سه‌شنبه 6 تير 1396 - 11:39
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

صديقه مقدس پور

 

نهضت عاشورا و انقلاب اسلامي

 

 

قيام عاشورا در سال 61 ه.ق در دشت نينوا و انقلاب اسلامي در سال 57 ه.ش در ايران هدفي مشترك داشتند، هر چند قيام اول توسط امام معصوم(ع) و دومي در دوران غيبت امام زمان (عج) و توسط نائب ايشان حضرت امام خميني (ره) به وقوع پيوست، آن هدف مشترك بر محور سخن امام حسين (ع) بودكه فرمود:

«انّي لا أَري الموتَ الاّ السعاده و لا الحياةَ مع الظالمينَ اِلاَّ بَرَماً ؛ من قطعاً مرگ در راه حق جز سعادت و زندگي با ستمگران را جز ملال و دلتنگي نمي دانم. »  (1)

هر چند انقلاب اسلامي و نهضت حسيني وجوه افتراق در برخي اركان مانند حضور امام داشت امام وجه شباهت اين دو حماسه در مباني اعتقادي و ايدئولوژيكي آنهاست.

بي ترديد واقعه عاشورا يكي از ريشه هاي انقلاب اسلامي و اصلي ترين آنها به شمار مي رود.

امام خميني (ره) رهبر و بنيانگذار انقلاب اسلامي ايران ، از مراجع عظام تقليد بود كه يقيناً با تأسي از نهضت عاشورا و مكتب حسين بن علي (ع) و با وحدت و يكپارچگي مردم توانست كاري خدايي كند.

 

برخي ويژگي هاي مشترك دو نهضت

 

- روحيه ايثار و از خود گذشتگي

شاخص ترين عنصر در اين دو نهضت ايثار و فداكاري است. اين ويژگي ، هم در رهبر و هم پيروان دو نهضت حضوري پررنگ داشت.

حضرت سيد الشهداء (ع) ،‌ شب عاشورا بيعت خود را از يارانش برداشت و از آن‌ها خواست تا او را در ميان دشمن تنها بگذارند، و فرمود: «آگاه باشيد كه به همه شما اجازه رفتن دادم. همه شما آزاديد; بدون اينكه هيچ بيعتي از من بر شما باشد، برويد!» (2)

امام خميني (ره) نيز فرمود: «من مصمم هستم كه از پاي ننشينم تا دستگاه فاسد را به جاي خود بنشانم...» (3)

«... اگر با كشته شدن من انقلاب به نتيجه كامل خود برسد، چرا به چنين امري راضي نباشم؟!» (4)

امام (ره) در زمان شهادت استاد مطهري فرمود: «بياييد بكشيد ما را! اسلام زنده تر مي شود.»

روشن است كه سخن ايشان در پيروي از حماسه آموزگار بزرگ شهادت، امام حسين(ع) بيان شده است.

درس شهادت طلبي و از جان گذشتگي در طرف داران هر دو نهضت قابل مشاهده و تقدير است.

امام حسين(ع) در همين خصوص فرمود: «من ياراني باوفاتر و بهتر از اصحاب خود و اهل بيتي نيكوتر از اهل بيت خود سراغ ندارم. پس خداوند از طرف من به شما پاداش خير دهد.» (5)

در تاريخ آمده است: شمر در شب عاشورا، براي ايجاد تفرقه و اختلاف در سپاه امام (ع)، اما تحت پوشش خويشاوندي خود با حضرت عباس(ع)، براي او امان نامه فرستاد كه وي حتي پاسخ شمربن ذي الجوشن را نداد. امام حسين(ع) فرمود: اي برادر! او را پاسخ بده. حضرت ابوالفضل ، به سوي شمر رفت و فرمود: « لعنت خدا بر شما و امان نامه شما! چگونه من در امان باشم و فرزند بتول(عليها السلام)در خطر؟!»

زماني كه امام (عليه السلام) بيعت خود را از ياران خويش برداشت، پيش از همه حضرت عباس(عليه السلام)، برادران او، فرزندان آن ها، فرزندان حضرت زينب(عليها السلام) و ديگر اقوام امام ، به سوي خيمه امام شتافته و با او تجديد عهد و ميثاق كردند.

پس از اقوام، نوبت به اصحاب رسيد. مسلم بن عوسجه به امام(عليه السلام) عرض كرد: «به خدا سوگند! اگر بدانم كه كشته مي شوم، سپس زنده مي شوم، آن گاه زنده زنده سوزانده مي شوم و دوباره زنده ام كنند و مجدداً سوزانده شوم و خاكسترم را بر باد دهند و هفتاد بار اين كار تكرار شود، دست از تو برندارم تا مرگ خويش را در ياري ات دريابم! چگونه اين كار را نكنم با اينكه جز يك بار كشته نشوم، اما براي آن كرامتي است كه هرگز پايان نمي پذيرد؟» (6)

رهبر انقلاب اسلامي نيز در ترسيم روحيه فداكاري و ايثار ياران انقلاب، فرمود: «اين جانب از فداكاري ملت ايران تشكر كرده و قدرت و عظمت او را در پناه قرآن و احكام اسلام از خداوند متعال با تضرّع خواهانم.» (7) پيروان واقعي امام خميني نيز، همانند حسين فهميده كه خود را با نارنجك به زير تانك انداخت، شهادت را انتخاب عاشقانه و عاقلانه خود مي دانستند. و مشخص بود كه اينان حقيقتي را مي ديدند كه ديگران يا آن را درك نمي كردند يا اگر از آن آگاه بودند، در محدوده فهم حصولي آنان بود، نه شهود حضوري.

 

نگاهي به نهضت امام خميني و ياران باوفاي او، چنان تحسين برانگيز است كه در عاشورا و سرهاي بي تن كربلا. ياران در آنجا امام زمان خويش را مي ديدند و پروانه وار در ياري اش پناه مي جستند،و در اينجا، با اشاره يكي از برجستگان مكتبش خود را به آب و آتش زده و فدا مي كردند.

 

- احياي دين

از جمله وجوه مشترك اين دو نهضت تلاش براي احياي دين خدا و ارزش‌هاي فراموش شده دربين مسلمانان بود.

حسين بن علي ، در آغاز حركتش فرمود: «مگر نمي بينيد كه به حق عمل نمي شود و از باطل روگرداني وجود ندارد؟! شايسته است (در چنين وضعي) انسان مؤمن به ديدار پروردگار خود بشتابد. من مرگ را جز سعادت و زندگي با ستمگران را جز ملال و دلتنگي نمي دانم.» (8)

امام خميني(قدس سره) نيز فرمود: «سيدالشهداء ، براي اسلام خودش را به كشتن داد... حضرت سيدالشهداء(ع) را كشتند، اما (اين كشته شدن) اطاعت خدا بود، براي خدا بود، تمام حيثيت براي او بود. از اين حيث، هيچ شكستي در كار نبود.» (9)

 

- امر به معروف

اهميت «امر به معروف و نهي از منكر» در آيات و روايات بسياري تأكيد شده است.

سلامت هر جامعه، مسلمان و مذهبي و مؤمن يا سكولار و ملحد، بستگي به آن دارد كه آنچه را آن جامعه «معروف» يا «منكر» مي داند، بر آن امر يا نهي كند.

اين نكته هرچند با نگاهي عقلي يا تجربي به دست مي آيد، اما قرآن كريم نيز آن را بيان فرموده است:«يَا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلَوةَ وَأْمُر بِالْمَعرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنكَرِ وَاصْبِر عَلَي مَا أَصَابَك ؛ پسرم! نماز را بپادار و امر به معروف و نهي از منكر كن و بر آنچه به تو مي رسد استقامت و پايداري داشته باش.» (10)

لقمان حكيم ، در ادامه فرزند خود را به تبعات و مشكلات پس از به پا داشتن نماز، امر به معروف و نهي از منكر ، هشدار مي دهد تا مبادا بلافاصله پس از انجام اين سه تكليف مهم، منتظر پاداش از سوي انسان‌هاي ناآگاه جامعه باشد.

بنابراين ، آنچه كار يك نهضت را دشوار و آن را با خشونت روبه رو مي كند همين امر است. اين دو نهضت الهي نيز از اين قاعده مستثنا نبودند.

امام حسين (ع) هنگام خروج از مدينه، ضمن وصيت به برادرش، محمدبن حنيفه، فرمود: «من براي تفريح و تكبّر و فساد و ستم قيام نكردم، بلكه براي طلب اصلاح در امت جدم قيام نمودم. من مي خواهم امر به معروف و نهي از منكر كنم. من مي خواهم به سيره و سنّت جدّم و پدرم علي بن ابي طالب(عليهما السلام)رفتار كنم.»

فرزند او امام راحل نيز گفت: «ما كه تابع حضرت سيدالشهداء(عليه السلام) هستيم، بايد ببينيم ايشان چه وضعي در زندگي داشت. قيامش، انگيزه اش نهي از منكر بود كه هر منكري بايد از بين برود; من جمله، قضيه حكومت جور بايد از بين برود.» (11)

 

- مبارزه با فساد

يكي ديگر از عناصر مشترك اين دو قيام‌ آن بود كه هر دو آن‌ها قلب فساد را نشانه گرفتند.

امام حسين(عليه السلام) با يزيد به بيعت و مصلحت ننشست؛چرا كه وي غير از معاويه بود و تحّل او بر مسلمانان جايز نبود، چه رسد به امام مسلمانان.

يزيد فردي بي شخصيت، ميمون باز، شرابخوار و بي كفايت بود كه براي برچيدن سفره توحيد، از ابتدا رهبر و امام شيعيان را هدف قرار داده بود .

به قول شهيد مطهري، چنانچه دعوت كوفيان براي قيام در كار نبود و حتي اگر معاويه نيز بيعتش را از امام حسين(ع) برمي داشت و او را به حال خود رها مي كرد، سيدالشهداء(عليه السلام) دست از يزيد برنمي داشت؛ (12) زيرا يزيد اسلام را پوستين وارونه كرده بود. پس بايد تنبيه مي شد و به سزايش، كه دست كم بركناري از قدرت بود، مي رسيد.

امام خميني(ره) نيز با فراگيري اين درس از امام حسين بن علي(عليه السلام) تنها وظيفه خود را مبارزه با شاه و ارباب او آمريكا دانست و از زماني كه نهضت او شكل گرفت، بر خلاف ديگر مبارزان ، با ريشه فساد به مبارزه برخاست و شاه را در ايران مورد انتقاد قرار داد.

 

- استكبار ستيزي

از جمله مشتركات اين دو قيام تاريخي ، ظلم ستيزي و حذف طاغوت است.

«طاغوت» در منظر قرآن كريم، به نظام هايي اطلاق مي شود كه در جايگاه حق نشسته و قانون و قضاوت را براي خدا نمي دانند، هرچند چنين رژيم هايي مورد پذيرش عده اي و يا حتي اكثريت افراد يك جامعه باشند. در قرآن و روايات، «طاغوت» يا حاكم نامشروع كسي است كه از طرف خدا مأذون و منصوب نباشد و مبارزه با چنين نظامي در صورت توان، واجب است.

خداوند متعال انگيزه بعثت انبياء الهي را دو نكته اساسي معرفي مي كند: «عبادت خدا و كناره گيري و مبارزه با طاغوت.» (13)

امام خميني كه در مكتب تربيتي حضرت سيدالشهداء(عليه السلام) رشد يافته بود، با تعاليم عاشورايي خويش، مردم ايران را متحول كرد. او گفت: «حضرت سيدالشهداء ، به همه ما آموخت كه در مقابل ظلم، در مقابل ستم و در مقابل حكومت جائر چه بايد كرد.» (14)

ايشان هم چنين فرمود: «سيدالشهداء و اصحاب و اهل بيت اوآموختند تكليف را، فداكاري در ميدان، تبليغ در خارج ميدان، آن‌ها به ما فهماندند كه در مقابل حكومت جور نبايد زن‌ها بترسند، نبايد مردها بترسند.» (15)

امام خميني ، برپايي نظام اسلامي را با توجه به تعاليم قرآني و مكتب عاشورا، يك ضرورت اجتناب ناپذير مي دانست.

انقلاب اسلامي همچون ارمغاني الهي در تاريک ترين لحظات تاريخ ملت ايران به ما ارزاني شد.

در حقيقت اين انقلاب وديعه و امانتي است الهي که خداوند بر ما منت گذارد و لايق دانست که آن را در ميان همه نسل ها به نسل حاضر ودر ميان همه جوامع و ملت ها به ملت ما بسپرد.

انشاالله در حفظ و گسترش آرمان هاي امام راحل عظيم الشأن و شهيدان راه خدا بکوشيم و با تمام توان از ارزش هاي آن پاسداري کنيم.

 

منابع:

1. سيدبن طاووس، اللهوف، ص 69

2. شيخ عباس قمي، نفس المهموم، ص 227 و 228

3. امام خميني، صحيفه نور، ج 1، ص 45

4. همان ، ص 60

5. محمدبن جرير طبري، تاريخ طبري، ج پنجم، ص 418

6. شيخ عباس قمي ، همان ، ص228

7. امام خميني، صحيفه نور، ج 2، ص 97

8. سيدبن طاووس، پيشين، ص 69

9. امام خميني، صحيفه نور، ج 4، ص 20

10. قرآن كريم ، سوره لقمان ، آيه 17

11. امام خميني، صحيفه نور، ج 20، ص 189

12. مرتضي مطهري، حماسه حسيني، ج 3، ص 178 به بعد

13. سوره نحل ، آيه 36

14. امام خميني، صحيفه نور، ج 3، ص 225

15. همان، ج 17، ص 59

 

 

 

يكشنبه 17 بهمن 1389 - 14:46


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری