سه‌شنبه 21 آذر 1396 - 2:34
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان كردستان

 

برخي از شرايط كارگزاران از منظر قرآن کريم و روايات

 

 قوانين الهي كامل­ترين دستورات را براي ادارۀ جامعه مهيا نموده است. براي خوشبختي و ترقّي جامعه بايد كساني متصدّي امور مردم شوند كه داراي صفات ذيل باشند، تا جامعه دچار بي­عدالتي و آشوب­هاي قومي و طائفه­اي نشود. در اينجا سعي شده است برخي از معيارهاي كارگزاران جامعۀ اسلامي از منظر قرآن کريم و روايات ارائه گردد تا با تأسي به فرامين الهي بتوان كساني را انتخاب كرد كه از معيارهاي اسلامي براي خدمت به مردم برخوردار باشند.

 

تعهّد و تخصّص

از منظر آيات و روايات، دو اصل تخصّص و تعهّد، براي پذيرش مديريت در جامعه لازم و ملزوم يكديگر و غيرقابل انفكاك­اند و از مهم­ترين شرايط كارگزار از ديدگاه قرآن کريم محسوب مي­شوند؛ چنان كه در داستان حضرت موسي(ع) وقتي يكي از دختران حضرت شعيب(ع) حضرت موسي را براي استخدام انتخاب كرد، دليل آن را اين گونه بيان مي­كند كه: "قالَتْ إِحْداهُما يا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمينُ"(يكى از آن دو دختر گفت: اى پدر! او را استخدام كن، همانا بهترين كسى است كه استخدام مى‏كنى، کسي است که هم نيرومند [و هم‏] امين است.)[1]

در جملۀ كوتاهي كه در آيۀ فوق از زبان دختر شعيب(ع) در مورد استخدام موسي(ع) آمده، مهم­ترين و اصولي­ترين شرايت مديريت به صورت كلّي و فشرده خلاصه شده است و آن قدرت و امانت است.[2]

بديهي است منظور از قدرت، تنها قدرت جسماني نيست، بلكه مراد توانايي بر انجام مسئوليت است. يك مدير قوي كسي است كه حوزۀ كاري خود را به درستي بشناسد، از انگيزه­ها با خبر باشد، در برنامه­ريزي مسلّط و از ابتكار عمل كافي برخوردار و در تنظيم كارها، مهارت لازم را داشته باشد. هدف را روشن كند و نيروها را براي رسيدن به هدف بسيج نمايد.[3]

از امام كاظم(ع) در مورد اين آيۀ شريفه پرسيدند، آن حضرت در اين مورد فرمودند: 

«شعيب عليه السلام از دختر پرسيد: اى دختر عزيزم! او نيرومند است، هنگامي كه سنگ را از درِ چاه برداشت، اين موضوع را فهميدي، از كجا فهميدي كه او امين است؟ دختر گفت: اى پدر! من پيش روى او حركت كردم، گفت در پى من بيا، و اگر راه را گم كردم، مرا آگاه كن و راه را بگو زيرا ما جماعتى هستيم كه به پشت زنان نمي­نگريم.»[4]

در داستان حضرت يوسف(ع) نيز با اين گفتۀ ايشان كه فرمود:

"قالَ اجْعَلْني‏ عَلى‏ خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفيظٌ عَليم"([يوسف] گفت: سرپرستي خزانه­هاي اين سرزمين را به من بسپار که من نگهباني کاردانم.)[5] چندين سؤال به ذهن انسان خطور مي­كند كه مي­توانند به عنوان شبهه مطرح شوند:

ـ چرا يوسف(ع) پيشنهاد اعطاى مسئوليت براى خود را مطرح كرد؟ يا به تعبير ديگر چرا يوسف طلب رياست كرد؟

پاسخ اين است كه: او از خواب پادشاه مصر، احساس خطر و ضرر براى مردم كرد و خود را براى جلوگيرى از پيش‏آمدهاى ناگوار اقتصادى لايق مى‏دانست، پس براى جلوگيرى از ضرر، آمادگى خود را براى قبول چنين مسئوليتى اعلام كرد.[6]

وقتي كسي احساس كند كه جامعه در خطر است، بر او واجب مي­شود كه براي اصلاح، و جلوگيري از ضرر، وارد عرصه شده و با تدبّر و درايتي كه در خود احساس مي­كند، نسبت به رفع اين مشكل اقدام نمايد و اين گفتۀ يوسف علاوه بر اين كه حاكي از توان و دانش وي بر امور يادشده است، جملۀ «إِنِّي حَفيظٌ عَليم» دلالت بر اين نيز دارد كه در اين آيه دانش و توان، دو شرط اساسي براي مديريت و تصدّي وزارت ذكرشده مي­باشد و نيز تخصّص بدون تعهّد، كارساز نيست.[7]

ـ چرا يوسف(ع) از خود تعريف و تمجيد كرد، مگر نه اين است كه قرآن کريم مى‏فرمايد: "فَلا تُزَكُّوا أَنْفُسَكُمْ"(خود را نستاييد)؟

ستايش يوسف(ع)، ذكر قابليت‏ها و توانايى‏هاى خود، براى انجام مسئوليت بود، كه مى‏توانست جلو آثار سوء قحطى و خشكسالى را بگيرد، نه به خاطر تفاخر و سوء استفاده.

ـ چرا يوسف(ع) با حكومت كافر همكارى كرد؟ مگر قرآن کريم از آن نهى نكرده است؛ "وَلا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا..."

يوسف، براى حمايت از ظالم، اين مسئوليت را نپذيرفت، بلكه به منظور نجات مردم از فشار دوران قحط­سالى، به اين كار اقدام نمود. يوسف هرگز حتّى يك كلمه تملّق هم نگفت.

رجال سياسى، معمولاً به هنگام خطر مردم را رها كرده و فرار مى‏كنند، ولى يوسف بايد مردم را حفظ كند. بگذريم از اينكه اگر نمى‏توان رژيم ظالمى را سرنگون كرد و تغيير داد، بايد به مقدارى كه امكان دارد از انحراف و ظلم جلوگيرى كرد و بخشى از امور را بدست گرفت و فعاليت نمود.[8]

در تفسير نمونه آمده است: مراعات «قانون اهم و مهم» از نظر عقل و شرع يك اصل است. شركت در نظام حكومتى شرك، جائز نيست ولى نجات يك ملّتى از قحطى مهم‏تر است. به همين دليل، يوسف(ع) مسئوليت سياسى نپذيرفت، تا مبادا كمك به ظالم شود، مسئوليت نظامى را نيز نپذيرفت، تا مبادا خون به ناحقّى ريخته شود. فقط مسئوليت اقتصادى را آن هم براى نجات مردم بر عهده گرفت.[9]

امام رضا(ع) مي­فرمايند: «هنگامى كه ضرورت ايجاب كرد كه يوسف سرپرستى خزائن مصر را بپذيرد، خود پيشنهاد داد.»[10]

على ابن يقطين نيز به سفارش امام كاظم(ع) در دستگاه بنى­عباس وزير بود. وجود اين­گونه مردان خدا مى‏تواند پناهگاه مظلومان باشد. امام صادق(ع) فرموده­اند:

«كفّارۀ كار حكومتى، بر آوردن نيازمندى برادران دينى است.»[11]

كسي كه علم و آگاهي در زمينۀ مسئوليت محوله را ندارد، هر چه بيشتر سعي و تلاش نمايد، بيشتر باعث ضرر و زيان به زيرمجموعۀ خويش خواهد شد و منابع مادّي و انساني را به هدر خواهد داد.

امام صادق(ع) مي­فرمايند:

«آن كه بي­بصيرت عمل مي­كند، به كسي ماند كه به بي­راهه رود و شتاب و تلاش او در حركت جز دوري از مقصد و هدف برايش نخواهد داشت.»[12]

سپردن مديريت به كساني كه داراي تخصِص لازم هستند، به معناي حركت مديريت و راهبري جامعه در مسير روشن و بدون انحراف براي رسيدن به اهداف مورد نظر خود و جامعه مي­باشد؛ چنان كه حضرت اميرالمؤمنين علي(ع) مي­فرمايند:

«آن كه با بصيرت و آگاهي كافي عمل مي­كند، به كسي مي­ماند كه در راه روشن قدم برمي­دارد.»

از ديدگاه و منظر دين، مسئوليت­ها و كارها بايد به كساني واگذار شود كه علاوه بر تعهّد، تخصِص و دانش لازم براي انجام مسئوليت را داشته باشد. در تفسير نمونه ذيل آيۀ شريفۀ 26 سورۀ مبارکۀ قصص آمده است كه: «آنها كه در سپردن مسئوليت­ها و كارها تنها به امانت­داري و پاكي قناعت مي­كنند، به همان اندازه در اشتباهند كه براي پذيرش مسئوليت، داشتن تخصّص را كافي مي­دانند.»

 

پي­نوشت


1ـ سورۀ مبارکۀ قصص (28)؛ آيۀ شريفۀ 26.

2ـ مكارم شيرازي. ناصر؛ تفسير نمونه؛ ج16؛ ص63؛ دار الكتب الإسلامية؛ تهران؛ 1374ش.

تفسير نمونه؛ ج16؛ ص66.

4ـ شيخ صدوق؛ من لايحضره الفقيه؛ ترجمۀ غفارى؛ ج‏5؛ ص331؛ نشر صدوق؛‏ 1375ش.

5ـ سورۀ مبارکۀ يوسف (12)؛ آيۀ شريفۀ 55.

 6ـ قرائتي. محسن؛ تفسير نور؛ ج‏6؛ ص104؛ مركز فرهنگى درس­هايى از قرآن‏؛ تهران‏؛ 1383ش.

7ـ رفسنجاني. علي­اكبر؛ تفسير راهنما؛ ج8؛ ص382؛ ناشر دفتر تبليغات اسلامي؛ قم؛ 1404ق.

8ـ سيد ابن قطب ابن ابراهيم شاذلي؛ تفسير فى ظلال القرآن‏؛‏ ج4؛ ص1979؛ دارالشروق‏؛ چاپ هفدهم‏؛ بيروت؛ قاهره‏؛ 1412ق‏.

9ـ به نقل از تفسير نمونه.

10ـ نور الثقلين.

11ـ عاملي. شيخ حر؛ وسائل الشيعه؛ ج11؛ ص139؛ مؤسسه آل­البيت؛ قم؛ 1409ق.

12ـ شعبه حراني. حسن؛ تحف العقول؛ ص379؛ جامعۀ مدرسين‏؛ قم؛ 1404ق.

 

 

محمدرضا خسروپور

کارشناس علوم قرآني ادارۀ تبليغات اسلامي شهرستان ديواندره 

 

يكشنبه 12 دی 1389 - 11:33


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری