يكشنبه 4 تير 1396 - 3:1
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ياسر حمزه لوي

 

آنان که رفتند؛ آنان که ماندند

 

 

 

نگاهي به کتاب آنان که رفتند... اثر رحيم مخدومي

آنان که رفتند... اثري داستاني است که به قلم رحيم مخدومي و توسط مرکز آفرينش هاي ادبي حوزه هنري، در کارگاه قصه و رمان تهيه شده است. اين اثر داستاني که مستقيما از درون مايه ادبيات دفاع مقدس بهره مي برد؛ در سه داستان به هم مرتبط ارائه شده است. فکر اصلي اين مجموعه نيز از جمله معروف دکتر علي شريعتي استخراج گشته که: آنان که رفتند کاري حسيني کردن و آنان که مانند بايد کاري زينبي کنند؛ وگرنه يزيدي اند. بر همين اساس داستان اول بادرون مايه جنگ و شهادت به پيش مي رد و داستان هاي بعدي به مباحث پس از جنگ و رفتار انسان ها در آن مي پردازد. اين مجموعه کوچک را مي توان از نگاه هاي متفاوتي مورد بررسي قرار داد. به هر حال اثر پيش رو را بايد بخشي از ادبيات دفاع مقدس دانست که در اين پيش زمينه نيز بايد مورد بررسي قرار گيرد. به هر روي با اين نگاه آنان که رفتند را بايد اثري در حدود معمول هم رده هاي خود دانست که هرچند نکته ويژه اي ندارد اما در حدود خود اثر موفقي است که در رده هاي سني خاص مخاطبان ويژه خود را دارد. ويژگي مثبت اين دست آثار کوتاهي و کم حجم بودن آن ها است که براي زماني کوتاه مخاطب را درگير خود کرده و نکاتي را با او در ميان مي گذارد و در نهايت با پرهيز از زياده گويي مجموعه را به پايان مي برد. اين موضوع البته در مورد اين اثر مي تواند نکته مثبتي باشد. چرا که آثار فاخري در زمينه دفاع مقدس وجود دارد که ارزش حجم انبوه اختصاص يافته را نيز در محتواي خود ايجاد کرده است. هرچند اين نکته بيانگر امتيازي منفي براي اثر مورد بررسي ما نيست. چراکه هر اثر در مختصات خود و براي مخاطبان خاص خود توليد مي شود و بايد آن را از منظر و حدود خود نگرييست و به نقد نشست. در ادامه سعي مي کوشيم اين مجموعه را با چنينن نگاهي و از زواياي مختلف بررسي کنيم.

اولين داستان اين مجموعه با عنوان آنان که رفتند، شرحي مختصر است از ايثار گري هاي رزمندگان اسلام در هشت سال دفاع مقدس که به نظر نگارنده از نظر ساختار داستاني و زبان نگارش قوي تر از دو اثر ديگر مجموعه است. اين اثر که به طور خلاصه به شرح داستان شهادت تعدادي رزمنده براي حفظ يک پل از حجوم دشمن مي پردازد به خوبي توانسته با اينجاد فضا سازي ها و در زمينه مناسب به توصيف وضعيت و ساخت شخصيت هاي داستان بپردازد. به نظر مي رسد نويسنده بهخوي با فضاي جنگ آشنايي دارد و از اين روي با نگاهي واضح و شفاف به ساخت فضاهاي داستان پرداخته و توصيفات خلاصه و خوبي از زمينه وقوع حادثه را نگاشته است. توصيف هاي صورت گرفته با وجود اختصار به خوبي توانسته به بازسازي فضاي داستان در ذهن مخاطب کمک کند و او را در بطن داستان قرار دهد. همچنين اين توصيفات در کنار شخصيت هاي داستان منجر به شکل گيري زمينه مناسبي براي پيشبرد ماجرا شده است که حادثه را در فضايي باور پذير و ملموس روايت مي نمايد. موفقتي نويسنده در ساخت اين زمينه مناسب با به کار گرفتن شخصيت هاي مناسب در داستان ادامه يافته است. داستان آنان که رفتند را مي توان داراي شش شخصيت اصلي دانست ( پنج رزمنده داوطلب شهادت و فرنمانده شان ). در اين بين به نظر مي رسد شخصيت عمو هرچند در ميزان جلو بردن داستان تفاوت چنداني با ديگر شخصيت ها ندارد، اما بار رواني بيشتري از داستان را با خود حمل مي کند و توانسته شخصيت غالب ابتداي اثر شود. پرداختن درست و البته خلاصه به ويژگي هايي که هر مخاطبي از چنين شخصيتي انتظار دارد در فضايي ساده و به دور توصيفات غلو و زياده گويي؛ شخصيت عمو را دوست داشتني و موثر نموده است. معرفي ويژگي هاي او در گفتگو هاي صورت گرفته اش با ساير شخصيت ها و همچنين ديالوگ هاي فردي اش بسيار مناسب انجام شده و به صورت کلي نوسنده توانسته به خوبي شخصيت عمو را در ذهن مخاطب خود شکل پذير نمايد. ديگر شخصيت هاي اين اثر از جمله فرمانده، حسن، صادق و... نيز هريک در جاي خود با استفاده از همان تکنيک هايي که براي خلق شخصيت عمو بکار گرفته شده بود، تواسته اند در جايگاه خود موفق عمل کنند. البته ويژگي هاي هريک با توجه به موقعيت و هدف مجموعه متفاوت است. چنان که به عنوان مثال شخصيت حسن جواني پاک باخته و ساده و شخصيت فرمانده رزمنده اي متبحر و شجاع خلق شده است. به هر روي اين چند شخصيت در کنار يکديگر به خوي توانسته اند در فضاي داستان موثر باشد و شکلي کامل از يک ميدان نبرد را براي بازگو شدن داستان به نمايش بگذارند. در نهايت بايد اين داستان را از نظر شيوه بيان و ساختار کلي، اثري موفق دانست هرچند که محتواي اثر با وجود مثبت بودن آن از پيچيدگي خاصي برخوردار نيست و نويسنده به ساده ترين شکل ممکن به فرهنگ ايثار و شهادت پرداخته است.

دومين اثر اين مجموعه با عنوان آنان که ماندند به شرح موقعيت يکي از بازماندگان واقعه داستان اول، در سال هاي پس از جنگ مي پردازد. اين داستان را بايد بيشتر از يک اثر جنگي، داستاني با محتواي اجتماعي دانست که خانواده بازمانده اي از جنگ را درگير خود کرده است. جانبازي که توصراتش از جامعه در سال هاي پس از جنگ خدشه دار شده است و نابساماني هاي اجتماع قلب او را آزار مي دهد دست مايه اين اثر است. وجود مشکلات اجتماعي چه در خانواده اين فرد و چه در بيرون از آن از نکاتي است که در اين اثر به نمايش گذاشته شده و است و داستان با توجه به همين مشکلات پيش مي رود. اين اثر بيشتر از توجه به ساختار و چارچوب داستان و خلق شخصيت ها و استفاده از تکنيک هايي براي جذاب تر نمودن آن، به محتوا توجه نموده است. در بحث شخصيت ها شايد تنها شخصيت داستان را سعيد پسر خانواده بتوان دانست که داستان حول وحوض شخصيت او پيش مي رود. شخصيت حميد هرچند به خوبي پردازش و خلق شده است و داراي ويژگي هاي مورد نياز نويسنده براي بازگو کردن داستان است. اما از باورپذيري و همچنين جذابيت بالايي نزد مخاطب برخوردار نخواهد بود. اين مشکل را البته بيش از آن که به شيوه خلق شخصيت بتوانيم نسبت دهيم بايد به محتواي اثر نسبت دهيم. نويسنده در بيان هدفش گاهي بسيار تند رفته و گاهي سطحي تر از انتظار به قضايا نگاه کرده است. اين امر محتواي اثر را در مواقعي دچار تزلزل کرده است و از ميزان پذيرش آن نزد مخاطب کاسته است. هرچند بررسي عميق مشکلات اجتماعي در جامعه از دست يک داستان کوتاه ساخته نست و انتظار نگارنده نيز اين نبوده است. اما مي توانست عمق بيشتري به موضوع دهد و با پيچ و تاب بيشتري روايت را به هدف رساند. به هر روي در اين زمينه نويسنده مستقيم ترين راه را انتخاب کرده است و با دستمايه قرار دادن ساده ترين مسائل و مشکلات اجتماعي داستان را به هدف خود رسانده است. البته قصد از بيان ساده ترين انکار بزرگي وجود مشکل نيست. اما انتخاب چنين موضعاتي که بسيار مورد استفاده قرا گرفته و هميشه مورد توجه بوده است در صورتي که به درستي پرداخت نشود از جذابيت اثر مي کاهد. که متاسفانه در اين داستان اين اتفاق تا حدودي رخ داده است. البته در نهايت نويسنده مي تواند هدف و منظور خود را بيان کند و داستان را به انجاي که مي خواد برساند و ذهن مخاطب را با خويش همراه سازد. اما قبال انکار نيست که اين بخش از اثر مي توانست داراي پرداخت بهتري در ساختار و محتواي بهتري براي بيان همني هدف فعلي اثر باشد.

سومين اثر با عنوان يزيدي ها نيز اثري در مورد سال هاي پس از جنگ است. اين داستان را مي توان به نسبت داستان قبلي داراي محتواي جذاب تر و پيچيده تري دانست. از نظر ساختاري داستان يزدي ها همانند دو داستان قبلي از توصيفات مختصر و مفيدي بهره مي برد. شخصيت پردازي نيز در اين داستان به نسبت داستان قبلي از وضعيت بهتري برخوردار است و افراد در غالب ديالوگ ها و رفتارشان باورپذير تر به نظر مي رسند. شخصيت واعظ اولين شخصيت اين داستان است که به خوبي توانسته از عهده خود برآيد. به واقع داستان يزيدي ها تماما حول محور اين شخصيت مي گذرد و خاطرات او از زمان جنگ و تجربيات آن. روبرو شدنش با شخصيت هاي جنگ ( از جمله شخصيت حسن که در داستان اول حضور داشت.). اثري که اين ها بر روي شخصيت پس از جنگ او گذاشته و رفتار او در حال حاضر. اين نکات شکل دهنده داستان يزيدي ها هستند که از روايت خوبي برخوردار است. نويسنده در اين اثر تکنيک هايي نيز استفاده کرده که برجذابيت نوشتاري داستان افزوده است. استفاده از حرکت معکوس در زمان و بازگشت به زمان جنگ از جمله همين تکنيک هاست که بر کشش داستان افزوده است. همچنين حديث نفس هاي واعظ با خود و گفتگوهاي دروني اش از شيوه هايي است که در دو داستان قبلي کمتر به چشم مي خورد و در اين اثر توانسته کيفيت کار را بالاتر ببرد و شيوه اي ديگر در ارائه روايت ايجاد کند تا داستان از سادگي تا حدودي به سمت تنوع برود. در کل مي توان داستان سوم را از نظر ساختاري در حدود داستان اول ارزيابي کرد و مناسب دانست و از نظر محتوايي نيز آن را فراتر از داستان دوم ديد و به صورت جامع اثر سوم را به نسبت دو اثر قبلي يک سر و گردن بالاتر دانست.

بايد گفت رحيم مخدومي در اثر مورد بررسي توانسته با قلمي ساده و روان و با استفاده از جملاتي که بار احساسي بالايي دارند در هر سه اثر داستاني خود، به هدفش از بيان روايت برسد و ماجرا را آنگونه که بايد بازگو نمايد. خلق شخصيت در داستان کوتاه و توصيفات موجز و مختصر و نيز ايجاد زمينه مناسب براي بيان داستان نيز از مواردي است که در رسيدن به هدف مورد نظر کمک شاياني کرده است.  اينکه ضعف هايي بر اين سه داستان مترتب است قابل انکار نيست اما نمايد از طرح کلي داستان و نقاط قوت آن بي تفاوت گذشت. چراکه به هر روي اثر پيش رو همانطور که قبلا ذکر شده در مقايسه با طبقه خود و در حدود و مختصات خود و نيز با توجه به مخاطبان هدفش اثري است آبرومند و قابل توجه که مي تواند منشا اثر مثبت در نزد خوانندگانش باشد.

در نهايت ذکر اين نکته خالي از لطف نيست که نوشتن از سال هاي دفاع مقدس و نيز موثرات ان در سال هاي پس از آن و تا همين امروز امري است که از سويي بسيار حياتي بوده و از سوي بسيار مشکل مي نمايد. در نگاهي ساده آنچه باقي مانده چيزي جز تکرار نيست و نويسنده باک اين دارد که در دايره اين تکرار هرچه بنويسد قبلا گفته شده باشد. از اين روست که نوشتن از جنگ علاوه بر قلم خوب و داشتن حرفي براي گفتن نيازمند شجاعت است. هرچند تجربه ثابت کرده است که در نهايت جنگ و بخصوص فرهنگ جنگ بسيار وسيع تر از آن است که روزي خالي از محتواي تازه گردد و هرچه مي گذرد مي توان نگاه هاي عميق تري به آن داشت. که البته اين موضوع در آثار مختلف نيز اثبات شده است.

با آرزوي توفيق روز افزون براي رحيم مخدومي و تشکر از انشارات سوره مهر

 

 

 

دوشنبه 25 بهمن 1389 - 13:31


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری