شنبه 29 مهر 1396 - 12:6
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

احمد محمد اسماعيلي

 

زنان در دهه شصت در جامعه نقش محوري داشتند

 

گفتگو با پيام دهکردي کارگردان نمايش متولد 1361

 

مقدمه : نمايش متولد 1361 نمايشي با ويژگي هاي يک کار اجتماعي است که متولدين دهه شصت را در سه دهه مورد واکاوي و بررسي با نگاهي موشکافانه اي قرار مي دهد؛ نسلي که با شرايط و اتفاقاتي در اين سه دهه مواجه بوده است به پختگي و تکامل رسيده است .

 

 در نمايش نامه متولد 1361 بحث درونيات و مسائل متولدين دهه شصت را مطرح کرديد . چقدر ارائه اين مسئله دغدغه شما بود ؟

راهي ندار يم  براي رفتن به سمت روشنايي به جز اينکه تاريخ معاصرمان را در نهايت آرامش وبا خرد مندي و شعور مورد بررسي و واکاوي قرار بدهيم . بنابراين تصميم گرفتم با آرامش مسائل اين نسل را مورد بررسي قرار بدهم . بعد از شکل گيري چنين مسئله اي در ذهنم براي نوشتن متن  بهترين گزينه نغمه ثميني بود که تجربه چندين کار مشترک را با يکديگر داشتيم . در عين حال نغمه ثميني يک پژوهشگر در حوزه اجتماعي است و دغدغه طرح و بررسي آسيب هاي اجتماعي را دارد و بسيار فضاي فکري ما دو نفر به يکديگر نزديک بود . تازماني که راه شعور را در پيش نگيريم هيچ اتفاقي برايمان به وجود نخواهد آمد . بعد از ارائه طرح اوليه به نغمه ثميني به اين جمع بندي رسيديم که شخصيت اصلي نمايش يک دختر باشد که هفت بازيگر، مقاطع مختلف سني اين دختر را بازي کنند .

 

به چه دليل جنسيت شخصيت اصلي نمايش را زن انتخاب کرديد ؟

ويژگي شخصيتي خانم هاي دهه شصت  حساسيت آنها  است که فضاي دراماتيکي را در نمايش به وجود مي آورد و در ضمن زنان شرايط ويژه تري هم دارند. معناي مادر و زنانگي هم در نمايش در قالب شخصيت به خوبي قابل بازخواني است و از همه مهم تر نغمه ثميني يک زن است و به خوبي اين حس هاي زنانه را درک و در نوشته اش آنها را به کار مي برد  . در حدود يک سال قبل نوشتن متن آغاز شد و ساعتهاي متمادي با نغمه ثميني جلسات مشترک کاري داشتيم وبارها در حين اين جلسات مسير نوشتن نمايش نامه دچار تغييرات شد.

 

به چه دليل زمان  شروع نمايش را زمستان 1361 انتخاب کرديد ؟

دليل خاصي  نداشت و تلاش نداشتيم با تمرکز روي زمان خاصي مسئله و موقعيت زماني را به مخاطب عرضه کنيم .

 

نيمه دوم شخصيت نمايش در چند جايي به او کمک مي کند. به چه دليل از اين ويژگي استفاده کرديد ؟

موقعي که نوا در بدو تولد نيمه دومش را از دست مي دهد  در تمامي صحنه هاي نمايش اين نيمه دوم شخصيت نوا خودش را نشان مي دهد . کفتري که در بخش پاياني نمايش وارد لانه کبوتران مي شود در واقع همين نيمه ديگر نوا است و پيغامي را بيان مي کند و مي گوييد من تو را کجا ديده ام خانم ؟ ونامه فرضي را باز مي کند و به او آرامش مي دهد تا برود استراحت کند و با احساس امنيت به خواب مي رود . در حالي که خود نوا نمي داند علت اين آرامش چيست اما مخاطب متوجه مي شود که اين نيمه ديگر او است که از دنياي متا فيزيک از او حمايت مي کند . در تمامي اينها پيدا و پنهان وجود دارد و لحظه آخر هم پاره هفتم شخصيت نوا براي من کارگردان ادامه پاره ششم است که  همان نوا در چند سال بعد و يا صد سال ديگر نشان مي دهد . اين آزادي را در مفهوم نمايش براي هر مخاطبي باز گذاشتم تا بتواند برداشت خاص خودش را از نمايش داشته باشد . نکته جالب اين است که تماشاگران هر اجرا برداشت و استنباط خاص خودشان را از اين نمايش ارائه مي کنند . اگر به زمانبندي تلفن هايي که در نمايش انجام مي شود دقت کنيد متوجه مي شويد در يک زمان بندي خيلي سريع پدر نوا با او تماس مي گيرد و مشغول مکالمه مي شوند و در يک تماس فوري ديگر بعد از اين مکالمه به نوا مي گويند پدر او مرده است . يعني زمان با شتاب به سوي آينده پيش مي رود .

 

آيا سرنوشتي که نوا با آن مواجه است محکوم به تنهايي است ؟

به نوعي سرنوشت نوا با تنهايي عجين شده است اما اين نسل آنقدر شکوه و عظمت دارد که باز هم در انتها علي رغم اينکه همه چيز حکايت از تنهايي اين شخصيت مي کند او مي آيد و نيمه دومش را در آغوش مي گيرد و همه زمان که نيمه ديگرش را در آغوش مي گيرد  ساير شخصيتهاي دوران مختلفي سني او چشم هايشان را مي بندند و يک جور تکثير شدگي برايشان به وجود مي آيد .

 

در نمايش از ساختار مونولگ استفاده کرديد .به چه دليل از اين لحن در نمايش استفاده کرديد ؟

مونولوگ و يا منو درام اساساً به خودي خود تم تنهايي را تداعي مي کند و به همين دليل  از اين ساختار استفاده کردم .

 

در صحنه آخر نوا لباس مشکي بر تن دارد آيا قصد داشتيد با اين نشانه سرنوشت تلخي براي نوا رقم بزنيد؟

بله همانطوري که عنوان کردم مي تواند اين مسئله هم وجود داشته باشد

 

اطلاع از وجود پدر آيا تصور ذهني نوا است و يا اينکه منطبق بر واقعيت است ؟

در واقع نوا دارد يک دنياي ساختگي را تعريف مي کند . نوا خانه را ترک کرده است و در پايان هوشنگ نامي تماس مي گيرد و مي گويد بعد از مرگ پدرت مادرت ازدواج کرده . اما نوا تصاوير ذهني خودش را  از هوشنگ به مخاطب عرصه مي کند..

 

در زمينه انتخاب صداها براي گفتن نريشن ها چگونه عمل کرديد ؟

مدتها روي اين قضيه کار کرديم که چه کسي صداي هوشنگ را بگويد . اگر با لحني لمپن گونه اين کار را مي کرديم  به اين شخصيت لطمه وارد مي شد. خودم علاقه اي نداشتم که به جاي هوشنگ حرف بزنم و تمام تمرکزم را بر روي بخش کارگرداني معطوف کردم . آرين ريسف ، روزبه بماني زاده ، سارا نجفي و حامد پور زارعي که از دانشجويان من بودند در اين بخش در نمايش به گروه کمک کردند .

 

دليل عدم حضور مادر در کنار نوا چه بود؟

در مقطعي در دهه شصت برخي از مردان ايراني براي کار به ژاپن مي رفتند و گاهي اين مردان يا باز نمي گشتند و يا اينکه در بازگشت با آسيب هاي جسمي مواجه مي شدند . نوا پدرش در چنين شرايطي است و مادرش هم براي تامين معاش خانواده مجبور است مدام در بيرون خانه باشد و کار کند . اين تنهايي براي نوا غربت مضاعفي دارد .

 

آيا اين مسئاله بي تفاوتي مادر را نسبت به دختر نشان نمي دهد ؟

نه اتفاقا اين شخصيت را واقعي تر مي کند و ايثار مادر را نشان مي دهد که به فکر خانواده اش است و مادر بارها عنوان مي کند که پدر پايش را از دست داده و حتي پولي هم با خودش نياورده است.  بهر حال پدر آدم شکست خورده و تنهايي است و زن و فرزند از يکديگر فاصله زيادي پيدا کرده اند. در دوران جنگ زن هايي زيادي داشتيم که يا شوهرانشان در جبهه بودند و يا براي کار به ژاپن رفته بودند و اين زنان کيان خانواده را حفظ مي کردند و نگاهي واقع گرايانه دراين خصوص ارائه کرده ام .

 

 

دوشنبه 27 دی 1389 - 9:6


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری