پنجشنبه 2 خرداد 1398 - 5:47
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

اكرم اماني

 

ماه معصوم (نمايشنامه مذهبي)

 

ماه معصوم (نمايشنامه مذهبي)

  سيدحسين فدايي حسين

حوزه هنري استان قم، 1388

 شابك: 9-5-90681-600-978

 قيمت: 1500 تومان

 

نمايشنامه «ماه معصوم» نوشته‌اي معنوي است كه نويسنده سعي كرده گوشه‌ كوچكي از زندگي بانويي بزرگوار كه نماد معصوميت و مظلوميت شيعه است را به تصوير بكشد.

ماجراي داستان درباره زن و شوهري است كه بچه‌دار نمي‌شوند و بعد از چند سال زن نذري مي‌كند كه اگر خدا به آن‌ها بچه‌اي بدهد، پاي پياده تا قم به زيارت حضرت معصومه بروند، وقتي بچه‌دار مي‌شوند، دختر آن‌ها نمي‌تواند راه برود و زن معتقد است كه چون نذرشان را ادا نكرده‌اند، اينطور شده و سر اين قضيه با مرد بحث مي‌كند و در نهايت زن به همراه دخترش پاي پياده راهي قم مي‌شوند، اما...

هنگامي كه مرد بعد از ديدن نامه همسرش به دنبال آن‌ها مي‌رود در بين راه در كاروانسرايي متروكه بيهوش مي‌شود و در عالم رويا چيزهايي را مي‌بيند:

پيرزن: مثل اينكه حالت بهتره، خدا رو شكر.

جليل: شما كي هستي؟!

پيرزن: مهم اينه كه بالاخره به هوش اومدي!

جليل: چه مدته اينجام؟

پيرزن: چند ساعتي مي‌شد، از غروب تا حالا.

جليل: چطور اومدم اينجا؟

پيرزن: با پاي خودت.

جليل: خودم؟ اينجا كجاس؟

پيرزن: چه فرقي مي‌كنه، يه كاروانسرا، براي تو يه پناهگاه...

در ادامه داستان جليل كه همچنان در تب به خود مي‌پيچد صفورا و الياس را مي‌بيند كه صاحبان كاروانسرا هستند و قارون فرمانده سپاه ساوه در زمان حكومت عباسي پيش آن‌ها آمده و در ازاي آزادي الياس از صفورا مي‌خواهد كه وقتي كاروان خاندان پيامبر از مدينه به آنجا آمدند غذاي آن‌ها را زهرآلود كند و آن‌ها را مسموم كند...

قارون: براي پذيرايي از خاندان پيامبر چه داري؟

صفورا: خاندان پيامبرا؟!

قارون: مي‌توان معجوني برايشان درست كني؟! بايد طوري مستشان كند كه خيال رفتن به قم را از ياد ببرند!

صفورا: نمي‌فهمم! شما از من چه مي‌خواهيد جناب قارون؟!

قارون: انجام عهدي كه بستي، در قبال آزادي شويت!

وقتي الياس از نقشه قارون و درخواست وي از صفورا مطلع مي‌شود به شدت صفورا را سرزنش مي‌كند كه اين آزادي را نمي‌خواهد و صفورا وقتي غذاي مسموم را براي خاندان پيامبر مي‌برد خودش نيز از آن مي‌خورد كه شرمنده مهمانان الياس نباشد:

الياس: موضوع چيست صفورا؟ چه اتفاقي قرار است براي كاروان مدينه بيافتد؟

صفورا: چه بگويم؟

الياس: نشنيدي گفتند مسئله كاروان بايد همين جا به پايان برسد؟

صفورا: مسئله آن كاروان به ما چه ارتباطي دارد؟ كار حكومتيان را به خودشان وابگذار.

الياس: اما آن‌ها مهمان ما هستند...

... الياس: چه شده صفورا؟ اتفاقي افتاده؟

صفورا: چيزي نيست اما آتشي انگار در دلم شعله مي‌كشد!

الياس: آتش؟ چه اتفاقي افتاده صفورا حرف بزن.

صفورا: آن طعام، همان كه براي كاروانيان فرستاديم. آلوده بود.

الياس: تو چه كردي صفورا؟

صفورا: مجبور شدم الياس باور كن. مي‌سوزم چيزي از درون آتشم مي‌زند.

الياس: تو با خودت چه كردي زن؟...

در قسمت پاياني داستاني جليل متوجه آمدن عاطفه همسرش مي‌شود و از اينكه جليل شب‌ را در متروكه‌اي تنها سپري كرده تعجب مي‌كند:

جليل: تويي عاطفه؟!

عاطفه: سلام! فكر نمي‌كردي اينجا ببينمت، نه؟ ماشينت و كنار جاده ديدم.

جليل: جاده؟

عاطفه: از صبح زود كه راه افتاديم، مدام چشمم به جاده بود. بهم الهام شده بود مي‌بينمت.

جليل: صبح زود؟ از كجا؟

عاطفه: از قم. چقدر ديشب جات خالي بود.

جليل: ديشب؟ من همه شبو اينجا بودم!

عاطفه: راست مي‌گي؟ چطور اين مخروبه رو تحمل كردي؟

جليل: مخروبه؟ اما يه نفر اينجا زندگي مي‌كنه؛ يه پيرزن!...

در پايان نويسنده ارتباط فطري ميان اثر و مخاطب را راز استقبال و توفيق چنين آثاري مي‌داند و اذعان مي‌دارد كه آثاري از اين دست كه توانسته‌اند در طول سال‌ها، زنده و پرشور، خيل مخاطبان را به سالن‌هاي نمايش بكشانند و پا به پاي احساس آنان، مخاطب خود را تحت تأثير قرار دهند، گمشده حقيقي تئاتر كم رونق امروز ما باشند.

نمايشنامه «ماه معصوم» در هفتمين جشنواره بين‌المللي تئاتر رضوي در بخش تئاتر تلويزيوني به عنوان اثر برگزيده انتخاب گرديد.

اين نمايش همچنين در هفدهمين جشنواره توليدات مراكز استان‌هاي صدا و سيما جوايز تحقيق و نگارش متن، كارگرداني و بازيگري زن و مرد را به خود اختصاص داد.

 

 

 

 

دوشنبه 13 دی 1389 - 10:32


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری