سه‌شنبه 6 تير 1396 - 9:47
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

ميلاد بهاري

 

«لشكر خوبان» براي من افق تازه‌اي بود

 

گفت و گو با معصومه سپهري نويسنده كتاب لشكر خوبان

  

نوشتن در مورد خاطرات رزمندگان اگر چه در حال حاضر بخش عمده اي از کتاب هاي حوزه دفاع مقدس را تشکيل مي دهد اما شايد يک دهه قبل نوشتن بيوگرافي يا خاطرات رزمندگان چندان مورد توجه نبود و شايد هم به خاطر فاصله نزديکي که به اتمام جنگ داشت اين مهم رونق امروز را نداشت.يکي از کتاب هاي خاطراتي که در همين ايام نوشته شد کتاب «لشکر خوبان» خاطرات مهديقلي رضايي از رزمندگان خطه آذربايجان است. معصومه سپهري طي دو سال اين کتاب را در سال 78 تدوين کرد و بالاخره در سال 85 سوره مهر اين کتاب را منتشر کرد.از ويژگي هاي اين کتاب روايت اول شخص و توصيفات چشم نواز است به گونه اي که در برخي جاها از شکل خاطرات فاصله مي گيرد و به رمان نزديک مي شود.شايد عمده ترين دليل اين امر هم نگاه به جزييات و پرداختن به جزيي ترين رويدادهاست، به گونه اي که در برخي جاها حتي حالت روحي و رواني قهرمان داستان در حين عمليات ها هم در متن آمده است. با سپهري درباره اين کتاب گفت و گو کرده ايم که مي خوانيم.

 

 

نوشتن خاطرات رزمندگان در سالهاي دهه هفتاد چندان به شکل امروز مرسوم نبود،چه شد که تصميم گرفتيد خاطرات مهدي قلي رضايي را تدوين کنيد با توجه به اينکه ضبط خاطرات او را فرج قلي زاده انجام داده بود؟

من جزء افرادي بودم كه نوار مصاحبه‌ها را پياده مي‌كردم. حدود ٣٠ ـ ٤٠ نوار پياده كردم و بخش عمده‌اي از نوارهاي خاطرات رضايي را هم من پياده كردم. حدود ٣٥ نوار بود و من بيش از ٢٠ نوار را پياده كردم. مسئول دفتر ادبيات حوزه هنري آذربايجان به من پيشنهاد دادند كه خودم نگارش كتاب را بر عهده بگيرم. به‌رغم اينكه قبل از اين كتاب تجربه‌اي نداشتم و مرسوم هم نبود. نوشتن خاطرات در سال ٧٤ به من پيشنهاد شد و  شروع كردم به نوشتن خاطرات مهدي‌قلي رضايي.

 

نوشتن خاطرات به صورت روايت اول شخص، با توجه به اينكه شما يک خانم هستيد، چگونه توانستيد خودتان را در نقش يك رزمنده مرد قرار دهيد و به اين شکل به توصيف خاطرات راوي بپردازيد؟

يك قسمت از اين مسئله برمي‌گردد به خود راوي، او از جمله رزمندگاني است  که خوب روايتگري مي‌كرد و صحبت‌هايشان انسجام داشت. از طرفي، چون من خودم اهل مطالعه و شاعر بودم و‌ آثارم در سطح كشور مقام آورده بود اصلا‌ً برايم سخت نبود. فقط مشكلي كه داشتم اين بود كه در مصاحبه اوليه، چون مصاحبه‌گر يك رزمنده بود و شايد بعضي چيزها را صلاح نمي‌دانست، تنها در حد كليات مصاحبه كرده بود و به جزييات زياد نپرداخته بود. اين بود كه من از همان اول كه كار را به عهده گرفتم دوست داشتم آن جور كه مي‌خواهم جنگ را مي‌ديدم يعني پسري شانزده ساله كه به جبهه مي‌رود و مي‌خواهد بر مشكلات غلبه كند. انصافا‌ً هم آقاي رضايي خيلي خوب همكاري مي‌كردند و هر سؤالي كه داشتم به خوبي جواب مي‌دادند.

 

يعني بعد از پياده كردن نوارها، با مهدي‌قلي ‌رضايي مصاحبه هم كرديد؟

بله، شايد به جرئت مي‌توانم بگويم بيشتر از مصاحبه اوليه كه حدود ٣٦ نوار بود و متن آن حدود ٦٠٠ صفحه بود. ولي من مرتب با آقاي رضايي در ارتباط بودم. من از نگاهشان خيلي چيزها را دربارة جنگ فهميدم. حتي در مورد مسائلي بحث مي‌كرديم كه در مصاحبه‌ها نيامده بود و به من ديد جديدي مي‌داد.

 

گفتيد خودتان را جاي قهرمان اصلي داستان گذاشتيد، فكر نمي‌‌كرديد دريافت‌هاي خودتان خللي در خاطرات وارد كند؟

واقعيت اين است كه آن زمان كه من اين خاطرات را نوشتم، يعني سال ٧٤، اين مسائل مطرح نبود. حتي كتاب‌هاي زيادي در اين زمينه نبود. من هيچ شاخصي براي اينكه بدانم خاطرات چگونه نوشته مي‌شود نداشتم. چند كتابي هم كه بود كنگره سرداران آذربايجان چاپ كرده بود. يكي دو تا از آن‌ها به شكل كتاب خاطرات منتشر شده بود و بقيه كتاب‌ها قوي نبودند. به همين دليل من بيشتر بر اساس علائق خودم عمل مي‌كردم. قبول دارم كه بعضي جاها قلم شاعرانه‌ام وارد كار شده است، ولي قوت‌ِ قلب من اين بود كه هر صفحه‌اي را كه مي‌نوشتم به آقاي رضايي مي‌دادم كه بخواند. مرتب در اين مدت با هم مرتبط بوديم.

 

البته روايت شاعرانه و ادبي كتاب كمك كرده كه خواننده از خواندن خاطرات لذت ببرد. با توجه به اينكه خاطرات يك فرد اطلاعاتي مستند است؟

واقعيت اين است كه اين‌گونه نوشتن يك جورهايي جوششي بود. نه اينكه من اساس و برنامه‌اي براي اين‌گونه نوشتن داشته باشم. اتفاقا‌ً بر‌عكس، آقاي رضايي هم لحن زيبايي داشتند. صحنه‌ها را خوب روايت مي‌كرد.

 

يعني خود مهدي‌قلي رضايي به شما كمك مي‌كرد كه به توصيف حوادث بپردازيد؟

اين اجازه را مي‌داد. اين كتاب يك نقطه اوجي دارد و همه مي‌گفتند قسمتي كه دو نفر غواص براي شناسايي به اروند‌رود مي‌روند فصل  عجيبي است. دقيقا‌ً روايت خود آقاي رضايي است كه مي‌گويد: آب چنان صاف بود و عكس ماه در آب بود و اگر يك برگ كاه روي آن مي‌افتاد عكس ماه پاره مي‌شد. مي‌خواهم بگويم اين نوع روايت در لحن ايشان بود و من هم او را وادار مي‌كردم كه اين روايت‌ها را به زبان بياورد. آن‌قدر به جزئيات مي‌پرداختم كه مي‌پرسيدم در آن لحظه چه حال و هوايي داشتيد. تا اين حد به جزئيات پرداختم. لشكر خوبان واقعا‌ً براي من كتاب عجيبي بود.

 

فصل‌بندي كتاب را بر چه اساسي انتخاب كرديد؟

چون از يك طرف الگوي خاصي نداشتم و از طرفي هم احساس مي‌كردم كه يك جاهايي خاطرات عوض مي‌شود و زمان و مكان ديگري داشت و يك جاهايي هم اتفاقات بزرگي مي‌خواست بيفتد با فصل‌بندي به خواننده كمك كردم تا راحت‌تر كتاب را بخواند.

 

منظور من اين بود كه زمان‌بندي اين خاطرات بر اساس تاريخي بود كه او وارد جبهه مي‌شود؟

بله. ما اصل روايت تاريخي را از دست نداديم. يعني همان خط سير تاريخي را من داشتم. حتي مثلا‌ً خاطره‌اي را آقاي رضايي در نوار ٦ گفته بود در حالي كه اين خاطره مربوط به نوار ١٤ مي‌شد. اينها را سعي کردم جابه‌جا کنم تا خط سير تاريخي از دست نرود.

 

خانم سپهري يكي از چيزهايي كه مخاطب را جذب مي‌كند نقطه شروع داستان است. شما اين‌گونه شروع كرديد كه او در حال بگو و مگو با مسئولان اعزام است كه دوستان ديگر رفته‌اند و من نتوانسته‌ام به جبهه اعزام شوم. اين نقطه شروع را از روايت خاطرات آقاي رضايي پياده كرديد يا نه بعدا‌ً خودتان تشخيص داديد كه اين قسمت به عنوان نقطه شروع باشد؟

البته اين‌گونه نبود كه آقاي رضايي همه چيز را بگويد بلكه كل قضيه را مي‌گفتند و من خودم به جزئيات آن مي‌پرداختم. ولي يادم است كه فصل‌هاي اول را مو به مو با ايشان چك كرديم. چون در متن نوشتار و در ٣ ـ ٤ صفحه روايت وارد جبهه مي‌شدند. ولي من در مصاحبه‌اي تكميلي به جزئيات ديگر هم پرداختم.البته خودم دوست داشتم  چند صفحه‌اي هم از گذشته ايشان و خانواده‌شان در مقدمه كتاب مي‌آمد.

 

در مورد پانوشت‌ها مي‌شود توضيح دهيد كه چرا نوشتيد؟

درواقع من به اسامي خيلي حساس بودم. الان هم همين جور است. اگر كسي شهيد مي‌شد، سعي مي‌كردم درست معرفي كنم چون ممكن است ديگر هيچ فرصتي به دست نيايد. حتما‌ً سعي مي‌كردم اطلاعاتي در مورد اين افراد بياورم.

 

يك نكته كه مي‌توان به آن اشاره كرد اين است كه شما تاريخ‌ها را، مثل تاريخ عمليات‌ها، را نياورده‌ايد؟

آن موقع ما مي‌خواستيم در كتاب حتي نقشه بياوريم. خيلي دوست داشتم اين نقشه در آخر كتاب آورده شود كه متأسفانه عملي نشد و روند كار هم آن‌قدر طولاني شد كه پي‌گير نشديم. الان كه براي انتشار خواسته‌اند ويرايش كنم اين تاريخ‌ را اضافه مي‌كنم، البته در متن خاطرات تاريخ‌ها هست.

 

مي‌رسيم به عنوان كتاب «لشكر خوبان»، اين عنوان اين تلقي را مي‌رساند كه ما با يك لشكر از افراد روبه‌رو هستيم،خودتان اين عنوان را انتخاب کرديد؟

البته من اين عنوان را انتخاب نكردم و كسي كه اين كتاب را خوانده بود اين عنوان را انتخاب كرده بود و من هم پسنديدم. خوب آقاي رضايي از سال ٦٠ به عنوان نيروي اطلاعاتي وارد جبهه مي‌شوند، بسياري از رزمندگان لشكر عاشورا را مي‌شناسند، حتي فرماندهان لشكر كه اسامي آن‌ها در كتاب هست. احساس كردم عنواني است كه مي‌تواند يك نماي كلي از خاطرات اين كتاب ارائه كند. در اين كتاب حدود ٤٠٠ اسم با خاطرات آن‌ها آمده است و به نظرم اسم مناسبي است.

 

 

چهارشنبه 8 دی 1389 - 11:46


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری