شنبه 25 آذر 1396 - 3:12
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

حسين آرياني

 

فرصتي براي چشم برهم نهادن

 

نقد يک فيلم مطرح سينماي جنايي: «بي خوابي»(کريستوفر نولان،2002) 

 

تيتراژ(عنوان بندي) «بي خوابي» به خوبي و به نحوي موجز، وضعيت دشوار شخصيت اصلي فيلم را باز مي تابد. نوشته هاي تيتراژ را در حالي مي بينيم که هر کدام، ابتدا فلو(نا واضح) است و به تدريج فوکوس(واضح) مي شود. گويي تيتراژ را از نگاه يک آدم خوابزده مي بينيم. بعد شاهد بافت پارچه اي هستيم که خون به تدريج در آن نفوذ مي کند و نام فيلم هم روي همين نما مي آيد.

 بعد نماي هوايي از کوه هاي يخ زده به تدريج فلو مي شود. سپس، نمايي از پارچه اي که خون در آن نفوذ مي کند اين دفعه قطع مي شود به کوه هاي يخ زده که فلو است و کم کم فوکوس مي شود و اين باز قطع مي شود به نمايي از دستي که دارد خون را روي پارچه پخش مي کند و همه اينها قطع مي شود به نمايي نزديک از چشم هاي خواب آلود آل پاچينو که به زحمت باز هستند.

 همه اين نماها و اين شگرد فلو- فوکوس به خستگي و خوابزدگي ويل دورمر(آل پاچينو) تاکيد دارند. اين خستگي مفرط، مرتبط با اشتغال ذهني دورمر نسبت به تحقيقات اداره پليس درباره عملکرد گذشته اش است. پس مسئله بي خوابي دورمر پيش از آمدن به شهر کوچک نايتميوت در آلاسکا بر او حادث شده است.

فيلم پرسش هاي اساسي را درباره ماهيت لغزان و متغير حقيقت و ماهيت متنوع و متفاوت خير و شر مطرح مي کند. در اواسط فيلم تماشاگر لحظه اي شک مي کند که دورمر که براي دستگير کردن قاتلي که گناهکار بودنش قطعي است (ولي مدرک کافي براي دستگيري اش وجود ندارد) لباس او را به خون مقتول آغشته مي کند، آيا واقعا گناهکار است؟ شايد پاسخ اين سئوال را خود دورمر(اما نه به شکلي کامل و مانند پاسخش در پايان فيلم) به الي، افسر زن پليس(هيلاري سوانک) مي دهد. او مي گويد که هيچ خلافي کوچک نيست. افراد توي خلاف هاي کوچک همان جور خودشان را لو مي دهند که در جنايات بزرگ. سئوالات مشابه ديگري هم در ذهن مخاطب نقش مي بندد: آيا اقدام ويل دورمر در سندسازي براي قاتل را مي توان جرم محسوب کرد؟ آيا آدم هاي وظيفه شناس اجازه دارند براي اجراي عدالت در شواهد وقرائن دست ببرند؟

در طول فيلم نماهايي کوتاه از گذشته دختر مقتول را شاهد هستيم. مثل نمايي از عکس خندان دختر که بلافاصله به نمايي از گذشته دختر در حال خنديدن قطع مي شود. يا نمايي از گردنبند دختر در دست دورمر قطع مي شود به نمايي از دختر در گذشته، که گردنبند را در دست گرفته است. اين نماهاي کوتاه گذشته اي نه چندان دور را به نحوي زنده و تاثير گذار برايمان مجسم مي کنند.

موقعيت دورمر، زماني دشوارتر مي شود که به اشتباه همکارش هپ(مارتين داناوان) را با تير مي زند. مشخص است که در چنين موقعيتي هيچ کس سخن دورمر را مبني بر تصادفي بودن تير اندازي نخواهد پذيرفت و گناهکاربودن او از نظر ديگران  قطعي است، همان طور که هپ پس از تير خوردن حرف او را باور نمي کند.

در چنين لحظاتي است که حتي مي توان در برخي از حوادث روزمره که به نظر قطعي هستند، شک کرد. «بي خوابي» نشان مي دهد که گاه قطعي ترين حقايق هم مي توانند کيفيت متغير و متفاوتي به خود بگيرند. به همين دليل دورمر ناچار مي شود که مسئله کشتن تصادفي هپ را پنهان و آن را منتسب به قاتل فراري کند. احساس تاسف و عذاب وجدان دورمر، هنگامي که خبر مرگ هپ را به همسرش مي دهد وگوشي را در دستش با حالت افسرده اي مي لغزاند و روي تلفن مي گذارد با بازي تاثير گذار آل پاچينو به خوبي منتقل مي شود.

سپس دورمر را در رختخواب مي بينيم و نماي نزديکي از ساعت  که دير وقت را نشان مي دهد، قطع مي شود به نماهايي از خنده دختر مقتول و پارچه اي که خون داخلش نفوذ پيدا مي کند. بعد صورت دوست و همکارش هپ را مي بينيم که در حال جان دادن است. اين نماها مخمصه عذاب آوري که دورمر در آن گرفتار آمده، را به خوبي جان مي بخشند. اينها دلايل بي خوابي دورمرند، در کنار روشن بودن دائمي و عذاب آور آلاسکا.

دورمر در گفتگويي به الي مي گويد که يک پليس خوب نمي تواند بخوابد چون معما حل نشده، و يک پليس بد هم نمي تواند بخوابد چون وجدانش اجازه نمي دهد و شخصيت دورمر در حقيقت آميزه اي از اين دو نوع پليس است.

در اينجا بايد اشاره کنم به بازي خوب آل پاچينو که با چشمان خسته و به زور بازمانده اش، بهترين بازي را براي يک شخصيت گرفتار در بي خوابي مفرط ارائه مي کند. صحنه اي که پاچينو به اداره پليس مي رود و در اثر بي خوابي صداي پنکه و صحبت کردن همکارانش بلندتر از حد طبيعي جلوه مي کند، صحنه تاثير گذاري است و در آن به خوبي بر بي خوابي دورمر تاکيد شده است.

بي خوابي داستان و معماي جنايي پيچيده اي ندارد. فيلم قدرت خود را از پرداخت روانشناسانه و پيچيده شخصيت هايش و موقعيت هاي گره خورده و دشوار آنان مي گيرد. بي خوابي تعليق ها و غافلگيري هاي موثري دارد. مثل صحنه اي که پاچينو به منزل پسر مي رود تا اسلحه اي که فينچ(رابين ويليامز) در آنجا جاسازي کرده را بيابد. اين در حالي است که هر لحظه ممکن است پليس ها سر برسند. يا مثلا غافلگيري هنگام بازجويي از فينچ، که متوجه مي شويم او اسلحه اي را که دورمر در هواکش خانه اش جا سازي کرده، را يافته است.

فيلم که به پايان خود نزديک مي شود کريستوفر نولان با عجله مي خواهد درام را جمع کند. به دليل همين شتابزدگي مثلا معلوم نمي شود که وقتي دورمر مي فهمد که الي نزد فينچ رفته، چرا با عجله دنبالش مي رود؟ آيا گمان مي کند فينچ، الي را به عنوان مقتول بعدي اش انتخاب خواهد کرد؟ يا اصولا فهميده که الي از راز آنها با خبر شده است؟ در اوايل فيلم هم معلوم نمي شود که وقتي الي مي خواهد پرونده تير خوردن هپ را ببندد، اصرار دورمر بر اينکه بيشتر دقت کند به چه دليل است؟ چنين عملکردي از شخصي با هوش و ذکاوت دورمر بعيد است و در نهايت هم همين مسئله باعث مي شود که الي به راز دورمر پي ببرد.

در پايان فيلم دورمر تير مي خورد و وقتي الي به او مي گويد که لازم نيست کسي جريان رابفهمد و مي خواهد گلوله ها را داخل آب بيندازد، دورمر نمي گذارد و به او توصيه مي کند از راهش منحرف نشود. چنين پاياني براي آن دسته از مخاطبين سينما که در فيلم ها به دنبال نتيجه گيري هاي اخلاقي هستند، بسيار دلپذير است.

دورمر پيش از مرگ از الي ميخواهد که بگذارد که بخوابد، او از موقعي که به آلاسکا آمده يا شايد چندي پيش از آن(فصل تيتراژ را به ياد بياوريم) نخوابيده، و همواره در طول فيلم در حسرت خوابيدن بوده، او از سوي ديگر مي خواهد بخوابد و به اشتباهات خود و احساس گناهش پايان دهد. چشمانش را بر هم مي گذارد تا دمي بياسايد. دمي به گستردگي ابديت.

«نکاتي در حاشيه فيلم بي خوابي»

-جرج کلوني و استيون سودربرگ تهيه کنندگان اجرايي فيلم بي خوابي بودند. بي خوابي اقتباسي از فيلمي نروژي به همين نام در سال 1997 است. اريک اسکولدبرگ کارگردان و يکي از نويسندگان آن فيلم بود. در آن فيلم استلان اسکارگارد نقشي را بازي مي کند که پاچينو در فيلم ايفاگر آن است.

-کريستوفر نولان قبل از فيلمبرداري به بازيگران گفته بود که هرگز نسخه اصلي بي خوابي را نبينند.

-والتر فينچ سومين نقش منفي رابين ويليامز پس از فيلم هاي مرگ بر اسموچي و عکس يک ساعته بود.

-بي خوابي اولين فيلمنامه هيلاري سايتز بود که فيلمي از روي آن ساخته مي شد.

-فيلمبرداري بي خوابي 54 روز طول کشيد.

-براي ساختن بي خوابي 50 ميليون دلار هزينه صرف شده است.

-بيشتر نماهايي که آل پاچينو بازي کرده است با يک برداشت گرفته شده است.

-به پديده اي در آلاسکا در تابستان که شب ها هم نور خورشيد وجود دارد(و در فيلم هم مي بينيم) شب هاي سفيد گفته مي شود.

-نولان در مصاحبه اي گفته، که شب هاي سفيد در چشم او به عنوان يکي از شخصيت هاي فيلم مطرح بوده است.

-آل پاچينو گفته است که من بازي در بي خوابي را بيشتر به خاطر کريستوفر نولان و کارش پذيرفتم.

-آل پاچينو براي صحنه تعقيب و گريز با رابين ويليامز يک هفته و نيم تمرين کرد.

-وقتي صحنه قايق را مي گرفتند پاچينو و ويليامز وقتي صحنه را به درستي اجرا کردند گفتند همين است و ديگر نبايد بگيريد.

-هيلاري سوانک(بازيگر نقش الي) مي گويد که براي من افتخار بزرگي بود که در کنار پاچينو که هميشه برايم قهرمان بوده، بازي کنم، او همه آن چيزي است که من مي خواهم باشم.

 

 

يكشنبه 19 دی 1389 - 10:12


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری