پنجشنبه 2 آذر 1396 - 18:25
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

صديقه مقدس پور

 

تربيت و توسعه فرهنگي

 



نقش تربيت در پيشرفت جامعه ديني بسيار مهم است ، تأكيد بر فراگيري علم و دانش نيز در دين مبين اسلام بسيار مورد سفارش بوده است، البته منظور از علم ، علم مفيد و نياز محور است.

تأکيد رهبر انقلاب اسلامي حضرت آيت الله خامنه اي مدظله العالي بر توليد و توسعه دانش به وسيله نيروي خودي بر همين اساس است. همان طور كه مي دانيد ، ايشان همواره بر توسعه علوم و مهارت ها، به ويژه ايجاد حرکتي به عنوان نهضت نرم افزاري، تأکيد داشته و دارند و اين بدان معناست که اين موضوع نياز کنوني و آينده جامعه ماست.

تعبير ديگر اين سخن حکيمانه آن است که در وضعيت کنوني جامعه جهاني ، سکان امور علمي و فناروي در اختيار غرب است و آن ها نيز مخالف با پيشرفت ما، بنابراين اگر بخواهيم در اين رقابت به موفقيتي دست يابيم، بايد كه خود بکوشيم و چشم اميد به کمک اين و آن نداشته باشيم . در اين مسير ، نخستين شرط موفقيت تربيت نيروهاي انساني است .

مهم بودن اين امر از آن جهت است که ما هم اکنون در عصري به سر مي بريم که شاخص زماني پيشرفت را يک ميليونيم ثانيه مي دانند، لذا اندکي غفلت از حرکت کاروان بشريت ، موجب عقب ماندگي است.

با مشاهده شاخص هاي ارزش گذاري ، مي بينيم که شاخص دانش و توليد انديشه حرف اول را مي زند و در اين ميدان نيز تنها مقدار دانسته ها معيار سنجش نيست ، بلكه بيشترين تأکيد بر کشف مسأله است؛ يعني شاخص ارزش علمي ميزان دست يابي به مسأله ها و نه مقدار پاسخ هاي به دست آمده است.

بنابراين موضوع توليد علم را بايد در صدر برنامه ها قرار دهيم و از آن به عنوان عيار ارزشي ساير وظيفه ها استفاده کنيم؛ يعني ارزشمندي هرچيزي به ميزان برخورداري آن از اين گزينه باشد تا آن جا که نه تنها در اين ميدان از ديگران عقب نمانده باشيم، بلکه همچون گذشته ها، پيش قراول نيز باشيم.

انبياي الهي (ع) با توجه به فرهنگ حاكم در زمان خود مبعوث شده و تلاش آنان در مسير اصلاح فرهنگ و سازگار نمودن آن با مباني الهي و انساني بوده است و به تعبيري ، آنان از راه راهنمايي و ارشاد با دو نوع آموزش بياني و رفتاري به اين مهم دست مي يافتند كه قرآن از آن به «يعلّمهم الکتاب و الحکمه» ياد مي کند.

در واقع كار آن ها ، «فرهنگ سازي» يا «پرورش فرهنگي» به وسيله «آموزش» بوده است.

خداوند متعال در قرآن كريم و در آغاز كلام خود با پيامبر گرامي (ص) ،  در مورد تربيت انسان سخن گفته است:

به نام پروردگارت که آفريد قرائت کن، آن که انسان را از خون بسته اي آفرينش کرد . (1)

با دقت در اين دو آيه متوجه مي شويم كه بين كلمه «رب» و «خلق» رابطه وجود دارد و اين همان چيزي است که يک مربي و معلم بايد به آن دقت داشته باشد.

امام خميني (ره)، در يکي از خطابه هاي خود به علما توصيه مي كند که:

« بايد بفهميد که در اين رسالت چه بايد بکنيد. اين کارهايي که بنا داريد بکنيد آيا به اسم « رب » است؟ آيا از اول که شروع مي کنيد به اين که هدايت کنيد مردم را ،  اسلام را معرفي کنيد به مردم، ولو همين قدر که مي دانيد- آيا اين به اسم رب است؟ از اسم خدا شروع مي شود يا خداي نخواسته نفسانيت آدم در آن دخالت دارد؟ »

رابطه اين دو از يك سو نشان دهنده رازي است ميان «خلق» و «هدايت و تربيت» و از سوي ديگر ميان انسان به عنوان يک فراگير مستعد و خداوند به عنوان مربي و معلم.

خداوند در قرآن به اين نکته اشاره دارد، آن جا که از زبان حضرت موسي (ع) به فرعون مي گويد:

خداي ما آن است که هر چيزي را تا آفرينش کرد، بلافاصله هدايتش نمود. (2)

همچنان که هدايت همه اشياء را پس از تقدير جهان انجام داده است.  (3)

انواع تربيت از نظر كاربرد و استعمال

حال بايد ديد مفهوم تربيت چيست و آن چه اسلام بر روي آن تأكيد دارد چه نوع تربيتي است؟

تربيت دو نوع است: مادي و معنوي.

الف-  تربيت مادي که آن هم دو نوع است: نباتي و حيواني.

تربيت نباتي مانند كشاورزي و پرورش گياه .

تربيت حيواني که آن نيز به دو بخش تقسيم مي شود:

1) تربيت عموم جانداران : مانند تربيت حيوان براي شکار، انجام کارهاي آزمايشگاهي و اهلي کردن برخي حيوانات.

2) تربيت انساني، شامل پرورش جسم و روان انسان که در انواع ورزش هاي جسمي و روحي نمود پيدا مي كند.

ب-  تربيت معنوي نيز دو نوع است؛ فکري، اخلاقي، روحي  و علمي، فني ، هنري.

آموزش و ارتقاي فنون و مهارت ها ، تربيت فکري است و تزکيه و آراستگي روحي به کمالات و فضايل با هدف تمايز بخشيدن انسان نسبت به ساير انواع حيوان، از نوع تربيت علمي است.

آنچه در تعاليم اسلام تحت عنوان مراقبت نام برده مي شود،‌ برترين نوع تربيت روحي است که اخيراً در غرب رويکرد فراواني به آن شده و در کشور ما نيز رواج يافته است.

تربيت از نگاه اسلام

 اسلام مانند مکاتب الهي ديگر يک مکتب تربيتي است .

خداوند سخن وحي را با پيامبر اعظم (ص) با تأکيد بر قرائت متکي بر اسم رب قرار داده است که توجه به نكته نهفته در کلمه رب، که همان پروريدن است، ما را متوجه آموزش همراه با پرورش مي نمايد؛ به طوري كه مي توان گفت اصولاً آموزش به خاطر تربيت است.

در اسلام تأکيد بر تزکيه و تهذيب است و حتي هدف از تعليم کتاب و حکت را تزکيه قرار داده است. (4)

قرآن كريم با آن كه در بردارنده علوم و دانش هاست و در سراسر آن از رازهاي آفرينش پرده بر مي دارد ،  اما محور تعاليم خود را تربيت اخلاقي و روحي قرار داده است، چنان که پيامبر اعظم (ص) فرمود:

من براي تکامل بخشيدن به اخلاق انساني مبعوث شده ام.

در حقيقت، واقعيت انساني چيزي است همانند طبيعت و در بردارنده همه عناصر ؛ ولي به صورت مخلوط و درهم. رسالت عظيم پيامبران و رهبران فکري جامعه انساني اين است که رگه هاي نيرو را از يکديگر تفكيك ، دسته بندي و سازمان دهي کنند تا هر گروه و دسته اي در راستاي هدفي معين به كار گرفته شوند. مانند انواع غرايز ، رفتارها ومنش انساني و احساساتي مانند حس خيرخواهي ، خشم ، عشق و كمال جويي و زيبايي دوستي.

غريزه ها، حس ها، منش ها و خوي هاي انسان نمودي از گونه هاي نيرويي هستند که سخن از آن داريم.

در تعاليم ديني اسلام ، هرگز سخن از بين بردن نيرو يا محو آن در يک انسان نشده است، بلکه همواره سخن از کنترل ، مراقبت و هدايت آن است.

قرآن كريم مي فرمايد:

« بدانيد که خداوند حقيقتاً آن چه در درون شما مي گذرد را مي داند، پس از او پروا کنيد.» (5)

توجه دائمي به اين که خداوند همه جا حاضر و ناظر اعمال ماست و اين كه آيا کاري که مي کنيم درست است يا تلاش مزورانه براي خود نمايي، و اين که سروکار ما با خدايي است که از حقيقت نيت واعمال ما با خبر است و جز صحيح آن را نمي پذيرد، عامل دروني بازدارنده بسيار مهمي براي صحت عمل مي باشد.

در پرتو اين مراقبت و حساب کشي از خود، انسان مسلمان در نهان و آشکار خدا را در نظر دارد و اعمال عبادي خود را به گونه اي انجام مي دهد که گويي او را مي بيند .

فرهنگ آموزش، پرورش

 عنوان اصطلاحي آموزش و پرورش يا تعليم و تربيت دو شاخه دارد:

 1- آموزش و پرورش محض

 2- فرهنگ آموزش و پرورش

منظور از فرهنگ در مورد اين دو موضوع ، آداب، شيوه ها، اخلاقيات حرفه اي و هدفي غايي آن است.

آموزش رسمي و غيررسمي، حوزوي و دانشگاهي، ابتدايي و تکميلي،  مستمر و مقطعي، مستقل و ضمن کار به جز هدف تحصيلي که همان يادگرفتن است ، هدف متعالي تضمني و متصل به خود دارد که در حقيقت، هدف غايي آموزش را مي سازد.

چنين هدفي که از آن نام مي بريم همان پرورش نيست، به حدي که اگر عيار کيفيت و کميت را در آموزش با هم بسنجيم، بعد پرورش آن نسبت به بعد آموزشي خالص غني تر است.

اما آن چه به عنوان مفهوم خارج از لفظ آموزش، فرهنگ آموزش را مي سازد، مجموعه لوازمي است که با هدف نهايي پرورش ، تناسب و هم خواني داشته ، معلم و فراگير هر دو را در تحقق پرورش ياري مي رسانند، مانند عرفياتي که به عنوان سنت با آموزش همراه مي شود و نيز اخلاقيات خاصي که يا برخاسته از همان عرفند ، يا از مذهب سرچشمه گرفته اند و يا به تدريج و به وسيله حکومت در کنار آن جا گرفته اند و نيز تأثيرهايي که از وسايل کمک آموزشي مانند ابزار و امکانات و عوامل محيطي خارج از اصل مسأله، بر آموزش مي گذارد و در مجموع، آن را به رنگ خاصي در مي آورد و آن چه در همه اين ها به عنوان اصل مطرح است، جنبه تعالي بخشي و ترقي دهي ناشي از ذات ارزشي اين فرهنگ است، زيرا فرهنگ بر امر غيرارزشي و ناپسند ، اصلاً اطلاق نمي شود .

اگر به متون اسلامي نظر كنيم ، خواهيم ديد که متون روايي ما پر از مفاهيمي است که از فرهنگ تعليم و تربيت آگاهي مي دهند. در حديثي از امام صادق (ع) چنين نقل شده:

دانش به زيادآموزي نيست؛ آن نوري است که در دل هرکه خدا بخواهد او را هدايت کند مي افتد. پس هرگاه بخواهي دنبال علم بروي، نخست، حقيقت عبوديت را در دل خود جستجو کن، آن گاه دانش را با کاربردي کردن آن بجوي و همچنان دنبال فهم باش .

آن چه در هدف تعليم و تربيت ديني مد نظر قرار دارد، خالص کردن هدف زندگي از عناصر مادي است. از اين روي، پيشوايان ديني ما ضمن پرداختن به اين گونه مسائل آسيب هاي آن را يادآوري كرده اند.

نياز به معنويت

 انسان موجودي دو بعدي است،نيازهاي او هم دو بعدي است. اگر انسان بتواند نيازهاي خود را در هر دو بعد تأمين كند، خوشبخت است والا حقيقت وجودي او همواره يکي از نياز هاي خود را فرياد مي کند .

غرب از نظر تأمين نيازهاي مادي، ممكن است به حد قابل قبولي رسيده باشد ، اما از نظر تأمين نيازهاي معنوي با اين که متدين به يکي از اديان عرفاني نيز هست، خود را نيازمند مي داند و از اين روي چشم به عرفان شرقي دوخته است.

گيدنز در ضرورت انقلاب فرهنگي مي گويد:

تا زماني که نهادهاي نوگرايي پاي برجاي اند،ما هرگز نخواهيم توانست مسير يا سرعت اين گردونه را تحت نظارت خود در آوريم. همچنين تا اين گردونه درحرکت است، هرگز احساس ايمني نخواهيم کرد، زيرا مسير اين گردونه سرشار از بيم پيام دهي سهمناک است.

مي توان چنين برآورد کنيم که جهان در عصر كنوني ، انقلابي دوباره در پيش دارد، اما اين بار با توصيف اخلاقي و منطبق با نيازهاي به روز انسان ؛ انساني که فهميده است و طبعاً نيازهاي جديدتري بر سر راه اوست.

وي در صفحه 109 اين کتاب تربيت برتر را «چيزي که بتواند جامعه اي را طوري بسازد که با مشکلات و سختي ها هماوردي کرده، تمدن والا و ارجمند را بنا کند» معرفي مي کند. (3)

به هر حال تنها دست مايه ما ، که مي تواند برگ برنده باشد،  دو چيز است؛ يکي حقوق و ديگري اخلاق و معنويت. از اين روي، دشمن نيز سعي مي کند بيش از اهتمام به خلع سلاح نظامي، همين دو امتياز را از ما بگيرد تا ما را به کلي خلع سلاح كند.

 

تربيت همگاني ؛ نياز جامعه

هر فرد براي انجام وظيفه اجتماعي خاصي که با ذوق و استعداد او متناسب باشد بايد آماده شود.

در نهادهاي فرهنگي ، کار تربيت، به قشرخاصي توجه ندارد بلكه اين کار درباره همه بايد انجام شود. اين وظيفه تربيت و در عين حال صلاح جامعه است که حتي الامکان راه بر طبيعت و قريحه همه اشخاص باز شود تا حداکثر خدمتي را که مي توانند و بايد براي جامعه انجام دهند. بنابراين ، امروز هدف سوق دادن ملت به سوي فرهنگ است و نه تنها نخبگان .

جنبش نرم افزاري

 شايد تصور برخي از نرم افزار همان نرم افزار رايانه باشد. البته بيهوده نرفته اند، زيرا چيزي برگرفته از همان مفهوم است. به عبارتي يک امر انتزاعي از فناوري رايانه اي است که در امور مديريت علمي و فني دستگاه هاي جامعه همچون آنها داراي کاربرد مؤثر است.

برداشت ديگري که از اين کلمه مي توان داشت و مناسبت بيشتري نيز با نياز فعلي ما دارد، به کارگيري فناوري انساني، پرورش هوش، آموزش و پرورش نيازهاي انساني براساس متدهاي پيشرفته منطبق با ابزار سخت افزاري مناسب روزاست.

در حال حاضر کانال هاي ارتباطي بسيار وسيع اند و مرزهاي دانش نيزگسترش يافته است و نمي توان با قانون هاي گذشته هاي براي نظام آموزشي برنامه نوشت بلكه بايد وضعيت جديد را جدي گرفته و پس از آن، شيوه هاي گزينش و پردازش اطلاعات را آموزش دهيم.

محورهاي زيربنايي در جنبش نرم افزاري

1) توليد نظريه

 نظريه يا تئوري ، نمايش و تفسير ذهن انسان است که به صورت منسجم در يک قالب بيان مي شود.

نظريه بيان منظم و سيستماتيک واقعيت هاي موجود است که از نظم و منطق دروني برخوردار است.

بي شك نظريه، پيش از آن که علمي شود، يعني با واقعيت علمي خاصي تطبيق نيافته باشد،  فقط يک «ايده ي علمي» است.

اساس همه توليدات علمي ، نظريه است و آن نيز به موجب «ايده» پديد مي آيد و اين آغازي براي حرکت علمي است و نسل نو بايد براي آن پرورش يابد.

 

2) بينش صحيح نسبت به تمدن ايراني ، اسلامي

 براي اين منظور چند اصل را بايد مرور كنيم:

- وجود تمدن بزرگ ايران پيش از اسلام

- پيشرفت اين تمدن در سايه تعاليم اسلام

- استعمار ، مهم ترين عامل عقب ماندگي

- حيات دوباره با وقوع انقلاب اسلامي

- حفظ روحيه مبارزه با استكبار و استعمار

در مجموع ، موقعيت شناسي به ويژه با توجه به بعد زمان ، همواره مورد تأکيد اسلام بوده است.

در فرهنگ ديني ما ، مسلمانان وظيفه دارند با سلاح ايمان و انديشه ، گوي سبقت و پيشرفت را در عرصه جهاني بربايند، آن هم علم هدفمند و پرورش محور . اين وظيفه بيشتر در اين موقعيت زماني براي جامعه ديني ما مورد انتظار است چون داعيه دار فرهنگ اسلامي هستيم.

معمولاً نسبت به اهداف و عوامل مشکلي نداشته ايم ، آن چه ما را همواره دچار آسيب كرده است غفلت از آسيب هاي پنهان بوده که همچون يک شبيخون نسبت به ما عمل نموده است. پس توجه و مراقبت مستمر نسبت به آسيب هاي آموزش، پرورش، در راه رسيدن به اهداف متعالي ، شرط است.

رمز پيشرفت يک جامعه در به روز بودن آن است و تقليد نكردن از ديگران.  روزگار ما را عصر انفجار اطلاعات ناميده اند و اين به خاطر انقلاب علمي اي است که صنعت را وارد مرحله هوشمند آن كرده است؛ بنابراين وظيفه ما روشن مي شود و آن رويکرد به نهضت نرم افزاري است.

 

پي نوشت ها :

1) اقرأ باسم ربک الذي خلق الانسان من علق ، سوره علق ،‌آيه 1و2

2) قال ربنا الذي اعطي کل شيء خلقه ثم هدي ، سوره طه ، آيه 55

3) والذي قدر فهدي ،‌سوره اعلي ،‌آيه 3

4) سوره جمعه ، آيه 2

5) سوره ملك ، آيه 14

 

 

 

 

چهارشنبه 22 دی 1389 - 14:45


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری