پنجشنبه 8 تير 1396 - 13:42
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ياسر حمزه لوي

 

ساز خنده

 



 

نگاهي به مجموعه طنز داستاني موسيقيايي اثر جهانگير داناي علمي

مجموعه طنز داستان موسيقيايي اثري است از جهانگير داناي علمي که توسط مرکز موسيقي حوزه هنري و انتشارات سوره مهر تهيه و به چاپ رسيده است. در اين بررسي نگاهي خواهيم داشت به اين مجموعه داستان و مي کوشيم داستان هاي آن را از دريچه هاي مختلف مورد بررسي قرار دهيم.

پيش از هرچيز بايد اشاره کرد که به اين نکته که اين اثر، مجموعه اي است نسبتا تخصصي در حوزه طنز که پيش از اين کمتر به آن پرداخته شده و براي همه مخاطان طنز آشنا نيست. همانطور که از نام اثر نيز پيداست مجموعه داستان هاي آمده در آن تمرکز خود را بر روي موضوع موسيقي قرار داده اند و همگي با دستمايه کردن موسيقي به عنوان تم اصلي داستان، به روايت خود پرداخته اند. به عبارتي بايد گفت در اين اثر، هرچند که مجموعه اي داستان است اما اين موسيقي نيست که براي خلق روايت به بازي گرفته شده است. بلکه برعکس؛ داستان نويسي وسيله اي گشته است براي بيان آنچه در نهايت به عنوان طنز داستاني موسيقي به نگارش درآمده است.

آثار اين مجموعه همگي داراي نقاط مشترک فراواني هستند که بيانگر هدف مشترک آن ها در ارائه مفاهيمي مغفول مانده است. بي شک اين اثر مجموعه اي است که بر دل هر علاقمند به موسيقي خواهد نشست. چراکه به ارائه دردها و مشکلات اين هنر در سطوح مختلف جامعه پرداخته است. همچنين ارائه داستان ها با پس زمينه طنز تلخ و نيش دار و البته آگاه کننده نيز بر کيفيت آثار ارائه شده افزوده است. از طرفي در لابلاي داستان ها اطلاعاتي مفيد و البته مقدماتي در مورد هنر موسيقي ارائه شده است که بر بار محتوايي کتاب افزوده است و نقش کتاب را از يک اثر صرفا عيبجو در طنازي به اثري آموزنده ارتقا داده است.  در ادامه به بررسي بخش ها و داستان هاي آمده در اثر به صورت موردي مي پردازيم.

اثر با پيش درآمدي از ناشر و پيشگفتاري از نويسنده آغاز مي شود. اشاره به منبع جمع آوري اين داستان ها، بررسي تاريخچه طنز موسيقيايي و همچنين ارائه تعافريفي از طنز، موسيقي و طنز موسيقيايي مهمترين موارد اين بخش ها را تشکيل مي دهد. همچنين ارائه اين پرسش که آيا اين اثر را مي توان در زمره آثار طنز با مشخصاتي واضح قرار داد يا خير نيز از نکات مهمي است که در اين بخش ها عنوان شده است. به هر روي به نظر مي رسد نويسنده اثر بيش از تسلط بر طنزپردازي، دستي در موسيقي داشته و از اين جهت نگراني هاي از باب وجود مختصات طنز در اثر خود بوده است. البته از نظر نگارنده هرچند اين موضوع نيز در جاي خود داراي اهميت است اما آنچه اين اثر را اثري جالب توجه مي نمايد بيش از جنبه طنز ان جنبه موسيقيايي ان است. همانطور که در ابتداي بررسي نيز اشاره کرديم که به نظر مي رسد در اثر پيش رو طنز تنها وسيله اي در خدمت موسيقي بوده است. البته قابل انکار نيست که هرچه بتوان از اين وسيله بهتر استفاده نمود نتايج حاصله نيز پربارتر خواهد بود. به هر روي نويسنده چنين اثري نيازمند بار دانشي دو سويه اي از طنز و موسيقي است. که البته هر کدام از اين ها نيز خود نيازمند شناختي عميق از حوزه هاي گوناگون است. چنان که يک نويسنده طنز بايد به خوبي جامعه خود را بشناسد. نقاط حساسش را بداند. دردهايش را درک کند و بتواند آن را در زباني طنز اما هدف دار بکار گيرد. به گونه اي که اثرش بتواند طنز را در راستاي هدفش بکار گيرد و نتيجه لازم را از بازخور مخاطبانش دريافت نمايد. همچنين يک موسيقي دان قطعا نيازمند شناخت تاريخچه هنر خود، ريشه هاي مضامين به کار رفته در آن، فرهنگ آن هنر، آثار برجاي مانده از ان و... است. تا بتواند هنرش را در مسير قرار دهد که زمينه خلق اثري ارزشمند را فراهم نمايد.

حال نويسنده طنز موسيقيايي بايد بتواند جمعي متناسب از اين دو دانش را در خود داشته باشد تا در بيان آنچه مي خواهد موفق عمل کند و اثرش از برد کافي در مخاطبان برخوردار باشد. البته انتظار تسلط کامل بر هر دو مقوله امري بعيد است. اما به نظر مي رسد مي توان تناسبي بين اين دو امر ايجاد نمود. از نظر نگارنده، نويسنده اثر مورد بررسي در اين زمينه توانسته تناسب خوبي برقرار کند. چرا که هم زبان اثر را مي توان فارغ بررسي دقيق و نکته به نکته، زباني طنز ناميد و محتواي اثر را با توجه به منابع به کار رفته مورد تاييد قرار داد. اين تاييد دو سويه نيز از ان روي صورت مي پذيرد که درک اين موضوع بسيار ساده است که نوشتن طنز تخصصي بسيار مشکل بوده. بخصوص در زمينه اي که سابقه طولاني خاصي هم براي ان متصور نيست و اين اثر را بايد از فتح باب هاي طنز موسيقيايي دانست.

در ادامه دوازده داستان آمده در اين مجموعه را از آنجايي که داراي مختصاتي يکسان در نگارش هستند و غالبا نيز در زمينه اي مشابه و دنباله دار مطرح شده اند  به صورتي کلي مورد بررسي قرار مي دهيم.

از آنجايي که اين داستان ها ابتدا به صورت متوالي و در شمارگان مجله مقام موسيقيايي به چاپ رسيده است؛ از زمينه داستاني مشابه اي برخوردار است. در غالب آن ها نويسنده زباني عاميانه را براي پيشبرد داستان خود بکار برده است. واژگاني ساده و پرکاربرد در سطح جامعه بيشترين ساتفاده را در اين داستان ها داشته است و نويسنده تا جاي ممکن کوشيده مفاهيم مورد نظرش را با اين زبان به نظر مخاطب برساند. البته گاهي که به بحث مسائل تخصصي در زمينه موسيقي مي رسد اين سادگي کمي رنگ مي بازد که البته در انجا نيز تلاش نويسنده براي ساده نويسي مشخص و قابل تحسين است. در کنار اين زبان ساده زمينه داستان نيز  به پيروي از ان در فضايي مشابه زبان بکار رفته ايجاد شده است. مکان هاي انتخابي براي وقوع حوادث، افراد حاضر در متن داستان، و توصيف هاي صورت گرفته همگي از قشر متوسط از لحاظ فرهنگي؛ حکايت دارند. نويسنده کوشيده با هدف گرفتن اين قشر که طيف وسيعي از افراد جامعه را تشکيل مي دهند بر جامعيت اثر خود بيافزايد.

توصيف هاي صورت گرفته از موقعيت ها و شخصيت هاي اثر نيز يکي از راه هاي اصلي ايجاد فضاي طنز در اين آثار بوده است. البته اينکه تا چه حد موفق عمل کرده است جاي بحث بسيار دارد. به عنوان مثال زبان اين توصيفات گاهي بسيار کلاسيک شده و يادآور طنزهاي دوران مشروطه است. هرچند نمي توان اين موضوع را به عنوان ايرادي بر اثر وارد دانست اما به اعتقاد نگارنده زبان جذاب تر و امروزي تر مي تواست بر داستان ها تاثير مثبتي بگذارد.

شخصيت پردازي در اين داستان ها نيز از ديگر نکات قابل توجه است. ايجاد شخصيت سريالي آقا مراد که هميشه همراه راوي داستان حضوري نسبتا پايدار دارد؛ از عوامل موفقيت اثر است. به واقع نوسنده توانسته با خلق رابطه بين راوي و شخصيت آقا مراد کمک بزرگي در بيان داستان هاي خود بکند. اين رابطه توانسته در موقعيت هاي مختلف به خلق وقايعي منجر شود که به جلو رفتن روايت کمک بزرگي کرده است. همچينن در بعضي داستان ها اين رباطه پايه اصلي بازگو کردن روايت بوده است. از طرفي بايد خلق شخصيت آقا مراد را نمونه موفقي در زمينه شخصيت سازي دانست. نويسنده با شيوه هاي گوناگون توانسته به نمايش ويژگي هاي گوناگون اين شخصيت چه از زبان خودش و چه از زبان راوي و نيز در پرداختن به عملکردهايش در طول داستان ها، بپردازد. آقا مراد داراي ويژگي هايي است که مخاطب به خوبي نمونه هاي واقعي مشابه اش را در جامعه خود پيدا مي کند و اين موضوع به همذات پنداري قوي بين اثر و مخاطب منجر مي شود. نويسنده با خلق چنين شخصيتي علاوه بر پيشبرد داستان خود، نمايشي از مشکلات جامعه پرورش دهنده اين افراد را ارائه کرده است. بيان ويژگي هاي جامعه اي که اين فرد را در خود مي پذيرند و باور مي کنند از نکاتي است که به ظرافت بيان شده است. نمايش ضعف آگاهي و فرهنگ در جامعه و بازيچه قرار گرفتن افراد جامعه از بلاترين تا پايين ترين سطح آن توسط فردي به واقع بي سواد و تنها خوش زبان و به عبارتي پر رو، بيانگر واثعيت هاي بسياري در مورد جامعه مورد نظر، حداقل در زمينه دانش موسيقي است.

نويسنده در داستان هاي خود کمتر به کنايه زدن مي پردازد و بيشتر از ايجاد موقعيت براي بيان داستان خود استفاده کرده است. يعني ايجاد فضايي در داستان و شرايطي که منجر به اتفاقاتي مي شود، شيوه اصلي در بيان داستان بوده است. البته اين موضوع گاهي اثر را از نظر بار طنز دچار ضعف کرده است و به نظر مي رسد گاهي نويسنده فراموش مي کند در حال نوشتن اثري طنزآميز است. همچنين ارائه اطلاعات تخصصي در لابلاي داستان ها از موضوعاتي است که بسيار جالب توجه است. هرچند اين موضوع نيز گاهي اثر را از مسير طنز دور مي نمايد، اما مفيد فايده است و جذابيت خوانش را براي مخاطب خود حف کرده است.

در نهايت بايد گفت مجموعه طنز داستان موسيقيايي، با توجه به در ابتداي راه بودن اين شيوه نمونه اي عالي براي شروع است که توانسته در جايگاه خود توفيق يابد و قطعا هم در مخاطب عام و هم در مخاطب خاص، مشتاقان خود را پيدا خواهد کرد. اين اثر هم از نظر موضوع و هم از نظر محتواي به کار رفته در آن و هم شيوه نگارش و زبان آن خود را اثري آبرومند معرفي کرده است. همچنين اشاره به نقاط حساسيت برانگيز و مشکلات اساسي موسيقي در جامعه و دوري از مشکلات خاص تر و غيرمحسوس تر، باعث مخاطب پذيري بيشتر آنيرمحسوس ترفوس ترف باعث قي نکته اي است که شيوه نگارش و زبان آن خود را اثري آبرومند معرفي کرده است. و هم در م خواهد شد.

با آرزوي توفيق روز افزون براي آقاي جهانگير داناي علمي و نشر سوره در تداوم يافتن انتشار چنين آثاري.

 

 

 

چهارشنبه 20 بهمن 1389 - 8:46


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری