دوشنبه 5 فروردين 1398 - 17:6
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ريحانه فتحي ثاني

 

غنچه قرمز (منظومه شش ماهه كربلا)

 

غنچه قرمز (منظومه شش ماهه كربلا)

شاعر: محمدسعيد ميرزايي

تصويرگر: سيدامين باقري

نوبت چاپ: اول- پاييز 89

شمارگان: 1500نسخه

 

منظومه شش ماهه كربلا با عنوان «غنچه قرمز» با اشعار محمد سعيد ميرزايي انسجام يافته و توسط سيدامين باقري تصويرگري شده و انتشارات دفترهنر وادبيات هلال آن را به زيور  طبع آراسته است.

اين كتاب به توصيف حضرت علي اصغر در گهواره و تاثير احوالات اين طفل بر پدر او سخن مي گويد و در انتها به معرفي او مي پردازد.

«در ميان كاروان/ كودكي شش ماهه بود/ مثل برگي روي باد/ مثل يك گل روي رود/ مثل يك گل زير برف/ برگها و ساقه‌اش/ هي به بيرون مي كشيد/ دست از قنداقه اش/ برسرگهواره اش/ هر زمان  سر مي كشيد/ از دل باباي او/ خستگي پر مي كشيد/ غنچه اي سرخ و سفيد غنچه اي كوچك ولي/ اسم او خيلي بزرگ/ اسم او اسم علي»

در صفحه ششم به معرفي پدر و مادر او مي پردازند و اينكه چگونه با سن كم خود پدر، برادر و عمويش را مي شناسد.

«صورت زيباي او/ تكه اي از آفتاب/ اسم بابايش حسين/ مادرش نامش رباب/ هم نشاني بهشت/ در سر انگشت او/ هم كليد آسمان/ بود توي مشت او/ مي شد از گهواره اش/ عطر پاكي را شنيد/ مثل قران روي رحل/ بود با جلد سفيد/ با نگاه و خنده اش/ با همه مي گفت او/ هم پدر را مي شناخت/ هم برادرف هم عمو»

در دو صفحه بعد مخاطب با بي خبري او از  وقايع اطرافش، آشنا مي شود.

«كودكي كوچك ولي/ مادر و بابا شناس/ روي دستان پدر/ بود او يك شاخه ياس/ يا كه هي مي خندد او/ در كنار مادرش/ يا كه بازي مي كند/ با رقيه خواهرش/ او دو سال و نيم از/ خواهرش كوچكتر است/ دارد او بوي بهشت/ او علي اصغر است/ او نمي داند هنوز/ مي شود اخر شهيد/ مي شود او در بهشت/ يگ گل سرخ و سپيد»

در دهه دهم و يازدهم با كاروان تا كربلا همراه اين طفل شش ماهه مي شويم و به روز عاشورا مي رسيم.

«كاروان هي رفت و برد/ غنچه شش ماهه را/ رفت و تا دشتي رسيد/ تا آنجا كربلا/ كربلا يك جا كه نيست/ كربلا راه خداست/ جنگ خوبي با بدي است/ هركجا يك كربلاست/آخر از نور حسين/ آسمان ها روشن است/ هركه با او دشمن است/ با خدا هم دشمن است/ آخرش روز دهم/ روز عاشورا رسيد/ در كجاي كربلا/ مي شود اصغر شهيد؟»

صفحه دوازدهم و سيزدهم با مشكلات پيش روي علي اصغر آشنا مي شويم.

«لشكر باباي او/ يك سپاه كوچك است/ اخرين سرباز او/ شيرخواره كودك است/ رودها دنبال او/ بادها آواره اش/ بود مثل يك سوار/ اسب او گهواره اش/ او به دنيا آمده/ در همين شش ماه پيش/ شد صد و هشتاد روز/ روزهاي زندگيش/ اصغر آنجا مانده بود/ تشنه و گرمازده/ در عرق هي سوخته/ بس كه دست و پا زده»

صفحه چهاردهم و پانزدهم مخاطب تشنگي علي اصغر را حس مي كند چنان كه شاعر  شيوا اين حس را بيان كرده است.

«بچه وقتي تشنه است/ زير گريه مي زند/ چون كه يك نوزاد نيست/ آب گفتن را بلد/ كي شود گرمازده/ بچه زير آفتاب/ غنچه لب  تشنه را/آب بايد داد آب/ او ولي از روز پيش/ تشنه بود و خسته بود/ هم لبانش خشك خشك/ هم زبانش بسته بود/ تشنه مي گفت آسمان/ فرصت خوابم بده/ يا كمي بادم بزن. يا كمي آبم بده»

در ادامه دو صفحه ديگر با اوج تشنگي نويسنده همراه مي شويم تا جايي كه رباب به اين طفل شش ماهه در قالب لالايي وعده شهادتش را مي دهد.

«بس كه او بي حال بود/ در نمي آمد صداش/ ديگر اشكي هم نداشت/ توي آن دو چشمهاش/ مادرش شيري نداشت/ مي گرفتش در بغل/ بعد مي گفتش كه كاش/ تو بخوابي لااقل/ لالالا ديگر بخواب/ اي علي اصغر بخواب/ نور چشمان پدر/ شادي مادر بخواب/ غنچه من آخرش/ مي شوي پرپر بخواب/ لاله ها يك يك شدند / با لب تشنه شهيد/آخرش در كربلا/ نوبت اصغر رسيد»

در صفحه هيجدهم و نوزدهم مخاطب با ماجراي شهادت او آهسته آهسته آشنا مي شود و اين ماجرا از دلتنگي پدر براي اين طفل آغاز مي شود.

«اصغر از باباي خود/ مي شود حالا جدا/از پدر هم زودتر/ مي رود پيش خدا/ سن او يك سال؟- نه/ عمر او شش ماه بود/ مثل اين كه بر زمين/تكه اي از ماه بود/ گفت بابايش حسين(ع)/ كو علي اصغر كجاست؟/ آخرين سربازها/ توي دشت كربلاست/روي دست او را گرفت/ گفت اي علي اصغر بيا/ تا ببوسم بازهم/لحظه آخرتو را»

درادامه با نحوه شهادت اين طفل آشنا مي شويم.

«سايه اي يكهو دويد/ رو به سوي غنچه واي/ خاري آمد، بوسه زد/ برگلوي غنچه واي/ مثل اينكه اين انار/ دانه دانه پركشيد/ رفت و روي آسمان/ يك گل پرپر كشيد/ آسمان را رنگ زد/ قطره هاي خون او/ از سردنيا گذشت/رفت تا پيش خدا/ قطره اي هم برنگشت»

در صفحات بيست و دوم و سوم با دلگويه هاي مادر علي اصغر همراه مي شويم.

«غرق خون گهواره اي/ مانده زيرآفتاب/ مي رسد از خيمه ها/لاي لايي رباب/ اي علي اصغرم/ شاخه نيلوفرم/ يك فرشته در بهشت/ اسم خوبت را نوشت/ هست آنجا شير و آب/ پيش پيغمبر بخواب/ بند قنداق تو را/ تيرآمد باز كرد/ يك كبوتر غرق خون/ پرزد و پرواز كرد/ اصغرمن هيچ گل/مثل تو هرگز نشد/ غنچه اي سرخ و سفيد/ اين قدر قرمز نشد/ اصغرم ديگر بخواب/ لالالا اصغر بخواب/آب ...بابا... مشك...اشك/شير...اشك..آب....آب...آب»

با پايان يافتن اين اشعار نوحه اول را مي خوانيم. اين نوحه در وصف تشنگي علي اصغر سروده شده است.

«يك كودك قشنگه/ يه گهواره كوچيك/ براي بوسيدنش/ شب ميشه ماه نزديك/ تو صحرا مي پيچه باد/ صدايي از دور مي ياد/ فرشته ها بيائين/گهوارشو هل بديد/به اون يه شيشه شير/ يه شاخه گل بدين/ فرشته ها كجائين؟/تو رو خدا بيايين/ آخه گل من فقط/ فكر يه قطره آبه/ بچه كه تشنه باشه/ نمي تونه بخوابه/ تا عطر لبخند بياد/گريه اون بند بياد»

همچنين نوحه دوم درباره به آسمان بردن گهواره علي اصغر توسط فرشته ها است.

«يه دشن پرغباره/ پر از گلاي پرپر/ يه آسمون قرمز/ پر از پركبوتر/ فرشته ها با گريه/ ديگه دارن مي شن دور/ به آسمون مي برن/ يه گهواره پر از نور/ ستاره ها سمت اون/هي مي كنن اشاره/ گهواره مال كيه؟/ يه طفل شيرخواره/ همون كه شيش ماهه بود/ تشنه بود و شهيد شد/ به آسمونا پر زد/كبوتر سفيد شد»

نوحه سوم در گفت و گو با علي اصغر درباره شهادت او در قالب يك لالايي از زبان رباب است.

«دارن پيش تو ميان/ فرشته ها از بالا/ گهواره تو ميشه/ پر از ستاره حالا/ بخواب علي اصغر/ لالالالالالالا/ اگه كه زود بخوابي/ عمومياد آب ميده/ فرشته هم مياد و/گهواره تو تاب ميده/ خواب مي بيني يه چشمه/ خواب مي بيني يه دريا/ بخواب علي اصغر/ لالالالالالالا/خواب مي بيني تو بارون/شدي يه شاخه ياس/ تو كه بابات حسينه/ تو كه عموته عباس/ بخواب عزيز مادر/ ميان عمو و بابا/بخواب علي اصغر/لالالالالالالا»

گفتني است، منظومه شش ماهه كربلا با عنوان غنچه قرمز با اشعار محمدسعيد ميرزايي و تصويرگري سيد امين باقري و دكلمه سكينه ارجمندي در قالب يك كتاب به همراه يك عدد لوح فشرده صوتي با شمارگان 1500 نسخه و قيمت 35000 ريال از سوي انتشارات دفتر هنرو ادبيات هلال منتشر و روانه بازار نشر كتاب شده است.

 

يكشنبه 19 دی 1389 - 10:2


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری