دوشنبه 5 تير 1396 - 19:56
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

مجيد بهمن زاد

 

همّت و کار مضاعف در عرصة فرهنگ، يعني تلاش براي تعامل و هم­افزايي بيشتر

 

گفت­وگو با حجت­الاسلام والمسلمين محمودرضا جمشيدي (قائم‌مقام مدير حوزۀ علميۀ قم)

 

 محمودرضا جمشيدي‌ در سال‌ 1344 هجري‌ شمسي‌ در قم‌ و در ميان‌ خانواده‌اي‌ پرهيزکار و دوستدار اهل بيت(ع) به‌ دنيا آمد. وي‌ تحصيلات‌ دورة‌ سطح‌ را در مدّت‌ چهارسال‌ به‌ پايان‌ رسانيد و سپس‌ به‌ درس‌ خارج‌ فقه‌ و اصول‌ استادان‌ مبرّز و برجستة‌ حوزۀ‌ علميۀ‌ قم‌ راه‌ يافت‌ و در كنار آن‌، از تحصيل‌ فلسفه‌ و علوم‌ عقلي‌ نيز باز نماند و همچنين‌ زبان‌ لاتين‌ را به‌ خوبي‌ آموخت. در طول‌ سال­هاي‌ تحصيل‌ به‌ محضر استادان‌ بسياري‌ از جمله‌ حضرات‌ آيات‌ و آيات‌ عظام:‌ عابدي‌، علوي،‌ جوادي‌ آملي‌‌ مددي‌، شيخ‌ محمد شاه­آبادي‌، فاضل‌ لنكراني‌، شيخ‌ جواد تبريزي‌ و وحيد خراساني‌ راه‌ يافت‌ و سال­ها از محضر آنان‌ بهره‌مند شد. جمشيدي‌ تا كنون‌ فعاليت­هاي‌ علمي‌ و فرهنگي‌ بسياري‌ را به‌ انجام‌ رسانده‌ است‌. او سال­ها قائم‌­مقامي‌ حوزۀ‌ علميۀ خواهران‌ را پذيرفت‌ و در آن‌ مركز نيز خدمات‌ بسياري‌ را به‌ انجام‌ رساند كه‌ اين‌ خدمت‌ هم­اكنون‌ نيز ادامه‌ دارد. برخي‌ از مسئوليت­هاي‌ وي‌ پس‌ از پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي به شرح‌ زير است:‌ دبيري‌ ستاد زمينه‌سازي‌ اجراي‌ فرمان‌ حضرت‌ امام‌ خميني‌(ره‌) (منشور روحانيت‌)؛ مديريت‌ سياسي‌ جامعۀ مدرّسين‌؛ مسئوليت‌ دبيرخانۀ‌ شوراي‌ عالي‌ حوزۀ‌ علميۀ‌ قم‌؛ عضويت‌ در جامعۀ‌ مدرّسين‌ حوزۀ‌ علميۀ قم‌ و مسئوليت‌ دفتر آن‌ جامعه‌؛ معاونت‌ جامعه‌ و نظام‌ جامعۀ‌ مدرّسين‌؛ نمايندۀ‌ شوراي‌ عالي‌ حوزه‌ در هيأت‌ نظارت‌ بر مطبوعات‌. حجت­الاسلام‌ والمسلمين‌ جمشيدي‌ هم­اكنون ‌ضمن‌ فعاليت‌ در جامعۀ‌ مدرّسين‌ حوزۀ‌ علميۀ‌ قم‌، به‌ تدريس‌ دروس‌ كفاية‌ الاصول‌ و مكاسب‌ مي­پردازد و مسئوليت قائم‌مقامي مديريت حوزۀ علميۀ قم را نيز برعهده دارد.

 

ضمن معرفي مرکز مديريت حوزه­هاي علميه خواهران، بفرماييد که آيا سياست‌ها، خط مشي‌ها، اهداف و برنامه‌هاي بلندمدّت و كوتاه­مدّت اين مرکز تدوين شده است؟

بسم­الله الرحمن الرحيم. در مورد سابقة تشکيل مرکز مديريت حوزه­هاي خواهران بايد اشاره کنم که بيش از سيصد مدرسة ديني خواهران در کشور وجود داشت که اکثراً خودجوش بودند و در ابعاد آموزش، مديريت، تبليغ، پژوهش، و مالي ـ اداري کاملاً به شکل سليقه­اي اداره مي­شدند. شوراي عالي حوزة علميه، براي منسجم کردن فعاليت اين مدارس ديني، مديريت حوزه­هاي علميۀ خواهران را تشکيل داد. البته چند مجتمع منظّم و منسجم وجود داشت، مانند جامعة­الزهرا(س)، و در کلّ کشور هم حدود هفت مدرسه بودند که يا مستقيماً با مرکز مديريت حوزه در ارتباط بودند يا با جامعة­­الزهرا(س). به جز اينها، بقية مدارس ديني خواهران نظم و انسجامي نداشتند و در آنها شش هفت مدل درسي اجرا مي­شد. ابتدا اين مرکز به استعداد معاونت تأسيس شد و بعد به اصرار آيت­الله استادي و مطابق نظر شوراي عالي و با توجه به ويژگي­هاي علميه­هاي خواهران، در قالب يک مرکز فعاليت خود را پي گرفت.   

با توجه به علّت وجودي اين مرکز، آن رسالت­ها و برنامه­هايي که براي حوزة علمية براردان تعريف شده، در مرکز مديريت حوزه­هاي علمية خواهران به طور کامل مدّ نظر نيست. در مرکز، ما بيشتر به عرصه­هاي تعليم و تعلّم و تحقيق و تبليغ متناسب با اهداف کاربردي وارد شده­ايم. به تناسب اين اهداف هم يک نظام آموزشي طراحي کرديم و به تصويب شوراي عالي رسانديم. البته با توجه به اينکه سابقة فعاليت حوزه­هاي خواهران حدود پنجاه­سال است، مشکلات زيادي وجود داشته که تا حدّ زيادي برطرف شده و اميدواريم بقية موانع و مشکلات هم تا دو سال آينده برطرف شوند.

ما در زمينه­هاي آموزش، تحقيق، تبليغ، و اداري ـ مالي الگوهايي طراحي کرديم که اکنون در حال اجرا هستند. اکنون مرکز مديريت حوزه­هاي علمية خواهران، تبديل به يک ستاد عالي شده و تلاش کرده­ايم در کارهاي اجرايي، کمترين دخالت را داشته باشيم و بيشتر به سياست­گذاري بپردازيم. در واقع، سياست­هاي کلان و راه­بردها را شوراي عالي حوزه تعيين و ابلاغ مي­کند و طراحي الگوهاي اجرايي با مرکز است.    

بعد از اولين يا دومين سفر رهبر معظّم انقلاب به قم، آيت­الله شرعي، مدير مرکز، معاونين را جمع کرده و گفتند، حضرت آقا مطالبي را در رابطه با حوزه فرموده­اند و ما بايد ببينيم که به سهم خودمان نظرات ايشان را چگونه در حوزه­هاي خواهران مي­توانيم تأمين نماييم. ما اهداف کاربردي مرکز را قبلاً تعيين کرده بوديم و شورا آنها را تصويب کرده بود. به هر حال، ما بعد از ابلاغ اساس­نامه، يک شوراي برنامه­ريزي آموزشي تربيتي تشکيل داديم که در آن معاونين و کارشناسان مختلف که از قوي­ترين عناصر بودند، حضور داشتند. اين شورا شروع کرد به بررسي نظام آموزشي و نظام تربيتي و نظام تبليغي و... تا با شناخت نقاط قوّت و ضعف، نهايتاً برنامة راهبردي را طراحي نمايد. بعد از جلسه­اي که شوراي عالي حوزه در سال 1378 با مقام معظّم رهبري داشت، ابلاغيه­اي صادر کرد، شامل سياست­هاي بيست­گانه. ما بر اساس آن ابلاغيه، تصميم گرفتيم سند چشم­انداز و برنامة بيست­ساله­اي را تدوين کنيم. اين کار سنگيني بود و تصميم گرفتيم آن را به اين صورت انجام دهيم که طراحي وضعيت مطلوب را، دبيرخانة شوراي عالي حوزه و ترسيم وضعيت موجود را مديريت­ها بر عهده بگيرند و راهبردها نيز با کمک هر دو بخش مذکور تنظيم شوند. اين کار پيش رفت اما در مقطعي که در شوراي مديريت حوزه تغيير به وجود آمد، متوقّف گرديد. بلافاصله ما آن کار را در مرکز مديريت حوزه­هاي خواهران پي گرفتيم. در سال 1382 مديريت مرکز ابلاغيه­اي صادر کرد مبني بر تأسيس دفتر مطالعات راهبردي. بر همين اساس، پيش­نويس چشم­انداز و برنامة پنج­ساله و بيست­سالة مرکز آماده است که بايد به تصويب شوراي عالي حوزه برسد. در واقع اين اسناد با توجه به نظرات و فرمايش­هاي مقام معظّم رهبري تنظيم شده­اند. به صراحت مي­گويم که روح برنامه­ها و اسناد راهبردي ما، متخذ از فرموده­هاي مقام معظّم رهبري است.          

 

ساختار و فعاليت­هاي مرکز را هم معرفي مختصري بفرماييد.

مرکز به عنوان يک ستاد عالي، با استعداد پنج معاونت اداري ـ مالي، آموزش، پژوهش، فرهنگي ـ تربيتي، و شهرستان­ها، و سه دفتر شامل دفاتر مدير، برنامه­ريزي و نظارت، و مطالعات و تحقيقات زنان، مجموعه­اي چابک است. به همين ترتيب، مرکز در پنج زمينة آموزش، پژوهش، تربيت، و سازماندهي فعاليت دارد. مرکز، گذشته از برنامه­ريزي براي تربيت نيروها، پي­گير استفاده از نيروهاي تربيت­شده در بخش­هاي مختلف نيز هست.

همچنين، دفتر مطالعات و تحقيقات زنان در مرکز، بعد از هشت­سال فعاليت، در عرصة مباحث زنان در سطح حوزه و خارج از آن حرف اول را مي­زند. در اکثر نشست­هاي بين­المللي از کارشناسان اين دفتر استفاده مي­شود؛ مثل نشست پکن. ديدگاه­هاي کارشناسي اين دفتر در زمينة قراردادها و پروتکل­هاي جهاني، به مراجع عالي نظام، مانند شوراي نگهبان، ارائه مي­شود. کارهاي تحقيقاتي بسيار خوبي دربارة مسائل زنان و جريان­هاي مختلفي که در اين زمينه وجود دارند، انجام شده است. از وظايف اين دفتر، ترسيم ديدگاه متعادل ـ منبعث از ديدگاه­هاي امام خميني(ره) و مقام معظّم رهبري ـ نسبت به جامعة زنان و چگونگي فعاليت­هاي آنان است. امام(ره) از زنان به عنوان يک پشتوانة مهم براي انقلاب و نظام جمهوري اسلامي ياد کردند.

از ديگر فعاليت­هاي مرکز، ورود به عرصة تبليغات از طريق تعامل با دستگاه­هاي مختلف است. مرکز در اين تعامل، نيروهاي مورد نياز مراکز مانند سازمان ملّي جوانان، آموزش و پرورش، مرکز امور زنان رياست جمهوري، و... را تأمين مي­کند.

فعاليت ديگر مرکز، استفاده از ابزارهاي آموزشي و کمک­آموزشي است. اين فعاليت را دفتر فنآوري بر عهده دارد. در بخشي از اين دفتر، نرم­افزارهاي آموزشي مناسب طراحي مي­شود تا با کمک آن، کمبود استاد را جبران کنيم. طراحي نرم­افزارها و برنامه­هاي لازم براي آموزش مجازي هم در مرکز به انجام رسيده و منتظر اخذ مجوز از شوراي عالي حوزه هستيم تا آن را فعال نماييم.

به طور کلّي، فعاليت مرکز در جهت سازماندهي و تجهيز يک سپاه عظيم فرهنگي براي نظام مقدّس جمهوري اسلامي در راه ترويج فرهنگ ديني و انقلابي است. ما بر اين باوريم که حوزه­هاي علمية خواهران در ترويج فرهنگ اسلامي و انقلابي و ارائة الگوهاي عملي فرهنگ عفاف و مقابله با تهاجم فرهنگي بسيار مؤثر و مهم هستند. در حقيقت، تقويت حوزه­هاي علمية خواهران يکي از اهداف استراتژيک نظام است.  

مهم­ترين دستآورد ما، رسيدن به يک الگوي مديريتي در عرصه­هاي آموزش و پژوهش و... است براي ادارة حوزه­هاي علمية خواهران. اين دستآورد کوچکي نيست. ما براي ابتدايي­ترين تا بالاترين سطوح با توجه به مناطق مختلف، طرح و برنامه و الگو تهيه کرده­ايم. تلاش ما اين است که زيرساخت­هاي مدارس را طي يک برنامة پنج­ساله به وضعيت مطلوبي برسانيم.

با اجراي برنامه­ها و اعمال سياست­هاي مرکز مديريت حوزه­هاي علميۀ خواهران، بردار جهت اين حوزه­ها بسيار بلند و قوي شده است. الآن هر يک از مدارس ما به عنوان يک ستاد اعزام مبلّغ در حال فعاليت هستند. مدارس ما تا کنون حدود بيست­وپنج هزار طلبه تربيت کرده­اند که در جاهاي مختلف و به ويژه در آموزش و پرورش اشتغال يافته­اند.

با انسجام فعاليت اين حوزه­ها و پيروي آنها از الگوهايي که مرکز طراحي و ابلاغ کرده، يک ظرفيت گستردة تبليغي و آموزشي و تحقيقي در کشور ايجاد شده است. در برخي شهرستان­ها، حوزه­هاي علمية خواهران، کلّ شهرستان را تحت تأثير قرار داده­اند. حتّي در برخي مناطق اهل تسنّن، فارغ­التحصيلان مدارس ما با مساعدت ادارات آموزش و پرورش وارد مدارس شده­اند. در بسياري از عرصه­ها، دستآوردهاي اين مدارس مشهود است. مثلاً در زمينة وبلاگ­نويسي، خواهران بسيار بيشتر از برادران فعال هستند.

کار مهمي که ما کرده­ايم، اين است که يک برنامة انتقالي را به اجرا گذاشته­ايم. بر اساس اين برنامه، حوزه­هاي علمية خواهران تا حدّ ممکن خودشان را اداره مي­کنند؛ يعني در ادارة امور خود منتظر و يا متکي به مرکز نيستند. اين باعث شده تا با کمترين موانع، خواهران طلبه بيشترين فعاليت و انرژي را از خود بروز بدهند. اين حوزه­ها داراي هيئت امنا هستند که به نظارت بر امور حوزه و ماندگاري و انسجام فعاليت آنها کمک مي­کند. همچنين ما مفتخريم که در حوزه­هاي خواهران در امر استفاده از ابزار نوين و فنآوري­هاي پيشرفته، پيشتاز هستيم. بيش از دو­سال است که مرکز با اتوماسيون اداري فعاليت مي­کند. ارتباط مدارس با مرکز هم به صورت رايانه­اي است. کلّ پذيرش، برنامه­هاي درسي و آموزشي و امور مالي و اداري از طريق شبکه و سيستم يک­پارچه انجام مي­شود. اين شبکه به مدت دو سال به صورت غيررسمي فعال بود و به طور رسمي افتتاح شد.

در بخش پژوهش، ساماندهي پايان­نامه­ها و سوق دادن آنها به سمت کاربردي بودن، از دستآوردهاي بزرگ مرکز است. در بخش فرهنگي ـ تربيتي نيز ما نظام­نامه طراحي کرده­ايم که در نوع خود چشمگير و قابل توجه است.

 

اکنون که سي­ودو سال از پيروزي انقلاب اسلامي گذشته، وضعيت فرهنگي جامعه را، بخصوص از نظر فرهنگ ديني، چگونه مي­توان تحليل کرد؟ در حال حاضر ما نسبت به گذشته در چه وضعيتي به سر مي­بريم؟

قبل از اينکه به اين سؤال پاسخ بدهيم بايد معلوم کنيم که منظور از گذشته، کدام گذشته است؟ من اين گذشته را به دو قسمت قبل و بعد از انقلاب تقسيم مي­کنم. انقلاب اسلامي در مقطع پيروزي، يک تحول اساسي در جامعه به وجود آورد و مرحلة نويني را در عرصة فرهنگ در اين کشور و بلکه در جهان رقم زد. در مقايسه با قبل از انقلاب که اصلاً وضع، دگرگون شده و نمي­توان اين را ناديده گرفت. يعني اين جامعه­اي که بعد از انقلاب ما مي­بينيم، ديگر آن جامعة قبل از انقلاب نيست. تمام مؤلفه­ها، از وضعيت ظاهري گرفته تا محتوا و در جنبه­هاي مادّي و معنوي، فرهنگ جامعه تغيير کرده است. در واقع ارزش­گذاري­ها و شاخص­ها تغيير کرده­اند. قبل از پيروزي انقلاب حتّي در ميان متدينين، شاخص­هايي براي دين­داري وجود داشت که نادرست بودند؛ مانند ناسازگار پنداشتن فعاليت اجتماعي با دين­داري. انقلاب اينها را دگرگون کرد و سر در لاک خود داشتن را يک ضدارزش تلقّي نمود که به واقع هم ديدگاه اسلام اصيل اين است.

قبل از انقلاب، تلاش بر اين بود و تا اندازه­اي هم چنين بود که اسلام را ديني فردي جلوه مي­دادند اما بعد از انقلاب، اسلام در عرصه­هاي مختلف نمود و حضور پيدا کرد و همين باعث دگرگوني­هاي گسترده در جامعه شد. مثلاً، در عرصة هنر، ما در پيش از انقلاب حضور سازمان­يافته­اي از اسلام را نمي­بينيم اما بعد از انقلاب، هنر ديني داريم و قس عليهذا.  

اما اگر ارزيابي سه دهة گذشته مدّ نظر باشد، بايد گفت که روند گسترش و تعميق فرهنگ ديني دچار اُفت و خيزهايي بوده است که متأثر از عوامل مختلف داخلي و خارجي است. علّت اين نوسان هم گاهي متولّيان امر فرهنگ بوده­اند و گاه سياست­هايي که اعمال مي­شده، و يا افراد ناشايستي که مصدر امور بوده­اند، به اين روند توسعة فرهنگ ديني آسيب مي­رساندند. با اين حال، از يک چشم­انداز کلّي، در عرصة فرهنگ ديني توانسته­ايم حرکت رو به جلو خود را حفظ کنيم و قطعاً باورها و رعايت ارزش­هاي ديني در جامعة امروز ما، ضعيف­تر از اوايل انقلاب نيست.

اين تظاهرات و جلوه­هايي که در جامعه بعضاً ديده مي­شود و برخي آنها را نشانه و دليل ضعف اعتقادات اسلامي در جامعه تحليل مي­کنند، از يک طرف بايد نسبت به جمعيت کشور مورد توجه و ارزيابي قرار گيرد و در ثاني خيلي از اين رفتارها ناشي از ناآگهي افراد است و نه به دليل بي­توجهي و يا تقابل با ارزش­ها و باورهاي ديني. البته من نمي­گويم که جامعه وضعيت ايده­آلي دارد، نه. به نظر من وضعيت کنوني، مطلوب نيست و بايد براي بهتر شدن وضعيت جامعه به لحاظ فرهنگ ديني، تلاش فراواني از سوي افراد و دستگاه­ها به عمل آيد.

 

يکي از مسائل اتفاقاً برمي­گردد به فعاليت همين دستگاه­هاي فرهنگي که متولّي ترويج و توسعۀ فرهنگ ديني در جامعه هستند. يعني در واقع ما در اين زمينه با دو مسئله مواجهيم. يکي ميزان فعاليت دستگاه­ها و ديگر تداخل وظايف و موازي­کاري آنها با هم. نظر شما در اين مورد چيست؟

ببينيد! اين موضوع از بحث قبلي در مورد وضعيت فرهنگ ديني جامعه متفاوت است. اينکه اين دستگاه­ها چه ميزان بايد کار کنند، بستگي به امکانات و مديريت آنها دارد. آنچه قطعي است، اين است که بايد از حداکثر توان و امکانات بهره گرفت و اين يک وظيفۀ شرعي و قانوني و انقلابي است. مخصوصاً در شرايط کنوني که دشمن با تمام توانش دارد به فرهنگ ما حمله مي­کند و جامعه را آماج تبليغات و افکار مسموم قرار داده است. همان گونه که ما در هشت­سال جنگ، از انقلاب و کشور دفاع کرديم و يک قدم پا پس نگذاشتيم، امروز هم بايد با همان روحيه در عرصۀ فرهنگ به دفاع و حمله بپردازيم. در دوران دفاع مقدّس ما با اقل امکاناتي که داشتيم، کارهاي بزرگي را انجام داديم که در تصوّر دشمن نمي­گنجيد.

در مورد بخش دوم سؤال شما هم بايد بگويم که يکي از آفات فعاليت­هاي فرهنگي، ناهماهنگي فعاليت اين دستگاه­هاست که يکي از تبعات آن هم موازي­کاري است. البته نمي­توان ميان حوزة عمل دستگاه­هاي مختلف فرهنگي، مرز قطعي و مشخصي در نظر گرفت و لاجرم اينها در جاهايي تداخل و هم­پوشي دارند. همين امر، ضرورت هماهنگي ميان اين دستگاه­ها را بسيار افزايش مي­دهد. اين دستگاه­ها اگر هماهنگ نباشند، کاري انجام نمي­شود و به نتيجه نمي­رسد و بلکه کارهاي يکديگر را هم ممکن است خنثي کنند. مثلاً آيا مي­توانيم بگوييم وظيفة تعليم و تربيت افراد بر عهدة آموزش و پرورش است و رسانة ملّي مسئوليتي ندارد؟ مسلماً خير. رسانة ملّي هم براي بچه­ها برنامة کودک دارد و به طريق و با ابزاري متفاوت بر آنها و تربيتشان اثر عميق مي­گذارد. اگر ميان اين دو دستگاه هماهنگي نباشد، کودکان و نوجوانان دچار تناقض در ديدگاه­ها و اعتقادات و رفتار مي­شوند. حتّي فراتر از اين، ميان بخش­هايي مانند شهرداري و آموزش و پرورش يا رسانة ملّي هم بايد هماهنگي باشد. اگر شهرداري چهرة شهر را مطابق الگوهاي اسلامي نتواند پردازش کند، افرادي که در مدارس تحصيل مي­کنند و آموزه­هاي اسلامي را فرا مي­گيرند، وقتي وارد محيط شهر مي­شوند، آن را با آموخته­هايشان نامنطبق مي­يابند. گذشته از اين، در بخش اقتصادي هم همين طور است. وقتي کرامت بزرگ­تر خانواده به دليل مشکلات اقتصادي مخدوش مي­شود، او در محيط خانواده، رفتاري از خود بروز مي­دهد که در منش و رفتار فرزندان اثرگذار است. همة اينها بايد هماهنگ باشند تا آن روندي که با انقلاب اسلامي از سي­سال پيش آغاز شده، تقويت شود و به نتيجة مطلوب برسد.

 

با عنايت به تحليلي که از وضعيت فرهنگ ديني در جامعه ارائه کرديد و نيز توضيحاتي که دربارة دستگاه­هاي متولّي تبليغ فرهنگ بيان داشتيد، اُفق آيندۀ فرهنگ ديني را در جامعه چگونه مي­بينيد؟

اين اُفق قطعاً روشن است. يعني جامعه به سمت احياي روحيه و فکر ديني مي­رود. شروع اين دوره هم با انقلاب اسلامي ايران بوده است و براي همين معتقديم که انقلاب اسلامي يک حرکت مداوم است و نه يک رويداد مقطعي در تاريخ. اما بايستي توضيح بدهم که رسيدن به وضعيت مطلوب فرهنگ ديني غالب و رايج و دارج، بايد با توجه به مؤلفه­هاي آن باشد. ما بايد از بسترهاي اصلي، که متأسفانه در برخي از آنها کوتاهي کرده­ايم، کار را شروع کنيم. به نظر من آموزش و پرورش، مهم­ترين بستر توسعه و تقويت فرهنگ ديني است. پس از آن ـ و گاهي مهم­تر از آن ـ رسانة ملّي را بايد مدّ نظر داشته باشيم. ديگر دستگاه­ها که ممکن است عنوان فرهنگي هم نداشته باشند، در مراتب بعد از اين دو نهاد اصلي قرار مي­گيرند. مجموعة اين دستگاه­ها، به همراه بخش غيردولتيِ فعال در امر فرهنگ، اگر با هم تعامل و هماهنگي لازم را داشته باشند، آن­گاه شاهد رشد فرهنگ ديني خواهيم بود.

اگر تاريخ را مطالعه کنيم، مي­بينيم در دوره­هايي، علماي اسلامي، زندگي افراد را از بدو تولّد تا مرگ تعريف مي­کردند و خط سير مشخصي براي آنان تعيين مي­نمودند. مثلاً مرحوم مجلسي در زمان حيات، کتاب­هايي را نوشته که شامل الگوهايي براي دوره­هاي مختلف زندگي يک فرد است. اين الگوها در جنبه­هاي مختلف، از غذا خوردن گرفته تا لباس پوشيدن و معاشرت با مردم و...، براي آحاد جامعه کاربرد داشته­اند. البته امروز ممکن است آن الگوپردازي، مناسب به نظر نرسد ولي به هر حال، در آن دوره مورد اقبال قرار داشته.

بهترين دورة زندگي يک انسان، از ابتداي آموزش است تا پايان دورة متوسطه، و اين دوره در اختيار آموزش و پرورش است. استفاده از اين امکان، محتاج برنامه­ريزي هدفمند است. ما ابتدا بايد الگويي براي انسان انقلابي ـ اسلامي تعريف کنيم و سپس اين الگو را در برنامه­ريزي خود بگنجانيم. به طوري که يک فرد، وقتي اين دورة آموزش را پشت سر گذاشت، تربيت مطلوب و مطابق آن برنامه­ريزي و الگو را داشته باشد و يک فرد معتقد و انقلابي باشد. اين فرد تربيت­شده به هر محيطي، اعم از دانشگاه يا جامعه وارد شود، رفتارش ديگر ناهنجار نخواهد بود. اين رفتارهاي غيراسلامي که بعضاً مشاهده مي­شود در محيط­هاي آموزش عالي يا محيط­هاي کار و... به دليل آن است که فرد در دورة آموزش ابتدايي تا متوسطه درست تربيت نشده و به عبارت ديگر دستگاه آموزش و پرورش وظيفة خود را دقيق و کامل انجام نداده است. در آموزش و پرورش بايد کار محتوايي انجام شود و آموزش­ها چنان تنظيم و ارائه شوند که در روح و نهاد دانش­آموزان رسوخ کنند. در رسانة ملّي هم همين­طور. البته تا اين بحث پيش مي­آيد، مجموعه­اي از دستورالعمل­ها را پيش مي­کشند و کارهايي را که انجام­شده، مطرح مي­کنند. البته اينها ارزشمند است و جاي تقدير و تحسين دارد، اما کافي نيست.

رسانة ملّي يا آموزش و پرورش بايد مشخص کنند که طي فعاليتشان مي­خواهند فرد را به کدام نقطه برسانند. در اين صورت مي­توان برنامه­ها و محتواي آموزش­هاي ارائه­شده را مورد ارزيابي قرار داد و مشاهده نمود که تا چه اندازه با هدف مورد نظر هم­خواني دارند. تنظيم محتوا و برنامه­ريزي، زمان مي­برد و بايد صبر کرد تا بعد از چند سال نتيجه بدهد. خوشبختانه اخيراً در آموزش و پرورش شاهد حرکت­هاي خوبي در اين راستا بوده­ايم که اميدواريم با قدرت بيشتر و هماهنگي دقيق­تر ادامه پيدا کند و بخصوص رسانۀ ملّي هم همسوتر با اين حرکت بشود.  

 

شما روي موضوع هماهنگي دستگاه­ها خيلي تأکيد مي­کنيد. اين هماهنگي چه نتيجه­اي به بار خواهد آورد؟

البته بايد اين موضوع را به گونه­اي ديگر مطرح کنيم. اين طور که هماهنگي پيش­نياز چه چيزي در عرصۀ فرهنگ و فعاليت فرهنگي است؟ اولاً زمينة فعاليت هر يک از دستگاه­هاي فرهنگي بايد مهيّا باشد. نمي­شود که ما مثلاً از سازمان تبليغات انتظار داشته باشيم که مسئوليت­ها و وظايف قانوني خود را انجام دهد اما بودجۀ کافي يا اختيارات لازم را به آن ندهيم. مي­خواهم تأکيد کنم که ابتدا هر دستگاه بايد زمينة مناسبي براي فعاليت خود داشته باشد تا بعد بتوان به ارزيابي عملکرد و ميزان هماهنگي آن با برنامه­هاي کلان و سياست­هاي راهبردي نظام پرداخت. در واقع، هماهنگي ميان دستگاه­ها به معني انطباق فعاليت و عملکرد آنها با همين سياست­هاي کلّي است. در ثاني، هماهنگي، زمينه­ساز امر مهم­تري است تحت عنوان تعامل. تعامل يعني معرفي استعدادها و نيازهاي خود به دستگاه­هاي ديگر به قصد همکاري واقعي و پايدار. در اين صورت است که به يک نتيجة بسيار مبارک مي­رسيم، يعني هم­افزايي. اين همان موضوعي است که رهبر معظّم انقلاب روي آن تأکيد زيادي داشته­اند در مورد دستگاه­هاي فرهنگي.

 

خوب است همين جا اين سؤال را مطرح کنيم که از ديد شما همّت برتر و کار مضاعف در حوزة فرهنگ چگونه قابل تعبير و اجراست؟   

سؤال بسيار بجايي است چون دقيقاً به توضيحاتي که در پاسخ سؤال قبلي دادم ربط پيدا مي­کند. ما الآن در عرصة فرهنگ مبرم­ترين نيازمان، برنامه­ريزي و سازمان­يابي است. يعني چه؟ يعني اينکه ما با توجه به عرصة نبرد نرم، بايد هم برنامه­هاي کلان فرهنگي داشته باشيم و هم برنامه­هاي ميان­مدّت و هم برنامه­هاي کوتاه­مدّت. دستگاه­هاي متولّي امر فرهنگ هم خوشبختانه در کشور تعدد خوبي دارند که اين هم به برکت هوشمندي و ديد عميق و آينده­نگري رهبر معظّم انقلاب است. برنامه­هاي سطح­بندي شده اکنون در اين دستگاه­ها و دستگاه­هاي بالادستي وجود دارد. تنها چيزي که در آن کمبود مشاهده مي­شود، هماهنگي و تعامل ميان اين دستگاه­هاست که به نظر من، همّت مضاعف و کار مضاعف در عرصة فرهنگ بايد معطوف به تخفيف و بلکه رفع کامل اين نقص باشد.

 

در همان زمينة هماهنگي و تعامل، اين مرکز تاکنون چه اقداماتي را انجام داده است؟ در چه زمينه­هايي شما آمادگي داريد که به ديگر دستگاه­ها بخصوص سازمان تبليغات اسلامي خدمات ارائه کنيد يا خدماتي دريافت نماييد؟

ما نيروهايي را با توانايي بالا در تبليغ و تعليم تربيت کرده­ايم که مورد نياز مراکز و دستگاه­هاي مختلف هستند. بسياري از دستگاه­هاي فرهنگي، نظير سازمان تبليغات و وزارت ارشاد و به خصوص آموزش و پرورش و صدا و سيما مي­توانند از اين نيروها در محدودة مأموريتشان بهره ببرند. حتّي سپاه براي بسيج خواهران از نيروهاي تربيت­شده در مدارس ما مي­تواند استفاده کند. البته در برخي مناطق، سپاه از اين مدارس حمايت مادّي به عمل مي­آورد. همچنين نظام آموزشي که در مرکز طراحي شده، براي دستگاه­هاي مختلف قابل استفاده است.   

مهم­ترين کمکي که دستگاه­هاي ديگر مي­توانند به ما بکنند، استفاده از نيروهاي تربيت­شده، توسط حوزه­هاي علميه است. اين به تقويت اين حوزه­ها و روي آوردن هر چه بيشتر زنان، به تحصيل در آنها مي­انجامد. عدم استفاده از ظرفيت ايجادشده، تأثير منفي بر موجوديت حوزه­ها خواهد داشت.

 

اگر توضيح خاصّي داريد، بفرماييد.

از اينکه اين فرصت را براي بيان برخي مسائل و ديدگاه­ها فراهم کرديد، تشکر مي­کنم. اين کار بسيار خوبي است که نظرات و پيشنهادها و وضعيت دستگاه­هاي فرهنگي مختلف به اطلاع دست­اندرکاران دستگاه­هاي فرهنگي ديگر رسانده شود. انشاءالله موفّق و مؤيّد باشيد.

 

سه‌شنبه 14 دی 1389 - 9:24


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری