سه‌شنبه 26 شهريور 1398 - 7:7
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

م رستمي

 

جمهوري‌خواهي ايراني

 

جمهوري‌خواهي ايراني

مؤلف: حجت‌الله كريمي

انتشارات اميركبير

نوبت چاپ اول: 1389

 

پژوهش حاضر در نظر دارد تا با مطالعه و بررسي سير و روند تاريخي، جريان جمهوري‌خواهي در ايران از اوان ورود مفهوم جمهوريت به كشور تا زمان استقرار نهايي آن با نگاهي جامع و رويكردي تازه و تاريخي بر جريان‌ها، جنبش‌ها و حركت‌هاي پالشگر نظام سلطنتي در طول تاريخ معاصر ايران، پرتويي بر تاريخچه جمهوري‌خواهي در ايران افكنده و روشن سازد كه ايرانيان چه زماني، چگونه و با چه مكانيسمي با مفهوم جمهوريت آشنا شدند و جمهوري‌خواهي در كدام بستر تاريخي و طي چه پروسه‌اي به جمهوري اسلامي منجر گرديد به عبارت ديگر جمهوري اسلامي محصول و زاييده چه تجربه تاريخي از جمهوري‌خواهي در ايران است.

در پژوهش حاضر ضمن آنكه تلاش شده بعد انديشه‌اي موضوع مغفول نماند، اما پژوهش، پژوهشي بر مبنا و با رويكردي تاريخي است. در توضيح رويكرد تاريخي بايد اشاره شود كه مقصود از آن همان تبلور مفهوم جمهوري‌خواهي در قالب رويداد تاريخي است.

لغت جمهوري در زبان فارسي به معناي گروه، جماعت، مردم كثير و متراكم از هر چيزي، توانا، بزرگ و... آورده شده است. اين كلمه از قرن هفدهم معني كشور بدون پادشاه را پيدا كرد. برخي تعاريف بر اين اصرار دارند كه تنها كشورهايي كه داراي مقررات انتخاب (مستقيم يا غيرمستقيم) رئيس دولت هستند مي‌توانند به درستي جمهوري خوانده شوند.

مجموعه حاضر به دو بخش كلي، جمهوري خواهي در دوره قاجاريه و جمهوري‌خواهي در دوره پهلوي، تقسيم مي‌شود.

در بخش اول با سه زمانبندي كلي روبه‌رو هستيم: از آغاز سلطنت قاجاريه تا انقلاب مشروطه، از انقلاب مشروطه، تا كودتاي 1299 و ظهور جمهوري‌خواهي اقتداگرا.

به نقل از كتاب حاضر، تا اوايل قرن نوزدهم تنها شكل نظام سياسي شناخته شده در ايران نظام سلطنتي بود. نظام سلطنتي ميراث به جا مانده ايران باستان، علي‌رغم اينكه با جمله اعراب به ايران، ورود اسلام و فروپاشي امپراطوري ساساني ظاهراً فرو پاشيد اما اساس و هسته آن به هيچ وجه از بين نرفت زيرا پس از گسترش اسلام و زماني كه ايران به عنوان جزئي از قلمرو مسلمانان به سرزمين‌هاي اسلامي پيوست، اولاً بسياري از قوانين، سنت‌ها و شيوه‌هاي مملكت‌داري ايرانيان باستان با كمك ايراني‌ها و به نام خلافت قرن‌ها توسط اعراب به كار گرفته شد. ثانياً ايرانيان پس از مدتي كه از استيلاي اعراب سپري شد در گوشه و كنار كشور نداي استقلال سر داده، پرچم جدايي برافراشتند و اداره حكومت كشور را به دست گرفتند.

در بخشي از اين فصل به گزارشي از ناظم‌الاسلام كرماني اشاره شده است به اين مضمون: در بعد از قتل ناصرالدين شاه و قبل از اينكه مظفرالدين شاه بر تخت سلطنت بنشيند دو نفر به نام‌هاي آقا سيدحسين صاحب‌الزماني و حاج‌ميرزا احمد كرماني، كه قبل از كشته شدن ناصرالدين شاه به طرف همدان مسافرت كرده بودند با دريافت خبر قتل شاه شوري بر سر آن‌ها افتاد و مردم را دعوت كردند به جمهوريت...» هر چند دو نفر مذكور به سرعت دستگير و روانه تهران شده و در آنجا زنداني گشتند و جنبشي كه رخ داد حركت اعتراضي كوچك و در سطح محدودي بود اما بيانگر واقعيتي است كه در اين پژوهش بارها به آن اشاره شده است و آن اين است كه آرا و عقايد نوين سياسي- اجتماعي و به طور مشخص جمهوريت و جمهوري‌خواهي در اين دوره نشو و گسترش يافته است و پايه‌هاي جهان‌بيني، خيمه‌اي و فلسفه‌ سياسي ايراني، كه جهان را خيمه و شاه را عمود و استوار دارنده آن تلقي مي‌كرد و براي او مزه ايزدي، فروغ خداوندي و مقام ظل الهي متصور بود متزلزل شده است.

در فصل بعدي اين بخش از انقلاب مشروطه تا كودتاي 1299 جنبش‌هاي گريز از مركز و انديشه جمهوري‌خواهي (در ميان مشروطه و جمهوري) بررسي مي‌گردد.

به عبارت ديگر در فصل بعدي به بررسي برهه‌اي حساس از تاريخ معاصر ايران كه وجه مشخصه آن جنبش‌ها و جرياناتي است كه طي آن جمهوريت (هر چند به طور ناقص) به عنوان بديلي براي مشروطيت در صحنه سياسي كشور مطرح شده، پرداخته مي‌شود.

از مباحثي كه در اين رابطه به بررسي و ارزيابي آن‌ها پرداخته شده: يكي نهضت جنگل و تشكيل جمهوري شورايي و ديگر قيام شيخ محمد خياباني و همچنين قيام كنل محمدتقي‌خان پسيان (انقلاب خراسان) و كودتاي لاهوتي است.

در مقدمه اين فصل آمده است زماني كه ساختار حكومتي قادر به جذب جنبش‌هاي سياسي درون ساختاري در داخل نظام سياسي- اجتماعي مستقر نباشد، اين جنبش‌ها كاركرد اصلاحي خود را از دست داده و روندي گريز از مركز ايجاد خواهد شد. اين روندها در هر دوره‌اي در قالب ادبيات و رويكرد خاصي شكل مي‌گيرد.

در ايران پس از انقلاب مشروطه، زماني كه مشروطيت كه براي تحصيل آن جانفشاني‌هاي فراواني صورت گرفته بود، به علل و دلايل مختلف نتوانست به عنوان نظام سياسي با قدرت و اقتدار كافي استقرار و انتظام يافته و به خواسته‌ها و آمال بانيان و حاميانش جامه عمل بپوشاند و در مواجه با موانع داخلي و خارجي عملاً از هم فرو پاشيد در اقصي نقاط كشور جنبش‌هاي گريز از مركزي شكل گرفت كه علاوه بر اينكه اداره حكومت مناطق جغرافيايي اطراف خود را به دست گرفته و دست عمال حكومت مركزي را كوتاه نمودند برنامه‌ها و اهداف خود را در جهت گسترش جنبش و تسري آن به كل كشور تنظيم و تعيين نمودند.

در قسمتي از اين فصل آمده است: تشكيل حكومت جمهوري در گيلان كه در خرداد 1294 بنياد نهاده شد از اهميت بسيار بالايي برخوردار است و يكي از مهم‌ترين وقايع تاريخ معاصر ايران به شمار مي‌رود. اعلام انحلال سلطنت و تشكيل دولت جمهوري شورايي در گيلان كه طي تلگرافي در تاريخ 18 خرداد 1299 به اطلاع سفارتخانه‌هاي دول خارجي در تهران نيز رسيد، رخدادي بي‌بديل در تاريخ ايران بود كه رژيم بديع و جديد جمهوري را رسماً جايگزين حكومت و رژيمي مي‌ساخت كه داراي قدمتي چند هزار ساله در ايران بود...

نيز ظهور جمهوري‌خواهي اقتداگرا موضوعي است كه در فصل سوم اين بخش به آن پرداخته شده است. مباحثي كه در اين فصل به آن اشاره شده است عبارتند از انقلاب اكتبر روسيه و بازتاب آن در ايران، عواقب جنگ جهاني اول، تشكيل جمهوري‌ تركيه و بازتاب آن در ايران، رضاخان در كابينه قوام، رياست الوزرايي رضاخان و جريان جمهوري‌خواهي و...

«رژيم مشروطه‌اي كه در پي انقلاب سال 1342 ق در ايران شكل گرفت به مثابه طفل نارسي بود كه در محيطي نامتعارف و نامناسب متولد شده، مي‌بايست قبل از رسيدن به بلوغ با موانع و مشكلات عديده‌اي دست به گريبان شود بديهي بود كه اين طفل نارس نابالغ را تاب تحمل ناملايمات روزگار نبوده و علي‌رغم جانفشاني‌‌هاي برخي دلسوزان و دلبستگانش در مقابل تند باد حوادث زير و زبر شد و جز نامي از آن باقي نماند. به گفته نويسنده، اين مسئله با نگاهي كوتاه به سرنوشت مجالس ملي به عنوان مهم‌ترين دستاورد انقلاب مشروطه و نماد عيني مشروطيت آشكار مي‌گردد. مجلس اول به توپ بسته شد. مجلس دوم با اولتيماتوم روس مواجه شده تعطيل گشت و مجلس سوم نيز با شروع جنگ جهاني اول و اشغال كشور توسط بيگانگان عملاً از هم فرو پاشيد.

نيز در خصوص عواقب جنگ جهاني اول نگارنده معتقد است: جنگ جهاني اول با همه عواقب ناگوارش، و با تمام اثرات زيان‌بار و بنيان‌كني كه به بار آورد پيامدهاي مثبتي نيز به دنبال داشت يكي از اين نتايج مثبت شعله‌ور شدن احساسات استقلا‌ل‌طلبانه ملل تحت سلطه و سقوط نظام‌هاي وابسته سلطنتي در اين سرزمين‌ها بود.

نويسنده در ادامه مي‌نويسد: به نظر مي‌رسد وعده‌هاي داده شده به اين ملت‌هاف توسط كشورهاي استعمارگر در طول جنگ جهاني براي تأمين اهداف كوتاه مدتشان، يكي از عوامل زمينه‌ساز اين حركت باشد، عامل ديگر شايد موضع ويلسون رئيس جمهور آمريكا به عنوان يكي از دول فاتح جنگ بود. ويلسون با گنجاندن اصل حق تعيين سرنوشت ملت‌ها توسط خودشان در چهارده اصل پيشنهادي خود سبب تهييج افكار ناسيوناليستي، آزادي‌خواهي و استقلال‌طلبي در اقصي‌ نقاط دنيا گرديد.

در فصل حاضر كه طي آن به بررسي يكي از مهم‌ترين برهه‌هاي تاريخ معاصر ايران كه جمهوري‌خواهي به شكلي بارز در آن نمود دارد، پرداخته شده است، اشاره‌اي نيز دارد به موانع نيروها و عواملي كه همواره در طول تاريخ معاصر در هر رخداد و جرياني در كشور، ذي‌مدخل و منشأ اثر بوده و نقش بسزايي در روند رويدادها ايفا كرده‌اند كه به عقيده نويسنده پرداختن به هر موضوعي در تاريخ معاصر بدون لحاظ نقش اين عوامل و نيروها رويكردي ناقص خواهد بود. كه اين نيروها و عوامل مشتمل بر نيروهاي خارجي (روسيه و انگلستان) و روحانيون و روشنفكران است: «شوروي‌ها در ايران از يك طرف ابتدا حمايت از جمعيت‌هاي چپ‌گرا و حزب كمونيست ايران را در پيش گرفته و از طرف ديگر نهضت‌ جنگل را زير چتر حمايتي خويش گرفتند به طوري كه اين نيروها (جنگل) به اندازه‌اي قوت گرفتند كه در روزهاي قبل از كودتاي 1299 حتي پايتخت را مورد تهديد قرار مي‌دادند. در چنين اوضاعي كودتاي 1299 در ايران به وقوع پيوست و موجب تغيير سياست‌ شوروي در قبال ايران گرديد كه حاصل آن انعقاد قرارداد مودت بين ايران و شوروي بود.

نيز به نقل از كتاب حاضر، بيشتر مورخين و پژوهشگراني كه به نوعي به پژوهش پيرامون جنبش جمهوري‌خواهي پرداخته‌اند تلويحاً و يا تصريحاً به نقش دست پنهان انگلستان در پشت پرده اين رخداد اشاره نموده‌اند همچنين برخي از بازيگران اصلي و رهبران مخالف جمهوري‌خواهي مانند مدرس علت مخالفتشان را انگليسي بودن اين جريان معرفي كرده‌اند.

در ادامه اين مبحث به علل و عوامل عدم موافقت روحانيون و علما با استقرار رژيم جمهوري كه رضاخان سردمدار آن بود پرداخته مي‌شود: «... مهم‌ترين چهره مخالف جمهوري‌خواهي رضاخاني، سيدحسن مدرس بود كه با تلاش‌هاي فراوان چه در داخل مجلس و چه در بيرون از آن سرانجام مانع از تصويب لايحه جمهوري گرديد. يكي از علل اين مخالفت چنان كه از زبان خود مدرس نقل شده است چنين است: من با جمهوري مخالف نيستم و حكومت صدر اسلام هم، تقريباً بلكه تحقيقاً حكومت جمهوري بوده است ولي اين جمهوري كه مي‌خواهند به ما تحميل كنند بنا بر اراده ملت ايران نيست بلكه انگليس‌ها مي‌خواهند به ملت ايران تحميل كنند... اگر واقعاً نامزد و كانديداي جمهوري فردي آزادي‌خواه و ملي بود حتماً با او موافقت مي‌كردم و از هيچ نوع كمك و مساعدت با او دريغ نمي‌نمودم...»

همچنين بخش دوم اين مجموعه نگاهي دارد به جمهوري‌خواهي در دوره پهلوي كه ذيل سه فصل: جمهوري‌خواهي در عصر رضاشاه، از سقوط رضاشاه تا آغاز نهضت اسلامي و جمهوري‌خواهي اسلامي، بررسي شده است.

«رضاخان كه هدفي جز سرنگوني سلطنت قاجار رو به دست گرفتن حكومت كشور نداشت در ابتدا سعي كرد با استفاده از حربه جمهوري‌خواهي به قصد و نيت خود نايل آيد اما پس از آنكه مخالفت‌ها و مقاومت‌هاي شديدي عليه جمهوري رضاخاني به عمل آمد به يك باره استراتژي خود را به كلي تغيير داد. و راهي ديگر جهت دستيابي به قدرت و حكومت در پيش گرفت.»

نويسنده در ادامه ضمن اشاره به ايجاد فرقه جمهوري انقلابي ايران در برلين توسط تعدادي از دانشجويان و روشنفكران ايراني، مي‌نويسد: پس از فروكش كردن فعاليت‌هاي فرقه جمهوري‌خواه كه در شرايطي كه كشور در خفقان سياسي رژيم رضاشاهي قرار داشت، توانسته بودند تنور جمهوري خواهي را هر چند به صورت محدود، در خارج از كشور گرم نگه دارند، براي مدتي فكر جمهوري‌خواهي به محاق رفت و تا زمان سقوط رضاشاه هيچ‌گونه حركت و تلاش قابل توجهي در جهت مبارزه با رژيم سلطنتي و برقراري جمهوري صورت نگرفت. اما پس از سقوط رضاشاه بار ديگر نداي جمهوري‌خواهي در گوشه و كنار كشور طنين‌انداز شد و اين بار در قالب قيام‌هايي عليه دولت مركزي متبلور گرديد، كه در فصول بعدي به تشريح آن پرداخته شده است: «پس از وقايع شهريور 1320، عوامل داخلي تحت تأثير و در كنار عوامل بين‌المللي موجد بحران‌هايي در مناطق مختلف كشور گرديد كه تعدايد از آن‌ها قدرت و حاكميت قزلزل دولت مركزي را به چالش طلبيده و خواستار ايجاد حكومت‌هاي خودمختار شدند. نوع حكومتي كه در مناطق بحراني به عنوان شكل حكومت جديد مطرح گرديده و در برخي از مناطق موقتاً استقرار پيدا كرد، حكومت جمهوري بود. از ميان جنبش‌ها و جريانات مذكور كه فضاي نسبتاً باز سياسي پس از سقوط رضاشاه شكل گرفتند، جنبش‌هاي آذربايجان و كردستان از اهميت بيشتري برخوردار بودند.»

در بخشي از اين فصل آمده است آذربايجان همواره در طول تاريخ پرفراز و نشيب ايران از جايگاه ويژه، مهم و تأثيرگزاري برخوردار بوده است به ويژه در تاريخ معاصر ايران، اين منطقه با توجه به موقعيت ويژه جغرافيايي، منشأ و مأمن تحولات مهم و تاريخ‌سازي شده است. منطقه مذكور در دوره قاجار با توجه به اقامت وليعهد در آنجا، به عنوان پايتخت دوم كشور نقش مهمي در روند تحولات سياسي ايفا مي‌كرد. در جريان مشروطه آذربايجان از پيشگامان مشروطه‌خواهي بودند و در راه حفظ آن نيز از بذل جان و مال دريغ نكردند. بعد از جنگ جهاني زماني كه مي‌رفت كشور تحت سيطره بيگانگان قرار گيرد به رهبري شيخ محمد خياباني در راه حفظ استقلال كشور مبارزه نمودند اما با استيلاي رضاشاه بر كشور و برقراري رژيم پهلوي با سياست‌هايي كه او به اجرا گذاشت حقوق قوميت‌ها به شدت پايمال شده و در اين ميان آذربايجان و آذربايجاني‌ها نه تنها به مقام و شأن در خور خود نرسيدند بلكه روز به روز تحت فشارهاي اقتصادي، اجتماعي و سياسي بيشتري قرار گرفتند به طوري كه طي دهه 1310 پا به پاي رشد و توسعه تهران، اين خطه پرجمعيت تجاري و زراعي دستخوش ركود و وقفه شد در حالي كه آذربايجان بالقوه استاني ثروتمند و غني با منابع طبيعي و اقتصادي و دشت‌هاي زراعي پربركت بود ولي فقر و فاقه در اين منطقه بيداد مي‌كرد...

در دنباله اين مبحث، به بحث جمهوري‌خواهي اسلامي مي‌رسيم كه در قسمتي از مقدمه آن مي‌خوانيم: «پس از سركوب قيام مردمي پانزده خرداد 1342 محمدرضاشاه مجدداً كنترل اوضاع كشور را به دست گرفت و با اقداماتي كه متعاقب اين قيام انجام داد پايه‌هاي حكومت ديكتاتوري خود را محكم‌تر ساخته، خفقان سياسي بر تمام اركان كشور سايه انداخت در چنين شرايطي و با توجه به فعاليت‌ها و كنترل‌هاي شديدي كه از سوي نيروهاي امنيتي، به ويژه ساواك انجام مي‌گرفت، بيشتر مخالفان رژيم به مبارزات مسلحانه و مخفي روي آورند. اما گروه‌ها و جريان‌هاي سياسي كه در جهت براندازي مبارزه مي‌كردند تنها به نفي وضع موجود پرداخته و عملاً آلترنايتو و رژيم جايگزيني كه مي‌بايست پس از سقوط احتمالي حكومت شاهنشاهي در كشور استقرار يابد، ارائه نكردند.

در اين فصل ابتدا به منظور شناخت بهتر و معرفي آشكارتر سنت و ميراث فكري كه انديشه سياسي امام خميني(ره) در امتداد آن قرار گرفته، به بررسي اجمالي گفتمان‌هاي فقهي- سياسي شيعه (از آغاز تا عصر حاضر) پرداخته شده، سپس در پي ريشه‌يابي ايده جمهوري اسلامي در انديشه امام، مراحل تصور انديشه سياسي ايشان به تفضيل بيان گرديده است.

در ادامه نيز به نويسنده به تشريح نظريه جمهوري اسلامي در ديدگاه امام پرداخته و در پايان هم نگاهي به برخي شعارهاي انقلاب اسلامي كه تبلور عيني جمهوري‌خواهي اسلامي مي‌باشد شده است.

به نقل از كتاب حاضر، در قاموس سياسي براي اينكه رژيمي جمهوري محسوب شود بايستي داراي چند ويژگي و شاخصه مهم باشد نخستين ويژگي‌ و شرط مهم شركت حداكثري مردم در اداره امور عمومي و صورت‌بندي قدرت است كه از آن با عنوان مشاركت سياسي تعبير مي‌شود و اساساً در رژيم‌هاي جمهوري مردم، مبناي حكومت محسوب مي‌شوند. دومين شاخصه وجود آزادي هم در حوزه خصوصي و هم در حوزه عمومي است كه شامل آزادي بيان و عقيده، آزادي اعتقاد و مذهب، آزادي احزاب، تشكل‌ها، اجتماعات و... مي‌شود. تحقق مشاركت همگاني در امور و وجود آزادي‌ها، مستلزم رعايت اصل برابري است، بنابراين سومين شاخصه مهم جمهوريت برابري است.

جمهوري‌خواهي در ايران پس از طي مسيري طولاني و پرفراز و نشيب سرانجام به نهضت اسلامي رسيد و جمهوريت به عنوان ايده و آرمان نهضتي مردمي و اسلامي و بديل براي رژيم سلطنتي كه مشروعيت خود را از دست داده بود، مطرح گرديد در اين مرحله جمهوري‌خواهي نه تقليدي كوركورانه از غرب بود نه حربه‌اي براي به دست گرفتن قدرت و نه نظامي تحميلي از سوي بيگانه، بلكه اين بار انديشه جمهوريت توسط انديشمندي بزرگ با اسلاميت تلفيق گرديد و محصول آن، الگوي جديد، بديلي بديعي و نظريه‌اي بومي و اصيل با نام جمهوري اسلامي بود. طراح و ايدئولوگ اين نظريه در رأس جنبش عظيمي قرار داشت كه براي سرنگوني رژيم سلطنتي مبارزه مي‌كرد.

به گفته نگارنده جمهوري‌خواهي در ايران از آن حيث مورد بررسي و مطالعه قرار گرفته كه در طول تاريخ معاصر در قالب يك واقعه تاريخي اعم از جنبش، قيام، حركت، نهضت و يا انقلاب تبلور عيني و تاريخي يافته است. در اين پژوهش روش توصيفي است اما نگارنده سعي كرده به توصيف صرف پديده‌ها اكتفا نكند و وارد قلمرو و تبيين نيز بشود از اين رو مي‌توان روش تحقيق در اين نوشتار را روش توصيفي- تبيين ناميد.

 

 

 

 

 

چهارشنبه 22 دی 1389 - 14:18


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری