سه‌شنبه 6 تير 1396 - 16:54
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان خراسان شمالي

 

ابعاد و ويژگيهاي حکومت امام زمان(عج)

 


«اللّهم کن لوليک الحجة بن الحسن صلواتک عليه و علي ابائه في هذه ساعه وفي کل ساعه ولياً وحافظا وقائداً وناصرا ودليلاً وعينا حتّي تسکنه ارضک طوعا وتمتعه فيها طويلا صلّي الله عليک يا صاحب الزمان!»

 

از تو آغاز مي­کنم!

تو که همراه مني و غريب و تنها در ميان ما!

تو که سال­ها در پردۀ غيبت، يار و ياورم بوده­اي!

مي­خوانمت...

و مي­دانم که صدايم را مي­شنوي

و پاسخم مي­گويي

به نامي که نيکان عالم تو را به آن خوانده­اند:

«السّلام عليک يا بقية­الله»

«السّلام عليک يا اباصالح المهدي»

«السّلام عليک يا صاحب الزّمان»

ظهور حضرت بقية­الله الاعظم، منجي عالم بشريت، مهدي موعود(عج) با تشكيل حكومتي بي­نظير و استثنايي همراه خواهد بود. آنچه مسلّم است، بهره­مند شدن انسان­ها از نعمات و عنايات شگفت­انگيز الهي است. امدادهاي غيبي، آنچنان شامل حال آن بزرگوار و ياران باوفايش خواهد شد كه بر همۀ دشمنان عدالت پيروز خواهند گرديد. آيات و روايات، نويدبخش حكومتي گسترده در سراسر جهان بوسيلۀ مؤمنين و صالحين است. حال سؤالاتي در اين زمينه مطرح مي­شود كه اهم آن عبارتند از:

ـ اهداف حكومت حضرت(ع) چيست؟

ـ گسترۀ حكومت حضرت(ع) تا چه اندازه است؟

ـ چه تغييراتي در زندگي مردم در زمان حكومت آن بزرگوار(ع) ايجاد خواهد شد؟

ـ پيشرفت علوم طبيعي تا چه حدّي است؟

ـ عظمت حكومت حضرت(ع) چگونه است؟

ـ برخورداري مردم از نعمت­هاي الهي چگونه است؟

اين مقاله مي­كوشد تا سؤالاتي از اين دست را پاسخ گويد. وجود ابهامات فراواني كه در ذهن مردم بويژه جوانان و دانشجويان عزيز در زمينۀ ويژگي­ها و ابعاد حكومت حضرت مهدي(عج) وجود دارد، ضرورت پرداختن به اين سؤالات را نمايان مي­سازد.

 

ابعاد و ويژگي­هاي حكومت حضرت ولي عصر(ع)

ظهور منجي عالم بشريت، حجة ابن الحسن العسکري(عج)، زمينه­ساز حكومت دوازدهمين خورشيد تابناك آسمان امامت و ولايت خواهد بود. اين حكومت با همه حكومت­هايي كه تا آن زمان تشكيل مي­گردد، متفاوت خواهد بود. بررسي برخي از ويژگي­ها و ابعاد حكومت آن بزرگوار(ع) موضوع اصلي اين مقاله است.

آنچه مسلّم است، خداوند مهربان امدادهاي غيبي خود را شامل حال امام زمان(عج) و ياران ايشان خواهد كرد. پيروزي آن حضرت(ع) بر همۀ دشمنان بشريت در سراسر دنيا، از ويژگي­هاي مهم قيام مقدّسشان مي­باشد. حكومت يك امام معصوم(ع) كه از هر گونه گناه و خطا و شك و ترديد، پاك است آن هم بر كلّ كرۀ زمين، بسيار جذاب و ديدني است. يك امپراطوري بزرگ بر همۀ سرزمين­هاي جهان حاكم خواهد شد که در رأس آن يك امام معصوم(ع) قرار خواهد گرفت. دنيا تك­قطبي خواهد شد. در رأس هرم قدرت جهاني، فردي قرار خواهد گرفت كه نمايندۀ تام­الاختيار خدا روي زمين است. نظريۀ جهاني­شدن بر اساس دستورات و احكام الهي محقّق خواهد گرديد.

 

اهداف حكومت حضرت ولي­ عصر(عج)

امام زمان(عج) اهدافي دارند كه براي رسيدن به آنها برنامه­ريزي و تلاش مي­كنند:

ـ گسترش جهاني عدل.

ـ زنده كردن اسلام.

ـ برپايي تمدّن اسلامي.

ـ كشف تمام سطوح علم.

مهم­ترين هدف حضرت(ع)، اجراي عدالت در سراسر جهان است، عدالت در همۀ زمينه­ها: اقتصادي،  اجتماعي، سياسي، آموزشي و فرهنگي.

 

گسترش جهاني عدالت

از عبدالله ابن مسعود نقل شده است كه: «پيامبر(ص) فرمودند: او مالك زمين مي­گردد و آن را پُر از عدل و داد مي­كند همان­طور كه از جور و ستم پُر شده است.»

اين روايت هم در منابع شيعه و هم در منابع اهل سنّت ديده مي­شود. از جمله سيد ابن طاووس در كتاب الملاحم و الفتن؛ صص 35 و 122، علامه مجلسي در بحار؛ ج15؛ ص83 از اربعين حافظ ابونعيم اين خبر را نقل كرده­اند. همچنين بعضي از صاحبان صحاح مانند احمد ابن حنبل و ابن ماجه و... نيز آن را نقل كرده­اند.

در تفسير آيۀ شريفه: "يُعرَفُ المُجرِمُونَ بِسيماهُم فَيُؤخَذُ بِانَّواصي وَالاَقدامِ"/ سورۀ مبارکۀ الرّحمن (55)؛ آيۀ شريفۀ 41.

 

گسترۀ حكومت حضرت حجة ابن الحسن(ع)

با نظري به آيات قرآن كريم و احاديث معتبر در منابع شيعه و سنّي در مي­يابيم كه دامنۀ حكومت آن بزرگوار شرق و غرب دنيا را فرا گرفته و همۀ زمين در اختيار حضرت(ع) خواهد بود.

"وَلَقَد كَتَبا فِي الزَّبُورِ مِن بَعدِ الذِّكرِ اَنَّ الاَرضَ يِرِثُها عِبادِيَ الصّالِحُونَ"(و همانا در زبور پس از تورات نوشتيم كه زمين را بندگان شايستۀ ما به ارث خواهند برد.)/ سورۀ مبارکۀ انبياء (21)؛ آيۀ شريفۀ 105.

در اين آيۀ شريفه به خوبي گسترۀ حكومت آن حضرت(ع) بيان شده است، يعني كلّ كرۀ زمين به دست نيكوكاران و بندگان خداوند مهربان اداره خواهد شد.

"وَنُريدُ اَن نَمُنَّ عَلَي الَّذينَ استُضعِفُوا فِي الاَرضِ وَنَجعَلَهُم اَئِمَّةً وَنَجعَلَهُمُ الوارِثينَ"(و اراده كرديم بر كساني كه در زمين به زبوني کشيده شده­اند، منّت نهيم و آنها را پيشوايان [مردم] گردانيم و ايشان را وارثان [زمين] كنيم.)/ سورۀ مبارکۀ قصص (28)؛ آيۀ شريفۀ 5.

از حضرت علي(ع) در اين باره نقل شده است كه:

«نور دانش در دل­هاي مؤمنان آنچنان افكنده مي­شود كه هيچ مؤمني از نظر علمي به برادر ديني خود نياز نخواهد داشت. آن روز مصداق اين آيۀ شريفه است "...يُغنِ اللهُ كُلّاً مِن سَعَتِهِ..."(...خداوند هر دو را از وسعت خويش بي­نياز مي­کند...)/ سورۀ مبارکۀ نساء (4)؛ آيۀ شريفۀ 130.

از امام باقر(ع) نقل شده است كه:

«مردم در زمان حكومت حضرت مهدي(ع) به علم و دانش دست مي­يابند به گونه­اي که زن در خانه­اش بر اساس كتاب خدا و سنّت رسولش(ص) حكم مي­كند.»1                 

 

پايان دادن به جنگ­ها و آشوب­ها

روايات اسلامي نشانگر آن است كه قبل از ظهور حضرت(ع) جنگ جهاني بزرگي رُخ مي­دهد كه دو سوم مردم جهان را به كام مرگ مي­برد. با ظهور حضرت(ع) اين جنگ بزرگ با دست با كفايت آن بزرگوار پايان مي­پذيرد. بر خلاف آنچه دشمنان آن حضرت(ع) تبليغ مي­كنند و چهرۀ ايشان را جنگ­طلب جلوه مي­دهند،  حضرت مهدي(عج‌) بسيار مهربان بوده و به همۀ جنگ­ها و شورش­ها پايان مي­دهند.

ابو بصير مي­گويد: «از امام صادق (ع) شنيدم كه مي­فرمودند: ظهور آن حضرت انجام نمي­شود تا آنكه دو سوم مردم از بين مي­روند. سؤال كرديم: وقتي دو سوم مردم از بين رفتند پس چه كسي باقي مي­ماند؟ حضرت فرمودند: آيا دوست نداريد كه در يك سوم باقي مانده باشيد؟»

اما اين جنگ جهاني بزرگ با آمدن آن حضرت(ع) به اتمام مي­رسد.

امام صادق(ع) فرمودند:

«مهدي، محبوب دل­هاي مردم است و خداوند بوسيلۀ او آتش فتنه­هاي ناگوار را خاموش مي­گرداند.»2              

 

جهان سرسبز مي­گردد

هنگامي كه آن حضرت(ع) حكومت خويش را تأسيس مي­كنند، كلّ دنيا سرسبز خواهد بود و هيچ نقطه­اي نمي­ماند مگر آنكه در آن گل و گياه خواهد روئيد. تمام كوه­ها و صحراه­ها پُر از نشاط و خرّمي خواهد گرديد.

از حضرت علي(ع) نقل شده است كه:

«آنگاه كه مهدي و يارانش رهسپار شوند، حضرت بر منبر بالا مي­رود و مردم را مخاطب قرار داده و براي آنان سخن مي­گويد. زمين در اثر عدالت شاد و خرّم مي­گردد و آسمان باران رحمت خود را فرو مي­بارد و درختان همه ميوه خواهند داد و زمين گياهان خود را بيرون داده و چهرۀ خويش را با گل و گياه براي اهل زمين مي­آرايد.»3

پيامبر اسلام(ص) در اين باره فرموده­اند:

«ساكنان آسمان و زمين از او (مهدي) خشنود مي­شوند، آسمان از ريزش باران حتّي قطره­اي دريغ نمي­كند و زمين از رويش گياهان خودداري نمي­كند بگونه­اي كه زندگان آرزو مي­كنند اي كاش مردگان زنده مي­شدند.»4                                                        

از سعيد ابن جبير نقل شده است كه:

«آن سالي كه قائم قيام مي­كند، بيست­وچهار نوبت بر زمين باران مي­بارد و آثار و بركات آن ديده مي­شود.»5

 

امنيت در سراسر دنيا حتّي براي حيوانات وحشي

حضرت علي(ع) در اين باره فرموده­اند:

«حتّي حيوانات وحشي در امن و امان بسر مي­برند بطوري­كه در راه­هاي روي زمين مانند چهارپايان اهلي به چرا مي­پردازند.»6

 

امام مهدي(ع) در قرآن کريم

بحث از ظهور پُر بركت حضرت حجّت(عج)، با استناد به آيات قرآنى، به مقدمه‏اى كوتاه نياز دارد. اگر ما خواسته باشيم اين مسئله را از صريح آيات به دست آوريم، شايد خواسته‏اى بى­مورد باشد. اساساً پيغمبر اكرم‏(ص) از روز اول اين تذكر را به عامۀ مسلمانان داده و فرمودند: «قرآن داراى ظهر است و بطن».

اين حديث از متواترات است، يعنى كتب حديثى اهل سنّت و شيعه اتفاق دارند اين حديث از پيغمبر اكرم(‏ص) صادر شده است.

سِرّ مطلب اين است كه قرآن كريم داراى دو جهت است كه بايد مورد عنايت قرار گيرد:

اول اينكه آيات و سوره‏هاى قرآن کريم در مناسبت‏هاى مختلف و به عنوان علاج حادثه يا واقعه‏اى نازل شده است. اين موجب مى‏شود دلالت آيه، نوعى وابستگى پيدا بكند با شأن نزول آن. اگر اين‏طور شد، دلالت هميشگى قرآن کريم كه پيامى جاودانى باشد، مقدارى زير سؤال مى‏رود. لذا پيغمبر اكرم(‏ص) فرمودند: «عنايت شما فقط به اين اسباب نزول نباشد. در پس پرده يك معناى عامى وجود دارد كه جنبۀ شمولى دارد و براى هميشه است.» لذا ابوبصير از امام صادق(‏ع) سؤال مى‏كند: «اين كه پيغمبر اكرم(‏ص) فرموده است: ما فى القرآن آية الاولها ظهر وبطن، يعنى چه؟» امام عليه السلام مى‏فرمايند: «ظهره تنزيله وَبطنه تأويله»؛ يعنى ظاهر قرآن و ظهر قرآن همان دلالتى است كه با رعايت و عنايت به شأن نزول‏ها روشن مى‏شود كه تقريباً مى‏توان نوعى مقطعى­بودن و محدوديت از آن فهميد؛ ولى قرآن به اين اكتفا نكرده است.

قرآن کريم جنبۀ دوم هم دارد كه جنبۀ جاويد است. جاويد بودن قرآن کريم به ظهر آن نيست آنچه بقاى قرآن کريم را ضمانت كرده است تا پيامى هميشگى باشد، بطن قرآن کريم است.

ـ بطن قرآن چيست؟

دربارۀ بطن، بحث‏هاى بسيار شده است كه مقصود از بطن چيست؟ بطن معنايش خيلى ساده است؛ يعنى اين‏طور نيست كه نتوان به آن پى برد. بطن آيات در اختيار ائمۀ اطهار‏ (عليهم السلام) است و آنها از بطن آيات آگاهى دارند؛ اما راه رسيدن به آن را به ما ياد داده‏اند. بطن آيات قرآن کريم آن مفاهيمى است كه جنبۀ شمولى داشته و از قيودى كه آيه را فرا گرفته، جدا شده باشد.

ـ ضابطۀ تفسير و تأويل

همان گونه كه تفسير، ضابطه دارد، تأويل هم ضابطه دارد. ضابطه اين است كه آن خصوصيات و ويژگى‏هايى كه آيه را فرا گرفته، طبق قانون «سبر و تقسيم» از آيه جدا كنيم؛ سپس آنچه از دلالت آيه به دست آمد، آن بطن آيه است؛ مثلاً در آيۀ شريفۀ "وَمَآ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ إِلَّا رِجَالاً نُّوحِي إِلَيْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَاتَعْلَمُونَ"(و پيش از تو نفرستاديم جز مرداني را که به ايشان وحي مي­کرديم، پس اگر نمي­دانيد از اهل ذکر [و آگاهان] بپرسيد)/ سورۀ مبارکۀ نحل؛ آيۀ شريفۀ 43؛ مخاطب آيه، مشركين است و مورد سؤال، مسئلۀ نبوّت. آيا بشر مى‏تواند پيغمبر بشود يا نه؟ كسانى كه بايد از آنها اين سؤال بشود، علماى اهل كتاب به ويژه يهود هستند كه در يثرب و حجاز ساكن بودند.

عرب‏ها بسيارى از مسائل مربوط به معارف را از اينها سؤال مى‏كردند و عقيده داشتند اينها دانشمندند. آيه بنابر اين عقيدۀ مشركين مى‏گويد كه پيغمبر اسلام(‏ص) بشر و از جنس شماست. اگر در پيامبرى او ترديد داريد، از يهود و از اهل كتاب بپرسيد كه پيغمبران آنها چه كسانى هستند و بودند، آنان به شما خواهند گفت. اين ظاهر آيه است. پس آيه بر حسب ظهر به مشركين و مسئلۀ نبوّت و رجوع مشركين به اهل كتاب مقيّد مى‏شود.

اما ما طبق قانون «سبر و تقسيم» ويژگى‏هاى آيه را بررسى مى‏كنيم تا مشخص شود كدام يك از اين ويژگى‏ها در هدف آيه دخالت دارد و كدام يك ندارد. آنهايى كه دخالت ندارند، حذفشان مى‏كنيم؛ براى مثال آيا خطاب به مشركين خصوصيتى دارد؛ يعنى مشرك بودن در مخاطب بودن به اين آيه خصوصيتى دارد؟ قطعاً ندارد، چرا؟ چون آنچه موجب شده آيه به مشركين اين سخن را بگويد، جهل آنها است نه شرك آنها. پس مشرك بودن در هدف آيه دخالت ندارد و آنچه دخالت دارد، جهل آنها است.

ـ مسئلۀ نبوّت

مورد سؤال در آيه، مسئلۀ نبوت است؛ آيا بشر مى‏تواند پيامبر باشد يا نه؟ آيا اين مسئله در مدلول آيه خصوصيتى دارد يا اينكه در مورد شك در هر مسئله‏اى از معارف دينى است چه فروع احكام و چه مسائل مربوط به شئون دين؟ (مسئله نبوّت يا غير آن)، پس خصوص مسئلۀ شك در مسئلۀ نبوّت هيچ خصوصيتى در هدف آيه ندارد و لغو مى‏شود.

بعد كسانى كه بايد از آنها سؤال بشود چه كسانى بودند؟ اهل كتاب و يهود بودند. آيا سؤال از يهوديان و اهل كتاب خصوصيتى دارد و در هدف آيه مهم است يا دانا بودن نسبت به مشركين نادان مدّ نظر است؟

نتيجتاً به دست مى‏آيد كه دانا بودن آنها مدخليت در هدف آيه دارد نه اهل كتاب يا يهودى بودن. پس وقتى اين ويژگى‏ها را بررسى كرديم و اين موارد را كنار گذاشتيم، بطن آيه به دست مى‏آيد.

بطن آيه چيست؟ بطن آيه اين است: آن كه به مسائل دينى فروعاً و اصولاً جاهل است،  بايد به دانايان رجوع كند. پس استخراج بطن آيه مشكل نيست، راه دارد. لذا امروزه اگر از دليل جواز تقليد عامى از مجتهد پرسش شود، همين آيه را مى‏خواند:

"...فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَاتَعْلَمُونَ"(...پس اگر نمي­دانيد از اهل ذکر [و آگاهان] بپرسيد)/ سورۀ مبارکۀ نحل؛ آيۀ شريفۀ 43؛

ـ ايراد و جواب

اين‏كه امام صادق‏(ع) مى‏فرمايند: «ما اهل ذكر هستيم؛ يعنى اساساً آنچه هدف آيه است رجوع به عالم است،  ما سرآمد علما هستيم و بايد همۀ جهّال به ما رجوع كنند.» اين كه تفسير صافى مى‏گويد؛ طبق فرمايش امام صادق(‏ع) اين آيه اصلاً خطاب به مشركين نيست و خطاب به مسلمين است، درست نيست. يكى از اشكالاتى كه به تفسير صافى وارد است، همين است كه مسئلۀ تأويل و بطن با مسئلۀ تنزيل و تفسير خلط شده است.

امام صادق‏(ع) در اين زمينه بطن آيه را مى‏گويد. اساساً پيغمبر اكرم‏(ص) از ابتدا اشاره فرموده­اند كه آنچه بقاى قرآن کريم و شمولى­بودن و جاويدبودن آن را ضمانت مى‏كند، جنبۀ بطن آن است؛ يعنى همان مفاهيم كلّى كه قابل تطبيق در هر زمان و هر مكان است؛ و فقط به شأن نزول‏ها كه آيه را وابسته مى‏كند، اعتبار نيست.

 

بررسى آيات ظهور

با اين مقدمه،  به بررسى آياتى كه دلالت بر ظهور منجى عالم، حضرت حجت(عج) دارد، مى‏پردازيم.

 

آيۀ اول

"وَنُريدُ اَن نَمُنَّ عَلَي الَّذينَ استُضعِفُوا فِي الاَرضِ وَنَجعَلَهُم اَئِمَّةً وَنَجعَلَهُمُ الوارِثينَ * وَنُمَكِّنَ لَهُم فِى الاَرضِ..."(و اراده كرديم بر كساني كه در زمين به زبوني کشيده شده­اند، منّت نهيم و آنها را پيشوايان [مردم] گردانيم و ايشان را وارثان [زمين] كنيم * و در زمين قدرتشان داديم...)/ سورۀ مبارکۀ قصص (28)؛ آيات شريفۀ 5 و 6.

اين آيات شريفه دربارۀ بنى­اسرائيل و قصۀ حضرت موسى‏(ع) و فرعون است. پس اين آيه از لحاظ تنزيل و از لحاظ ظهر، به داستان بنى‏اسرائيل در زمان حضرت موسى‏(ع) و فرعون مربوط است.

ـ يك اصل

اما در اين آيه يك اصلى مطرح شده است و آن اين كه، ارادۀ ازلى الهى بر اين تعلّق گرفته كه مستكبرين ريشه­كن شوند و مستضعفين و عبادالله الصالحين، وارثين ارض و حاكمين در زمين باشند؛ آن هم در پهناى زمين. آيه اين اصل را مطرح مى‏كند.

پس محتوا و مفهوم عام آيه به خصوصِ زمان حضرت موسى(‏ع) و بنى­اسرائيل مربوط نيست. آنچه در آن زمان تحقّق يافت، گوشه و جلوه‏اى از اين ارادۀ ازلى الهى بود كه بايد مستضعفين بر مستكبرين پيروز گردند و مستضعفين وارث زمين گردند. اما آيا آن ارادۀ ازلى به‏طور كامل تحقّق يافت؟ نه.

اينجا خداوند به‏طور حتم فرموده است: «نُرِيدُ» اين اراده بايد تحقق پيدا كند. در زمان حضرت رسول(ص) و همچنين در پاره­اي از زمان، از جمله عصر حاضر گوشه و نمودارى از ارادۀ ازلى الهى تحقّق يافت؛ اما اين وعدۀ الهى حتماً بايد به‏طور شمول محقّق شود و همۀ جهان را فرا گيرد. قطعاً اين اراده بايد تحقّق پيدا كند و اين اراده جز با ظهور حضرت حجت(عج) امكان‏پذير نيست.

مفضل ابن عمر مى‏گويد:

«سمعت اباعبدالله‏ عليه السلام يقول ان رسول‏الله ‏صلّى الله عليه وآله نظر الى على و الحسن و الحسين (عليهم السلام) وبكى‏ وقال أنتم المستضعفون بعدى، قال المفضل قلت ما معنى ذلك؟ قال عليه السلام، معناه انكم الائمة بعدى، ان‏الله عز وجل يقول "ونريد ان نمن على الّذين استضعفوا فى الارض ونجعلهم ائمة ونجعلهم الوارثين" قال ‏عليه السلام وهذه الآية جارية فينا الى يوم القيامة.»

اين ارادۀ ازلى حق تعالى هميشه جريان دارد يعنى گهگاه نمود پيدا مى‏كند تا تحقّق نهايى.

حضرت على(‏عليه السلام) در نهج­البلاغه مى‏فرمايند:

«اين دنيا كه امروزه از ما رو گردان است، روزى به ما رو خواهد آورد همانند ناقه‏اى كه به فرزندش از روى علاقه، روى مى‏آورد.»

آن وقت حضرت اين آيه را تلاوت فرمودند:

"وَنُريدُ اَن نَمُنَّ عَلَي الَّذينَ استُضعِفُوا فِي الاَرضِ وَنَجعَلَهُم اَئِمَّةً وَنَجعَلَهُمُ الوارِثينَ"

ابن ابى‏الحديد در شرح اين خطبه مى‏گويد:

«والامامية تزعم ان ذلك وعد منه بالامام الغائب الّذى يملك الارض فى آخر الزمان واصحابنا يقولون انه وعد بامام يملك الارض ويستولى على الممالك»

ببينيد تا اينجا بين ما و علماى اهل سنّت فرقى نيست در اينكه اين آيه حتماً به دست يكى از فرزندان حضرت زهرا (عليها السلام) تحقّق خواهد يافت و به‏طور شمولى بر تمام زمين مستولى خواهد شد و همۀ مستكبران را نابود خواهد كرد و صالحين، وارث زمين خواهند گرديد.

ابن ابى‏الحديد مى‏گويد: ما هم قبول داريم شيعه هم قبول دارد. با اين تفاوت كه اهل سنّت مى‏گويد ضرورت ندارد كه آن امام فعلاً حيات داشته باشد بلكه به وقت خودش متولّد خواهد شد و اين كار را انجام خواهد داد:

«...لايلزم ان يكون موجوداً بل يكفى فى صحة هذا الكلام ان يخلق فى آخر الوقت...»

پس ما با برادران اهل سنّت در اصل ظهور مهدى موعود(عج) اختلاف نداريم و اين‏كه از وُلد امام حسين(‏ع) است، اين هم اتفاق نظر است.

ـ تفاوت ديدگاه

نقطۀ فارق بين ما و اهل سنّت اين است كه شيعه يك فلسفه‏اى دارد و آن فلسفه، وجود واسطه در فيض است. شيعه عقيده‏اش اين است كه پيوسته بايستى حجّت حق به‏طور حىّ و زنده در روى زمين باشد تا واسطۀ بركات و فيوضات الهى براى همۀ جهانيان باشد. اين اصل، پايۀ مكتب تشيّع را تشكيل مى‏دهد.

امام حسين‏(ع) هفت زيارت مطلقه و هفت زيارت مخصوصه دارند. زيارت مطلقه اول اصح سنداً است؛ چون از ابن قولويه و سند آن بسيار معتبر است و علامه امينى مقيّد بود هر وقت به كربلا مشرّف مى‏شد، همين زيارت را بخواند. ما مى‏دانيم تمام ادعيه و زيارات مكتب سيّار است؛ يعنى دانشگاهى است كه هميشه شيعه در اين دانشگاه تربيت مى‏شود.

اصول معارف، عقايد و زيربناى عقيدۀ اسلامى ناب در همين زيارات و ادعيه به شيعه تعليم مى‏شود. اينها به صورت زيارت و به صورت دعا است؛ اما فى الواقع درس و تربيت است. در اين زيارت اين جمله را وقتى كه جلوى ضريح امام حسين(‏ع) مى‏ايستيم، مى‏خوانيم:

«اِرادة الرَّبِّ فى مَقاديرِ اُمُورِهِ تَهبِطُ اليكم و تَصدُرُ مِنْ بيُوتِكُمْ...»(يگانه واسطۀ فيض به‏طور مطلق و فراگير شما هستيد.)

آيا شما كه مقابل ضريح امام حسين‏(ع) اين جمله را مى‏گوييد، توجه داريد؟ اين درسى است از عقايد شيعيان.

يا در زيارت رجبيه مى‏خوانيم:

«...انا سائلكم وآملكم فيما اليكم التفويض وعليكم التعويض...»

اين مطالب را ما در مقابل ضريح ائمۀ معصومين (‏عليهم السلام) عرض مى‏كنيم. معنايش اين است كه ما عقيدۀ خودمان را اظهار مى‏داريم. اين عقيدۀ شيعه است. بنابر اين اصل و مبناى شيعه، وجود حجّت ضرورت دارد. مبناى تشيّع ضرورت وجود حجّت به عنوان واسطه در فيض است.

 

آيۀ دوم

آيۀ ديگرى كه در اين زمينه است مى‏فرمايد:

"وَلَقَد كَتَبا فِي الزَّبُورِ مِن بَعدِ الذِّكرِ اَنَّ الاَرضَ يِرِثُها عِبادِيَ الصّالِحُونَ"(و همانا در زبور پس از تورات نوشتيم كه زمين را بندگان شايستۀ ما به ارث خواهند برد.)/ سورۀ مبارکۀ انبياء (21)؛ آيۀ شريفۀ 105.

زبور همين مزامير داوود(ع) است كه هم نسخۀ عربى و هم نسخۀ فارسى‏اش كه چاپ لندن است، موجود است. همين عبارتى را كه قرآن كريم مى‏فرمايد: "وَلَقَد كَتَبا فِي الزَّبُورِ..." در زبور فعلى هست. اين آيۀ شريفه مى‏فرمايد: ما در زبور داوود(ع) اين مطلب را نوشتيم. اين مثل همان آيۀ قبلى است؛ يعنى يكى از اساسى‏ترين مسائلى است كه ارادۀ ازلى حق به آن تعلّق گرفته است كه "...اَنَّ الاَرضَ يِرِثُها..." اين يرثها جنبۀ شمولى دارد؛ يعنى به‏طور فراگير حاكمان زمين، عباد صالحين خواهند بود. خوب اين در چه زمانى تحقق يافته؟ آيا اين وعدۀ الهى تنها وعده است يا قطعيت دارد و بايد تحقّق پيدا كند؟

حالا من عبارت فارسى را كه در زبور است، مى‏خوانم عربى آن را هم نوشته‏ام.

آيۀ شريفه مى‏فرمايد: "وَلَقَد كَتَبا فِي الزَّبُورِ مِن بَعدِ الذِّكرِ..."؛ يعنى اول يك­سرى موعظه كرديم. بعد از آن،  اين مطلب را مطرح كرديم: "...اَنَّ الاَرضَ يِرِثُها عِبادِيَ الصّالِحُونَ" در مزامير داوود(ع) مزمور 37 (فصل 37) چنين آمده است:

«نزد خداوند ساكت شو و منتظر او باش و در مكانش تأمل خواهى كرد و نخواهد بود و اما حليمان وارث زمين خواهند شد و از فراوانى سلامتى متلذذ.»

 

آيۀ سوم

"وَعَدَ اللهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمْ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ‏ وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ‏ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِي لَايُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً..."/ سورۀ مبارکۀ نور (24)؛ آيۀ شريفۀ 55.

اين آيه هم اشاره به همين جهت دارد.

دربارۀ حضرت عيسى ابن مريم‏ (عليهما السلام) و اين‏كه در آخرالزمان رجوع مى‏كند، اين آيه مى‏فرمايد:

"وَلَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلاً إِذَا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصِدُّونَ * وَقَالُوا أَلِهَتُنَا خَيْرٌ أَمْ هُوَ مَا ضَرَبُوهُ لَكَ إِلَّا جَدَلاً بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ * إِنْ هُوَ إِلَّا عَبْدٌ أَنْعَمْنَا عَلَيْهِ وَجَعَلْنهُ مَثَلاً لِّبَنِى إِسْرائيلَ * وَلَوْ نَشَاءُ لَجَعَلْنَا مِنْكُمْ مَلئِكَة فِي الْأَرْضِ يَخْلُفُونَ * وَإِنَّهُ لَعِلْمٌ لِّلسَّاعَة فَلَا تَمْتَرُنَّ بِهَا وَاتَّبِعُونِ هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ"/ سورۀ مبارکۀ زخرف (43)؛ آيات شريفۀ 57 تا61.

ابن حجر هيثمى در كتاب صواعق المُحرِقه7 دربارۀ دوازده امام‏ (عليهم السلام) عالى نوشته مخصوصاً دربارۀ حضرت حجت(عج) به تفصيل سخن رانده است او مى‏گويد:

«قال مقاتلُ بن سليمان و مَنْ تَبِعَهُ من المفسرين ان هذه الاية نَزَلَتْ فى المهدى(عج).»

باز همين ابن حجر مى‏گويد:

«وستأتى الاحاديث المصرحة بانه من أهل بيت النبوة‏ عليهم السلام ففى الآية دلالة على البركة فى نسل فاطمة و على‏ عليهما السلام وان ‏الله لَيُخْرِجُ منهما سفيراً طيباً واَن يَجْعَلَ نسلهما مفاتيح الحکمة ومعادن الرحمة وسر ذلك انه اعاذها وذريتها من الشيطان الرجيم ودعا لعلى بمثل ذلك.»

بعد اين روايت را نقل مى‏كند.

قال رسول‏الله ‏صلّى الله عليه وآله: «كيف انتم اذا انزل ابن مريم وامامكم منكم.»

حضرت عيسى‏(ع) نزول پيدا مى‏كند ولى امام از خود شما است.

و قوله تعالى: «واِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلّسَّاعَة...» اى من علائم الساعة حيث نزوله فى آخرالزمان.

در اين زمينه، در حديث ديگرى از ترمذى و ابو داوود آمده است:

«لايزال هذا الدين قائماً (عزيزاً) حتى يكون عليكم اثنا عشر خليفة كلهم من قريش»8

اين احاديث در صحيح مسلم هم هست و احمد و ديگران هم دارند.

حديث ديگرى از پيامبر اکرم(ص) مى‏فرمايد:

«يا علىُّ، إنَّ بِنا خَتَمَ اللهُ الدِّينَ كَما بِنا فَتَحَهُ...»

عارف معروف شيخ عبدالوهاب شعرانى،9 از عرفاى برجستۀ جهان تسنّن كسى است كه در كتاب يواقيت و جواهر و ديگر كتبش تمام آراى شيخ اكبر شيخ محى‏الدين ابن عربى را مطرح كرده است. او مى‏گويد:

«ان المهدى(عج) من اولاد الامام الحسن العسكرى‏ عليه السلام و مولده ليلة النصف من شعبان سنة خمس و خمسين و مأتين و هو باق الى ان يجتمع بعيسى بن مريم فيكون عمره الى وقتنا هذا سبع مائة وست»10

شعرانى مى‏گويد:

«انه لابد من خروج المهدى(عج) ولكن لايخرج حتى تمتلاء الارض ظلماً وجوراً فيملأها قسطاً وعدلاً ولو لم يكن من الدنيا الا يوم واحد لطول ‏الله تعالى ذلك اليوم حتى يلى ذلك الخليفة من عترة رسول‏الله ‏صلّى الله عليه وآله من ولد فاطمه‏ عليها السلام جده الحسين بن على بن ابيطالب و والده الحسن العسكرى ابن الامام على النقى ابن الامام محمد التقى ابن الامام على الرضا ابن الامام موسى الكاظم ابن الامام جعفر الصادق ابن الامام محمد الباقر ابن الامام على زين العابدين ابن الامام الحسين ابن امام على بن ابيطالب‏ عليهم السلام يواطى‏ء اسمه اسم رسول‏الله ‏صلّى الله عليه وآله يبايعُهُ المسلمون بين الركن والمقام.»11

ـ نكتۀ جالب

ابن عربى مطلبى دارد كه خيلى عجيب و ارزشمند است. ايشان مى‏گويد ما عصمت امام مهدى(عج) را به روايات متواتره از پيغمبر اكرم(ص) اثبات مى‏كنيم؛ چون پيغمبر اكرم(ص) درباره‏اش فرموده است كه خطا نمى‏كند، سهو نمى‏كند؛ ولى عصمت پيغمبر(ص) را با دليل عقلى ثابت مى‏كنيم. در ادامه شعرانى مى‏گويد:

اين مطالبى را كه از فتوحات نقل مى‏كنم، از نسخۀ قونيه يكى از شهرهاى تركيه فعلى است؛ زيرا نسخۀ مصرى مجسوس فيها است.

 

اَللّهمّ ارني الطلعة الرَّشيدة والغرّة الحميدة

اللّهمّ نرغب اليک في دولة کريمه تعزبها الاسلام واهله...

والسّلام عليكم و رحمة الله و بركاته

 

پي­نوشت



بحارالانوار؛ ج52؛ ص352.

بشارة الاسلام؛ ص185.

 

بشارة الاسلام؛ ص71.

4ـ نسخۀ خطي ابن حماد؛ ص99.

5ـ  كشف الغمه؛ ج3؛ ص25.

6ـ  بشارة الاسلام؛ ص71.

7ـ  اين كتاب در رد بر شيعه نوشته شده «فى الرد على اهل البدع و الزندقه».

8ـ  جامع ترمذى؛ جلد چهار؛ ص501 و سنن ابو داوود؛ جلد چهار؛ ص106.

9ـ  در سال 958هـ. مى‏زيسته است.

10ـ  يواقيت و جواهر؛ جلد دوم؛ ص143.

11ـ  عبارة شيخ محى‏الدين من الفتوحات؛ باب 366 فتوحات.

 

 

 

چهارشنبه 22 دی 1389 - 14:53


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری