ديدگاه نخست را نظريه تمدن كوكاكولامي نامد به عقيده هواداران اين نظريه فرهنگ مردم مغرب زمين و به ويژه فرهنگ مردم آمريكا در حال اشاعه و گسترش در تمامي نقاط دنيا ا ست.

ديدگاه دوم كه به نظر هانتينگون  عميق تر از نظر اول است بر مفهوم مدرنيسم بنا شده است. بر اين مبنا  تمامي فرهنگها و تمدنهاي جهان به سوي مدرنيسم در حال حركتند و اين به خودي خود آنها را وا مي دارد  كه خود را با فرهنگ غرب كه خاستگاه مدرنيسم است هماهنگ سازد.(10)

بري بوزان معتقد است كه امروزه مفهوم امنيت ملي با دولتهاي مدرن گره خورده است و اما اينكه چه ارتباطي ميان دولتهاي مدرن و پست مدرن به ويژه آمريكا بعنوان تنها ابر قدرت و هژمون وجود دارد بايد با آنچه كه من "امپرياليسم ليبرال " مي نامم ارتباط برقرار كرد. كشورهاي پست مدرن به درگيريهاي في ما بين دولتهاي مدرن توجه چنداني نشان نمي دهند، امپرياليسم نسبت به

چالشهاي ايدئولوژيك در خاورميانه به سرعت واكنش نشان مي دهد و كشورهاي ايران و كره شمالي با اين مساله مواجه است ليبرالها معتقدند حق از آن آنهاست و آينده از آن ليبراليسم مي باشد بي دليل نيست كه ليبراليزم را دكترين امپرياليسم ناميده اند. ليبراليزم در برابر ايدئولوژي هاي مخالفي كه با ارزشهاي ليبراليستي مخالفت كند واكنش سخت نشان مي هد. بويژه با آن ايدئولوژي هايي كه با ارزشهاي اقتصادي، دموكراسي حقوق بشر و ديگر ارزشهاي غربي تقاوت دارند، مخالفت مي نمايد.

 

3- گفتمان انقلاب اسلامي و چالش نظام سلطه جهاني:

گفتمانها كانالهايي را براي شناخت ها از جامعه و جايگاه مان در آن و چگونگي رفتار در آن جايگاه ايجاد مي كنند. پس مي توان نتيجه گرفت كه گفتمان ها در جوامع مختلف و فرهنگ مختلف در مقايسه با يكديگر متفاوت هستند.

فوكو معتقد است: هر جامعه اي رژيم خاصي از حقيقت و به عبارت ديگر گفتمان خاص خود را دارد كه بر اساس آن عمل مي كند و بر اساس آن گزينه هاي درست و نادرست را از هم تشخيص مي دهد.(11)

گفتمان انقلاب اسلامي به عنوان يك گفتمان چالش گرو ضد هژمونيك ، نظم هاي جهاني دو قطب را به چالش كشيد و رابطه قدرت را در منطقه و نظام بين الملل از حالت افقي به عمودي تبديل نمود.

گفتمان انقلاب اسلامي، هويت نويني را مورد توجه قرار داده بود، از منظر ميشل فوكوانقلاب اسلامي ايران نوعي" معنويت گرايي سياس" را توليد مي كند و بنابراين وي انقلاب ايران را اولين انقلاب پست مدرن قلمداد مي كند و از نظر تدا اسكاچپول انقلاب ايران انقلابي اجتماعي بود كه پارادايم هاي نظري توانايي تحليل آن را ندارد.

در مدل قدرت دانش فوكو كه مي توان دانش سياسي و فرهنگي انقلاب اسلامي را به عنوان توليد كننده قدرت در سطح ملي و فرا ملي تعريف نمود وي ميگويد: قدرت و دانش مستقيماً متضمن يكديگرند، هيچ گونه  رابطه قدرتي وجود ندارد كه فاقد ساختمان متناظر حوزه اي از دانش باشد.(12)

در مدل فوق دانش برخاسته از انقلاب اسلامي بعنوان نيروي جديدي در قالب گفتمان نو نظام سلطه جهاني را به چالش مي طلبد. دانش نرم افزاري انقلاب اسلامي با تئوري نه شرقي و نه غربي نفي نظام دو قطبي را دردستور كار قرار داد.

امام خميني (ره) مي گويد: سياسي نه شرقي، نه غربي را در تمام زمينه هاي داخلي و خارجي حفظ كنيد.(13)

اين پارادايم بعنوان الگويي در سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران مبتني بر مفاهيم فقهي و ايدئولوژي بود.

استراتژي نه شرقي و نه غربي با رويكرد تهاجمي فعال و پويا عليه استكبار جهاني بعنوان الگويي چالش گر عمل نموده است. مخاطب اصلي انقلاب اسلامي ، ملت ها و توده هاي مردم بودند كه عليه نظام بين الملل و نظام سلطه بايستي مورد توجه قرار مي گرفت.

مفاهيم نوين گفتمان حضرت امام (ره) در قالب انقلاب اسلامي ، گفتمان هاي ليبراليسم و كمونيسم را با چالش روبرو نمود، امام در واقع در قالب تفكر و جنگ نرم (soft war) و با استفاده از قدرت  نرم (soft power) بنيان هاي نظام بين الملل را مورد حمله قرار داد.

ميشل فوكوفرانسوي مي گويد: قدرت از طريق گفتمان عمل مي كند و گفتمان نيز همواره ريشه در قدرت دارند، قدرت مولد دانش است، هيچ رابطه قدرتي وجود ندارد مگر آن كه با تشكيل حوزه اي از دانش همراه باشد و هيچ دانشي وجود ندارد مگر آنكه در عين حال متضمن و موجد قدرت باشد.(14)

دانش نوين در ايران نظم موجود در نظام بين المللي را به چالش كشيد ه والگوي جديدي از سطح قدرت و دانش را در سطح نظام بين الملل معرفي نمود. و قدرت هاي مسلط در سطح جهاني را با بحران روبرو ساخت، گفتمان انقلاب اسلامي در متن قرار گرفت و از حاشيه به متن بازگشت تا عليه متن به مبارزه برخيزد در اين راستا متن تلاش نمود با ايجاد بحران هايي از جمله جنگ هست ساله گفتمان انقلاب اسلامي به بن بست كشاند.

در رابطه با جهاد اسلامي رابطه نزديكي بين جهاد، دعوت وعدالت وجود دارد اين سه مفهوم به يكديگر مرتبط و وابسته هستند بطوريكه گام اول در صدور انقلاب اسلامي دعوت مي باشد و سپس جهاد در نهايت ايده آل عدالت مي باشد.

انقلاب اسلامي ايران را به عنوان "ام القراء " مبدل ساخت، بر اساس نظريه ام القراء كشوري كه مركز ام القراي جهان اسلام باشد نسبت به ديگر كشورها اهميت و تقدم دارد و كليه كشورهاي اسلامي با توجه به تعاليم اسلامي موظفند تا از موجوديت و تماميت ارضي الم القراء دفاع كنند منطق اين تكليف آن است كه در واقع ام القراء مساوي با كيان اسلام است و ضعف و نابودي آن با ضعف و نابودي كليت اسلام  و كشورهاي اسلام برابر است.(15)

ام القراء نقش اساسي را در جنگ گفتماني عليه نظام بين الملل و نظام سلطه بر عهده دارد ام القراء جهاد، دعوت و عدالت بين المللي را دنبال مي كند ام القراء به دنبال تحول و خود آگاهي تمدني است تا خيزش و جهاد اسلامي را محقق سازد و جمهور جهاني اسلامي تحقق پيدا كند و ايده آل يعني حكومت اسلامي محقق شود.

گفتمان انقلاب اسلامي در سطح منطقه اي و فرا منطقه اي شعاع عملياتي خود را رقم زده بود تا از وراي مرزهاي دولتها خود آگاهي را محقق سازد و خيزش هاي ملي را به ارمغان آورد در حوزه خاور ميانه و حتي در آمريكاي لاتين اين موضوع مشاهده شده است.

همانگونه كه گذشت نگارنده گفتمان اسلامي را به رهبري ام القرايي به عنوان يك گفتمان چالشگر و ضد هژمونيك مي داند و سلطه جهاني را با چالش روبرو نموده است، اسلام سياسي موجود در ايران رابطه قدرت در منطقه و نظام دو قطبي را فرو ريخت و شرايط جديدي ايجاد نمود.

 

4 – چرائي طرح گفتمان اتحاد ملي و انسجام اسلامي

گفتمان وحدت و همبستگي ملي و اسلامي متأثر از شرايط منطقه اي و جهاني است كه مقام معظم رهبري آن را مطرح نمودند، بر اساس نظريه بحران، ايده ها و نظريه ها برخاسته از متن بحران ها مي باشد.

بحران هايي كه جهان اسلام با آن روبروست و راديكاليسم و افراط گرائي غرب عليه جهان اسلام مقدمه طرح گفتمان فوق شده است.

پس از فروپاشي شورو ي و نظام دو قطبي غرب به رهبري آمريكا به دنبال دشمن جديدي بوده است تا قطب نماي سياست خارجي خود قرار دهد و در اين راستا اسلام به عنوان اين دشمن معرفي شده است.

پس از فروپاشي نظام دو قطبي و بخصوص 11 سپتامبر آمريكا در تلاش است تا سلطه بر خاور ميانه و جهان اسلام را محقق سازد جهان اسلام و ام القراء يعني ايران به عنوان اولويت هاي آمريكا محسوب مي شود.

در روند سريع جهاني شدن به دنبال فروپاشي نظام دو قطبي به واسطه از صفحه خارج شدن شوروي و بلوك شرق عملاً ايالات آمريكا دگر خود را از دست داد .جهاني شدن به شدت مرزهاي فرهنگي، ايدئولوژيكي ، فيزيكي ، ژئوپلتيكي تصنعي دوران دو قطبي را به هم ريخت و در نتيجه دولت هاي غربي  (به ويژه ايالات متحده آمريكا) با توجه به قبول حجم عظيم تعهدات قادر به تنظيم استراتژي مشخص در سياست خارجي نبودند، جهاني شدن سبب گرديد تا آمريكا نتواند به سادگي عوامل امنيت زا و امنيت زدا را از يكديگر تفكيك نموده و بدون وجود دشمني مانند كمونيسم به تجهيز افكار عمومي از طريق تقويت ناسيوناليسم مبادرت ورزد.(16)

واقعه يازدهم سپتامبر وضعيتي را ايجاد كرد تا طي آن ايالات متحده آمريكا بتواند پس از يك دهه وقفه مجدداًً دوست و دشمن را براي خود تعريف كرده و به اصطلاح استراتژي سياست خارجي خويش را هدفمند سازد بايد اذعان داشت: كه دولت هاي غربي (به ويژه آمريكا) واكنشي راكه در برابر حادثه يازدهم سپتامبر از خود نشان دادند اقدامي بود بر عليه فضاي بي معنايي كه از لحاظ استراتژيك در سايه جهاني شدن به وجود آمده بود. بر اين اساس مبارزه باتروريسم براي دولت هايي چون ايالات متحده آمريكا يك فرصت طلايي جهت صورت بندي استراتژي ها و به طور كلي سياست خارجي آن دولت به شمار مي رود. در فرداي پايان جنگ  سرد خود ايالات متحده آمريكا ناخواسته در مسير غير قابل كنترل روند جهاني شدن قرار گرفته بود اينك با استراتژي مبارزه با تروريسم از بحران معنا خارج گرديده و بدين طريق در تلاش است تا اين روند غير قابل كنترل كه بدون نقشه و قطب نما به حركت خود ادامه مي دهد را مهار نمايد.(17) اغلب گفته مي شود كه همه چيز در بعد از يازدهم سپتامبر متحول شده است واين پايان دوره پس از جنگ سرد مي باشد در اين مقطع جهت گيريهاي اساسي نوين را در سياست خارجي آمريكا شاهد هستيم .(18)

برژينسكي در تئوري «هلال بحران»و «هلال ناموزون مسلمين » بر آن است كه اين منظومه بي ثبات است و انسجام سياسي ندارد، به نظر يكي از مهمترين عوامل نفوذ قدرتهاي مداخله گر به رهبري آمريكا در اين منطقه مي باشد، تا منافع خود را تأمين كند، وي مي گويد: كشورهاي مورد نظر گر چه مشتركات بسياري دارند اما اين منطقه تحت نفوذ بيگانگان و كماكان فاقد انسجام سياسي و اقتصادي است.(19)

عدم همگرايي بين  كشورهاي اسلامي  و شكاف هاي موجود باعث نقش آفريني قدرتهاي بزرگ در اين منطقه شده است.

ويلهم ديتل نيز در كتاب جهاد در راه خدا تصريح دارد كه دنياي اسلام هفتاد و هشتاد سال گذشته همچون غول در خواب رفته بود امروز دوباره بيدار شده است.

رئيس جمهور آمريكا بوش جنگ صليبي را در روزهاي اول حادثه يازده سپتامبر به زبان آورده در حقيقت با فروپاشي شوري بلوك غرب خطر اسلام را جايگزين خطر كمونيسم نمود جان گالوين فرمانده نيروي ناتو به هنگام ترك بروكسل در سال 1371ش. اعلام كرد:

ما جنگ سرد را از روسيه  كمونيست برديم حال مي توانيم پس از كجروي هفتاد ساله نبرد واقعي خود كه قدمت 1400 ساله دارد و همانا رويارويي با اسلام است باز گرديم .(20)

نظريه برخورد تمدنها هانتينگتون و پايان تاريخ فوكويا، حكايت تحليل مدرنيستي آنها از تحولات جهاني و سلطه تمدن غربي است. در شرايط نوين آنگونه كه براي بوزان مي گويد موضع غرب در قالب« ليبرال ياليسم» موضعي تهاجمي عليه اسلام است و اين مبتني است بر تمايز و تفاوت هويتي بين اسلام و غرب است.

هانتينگتون مي گويد: تجديد حيات مذهبي و خودآگاهي تمدني در حال افزايش است و همچنين خصومت هزار و چهار صد ساله اسلام و غرب در حتال افزايش مي باشد و روابط ميان اين دو تمدن در حال افزايش مي باشد.(21)

فوكومايا نيز مي گويد: ما به اسلام به عنوان يك هويت اعتقاد نداريم از اين رو وي بعد از انقلاب اسلامي و درباره شيعه مي گويد: شيعه پرنده اي است كه افق پروازش خيلي بالاتر از تيرهاي ماست پرنده اي كه دو بال دارد: يك بال سبز و يك بال سرخ، او بال سبز اين پرنده را مهدويت و عدالت خواهي و بال سرخ را شهادت طلبي كه ريشه در كربلا دارد و شيعه را فناناپذير كرده است، معرفي مي كند، اين پرنده زرهي به نام ولايت پذيري به تن دارد و قدرتش با شهادت دو چندان مي شود. فوكوياما مهندسي معكوس را توصيه مي كند و مي گويد استحاله كنيد تا بر ايران اسلامي تفوق پيدا كنيد وي مي گويد در فيلم هايتان سمبل امام زماني را بر عيسي ناصري مطابقت دهيد و در اين راستا فيلم هايي چون «آرماگلدن، پرل هاربر ، زماني سرباز بودم » ساخته شد.

آمريكا در قالب «جنگ نرم » و جنگ فرهنگي در تلاش است تا جهان اسلام را استحاله نمايد.

بنابراين شاهد راديكاليسم فرهنگي غرب و تهاجم فرهنگي عليه اين منطقه هستيم .

ناتوي فرهنگي غرب به عنوان الگوي جديد براي سلطه بر اين منطقه است، هاليوود نيز دراين راستا هويت ايراني و اسلامي ما را مورد حمله قرار داده است، فيلم هاي اسكندري و 300 درهمين راستا قابل تحليل است.

آخرين استراتژي غرب عليه خاورميانه و جهان اسلام مربوط به استحاله فرهنگي و تشديد شكاف هاي قومي و مذهبي در اين منطقه است.

مقام معظم رهبري در گفتمان اتحاد و انسجام به مباحث فوق توجه ويژه دارند، دنيا تعريف نظام سلطه را نمي شناخت اين را ملت ما تعريف كرد و در فرهنگ سياست بين المللي وارد شد.

ايشان برنامه هاي استكبار جهاني را در چند محور خلاصه مي كند، جنگ رواني و سوم مقابله با پيشرفت و اقتدار علمي .

يك بخش از جنگ رواني دشمن دامن زدن به اختلافات است ، در داخل كشور ما اختلافات قومي، اخلافات مذهبي، شيعه وسني ، اختلافات جناحي، اختلافات صنفي و رقابت هاي صنفي را ترويج و تبليغ مي كنند، در مورد نفوذ شيعه و ترويج تشيع از سوي ايران و هلالل شيعي و از اين حرفها شايعه پراكني مي كنند.

مقام معظم رهبري جنگ رواني آمريكا و غرب را در دو سطح داخلي و منطقه اي مورد بحث قرار داده ا ست و از اين روي گفتمان سال جديد را گفتمان اتحاد ملي و انسجام اسلامي نامگذاري مي كند، علل و عوامل طرح گفتمان فوق و محورهاي فوق مطرح شد، افراط گرايي غرب به رهبري آمريكا در قبال جهان اسلام شرايطي را در سطح ملي و فرا منطقه اي فراهم نمود تا رهبري ام القراء مقوله اتحاد ملي وانسجام اسلامي رامطرح و در راستاي عملياتي شدن آن رهنمودها و دستور كار جديدي را مطرح كند، خواستگاه ايد ه فوق تصويري بود كه نگارنده در اين نوشتار به آن پرداخت .

 

نتيجه گيري :

انقلاب اسلامي به عنوان يكي از مهمترين رخدادهاي قرن بيستم است كه روابط و معادلات قدرت در نطقه را برهم ريخت.

اين انقلاب محصول دانش سياسي و اعتقادي بود كه عليه نظام سلطه برخاست و پارادايم نويني را براي تحليل مسائل جهاني اراوه نمود.

خود آگاهي ملت ها و بازشناسي نظام سلطه از دستاوردهاي اين گفتمان مي باشد، در واقع انقلاب اسلامي به عنوان پاد گفتمان نظم جهاني دو قطبي و پس از آن نظام سلطه غربي را بحران ساخت و ايران به عنوان قدرتي ضد هژمون و چالشگر سلطه جهاني محسوب شد.

در اين چنين شرايطي غرب پس از نظام دو قطبي در قالب جنگ نرم و قدرت نرم به دنبال استحاله جهان اسلام بر آمد و اسلام را به عنوان دشمن جديد معرفي نمود تا قطب نماي سياست خارجي را معّين كند.

غرب به رهبري آمريكا در قالب خاورميانه بزرگ به دنبال سلطه فرهنگي و سياسي بر  منطقه است ودر ابعاد متفاوت فرهنگي، سياسي و  اقتصادي در تلاش است «هلال ناموزون مسلمين» را آنگونه كه برژسنيكي مي گويد با بي ثباتي و بحران روبرو سازد.

در چنين شرايطي اتحاد ملي و انسجام اسلامي مي تواند به عنوان يك پاد گفتمان در برابر گفتمان سلطه مطرح شود تا انسجام و اتحاد در سطح جهان اسلام و در ام القراء همواره پاينده باشد

 

 

پي نوشت‌ها:

1- احمدي گل محمدي، جهاني شدن، فرهنگ هويت، تهران ، ني، 1383، ص 222

2- همان ص225

3- حسين سليمي، فرهنگ گرايي، جهاني شدن و حقوق بشر، تهران، وزارت خارجه ، 1379، ص 89

4- همان ص90

5-حميد عنايت، تفاوتهاي فرهنگي و اختلافات فرهنگي، نامه فرهنگ، سال چهارم، ش3، 1373، ص 38

6- حسين بشيريه، نظريه هاي فرهنگ در قرن بيستم ، تهران، آينده پويان، 1379 ص 134

7-همان ص 136

8-احمد علي خاني، تقابل فرهنگي در روابط بين روابط بين الملل اسلام و غرب ، تهران ، دوره عالي جنگ ،1379، ص 12

9-سليمي ، پيشين ، ص 130

10- همان، صص 114-113

11-.سياست و توسعه در جهان سوم، تهران، ابرار معاصر، 1383 ص 98

12- فيليپ ، اسميت، درآمدي بر نظريه فرهنگي، ترجمه  حسن پويان، مركز پژوهش هاي فرهنگي ، 83 ص 119

13-صحيفه نور، ج 12، ص 122

14- حسين بشيريه ، نظريه هاي فرهنگ در قرن بيستم ، تهران، آينده پويان، 1379، ص 92

15-سيد صادق حقيقت، دولت اسلامي و مسئوليت هاي فرا ملي ، تهران، مركز تحقيقات رياست جمهوري  1376 ، ص 70

16-عبدالعلي قوام، جهاني شدن ويازدهم سپتامبر، فصلنامه سياست خارجي ، زمستان 80، ص 1000

17- همان صص 1002-1001

18- robert.jervis."an interim assessment of september of septembert 11: what has changed and what has not political science

19- علي رحيم پور، تحولات استراتژيك در صده بيست و يكم ، اطلاعات سياسي واقتصادي.ش 148، ص 52

20- معاونت سياسي نمايندگي ولي فقيه در سپاه ، هدايت، تهران، معاونت آموزش ، 1385، ص 22 و 23

21- uel-p-huntington- the clash of clipvili zoetlin- foreign

 

حسن صادق زاده

كارشناس پژوهش و آموزش اداره كل تبليغات اسلامي گلستان

 

 

چهارشنبه 27 بهمن 1389 - 14:3


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری