يكشنبه 24 شهريور 1398 - 23:3
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ريحانه فتحي ثاني

 

مردم شناسي تاريخي شناختي علم در ايران

 

مردم شناسي تاريخي شناختي علم در ايران

دكتر ابراهيم فياض

شركت چاپ و نشر بين الملل

 

ابراهيم فياض در اين نوشتار سعي نموده به ده دليل به تشريح و تفضيل فرهنگي معرفتي دوره صفويه بپردازد و در ساختار اجتماعي سياسي آن را تحليل كند و به تبيين عناصر معرفتي و چگونگي انسجام آن همت بگمارد.

فياض، دوره صفويه را دوره اي مي داند كه در آن ايران در دوره بعد از اسلام به استقلال كامل مي رسد و داراي حكومت باثبات سياسي مي شود و مفهوم استقلال و چگونگي استقلال در اين دوره را بسيار با معنا مي داند، دليل دوم را بي سابقه دانستن حكومت صفويه مي پندارد  كه در دليل سوم تاريخ تاسيس اين حكومت را به عصر اوليه مي برد، در دليل چهارم علماي دين را در اين حكومت،  قدرت و مناصب حكومتي مي داند  كه با فراز و نشيب هاي زيادي هم مواجه بودند.

فياض  در دليل پنجم مي گويد: مكاتب فرهنگي و فكري و معرفتي دردوره صفويه بنيان گذاشته شده و و در دليل ششم ظهور نحله هاي ادبي و هنري خاص اين دوره را در نوع خود بي نظير مي پندارد و در دليل هفتم تزلزل حكومت صفويه را حكومت بزرگ اسلامي  معرفي مي كند كه اين تنزل راه  ورود اروپاييان به شرق را باز مي كند و در دليل هشتم معتقد است تصوف حكومت سياسي، مذهب  و فلسفه در دوره صفويه به هم مي رسند و نوعي انسجام معرفتي پيدا مي كنند.

در دليل نهم فياض، فرهنگ عامه و غلبه آن به طور عمومي و كلي  در جامعه مطرح مي شود و اين فرهنگ با ديگر معرفت ها هم ارتباط پيدا مي كند كه مي توان آن را در يك ساختار تبيين و تشريح كرد. و در آخر تاثير كل اين مجموعه  فرهنگي و معرفتي بر دوره هاي معرفتي و فرهنگي بعد از خود را بسيار واضح مي پندارد كه ارتباطي تنگانگ با ساختارهاي اجتماعي و سياسي و اقتصادي دارد.

فياض ضرورت اين بررسي ها را تدوين تمدن شناسي از ديدگاه فرهنگي و معرفتي مي داند كه اين اقدام ر از اهداف مهم در انسان شناسي و فرهنگ شناسي و مردم شناسي مي پندارد زيرا در قالب داستان شناسي تاريخي و مردم شناسي  تاريخي به فرهنگ اسلامي ايراني توجه خاص مي شود.

وي مردم شناسي تاريخي صفويه را چهار چوبي نظري مناسبي براي بررسي موضوعات فعلي ايران مي داند كه براي تبيين آن ها  هم كاربرد دارد. فياض در اين كتاب سعي كرده است اين چارچوب را ارائه و در مطالعه  موردي بررسي علم به كار ببندد. مولف علم را يكي از حوزه هاي فرهنگ ايراني مي داند كه مي توان آن را با توجه به دوران صفويه مطالعه كرد.

اين كتاب نوعي كار فراتاريخي و مردم شناختي است و نگارنده از مطالبي استفاده كرده است كه مولفان آن ها را بررسي تاريخي كرده اند و سعي كرده اند در آن آثار تحليل تاريخي خود را ارائه دهند و از منابع اصيل استفاده نكرده است.

ابراهيم فياض در تاليف اين كتاب از همه كتاب هايي استفاده كرده است كه رابطه هنر و ساختار اجتماعي را بررسي كرده اند و كتاب هايي كه از ميزان انتزاع اشكال هنري سخن گفته اند و اين ميزان انتزاع را برحسب اوضاع تاريخي اجتماعي بررسي كرده اند و مكاتبي را  كه در آن ها فرايندهاي تاريخي اجتماعي بررسي شده است.

 همچنين در بررسي ادبيات نيز به انتزاع سبك ها و ميزان آن انتزاع اشاره شده است. خصوصا درباره مكتب رمانيسم كه در ادبيات و هنر تجلي دارد نيز از كتاب هاي ادبي و تاريخ ادبيات غرب  و روش هاي نقد ادبي و مكاتب آن سوده برده است. در بررسي ميزان انتزاع در ادبيات و هنر نيز از كتابهاي مختلف در جامعه شناسي معرفت استفاده كرده است كه در كتابنامه عناوين آن را آورده است  و در بحث قالب و محتوا يا سبك و مفهوم و غناي آثار ادبي و هنري يا در موضوع رابطه زبان و ادبيات از نظريه هاي ويكو در اين باره استفاده كرده است.

فياض، در اين كتاب از روش تمام نگري استفاده و سعي كرده است كه اين نظام ها را در ارتباط با يكديگر بحث و بررسي كند. وي از همه الگو از همه جنبه هاي مادي و معنوي زندگي انساني در چهارچوبي عظيم استفاده مي كند و همه اين وجوه را بررسي مي كند.

ابراهيم فياض، در فصل اول به موضوع مردم شناسي شناختي عهد صفويه مي پردازد و در آن به ادبيات، ادبيات و نو آوري ذاتي آن، بررسي وضعيت نثر در دوره صفويه، شعر، هنر دوره صفويه، انسجام معرفتي حوزه هاي هنري و نقش آن در پيشبرد هنر اشاره مي كند و از تمام مباحث گفته شده نتيجه گيري مي كند.

فياض در اين قسمت از نوشتار آورده است: «تركيب هنر و تنولوژي و تركيب هنر و ابزار در فراورده هاي توليدي يكي از مصاديق  بارز انتزاعات است كه اين خود هزاران انديشه و پيش انديشه را لازم دارد؛ تركيب هنر با هنر هم از مصاديق ديگر اين انتزاعات است مثل تركيب خط و نقاشي و سبك هاي هنري و خود هنرها همه ناشي از انتزاعات فراوان  آن زمان است.

فياض در ادامه،  مذهب در دوران صفويه را بررسي و نتيجه گيري مي پردازد كه در نتيجه گيري نهايي فصل درباره عقب ماندگي ايران از نظر علمي و فكري مي نگارد: «اين سخن گفته مي شود كه چون مغولان به ايران حمله كردند، سبب شدند كه مراكز علمي ايران در نوشتار و ري و ... نابود شود، كتابخانه ها از بين برود و ميراث تمئن اسلامي نابود شود و بعد از حمله و مستقر شدن مغولان نيز همين ركورد علمي  در اثر وجود حكومت هاي ملوك الطوايفي ادامه يافت.

وي در ادامه مي گويد: در واقع تمدن تاريخ ايران به عنوان كشوري مستقل و داراي سيري معرفتي و ساختاري از دوره صفويه شروع مي شود. فياض در فصل دوم علل نازايايي علوم تجربي در ايران را در سه مبحث اصلي علل معرفتي وعلل ساختاري  جوشش نداشتن علوم تجربي در ايران را بررسي مي كند. در علل معرفتي چهارچوب نظريه اي، بررسي ساختار معرفتي عصر صفويه و تاثير آن در جوشش  نداشتن علوم تجربي در ايران و در مبحث دوم  نظريه هايي درباره استبداد ايراني را مورد بررسي قرار مي دهد.

فياض در پايان سخنان فصل دوم به اين نتيجه مي رسد كه ماهيت حكومت هاي استبدادي اين است كه علماي دين را مجبور مي كند به اخذ انديشه هاي عاميانه و شكل دادن محتوايي  و ديني  به آن ها و سپس خوراندن  دوباره آن ها به مردم . پس سير و جريان معرفت در حكومت هاي استبدادي  از مردم به روحانيت  است و سپس وجهه بخشيدن ديني چه از نظر محتوا و چه قالب  به انديش عوام توسط روحانيت سازماني و حكومتي و برگرداندن آن انديشه عوامانه ديني شده  به خود مردم. نتيجه اين رويكرد سقوط انديشه ديني به حضيض تعبدگرايي بدون تعقل است. نتيجه سياسي و اجتماعي اين وضعيت، حفظ انحصار حكومت است. محتوا و شكل مكتب اخباري گري نيز بر همين مطالب سياسي صحه مي گذارد.»

فياض در فصل سوم با عنوان علل بومي نشدن علوم تجربي وارداتي از غرب را از دو منظر علل معرفتي و ساختار اجتماعي، سياسي و اقتصادي بومي نشدن علم وارداتي را مورد تحقيق و بررسي قرار مي دهد.

ميزان چگالي معرفتي، تخصصي كردن و تشخص بخشيدن به مفاهيم، تمركز يافتگي، طبقه بندي معارف، هسته اي شدن مراكز معرفتي و علمي، تضاد معرفتي، نبود ارتباط بين پژوهش هاي بنيادي و كاربردي، تاسيس نشدن رشته هاي علمي و معرفتي بين رشته اي و چند رشته اي، زبان، آداب و رسوم و سنت و علوم وارداتي، ارتباط نداشتن علم و معرفت با عمل، مذهب و تضاد فضاي خانواده و دانشگاه را در زير فصل علل معرفتي، بررسي مي كند.

قشربندي اجتماعي، ساختار سياسي اقتصادي، ساختار اقتصادي جامعه، ساختار تكنولوژيكي كشور، علم و ساختار منطقه‌اي، انسجام نداشتن ساختار علمي و دين و سازمان مربوط به هر دو در كشور، فرار مغزها و علل آن، رشد يافتن طبقه متوسط،  وضعيت دانشگاه ها به طور خاص و وضعيت پژوهش به گونه خاص را در زير فصل ساختار اجتماعي، سياسي و اقتصادي  بومي نشدن علم وارداتي هم مورد بررسي و كنكاش قرار مي دهد.

نويسنده در پايان همه سخنان آمده در اين كتاب را مبتني بر اين فرض مي گذارد كه علم محوريت ديگر معرفت ها را برعهده بگيرد و نقش آن محوري باشد،  به گونه اي كه ارزش و اعتبار ديگر معارف نسبت به آن سنجيده شود، ولي اگر معرفت ها، دين و فلسفه  و فرهنگ عامه و ادبيات و هنر همه با هم نقش خاص  خود را داشته باشند، آن گاه  است كه تحليل ها اين گونه نخواهد بود.

در پايان ان كتاب هم كتابنامه در دو بخش كتاب هاي فارسي و انگليسي و فهرست كتاب هاي چاپ اول از سال 86انتشارات  چاپ و نشر بين الملل آمده است.

گفتني است، كتاب مرد شناسي تاريخي شناختي علم در ايران از سوي ابراهيم فياض با شمارگان 3000 نسخه و قيمت 25000 ريال در پاييز سال جاري براي نخستين بارباهمت انتشارات چاپ و نشر بين الملل منتشر و وارد بازار نشر كتاب شد.

 

 

 

 

چهارشنبه 22 دی 1389 - 14:23


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری