سه‌شنبه 26 شهريور 1398 - 20:46
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ريحانه فتحي ثاني

 

ماه سه ساله

 

ماه سه ساله

شاعر: محمدسعيد ميرزايي

گردآورنده: حسين فتحي

تصويرگر: پرناز مهماندوست

ناشر: انتشارات دفتر هنر و ادبيات هلال

 

كتاب شعر «ماه سه ساله» كه حسين فتحي و محمد سعيد ميرزايي به ترتيب گردآورنده و شاعر آن محسوب مي‌شود به حضرت رقيه اختصاص يافته و اشعار از زبان شخص سوم سروده شده است. اشعار با معرفي دختر امام حسين (ع) ادامه مي يابد تا آرام آرام در ميان گفت و گوهاي امام حسين(ع) و اين طفل سه ساله به وقايعي كه بر اين حضرت گذشته، اشاره كند.

در اين كتاب با زبان كودكانه اي همراه مي شويم كه مخاطب كودك را مي تواند با خود به خوبي همراه سازد در اين همراهي تصويرگري هاي پرناز مهماندوست هم با بيان موجز در تصوير سعي دارد مسير انتقال معاني بلند آمده در اشعار را به مخاطب هموار سازد. در تصويرسازي هاي انجام شده  انتخاب رنگ هاي مناسب با حال و هواي معاني دروني كلمات بسيار مورد اهميت است. عمده اين تصويرگري ها در صفحات فرد و اشعار نيز در صفحات زوج اين كتاب جاي گرفته است.

در صفحه چهارم كه اولين صفحه آغازين اين مجموعه در درج اشعار است با معرفي حضرت رقيه به عنوان دختر امام حسين و ورود امام حسين و برقراري ديالوگ با وي در راستاي محلي كه عزم آنجا هستند، آغاز مي شود.

«دختري سه ساله بود/ مهربان و آشنا/ اسم او رقيه بود/ رفته بود كربلا/دختر حسين بود/ دختر امام ما/ دختري كه آشناست/ با تمام بچه ها/ گفت با پدر بگو/ مي رويم تا كجا؟/ گفت امام: دخترم/  مي رويم كربلا/ بعد مي شوي تو هم/ از كنار من جدا/ ما شهيد مي شويم/ مي رويم تا خدا».

 در صفحه ششم با ديالوگ ميان ماه و اين طفل سه ساله رو به رو هستيم، ديالوگي كه سعي دارد با نشان دادن همدلي ميان اين دو آرام آرام وارد توصيف صحنه كربلا شود. صفحه هشتم و نهم با توصيف كربلا و بي آبي كاروان و رويارويي دو سپاه كفر و دين ادامه مي يابد.

«ماه در خرابه ديد/ دختري سه ساله بود/ بس كه گريه كرده بود/ گفت: اي رقيه جان/ چيست: قصه تو چيست/ چيست داستان آن/ دختري كه مي گريست؟/ گفت من رقيه ام/ ماه ماه مهربان / دختر حسينم آه/ قصه مرا بدان/ آسمان به موي او/ شب ستاره بسته بود/ روي گو او پدر/گوشواره بسته بود»

در صفحه هشتم كاروان به كربلا مي رسد:

«رفت كاروان ما/ تا به كربلا رسيد/ نه شب تمام هي، آب كم به ما رسيد/ روز جنگ خوب و بد/ آخرش فرا رسيد/ توي خيمه هاي ما/ مي دويد گرد و باد/ آب مشكها تمام/ تشنگي ما زياد/ ... شب گذشت و آفتاب/ آخرش طلوع غريبه اي/ گريه را شروع كرد/ يك طرف سپاه دين/ پرگل محمدي/ يك طرف سپاه كفر/ كينه، زشتي و بدي»

صفحه يازدهم آغاز روز جنگ را توصيف مي كند كه چگونه پدر و مادر با زبان كودكانه و به مهر به او مي گويند كه روز جنگ فرا رسيده است.

«مادرم به گريه» گفت/ آمده است روز جنگ/يك نفر به طبل كوفت/ دنگ!دنگ! دنگ! دنگ/ توي خيمه بچه ها/ تشنه و پريده رنگ/ باز هم پدر مرا/ در بغل گرفت، تنگ/ گفت: هست روز جنگ/ دخترم، رقيه جان/ در كنار مادرت/ دخترم بمان، بمان»

در صفحه سيزدهم با عمه حضرت رقيه آشنا مي شويم كه چگونه اين طفل را آماده پذيرش مصائب كربلا مي كند.

«عمه هم براي تو/ مادري است مهربان/ مثل عمه زينبت/ صبركن دعا بخوان/ ما شهيد مي شويم/ مي رويم آسمان/ دخترم صبور باش/ من اگر كه مي روم/ در يهشت مي رسيم/ باز هم همه به هم/ هم پدر به جنگ رفت/ هم علي برادرم/ هم عموي مهربان/ هم برادر اصغرم/ بعد پيش رويمان/ نيزه ها بلند شد/  اينهمه غبار، واي/ از كجا بلند شد؟»

صفحه چهاردهم و پانزدهم صحنه به آتش كشيدن خيمه ها و تازيانه خوردنشان را تشريح مي كند.

«مي زدند آتش آه.../ يك به يك به خيمه ها/ شاخه شاخه قد كشيد/ شعله از كنار ما/ بي پناه بي پناه/ مادران و كودكان/ آه مادران بلند/ اشك كودكان روان/ اسبها به دور ما/ تاختند و تاختند/ خانواده مرا/ نه نمي شناختند/ هي سوارها به ما/ تازيانه مي زدند/ هرچه دور مي شديم/ باز هم مي آمديم»

در صفحه شانزدهم و هفدهم هم دلنگراني هاي اين طفل در يافتن پدر، عمو و افراد ديگر كاروان را مي شنويم.

«يك نفر رسيد و برد/ گوشواره مرا/ رفتم اي حسين من/ واي، واي، اي خدا!/ كو پدر! عمو كجاست؟/ آي، دشت كربلا؟!/ من چگونه اي پدر/ از شما شوم جدا؟/ هم پدر به جنگ رفت/ هم علي برادرم/ هم عموي مهربان/ هم علي اصغرم/ هر چه منتظر شدم/ پيش من نيامدند/ لاله ها يكي يكي/ توي دشت گم شدند/ از كنار كشته ها/ غنچه غنچه رد شديم/ تابه شهر كوفه ما/از كوير، آمديم»

در صفحه هيجدهم و نوزدهم كاروان به تمام مشكلات به شام مي رسد.

«ما به كوفه آمديم/ دست بسته به پيش ما/ خنده مي زدند و كف/ از ميان كوفه ما/ آمديم سوي «شام»/ گفتم اي خدا كجا/ مي شود سفر تمام؟/ چشم هاي خيس من/ خسته نيمه باز بود/ زخم بود پاي من/ جاده هي دراز بود/ ما بدون سايه بان/ مانده زير آفتاب/ دست و پاي ما به هم/ بسته بود با طناب»

 در صفحات نوزدهم و بيستم با چگونگي گذران روزگارشان در شام آشنا مي شويم. براي نمونه در اين صفحات مي خوانيم:

«آمديم و آمديم/ آخرش به شهر شام/ گفتم آه... عمه جان/ عمه جان بگو كجام؟/ شاه شهر شام بود/ دشمن خدا، يزيد/بي نماز و بي وضو/  زشت و تيره و پليد/ آنكه از ميان ما/ هر چه لاله بود، چيد/ آنكه در نبرد او/ شد امام ما شهيد/ توي شهر شام شد/  يك خرابه جاي ما/ سقف آن پر از ترك/ مثل دست و پاي ما/ گفتم آي عمه جان؟/ پس بگو پدر كجاست؟/ خواب ديده بوده ام/ او خودش به پيش ماست/ آه خوش به حال او/ در بهشت با خداست...»

در صفحات بيست و دوم و بيست و سوم اين كتاب ديالوگ هاي حضرت رقيه با حضرت زينب(س) را مي خوانيم.

«عمه زينب ببين/ گوش پاره مرا/ دشمن خدا گرفت/ گوشواره مرا/ نه عمو و نه پدر/ نيستند يك نفر/ هم گرفته ماه من/ هم ستاره مرا/ با سرم به او سلام_/ گفتم و پدر خودش/ داد پاسخ مرا/ ديد اشاره مرا»

در صفحه بيست و چهارم با دردهايي همچون گرسنگي و درد گوش و سرماي خرابه اي كه درآن ساكن شده اند آشنامي شويم.

«چند روز مي شود/ من غذا نخورده ام/ باورم نمي شود/ اينكه من نمرده ام/ مثل غنچه در خودم/ هي مچاله مانده ام/ بس كه سردم است هي/ لب به هم فشرده ام/ عمه ! آه گوشهام/ مي كند هنوز درد/ توي اين خرابه من/ عمه سردم است سرد/ عمه آخرش پدر/ مي رسد به ديدنم/ توي خواب ديدمش/ او خودش صدام كرد...»

در دو صفحه بعد، از تصوير سازي هاي اين كودك در مواجهه با ديدار دوباره پدرش آشنا مي شويم.

«مي رسد خودش پدر/ هديه مي دهد به من/ مي دهد به من خودش/ روسري و پيرهن/ باز هم به موي من/ دست مي كشد پدر/ بوسه مي زند به من/ با همان لب و دهن/ بس كه راه سخت بود/ كفشهايم پاره شد/ اين لباس كهنه را/ داشتم فقط به تن/ خسته بودم، آه، داشت/ مي شكست زانويم/ مثل اينكه آسمان/ بود روي دوش من/ دختر سه ساله را/ عمه جان كه ديده است/ موي او شود سفيد/ مثل موي پرزن/ واي آمده پدر/ من كه نيستم به خواب/ عمه چند قطره آب/ روي صورتم بزن»

صفحه بيست و هشتم وبيست و نهم نيز از بودن كاروان در شام و خواب پدرش در خواب، صحبت مي كند.

«دختر غريبه اي / كرد «خارجي» صدام/ يك پسر دويد و هي/ سنگ زد به دست و پام/ عمه جان بگو مگر/ شهر ما مدينه نيست؟/ توي اين هواي سرد/ عمه جان بگو كجام/ گفته اي رسيده ايم/ ما به شهر شام، پس/ كي مدينه مي رويم/ خوب نيست شهر شام/ بس كه ناله كرده ام/ خون مي آيد از گلوم/ بس كه گريه كرده ام/ بس كه گريه كرده ام/ اشك من شده تمام/ صورت پدر به خواب/ مثل ماه مهربان/ هي به من نگاه كرد/ گفت هي به من سلام/ گفتم: اي پدر! بيا/ گفت: پاي من كجاست؟/ گفتم: اندكي غذا/ گفت: نيست دستهام»

در صفحات سي ام و سي و يكم شاعر از شهادت اين طفل سه ساله كربلا با تشبيهات زيبا، سخن مي گويد:

«روز، روز، شب به شب/ بي ستاره، بي چراغ/ هرچه شب چقدر سرد/ روزها چقدر داغ/ شب كه در خرابه باز/ ماه، سركشيده بود/ هي صداش زد، ولي/ ديد پر كشيده بود/ دختري كه در بهشت/  يك گل سپيد شد/ رفت در پي پدر/ رفت تا شهيد شد...»

در صفحه سي و دوم تا سي و چهارم ترانه عاشورايي (يك) را از زبان محمد سعيد ميرزايي مي خوانيم، شعري كه  احوال اين كودك را در مقايسه با كودكان ديگر نشان مي دهد.

«غروبا ميون كوچه بچه ها/ دستشون تو دست باباهاشونه/ لباسهاي رنگ به رنگ به تن دارن/ كفش هاي تازه و نو به پاشونه/ باباها وقتي به خونه مي رسن/ بچه ها زود مي رسن تا دم در/ در و زود باز مي كنن، ناز مي كنن/ همه با خنده مي گن: سلام پدر/ اما وقتي توي شهر شام، غروب/ كوچه ها پر رفت و آمد مي شدن/ روي ديواري كه غم كشيده بود/ سايه ها مي اومدن، رد مي شدن/ بچه ها مي دويدن، مي خنديدن/ دختر سه ساله رو نمي ديدن/ از تو خونه‌ي خرابه هيچ كدوم/ صداي گريه هاشو نمي‌نيدن.../دختري كه هر شب از اشكاي اون/ يه بغل ستاره بود رو دامنش/ يه شبنم فرشته هاي مهربون/ اونو بردن، به باباش رسوندنش».

در صفحه سي و پنجم ترانه عاشورايي دوم شروع مي شود كه در وصف شب هاي خرابه شام و تنهايي رقيه سروده شده است.

«شب كه مي شه، رقيه/ تو گوشه خرابه/ تو خواب لالايي مي گه/ تا اصغرش بخوابه/ماهو مي گيره آروم/ روي شونه ش مي گذاره/ آخه رقيه ديگه/ برادري نداره»

ترانه عاشورايي سوم مخاطب كودك را به دل انگاه هاي رقيه آشنا مي كند و او را با بيت هاي شعر به حرم حضرت رقيه (س) مي برد.

«به ماه مي گه، يه امشب/ برادر من مي شي؟/ منم رقيه حالا/ تو اضعر من مي شي؟/ برادرم اصغره/ اون گلي كه آب نداشت/ گشنه بود، تشنه بود/ گريه مي كرد، خواب نداشت.../ تو بازار شهر شام/ يه حرم كوچيكه/ با گنبد طلاييش/ به آسمون نزديكه/ سراغ اين حرم رو/ فرشته هاي مي گيرن/ تو اين حرم دلامون/ رنگ خدا مي گيرن/ مريض كه اينجا مياد/ دست به دعا مي گيره/ اشك مي گيره از خدا/ اينجا شفا مي گيره/مال كيه اين حرم؟/ يه خانوم سه ساله/ اشك هاي اون تو بهشت/ شده يه دشت لاله/ اسمش چيه؟ رقيه/ دختر پاك امام/ امام سوم ما/ حسين عليه السلام»

كتاب «ماه سه ساله» كه شاعر آن محمد سعيد ميرزايي است توسط حسين فتحي گردآوري و با صداي سكينه ارجمندي دكلمه  شده و پرناز مهماندوست هم تصويرگري، صفحه آرايي و طراحي جلد اين كتاب را انجام داده است.

گفتني است، اين كتاب همراه با يك عدد لوح فشرده با شمارگان 1500نسخه و قيمت 35000ريال براي اولين بار در پاييز سال جاري از سوي انتشارات دفتر هنرو ادبيات هلال وابسته به سازمان تبليغات اسلامي منتشر و روانه بازار نشر كتاب شده است.

 

  

 

يكشنبه 19 دی 1389 - 10:8


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری