دوشنبه 18 آذر 1398 - 18:49
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ضياء آراسته

 

نقد مباني تمدن غربي

 

نقد مباني تمدن غربي  – مجموعه انتظار مطهر ( جلد دهم  )

نويسنده : محسن عباسي ولدي

نوبت چاپ و شمارگان : اول ، بهار 1384 – 2000 نسخه

ناشر : معاونت پژوهشي و آموزشي سازمان تبليغات اسلامي

 

كتاب نقد مباني تمدن غربي به بررسي موضوعاتي با عناوين خاستگاه تمدن غربي ، ويژگي‌هاي رنسانس ، يك اشتباه بزرگ ، رفتار خشن كليسا ، فرزندان اومانيسم ، تكنولوژي و اقتصاد ، جا به جايي هدف و وسيله ، جدايي علم و دين در علوم جديد ، جدايي حوزه و دانشگاه ؛ تهديدي جدي ، رابطه‌ي توسعه و تكامل در علوم جديد ، اصالت ايمان ، اصالت عمل ، انحراف حس فطري جاودانگي ، اصالت حس در علوم جديد ، عدم اعتقاد به سنت‌هاي معنوي ، حق بودن يا مفيد بودن مي‌پردازد .

نويسنده در پيشگفتار كتاب بيان مي‌كند كه در مباحث پيش‌روي خوانندگان مقداري از مباني تكنولوژي و تمدن غربي سخن مي‌گويد تا مخاطبين متوجه شوند اينكه گفته مي‌شود بايد علوم جديدي غير از علوم غربي توليد شود كه با مباني اسلامي منطبق باشد ؛ يعني چه ؟ به نظر نويسنده منظور از مباني تمدن و تكنولوژي غربي‌، نوع نگاهي است كه غرب به دنيا و انسان داشته و تفسيري است كه او از زندگي انسان در اين دنيا ارائه مي‌دهد . به نظر محسن عباسي ما در اين مباحث به دنبال اين هستيم كه بدانيم در بنيان‌هاي فكري غرب چه چيزي نهفته است كه زندگي انسان را بدينجا كشانده است .

در بحث خاستگاه تاريخي تمدن غربي ، مشخصه‌هاي عمده رنسانس در 5 عنوان شمرده مي‌شود : 1- شك‌گرايي  2- اومانيسم 3- غفلت از مسائل ماوراء طبيعي و الهي 4- حمله به دستگاه پاپ و 5- انقلاب صنعتي . يكي از اشتباهات بزرگ روشن‌فكري در ايران اين بود كه مسيحيت را به دين ترجمه كردند ؛ يعني اگر مثلا ً در فضاي جامعه‌ي غربي مسيحيت با آزادي در تنافي بود ؛ گفتند دين با آزادي نمي‌سازد . در اثر اين ترجمه ويژگي‌هاي مسيحيت و دين تحريف شده‌ي آن به اسلام و قرآن سرايت داده شد .

از نظر نويسنده رفتار خشن كليسا در قرون وسطي با دانشمندان باعث شد كه دانشمندان و مردم از دين فاصله بگيرند . با اين برخورد دانشمندان از دين رميده شدند . از همان دين مسيحيتي كه كليسا به آنها معرفي كرده بود . از آنجا كه مسيحيت هم تنها ديني بود كه به آنها معرفي شده بود ، وقتي از مسيحيت رميده شدند ؛ يعني از اصل دين فرار كردند . اين دوري از دين دو نتيجه را در برداشت : پرداختن به ظواهر اشياء و بي‌اعتنايي به تحقيق در ماهيت آنها  و جايگزين كردن تفكر اومانيسم به جاي تفكر تئيسم ( خداپرستي ) . تا حالا خدا ، محور بود ؛ از اين به بعد ، انسان محور قرار گرفت .

عباسي در بخش جدايي علم و دين در علوم جديد ، اين جدايي را مشكل ديگر مباني علوم جديد مي‌داند . از نظر او معتقدان به تمدن غربي مي‌گويند : قلمرو دين ، بخشي از زندگي انسان است و علم هم قلمرو ديگري دارد . يك ديوار به بلندي فاصله زمين و آسمان بين اين دو كشيده شده است . اين دو ، هيچ ربطي به هم ندارند . دين يكشنبه‌ها در كليسا ، و ديگر به هيچ عنوان حق دخالت در امور زندگي انسان را ندارد . دين يك امر كاملا ً فردي مي‌شود كه آموزه‌هايش با امور اجتماعي سنخيت ندارد . استاد مطهري در كتاب مقدمه‌اي بر جهان‌بيني اسلامي ، مي‌گويد كه " ما مسلمانان بايد خود را از اين برداشت غلط كه خسارت‌هاي جبران‌ناپذير بر علم و بر ايمان ، و بر انسانيت وارد كرد ، بركنار بداريم و كوركورانه تضاد علم و ايمان را امري مسلم تلقي نكنيم . "

در بخش رابطه توسعه و تكامل در علوم جديد و تكنولوژي ، كتاب حاضر به تعريف مفاهيم توسعه و تكامل و بهره‌برداي از معاني آنها پرداخته مي‌شود . تكامل در معارف اسلامي ، رسيدن به مرحله‌ي كمال عبوديت است  اما در غرب تكامل به معناي توسعه‌اي شد كه غرب به آن دست يافته و به آن مي‌باليد . حس جاودانگي يكي از دلايل اثبات معاد است . نويسنده كتاب از جمله اين چنين نتيجه مي‌گيرد كه چون اين نياز درون انسان گذاشته شده ؛ پس حتما ً راه ارضاي آنهم وجود دارد .چرا كه خداي حكيم هيچ حسي را بدون راه ارضاي آن در انسان نمي‌گذارد . از نظر عباسي غرب اومانيستي اصلا ً به اين چيزها فكر نمي‌كند . فقط در فكر اينست كه چه كند تا بيشتر در اين دنيا بماند و تمام علوم و تجهيزاتش را هم در اين مسير به كار مي‌گيرد . اصلا ً چيزي بعنوان عالم معنايي كه با اين حواس قابل درك نباشد ، در تفكر آنها جايگاه ندارد . وقتي امام حسين (ع) لشگر يزيد را نصيحت مي‌كند ، كارگر نمي‌افتد . امام بعد از آنكه آنها را نصيحت مي‌كند ، مي‌فرمايد : " چگونه اميد داشته باشم موعظه در قلب شما اثر كند ؛ حال آنكه شكم‌هاي شما از مال حرام پر گرديده است . "

 در بخش چكيده كلام نتيج گيري مي شود كه تمدن فعلي غرب و علومي كه در تكنولوژي غربي ظهور يافته محصول نگاه خاص غرب به انسان ، دنيا ، رفا ، آسايش ، جاودانگي و خداست . تفسير غرب از انسان با تفسير اسلام از انسان زمين تا آسمان متفاوت است . نوع زندگي فعلي غرب هم با توجه به نوع نگاه آنها به انسان تنظيم مي‌شود . قاعده‌هايي كه در غرب به عنوان قانون‌هاي علمي معرفي مي‌شود ، محصول نگاه ناقص غرب به دنياست . اگر قوانين معنوي هم در اين عالم هستند . كه هستند ، اگر در بسياري از موارد ، قوانين مادي را تحت‌الشعاع خود قرار مي‌دهند كه مي‌دهند ، پس بايد در مسير كشف قوانين عالم به قوانين ماورايي هم اهميت داد ؛ قوانيني كه از طريق دين و زبان انبياء و ائمه معصومين ( ع ) به ما آموزش داده شده است .

نقد مباني تمدن غربي ، توسط محسن عباسي ولدي در چاپ اول خود با تيراژ 2000 نسخه و توسط معاونت پژوهشي و آموزشي سازمان تبليغات اسلامي به چاپ رسيده است .

 

 

 

يكشنبه 5 دی 1389 - 12:7


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری