سه‌شنبه 2 آبان 1396 - 5:36
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ياسر حمزه لوي

 

سادگي قلم

 

 

نگاهي به کتاب خداحافظ کرخه، اثر داوود اميريان

خداحافظ کرخه اثري است از داوود اميريان که به همت دفتر ادبيات و هنر مقاومت حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي و توسط انتشارات سوره مهر به چاپ رسيده است؛ و همانطور که در ابتداي آن نيز آمده اين اثر در مجموعه خاطرات جنگ ايران و عراق طبقه بندي مي شود. اثر مذکو ر نيز مانند هم طبقه هاي خود داراي ويژگي هاي ثابت و بارزي است که تعلق آن را به ادبيات جنگ در بخش بخش اثر به رخ مي کشد. اين ويژگي ها که شناسنامه اين طبقه از آثار مي باشند از طرفي باعث وحدت رويه و ساخت يک سبک در اين زمينه گشته اند و از  طرفي گاها آثار را با مشکل تکرار و عدم تنوع مواجه ساخته است. که در ادامه در اين مورد بيشتر صحبت خواهيم کرد. اما آنچه منجر به تبديل شدن يک اثر به استثنا در اين زمينه مي شود آن چيزي است که بر اين تکرار غلبه مي کند و از آن باز توليد مي شود و اثر را با ويژگي هاي خاص خود به نمايش مي گذارد. اثر مورد بررسي را نمي توان اثري موفق يا ناموفق در زمينه هاي مختلف ناميد و آنچه از بررسي نهايي آن حاصل مي شود بيشتر بر يکدستي و سادگي و داراي ويژگي هاي معمول صحه مي گذارد و خداحافظ کرخه را اثري آبرومند در ادبيات جنگ معرفي مي کند. در ادامه سعي مي کنيم به صورت ملموس تري به بررسي ساختار و محتواي اين اثر بپردازيم و در نهايت با ادامه مقايسه تطبيقي خود به بررسي اين اثر پايان مي دهيم.

خداحافظ کرخه به نسبت موضوع انتخاب شده و همچنين شيوه نوشتاري خود و استفاده از سبک خاطره نويسي، از حجم کمي برخوردار است و اثر در صد و يازده صفحه که به چهار بخش تقسيم بندي شده است شکل گرفته است. غالبا آثار متعلق به ذکر خاطرات حجم بيشتري را به خود اختصاص مي دهند که در مورد اين اثر چنين نبوده است. البته با مطالعه بيشتر اثر دريافت مي شود که حجم فعلي کاملا کافي و مناسب به نظر رسيده و مخاطب جايي احساس نمي کند که حرفي نگفته مانده يا شکافي در بيان ايجاد شده است. به همين دليل اين اختصار در بيان را مي توان امتيازي مثبت براي اثر داوود اميريان برشمرد. البته اين موضوع از زاويه ديگر به دليل نبود دستمايه بيان هم بوده است که مي تواند دلايل مختلفي داشته باشد که از نگاه مخاطب پوشيده است. هر بخش از اين اثر نيز به تعدادي فصل تقسيم شده و نويسنده کوشيده نهايت سعي خود را براي تقسيم بندي جزئي اثر بنمايد. اين عمل به طور واضح نتايج مثبتي در بر داشته و توانسته ترتيب و طبقه بندي مناسبي به اثر بدهد؛ و البته نبايد از نظر دور داشت که کوتاهي بيش از حد فصول که گاه به چيزي حدود دو صفحه هم تنزل مي يابد ساختار کلي اثر را تا حدودي تحت تاثير قرار مي دهد و گاهي فصول را به تنهايي از ارزش ساقط مي کند. به نظر مي رسد در اين زمينه نويسنده مي توانست شرط اعتدال را بهتر رعايت کند.  چنانچه در بعضي قسمت ها واقعا دليل جدا شدن خاطرات در فصول مختلف قابل حدس هم نيست.

از زاويه ديگر بايد به دستور زبان اثر پرداخت. اثر پيش رو را شخصيت اصلي داستان روايت مي کند. بيان خاطرات راوي از زبان خودش و تنها در موقعيت هاي که خود او حضور فيزيکي داشته از ويژگي هاي بارز اين اثر است که در غالب اثر پيگيري شده. راوي با توجه به ويژگي هاي خودش (نوجوان بودن) از زبان ساده اي برخوردار است و در هيچ کجاي اثر خبري از کلمات سنگين و دشوار و يا حتي اشارات بياني پيچيده نيست. بازي کلامي خاصي در اثر صورت نمي گيرد و نويسنده راوي را در نوع بيان خاطرات به شخصيت خودش و نوع نگاهش به موضوع مورد بحث آزاد مي گذارد. چنين مي شود که گاهي بيان احساسات در اثر بسيار ساده و ابتدايي صورت مي گيرد و يا موقعيت هاي مختلف با زباني ساده و نگاهي ساده تر بيان مي شود. به واقعه نويسنده در زمينه زاويه ديد اثر خود ابتکار خاصي نداشته و اثر از قواعد ثابتي در بيان استفاده مي کند.

شخصيت پردازي نيز از نکات مهم ديگر مورد بحث است. به نظر نمي رسد در اين زمينه نيز نويسنده تلاش خاصي صورت داده باشد. البته نمي توان اين امر را سهل انگاري ناميد و از نگاهي مي توان دلايل خاصي براي آن برشمرد. اما آنچه به نظر مخاطب مي رسد اين است که شخصيت ها آنچنان که بايد و شايد در اثر به اهدافي که از خلق يک شخصيت در داستان انتظار مي رود نائل نشده اند. به واقع در مجموعه خداحافظ کرخه يک شخصيت کامل خلق نمي شود. پررنگ ترين شخصيت اثر که راوي داستان نيز بوده هم حتي آنچنان که بايد با مخاطب ارتباط برقرار نمي کند و ساير شخصيت ها را نيز شايد بهتر باشد آدمايي ناميد که حضوري کوتاه در داستان دارند و از ان خارج مي شوند. اين موضوع را از آنجايي مي توان بيشتر احساس کرد که مخاطب حتي با نام راوي نيز آشنا نمي شود و در انتهاي اثر شخصيت او در ذهن مخاطب شکل نگرفته است. اين موضوع البته برميگردد به اين نکته که شخصيت راوي هيچ گاه بيشتر از يک راوي جلو نرفته و هرچند به خاطرات خود پرداخته اما نگاه او به بيرون بوده و کمتر به بيان ويژگي ها و درونيات و فعاليت هاي خود پرداخته است. داستان پر است از بيان ويژگي ها و صفت هايي که راوي در مورد افراد مختلف ذکر مي کند و البته اين افراد به تعدادي در اثر متعدد گشته اند که صفات و ويژگي هاي تکرار پذيري را نيز به خود اختصاص داده اند. همين نکات نيز باعث ايجاد چنين خصوصياتي در اثر گشته است. البته در کل نبايد از نظر دور داشت که نقطه اتکاي نويسنده شخصيت نبوده است.

اما انچه را که به عنوان نقطه قوت در ساختار اثر مي توان به صورت بارزتري مشاهده کرد زمينه شکل گرفته در روايت است. جايي که به نظر پايه هاي داستان بر اساس آن شکل گرفته و نويسنده از اين موضوع استفاده مناسبي در شکل دادن خاطرات خود داشته است. زمينه داستان در خداحافظ کرخه توانسته چارچوب و هدف داستان را مشخص نمايد و با توجه به آن است که مي توان مسير شکل گيري اثر پي برد. در واقع نويسنده چه در طرز بيان و چه در شخصيت پردازي و استفاده از آدم ها در روايت خود بيش از هرچيز سعي در معرفي آنچه ديده است داشته و براي رسيدن به اين هدف نيازمند ساخت زمينه اي محکم، باور پذير، قابل ارائه و مخاطب پسند بوده است. چرا که تنها با ايجاد چنين زمينه اي به هدف نهايي اثر مي توان نزديک شد. به عبارت ديگر نويسنده بيش از آنکه به دنبال معرفي شخصيت ها در بيان خاطراتش باشد به دنبال شناساندن موقعيت هاي مختلف به مخاطب خود بوده است. چرا که اثر در تلاش براي معرفي فرد خاصي نيست و بيشتر به دنبال شناساندن ويژگي ها و خوصوصيات رفتاري افراد و بيان فضاي کلي جبهه ها بوده است. از اين رو است که کمتر روي نام ها توقف مي شود و بيشتر در بيان ويژگي ها و خصوصيات اخلاقي تمرکز مي گردد. به هر حال نويسنده توانسته با تمرکز بيشتر روي ساخت زمينه مناسب براي بيان خاطرات ويژگي مثبت بارزي را در اثر خود يبافريند.

از نگاهي ديگر بايد محتواي اثر را مورد توجه قرار داد. خداحافظ کرخه اثري است در ستايش مقاومت و مي توان آن را قدرداني از رزمندگان گمنامي دانست که در گوشه و کنار جبهه هاي جنگ در راه ميهن به ايثارگري پرداختند و کمتر نامي از آن ها به يادگار ماند. گمنامي و بزرگي روح اين افراد از در اثر داوود اميريان از نبردن نام راوي و شخصيت اصلي داستان آغاز مي شود. نوجواني که با دستکاري شناسنامه وارد جبهه هاي جنگ مي شود و و ت انتهاي سال هاي مقاومت در مناطق مختلف به مبارزه مي پردازد. اثر بيش از آنکه به دنبال شرح و بيان تفصيلي حوادث رخ داده در يک جبهه خاص يا عملياتي معين باشد، به دنبال بيان حال و هواي جبهه ها بوده است و اين موضوع را نه از نگاه يک فرمانده يا مطلع از بالا که از نگاه يک رزمنده به معني تمام شرح داده است. از اين منظر شايد روايت هاي ان کامل نباشد و اثر نتواند به بيان ريز ماجرا و واقعيت يک برهه زماني بپردازد اما نبايد انکار کرد که نگاه ويژه اي دارد. اين نگاه هرچند گاهي آنچنان عميق نيست و گاهي آنچنان که بايد برپايه هاي استوار فکري قرار نگرفته است ولي جذابيت هاي بيان از سوي يک رزمنده خالص را در خود نهفته دارد. نوجواني که زندگي خود را وقف جنگ کرده است و به شرح اين روزها و سال ها از زبان خود و رزمندگان ديگر مي پردازد. در اين اثر نبايد به دنبال مستندات تاريخي خاصي باشيد. هرچند اطلاعات با نام هاي واقعي عجين شده اند و خاطرات به واقع خاطرات رخ داده هستند اما اطلاعات به گونه اي نيست که بتوان برداشت خاصي از آن کرد و يا بتواند نگاهي کلي در مورد يک موضوع ويژه به مخاطب بدهد. البته مشخصا هدف نويسنده نيز چنين نبوده است.

آما با نگاهي جامع تر همانطور که در ابتداي بررسي ذکر شد اين اثر نظر حضور در سبکي خاص که بيان کننده ويژگي هاي تاريخي اين دست آثار است حضوري موفق داشته و توانسته از نکات مثبت ادبيات دفاع مقدس بهره کافي را ببرد. نگاهي به واژه هاي بکار رفته، اصطلاحات و گفتگو هاي رد و بدل شده بين افراد و... بيانگر همين ويژگي ها است که نويسنده به خوبي توانسته از ان ها جهت پيش برد خاطرات خود استفاده لازم را ببرد و وابستگي اثر را به سبکي خاص نمايان کند. تا اينجا مي توان اثر را اثري آبرومند و در خور توجه و مثبت ارزيابي کرد. اما آنچه از يک اثر معمولي اثري فراتر و فاخرتر مي سازد خلاقيت هاي به کار رفته در آن است که مي تواند علاوه بر افزودن جذابيت هاي نو و بديع به اثر و ساخت نگاهي جديد تر به مسائلي که از قدرت تکرار پذيري بالايي برخوردار هستند، به سطوح بالاتري دست يابد. و حتي ويژگي خاصي به سبک مورد استفاده خود بي افزايد. از اين نگاه نمي توان انتظار زيادي از خداحافظ کرخه داشت و بايد آن را در همان سدته قبلي طبقه بندي و مخاطبانش را نيز در همان سطوح دسته بندي کرد.

به طور کلي آنچه ادبيات دفاع مقدس در دهه دوم بعد از جنگ به آن نياز دارد، چيزي فراتر از صرف خاطره گويي و بيان ساده حقايق است. البته نمي توان وجود چنين آثاري را به کلي انکار کرد. چراکه اين آثار در رده هاي سني مختلف مخاطبان خاص خود را هميشه حفظ خواهند کرد. اما از آنجايي که تنوع و تعدد در چنين آثاري در حد لزوم به نسبت موجود است، چه بهتر که نويسندگان در اين زمينه به دنبال کشف نگاهي ويژه به اين مقوله باشند و به دنبال شناسناندن فرهنگ جنگ و جهان بيني دفاع به مخاطبان خاص خود بگردند. چرا که اگرچه جنگ پايان پذيرفت؛ اما دفاع هميشه زنده است چون تهاجم هميشه وجود دارد. نويسنده متعهد بايد نگاهي به ادبيات مربوط به هشت سال جنگ تحميلي داشته باشد که گره از کار امروز جامعه بگشايد و ثمره اي براي نسل دور از آن روزهاي حماسه داشته باشد. به صرف بازگويي جان فشاني ها شايد نتوان آنچنان که شايسته است به نتيجه مورد نظر رسيد. اين که چرا اينگونه مي شود و چه فرهنگي حاکم مي گردد بر جامعه اي که به چنين مرحله اي از ايثار مي رسند مطمئنا مسئله در خورد توجه تري است و احتمالا مفيدتر و باب ميل تر براي مخاطب امروز. هرچند هنرمندي در بيان و آگاهي از زمان لازمه خلق چنين آثاري است. چرا که اينگونه نوشتن دست گذاشتن روي حساس ترين نقطه يک واقعه است و علاوه بر ظرافت هاي نويسندگي براي جذب مخاططب و رساندن پيام واقعيف نيازمند آگاهي و دانش کافي نويسنده دراين زمينه مي باشد. که راهي به خطا نرود و تحريفي به پايمالي خون شهيدان منجر نشود.

در نهايت بايد گفت خداحافظ کرخه، اثر داوود اميريان در مقايسه با هم طبقه هاي خودش و با توجه به بررسي هاي صورت گرفته، اثري مناسب است که مي تواند در جذب مخاطب خود از سنين خاص موفق عمل کند و زمينه آشنايي مخاطب را با ادبيات دفاع مقدس فراهم آورد.  قلم روان، سادگي در بيان، ترتيب زماني و توصيف هاي مختصر و واضح از ويژگي هايي است که اين اثر را براي گروه هاي مختلف مخاطبنان خوانش پذير نموده است و طوري به رشته تحرير درآمده که کمتر موجب زدگي مخاطب مي شود و همچنين خواندن هرگوشه اي از آن بهره خاص خود را دارد.

با آرزوي توفيق روز افزود براي داوود اميريان در نوشتن آثار بعدي و تشکر از کوشش دفتر ادبيات مقاومت و انشارات سوره مهر در انشار خداحافظ کرخه.

 

 

 

شنبه 2 بهمن 1389 - 14:22


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری