جمعه 28 دی 1397 - 2:55
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

م رستمي

 

تاريخ امپراطوري ايران

 

تاريخ امپراطوري ايران

چاپ اول: 1388

مؤلف: ليندزي الن

ترجمه: عيسي عبدي

انتشارات اميركبير

كتاب حاضر در واقع نگاهي تازه به تاريخ فرهنگي و سياسي هخامنشيان است. بررسي سلسله شاهان، رويدادهاي دربار و همچنين ارزيابي آثار فرهنگ مادي و هنر و معماري اين عصر در كانون توجه مؤلف است. نويسنده به زمينه برآمدن پادشاهي هخامنشيان تا براندازي آن توسط اسكندر فاتح مي‌پردازد او با استفاده از يافته‌هاي فرهنگ مادي، منابع شرقي و غربي، دوره مذكور را مورد بازنگري قرار مي‌دهد و برخوردهاي ايران و يونان را كه منجر به شكل‌گيري هويت تازه‌اي از ايران در سنت ادبي اروپا مي‌شود و همچنين تصوير اسكندر در سنت ادبي ايران را مورد بازانديشي قرار داده است مؤلف آن سنت شفاهي و شرقي را كه پيرامون ويرانه‌هاي هخامنشي در فارسي شكل گرفت و سپس تا عصر مدرن و شروع كاوش‌هاي علمي باستان‌شناسي ادامه يافت. پي مي‌گيرد.

اثر حاضر در هفت بخش كلي نگاشته شده است كه اولين بخش از آن به خاستگاه زمامداري پارسيان مي‌پردازد.

در اين فصل مي‌خوانيم: پيدايش پادشاهي پارسيان مديون كشورگشايي‌هاي پرشور كوروش بزرگ است. بنا به منابع همزمان كوروش و دوران بعدي، وي نخست سرزمين ماد را از زير سيطره فرمانروايان ماد به درآورد و آنگاه توانست بخش زيادي از سرزمين‌هاي آسياي صغير و كناره استپ‌هاي آسيايي ميانه را در مدت چهل سال، در ميانه قرن ششم هـ.ق به سرزمين پارس الحاق نمايد.

در اين بخش به مواردي نظير آشور و همسايگان آن، بابل، ايلام و پارس كه زمينه‌هاي برآمدن كوروش به شمار مي‌رفتند. همچنين پاسارگاد و كمبوجيه، به عنوان ميراث‌داران كوروش پرداخته شده است.

در قسمتي از اين مبحث آمده است: پادشاه ماد براي حمله به مراكز قدرت آشور، از سال 612 تا 630 با بابل پيمان اتحاد بست نام او در وقايع فاصله‌هاي بابلي كه به طور ادواري وقايع آن سال‌ها را ثبت كرده است صرفاً با عنوان پادشاه «اوماندو» آمده است. آن دو هم پيمان در سال 612 هـ.ق به شهر نينوا يورش بردند و حصارهاي دفاعي آن را در هم شكستند و واپسين قلعه پادشاهان آشوري را از ميان بردند فروپاشي ساختار قدرت آشوريان، در نتيجه يورش‌هاي پي‌درپي و بحران جانشيني دربار بود كه اين امپراطوري يكپارچه را عرصه تركتازي كشورگشايان قرار داد.

در ادامه مي‌خوانيم: ماد در اين مرحله از قدرت خود، در آثار تاريخ‌نويسان يوناني به صورت يك امپراطور ايراني در حال گسترش و قدرتي پيشاهنگ جلوه‌گر شده است كه به طور مستقيم زمينه را براي شكل‌گيري پادشاهي كوروش فراهم مي‌آورد.

در بخش بعدي نوشتار حاضر در خصوص كشورگشايي و سياست به عناويني نظير: بازسازي امپراطوري، كوه بيستون و ماجراي داريوش، توسعه و شورش، شورش ايوني‌ها و نخستين نبرد در يونان و خشايارشاه اول پرداخته شده است.

پس از كمبوجيه و برديا، نجيب‌زاده‌اي پارسي به نام داريوش ادعاي تاج و تخت كرد در واكنش به وي چند تن از سركردگان و مدعيان پادشاهي سر به عصيان برداشتند. اين تفرقه جدي مي‌توانست كشور شاهنشاهي را چند‌پاره و از هسته قدرت جدا سازد ولي داريوش به ياري گروهي هم‌پيمان از نجيب‌زادگان و سرداران پارسي، مادي و ارمني توانست بر ضد اين شاهان نورسته لشگرآرايي كند و تقريباً بعد از سه سال جنگ و ستيز بر آنان چيره آيد و سرانجام در دوره سي‌ و شش ساله پادشاهي‌اش، كشور پادشاهي پايدار و توانمندي را ايجاد كند.

در قسمت‌هاي نخست اين مبحث به ماجراي خيانت گوماته (كه يكي از مغها بود و خود را برديا برادر كمبوجيه جاز زد تا بتواند تاج و تخت را صاحب شود) اشاره دارد و در ضمن اين مطالب به تعدادي از دست‌نوشته‌هاي داريوش پرداخته مي‌شود.

در يكي از كتيبه‌ها، داريوش مدعي است كه برديا (گوماته شياد) آن‌هايي را كه از عمل غاصبانه او آگاهي داشتند تهديد به مرگ كرده بود. در واكنش به اين تهديد داريوش و جمعي از نجيب‌زادگان جسورانه وارد كاخ شدند و او را به قتل رساندند.

در دنباله اين مطلب به توسعه‌طلبي و كشورگشايي‌هاي داريوش و پس از او پسرش خشايارشاه پرداخته شده است.

رويدادهاي دوران پادشاهي داريوش و خشايارشاه به حاكميت شاهنشاهي هخامنشي هويت تازه‌اي بخشيد. به خصوص وقايع مرزهاي غربي امپراطوري در ضمين اقوام يوناني زبان و اقوام درون سرزمين ايراني، حس آگاهي از تفاوت‌هاي دو سرزمين بر جاي گذاشت. به نقل از كتاب حاضر، در سنت اروپايي، اين ميراث خودآگاهي به تدريج با تمايز گسترده‌اي كه ميان فرهنگ و سياست شرق و غرب مشهود بود پررنگ‌تر گرديد ولي رابطه امپراطوري هخامنشي با همسايگان و گروه‌هاي طغيان‌گر همواره با پيچيدگي‌هاي تازه‌اي روبه‌رو بود. در دوره طولاني پادشاهي خشايارشاه، ديگرباره ايران در كشاكش كشمكش‌ يونان و تدابير سياسي خود، قرار گرفت. مناسبات فرهنگي وارد مرحله‌ پيچيده‌اي شد. مادها اين اقوام خيال‌انگيز، پارسيان با شاهان سياستمدار، و زيورآلات سحرآميز، دورنمايي دلربا و مورد رشك يا بخل يونانيان ايجاد مي‌كرد كه در واژگان و تصاوير يونان باستان جلوه مي‌يافت و اما در مركز امپراطوري ميان رودان و فلات ايران، تصوري كه هخامنشيان از خود داشتند در كاخ‌هاي تختگاه‌هايشان نمود پيدا مي‌كرد.

در خصوص پايتخت‌هاي هخامنشيان كه در بخش بعدي به آن پرداخته شده است پنج پايتخت آنان: يعني بابل، شوش، هگمتانه، پاسارگاد و تخت‌جمشيد، مورد بررسي و بحث قرار گرفته است.

پادشاهان هخامنشي پنج تختگاه پادشاهي متفاوت را دارا بوده‌اند كه‌ از آن‌ها به عنوان سكونت‌گاه و مكان‌ گردهمايي و بارعام براي اعضاي دربار و اتباع خود استفاده مي‌نموده‌اند اين پايتخت‌ها براي بازديدكننده‌ها كه در جوار سرزمين‌ هخامنشي مي‌زيستند مكان‌هايي تقريباً افسانه‌اي باز زيبايي باورنكردني به شمار مي‌آمدند. پيشروي اسكندر مقدوني كه در همين بخش آثار زيانبار آن را مي‌خوانيم، در قلب امپراطوري ايران اين زيبايي‌ها را در سنت غربي زنده كرد. هر شهري را كه به محاصره درمي‌آورد زيورآلات ارزنده‌اي از خزانه‌داري آن برمي‌كشيد و بر غنايم خود مي‌افزود.

تخت‌جمشيد كه قصرهاي آن به وسيله اسكندر به تاراج رفت و در آتش سوخت نخستين بنايي است كه خرابه‌هاي آن با روايت‌هاي تاريخ هخامنشي در طول زمان پيوند برقرار مي‌كرد مخصوصاً بعد از آن كه بازرگانان و سفراي اروپايي دسته دسته به ايران در اواخر قرن شانزدهم سرازير مي‌شدند و از ويرانه‌ سنگي تخت‌جمشيد ديدن مي‌كردند.

هماوردان، فرمانروايان ديني و اديان سلطنتي موضوع ديگري است كه در بخش بعدي مورد بحث و بررسي قرار گرفته است.

در مقدمه اين بخش مي‌خوانيم: «ديرزماني بعد از برافتادن امپراطوري پارسي، يك نويسنده هنردوست قرن دوم ميلادي نظرش به صحنه خيالي باشكوهي از دربار هخامنشيان در يك ديوار نگار تاريخي افتاد. در آن صحنه، ملاقات تميستوكلوس آتني كه ديرزماني از دشمنان پارس و ساكن شهر «مگنزيا» بر ساحل «مئاندر» بود چون تبعيدي در نزد پارسيان راه يافت و به تدريج در ميان طبقه حاكم هخامنشي به موقعيت موفقيت‌آميزي رسيد.»

در ادامه آمده است اگرچه نويسنده، معماري پايتخت اطراف صحنه را به طور برجسته به توصيف مي‌كشد، اما تجملات، زيورآلات و تنوع پوشاك نگاه دروني او را بيشتر به خود جلب مي‌كند شايد امروز بتوان ردي از ديوارهاي آن كاخ در خرابه‌هايش به نظر آورد اما از آن همه تجملات كه به ديوارها و دربار پرتكاپو، جلوه بي‌مانندي از ثروت و اقتدار مي‌بخشيد جز نشاني اندك چيزي بر جاي نمانده است.

اقوام، ارتباط و مذهب هخامنشيان در بخش بعدي مورد تحليل و بررسي قرار گرفته است. در اين بخش به اديان اين دوره و جوامع پرداخته مي‌شود.

به نقل از اثر حاضر، شاهان هخامنشي به گاه سخن گفتن از گستره پادشاهي خويش بيشتر بر شمردن و ذكر اقوام تابع مي‌پرداختند تا از پهناي قلمرو خويش، ترتيب برشماري آن‌ها در فهرست نبشته‌هاي شاهان، از مركز به سوي حاشيه كشور شاهنشاهي بوده كه اقوام را در يك مفهوم مكاني و در جايگاهي همانند «كشورها» تداعي مي‌كند. از فهرست‌هاي كلي كتيبه‌ها، مي‌توان به فهرست فشرده پشتيبانان اورنگ شاهي اشاره كرد كه در يك نماي تصويرگونه، گويي اقوام تابع شاه را با مفهومي ايدئولوژيك و در يك جا برمي‌شمرد اين فهرست هرگز همه گروه‌هاي قومي را دربر نمي‌گيرد و همچنين نمي‌توان پذيرفت كه هر نام به طور كامل نماينده يك قوم و همه تيره‌هاي آن است. در زمان پادشاهي داريوش كه ادعاي تازه‌اي براي فرمانفرمايي بر كشور شاهنشاهي شكل گرفت، مي‌بينيم كه شمار اقوام در كتيبه‌هاي مختلف، تفاوت نشان مي‌دهد. پس از مرگ او هر كدام از شاهان هخامنشي براي بازنمايي نظم و حق قانوني شهرياري خود همواره در كتيبه‌ها و نقش برجسته‌ها، فهرست يكساني از سي تا سي و يك قوم يا سرزمين را برمي‌شمردند. ترتيب و تنوع قومي در سپاه هخامنشي در واقع از اين نگرش ديرينه برمي‌خاست.

اين بخش هم چنين نگاهي دارد به اديان در شاهنشاهي هخامنشي ايران و خدايان آن‌ها: اهورامزداي هميشه نگهبان، و به عنوان سرور شاهان، بر همه سنگ‌نبشته‌ها حضور برجسته دارد. كتيبه مزار داريوش گواهي مي‌دهد كه اهورامزدا عملاً به او قدرت و خرد ارزاني داشته تا شهرياري كند. در شمايل‌نگاري صخره‌اي كه بر قبور شاهان كنده‌كاري شده تصوير شاه ديده مي‌شود كه دست خود را به سوي پيكره بالداري فرا برده است. پيكره بالدار در بالاي قربانگاه آتش، بال گشوده است. اين تصوير، پيوندي آسماني ميان شاه و خدا را تداعي مي‌كند كه شاه اقتدار شهرياري خويش را فيض اهورايي مي‌داند.

همچنين درباره برخورد شاهان با مذاهب اقوام زير سلطه، نمونه‌هاي جالب و مشابه‌اي به بيان درآمده است. براي مثال در قصه‌هايي كه درباره دانيال نبي و زرتشت شكل گرفته، آشكار مي‌شود كه اهميت و حقانيت خدايان آن‌ها و به رسميت شناخته شدن آن‌ها توسط شاه شاهان مورد تأكيد قرار گرفته است. در وراي هر دو، پيشينه رقابت ورزانه‌اي ساير مذاهب و كاهنان آن‌ها وجود داشته كه بر گرد شاه جمع مي‌شده و همگي مدعي بوده‌اند كه مي‌توانسته‌اند بنا به باورهاي خود نزد شاه پيشگويي نمايند.

برآمدن اسكندر و پايان شاهنشاهي هخامنشي، موضوعي است كه در بخش بعدي به آن پرداخته مي‌شود.

در قسمتي از اين نوشتار مي‌خوانيم: «چپاول و نابودي كاخ‌هاي شاهي در تخت‌جمشيد در سال 330 ق.م را شگفت‌آميزترين اقدام اسكندر در هجوم به سرزمين پارسيان دانسته‌اند. اسكندر از سرزمين مقدونيه تا آسيا را در چهار سال در نورديد و در سال 334 در آبيدس به آستانه تخت جمشيد پا نهاد. او به شهري پاي گذارد كه خشايارشاه از آن بر دو قاره جهان حكم رانده بود. يورشگران جداي از بي‌رحمي و درنده‌خويي كه به ساكنان روا داشتند خزانه شاهي را لگدمال كرده و به يغما بردند و اندرونه سرشار از سيم و زر كاخ‌هاي تخت جمشيد را به توبره كشيدند.»

در بندي ديگر از كتاب آمده است: «نخستين پيكار بزرگ او تقريباً در اواخر بهار در كناره رودخانه گرانيك روي داد در اين نبرد مقدونيان با سواره نظام و پياده نظام ؟؟ آنجا، سخت درگير شدند. پارسيان كه تعدادي از سرداران بزرگ در جنگ از دست داده بودند نتوانستند در ادامه نبرد، ضد حمله‌اي سازمان يافته ترتيب دهند. لذا شهرهاي سارد، افسوس، مگنزيا، از لحاظ سياسي در برابر اسكندر سرسازش فرو آوردند و...»

نويسنده درباره منابع و ديدگاه‌ها در خصوص اين موضوع، خاطرنشان مي‌كند كه گزارشي كه در اين باب و در اين قسمت از كتاب آورده شد، تنها يك رشته نازك از شواهد مبهم و درهم بافته‌اي است كه از فتوحات اسكندر برجا مانده است. تمامي اين گزارش‌ها كه به زبان‌هاي كهن به نوشته درآمده‌اند تاريخ‌شان به بيش از سه سده پس از وقوع رويدادها برمي‌گردد. دو تاريخنامه از دوره رومي كه عبارتند از تاريخ «آرين» به زبان يوناني و ديگري تاريخنامه پرمايه «كونيتوس روفوس» به زبان لاتين است كه يكسره به زمامداري اسكندر پرداخته‌اند.

بخش آخر اين نوشتار به افسانه‌ها، زبان و يافته‌هاي باستان‌شناسي اين دوره اختصاص يافته است.

در اين گفتار به عناويني برمي‌خوريم نظير: پادشاهي‌هاي برافتاده و اورنگ‌هاي فروشكسته، ماجراهاي تاجران و تلاقي دوگونه تاريخ، نقش كليدي زبان و امپرياليسم فرهنگي، كاوش‌هاي باستان‌شناسان خارجي و سياست ايران: ويرانه‌هاي هخامنشي در ايران عصر قاجار و پهلوي و همچنين پايان پادشاهي.

تخت جمشيد فارس دست كم از آغاز سده نوزدهم (و شايد خيلي پيش از اين) به طور رسمي تخت‌جمشيد ناميده مي‌شد اين نام نشانگر پيوندي عميق با زنجيره‌اي از حكايت‌ها مي‌باشد كه در طول دو هزاره درباره ايران باستان شكل گرفته است.

با نگاهي به نوشته‌هاي هرودوت (مورخ يوناني) در مي‌يابيم كه در درازناي شاهنشاهي پارسيان، حكايت‌هاي گذشته بنا بر شرائط و اوضاع دگرگون شونده تاريخ به بيان درمي‌آمد. حكايت‌ها از زبان نويسندگان پياپي و زنجيروار تكامل مي‌يافت و زبان‌ها و نسل‌ها را چون رشته‌اي به هم پيوند مي‌داد.

علاوه بر اين مي‌خوانيم كه نام‌ها و حكايت‌هاي پادشاهي پارسيان به ويژه دوره كوروش كبير و داريوش كبير و خشايارشاه از طريق نوشته‌هاي هرودوت و گزنفون در ادبيات غرب راه جست و از اين رهگذر از بافت كلان تاريخي و باستان‌شناختي خود جدا شد همين گزارش‌هاي تاريخي، تأثير هنگفتي بر عقايد اروپائيان گذارد به طوري كه هزاره‌ها در همان قابل به شاهان و پادشاهي‌هاي شرق باستان مي‌نگريستند.

در ادامه نيز به نخستين قصه‌اي كه از دوره اسلامي درباره ويرانه‌هاي تاريخي ايراني بر جاي مانده اشاره مي‌شود. مؤلف در اين باب مي‌نويسد: اين قصه‌ها در تاريخ خانداني سيده يازدهم استان فارس ديده مي‌شود.

اين اثر (فارسنامه) به وسيله اين بلخي به نگارش درآمده است. قصه او از تاريخ پادشاهان ايران سرچشمه گرفته است. وي در آن به جنگ اسكندر عليه دارا پرداخته و نامه‌هايي ساختگي كه بين ارسطو و شاگردش مبادله مي‌شود بيان مي‌كند. توصيف او از تخت جمشيد دلالت از ويژگي‌هاي فراطبيعي گوناگوني است كه به آن بناي تاريخي نسبت مي‌داده‌اند.

شرح گسترده ابن‌بلخي نشانگر نقشي است كه خرابه‌هاي تخت‌جمشيد از ديرباز تا عصر وي و حتي امروز در اعتبار بخشي به ايران و به ويژه فارس ايفا كرده است.

نوشته او به چند موضوع مي‌پردازد كه در نوشته‌هاي فارسي، عربي و اروپايي، به طور مكرر، بازنمود يافت. بنا به اين نسخ متون، تخت‌جمشيد به عنوان شاهكاري شگرف و بي‌مانند در معماري به نظر مي‌آمد. نگاهبانان دروازه‌ها، خصلتي اسطوره‌اي و فراطبيعي پيدا مي‌كردند و نسيم‌هايي را كه در بالاي مزار شاهان و زيرگذرهاي آن مي‌دميد سحرآميز تلقي مي‌شد.

به نقل از كتاب حاضر، سياحان غربي و كاوشگران اروپايي در كندوكاوهاي خود در آسيا، تا اين زمان به دنبال مكان‌هاي مهمي بودند كه با جاي نام‌هاي ذكر شده در كتاب مقدس مانند باغ عدن و برج بابل مطابقت كند در طي سده‌هاي پانزدهم و شانزدهم، علاقه تاريخي اروپائيان در پرتو منابعي يوناني، به دربار شاهان شرق باستان فزوني گرفت.

به علاوه در اين دوران بود كه بنگاه‌هاي اقتصاد تجاري در حال گسترش پرتغال، انگليس، هلند در شرق، سيل عظيمي از تاجران و سياحان تحصيل كرده، آگاه و تيزبين را راهي سواحل مديترانه، آناتولي، ايران و دورتر يعني آسياي مركزي و آسياي جنوب شرقي نمود.

در قسمتي از مبحث «نقش كليدي زبان» آمده است: «ديري نپاييد كه كتيبه‌هاي ميخي در بناهاي باستاني پرآوازه در فارس و كوه بيستون در كانون توجه محافل دانشگاهي اروپا قرار گرفت. آنان وعده دادند كه اگر كسي در عصر جديد پيامبرگونه به رمزگشايي آنا دست يابد چه بسا دنيايي ناشناخته را كشف خواهند كرد...»

نكته ديگر در اين خصوص اينكه: همين كه فارسي باستان شناخته شد، به تدريج فهميدند كه دو نوشته موازي به دو زبان متفاوت را مي‌توان رمزگشايي كرد. سنگ‌نبشته‌ بيستون در اين ميان طولاني‌ترين متن فارسي باستان را تشكيل مي‌داد.

متونه كتيبه‌اي يا سنگ‌نگاره‌هاي هخامنشي كه توسط درباره نگاشته شده‌اند در برابر متون يوناني و روايي غيرقانوني از ديگر اسناد و شواهد تاريخي- زباني هستند كه در كنار الواح خزانه و استحكامات تخت‌جمشيد به نسل‌هاي بعدي منتقل شده‌اند. در واقع تا اينجا به برخي منابع زباني بازمانده براي بازسازي تاريخ عصر هخامنشيان اشاره بسيار كوتاهي شده است، عيسي عبدي، مترجم اين مجموعه در ادامه خاطر نشان مي‌كند كه چون هر چه مورخ به دوران صدر تاريخ و يا سپيده‌دم تاريخ نزديك مي‌شود، با داده‌ها و شواهد تاريخي كمتري روبه‌رو مي‌شود. از اين رو، مطالعه در اعماق چنين دوراني، به ميدان نيمه تاريكي مي‌ماند كه سرشار از موانع ايذايي و اشباح گمراه‌كننده است. بخشي از آن در تاروپود اساطير تنيده شده و بخش ديگر در بافت فرهنگ‌ها و سنت‌هاي ديگر قرار گرفته و همينطور قسمت‌هاي ديگران، در آيينه‌ ذهن متخاصم نقش بسته و يا با تخيلات و پندارهاي نويسندگان رمانتيك در آميخته است.

عيسي عبدي دانش‌آموخته زبان فرانسه از دانشگاه تربيت مدرس تهران است كه پس از آشنايي با اين زبان و ريشه‌هاي تاريخي آن به زبان‌شناسي تاريخ علاقه‌مند شده وي سپس به زبان‌هاي باستان روي آورده و در پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي در نزد استادان اين رشته با زبان‌هاي باستاني در مقطع كارشناسي ارشد آشنا گرديده است.

او چندين كتاب در حوزه‌ تاريخ از زبان انگليسي ترجمه كرده است كه از جمله آن «ايران باستان»، «ماريا بروسيوس» و «امويان»، جرالدها و تنيگ است كه به ترتيب توسط نشر ماهي و انتشارات اميركبير منتشر شده‌اند.

ليندزي الن، مؤلف كتاب حاضر، استاد و محقق كرسي تاريخ شرق باستان در كينگ كالج لندن است كه حوزه تخصصي‌اش به طور عامل شرق باستان و به طور خاص هخامنشيان مي‌باشد. در اين زمينه او به مطالعه عصر اسكندر مقدوني در ارتباطش با امپراطوري ايران علاقه‌ خاصي نشان داده است. يكي از ويژگي‌هاي اين تاريخ پژوه توجه به يافته‌هاي باستان‌شناسي جديد و آثار فرهنگ مادي و همچنين در نظر گرفتن سنت شرقي و غربي در مطالعه ايران باستان عصر هخامنشي است وي چند كتاب و مقالات متعدد به ويژه با تأكيد بر فرهنگ مادي هخامنشيان نگاشته است.

 

 

 

شنبه 25 دی 1389 - 14:0


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری