پنجشنبه 8 تير 1396 - 13:36
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ياسر حمزه لوي

 

دو نمايشنامه کوتاه

 

بررسي دو  نمايشنامه پشت کلانتري، کوچه اول، تير چراغ برق و ابوالهول

نمايشنامه پشت کلانتري، کوچه اول، تير چراغ برق؛ اثري از علي اصغري است که توسط انتشارات سوره مهر و مرکز هنرهاي نمايشي حوزه هنري، در نهمين مجموعه نمايشنامه ماه به چاپ رسيده است. اين نمايشنامه داستان ساده اي دارد و از زبان رواني براي بيان ترتيب اتفاقات رخ داده در طول نمايش استفاده مي کند. اثر مورد بررسي را مي توان از نگاه هاي گوناگوني مورد بررسي قرار داد که در اينجا تا حدودي به آن مي پردازيم.

از نظر ساختاري نمايشنامه پشت کلانتري، کوچه اول، تير چراغ برق، از پيچيدگي خاصي برخوردار نيست و اين مسئله هرچند آن را اثري روان و سر راست کرده است؛ اما گاهي همين ويژگي حوصله خواننده اثر و در نهايت بيننده نمايش را به سر خواهد برد. اتفاقات تا حدود زيادي پيشبيني شده است و نويسنده بجز يکي دو مورد خاص درست به هيچ اقدام غير قابل پيشبيني در اثر خود نزده است. اثر عاي از پيچيدگي هاي زباني و کلامي است و آدم هاي آن کمتر به زبان کنايه با يکديگر صحبت مي کنند. البته مي توان اين ويژگي را مستقيما به نوع شخصيت هاي خلق شده نسبت داد. چرا که ذاتا از آين شخصيت ها انتظار ديالوگ هاي پيچيده و بازي هاي زباني نمي رود. به همين علت واژگان به کار رفته در اثر نيز از دايره کوچکي برخوردار است و زبان کوچه بازي را مي شود به نسبت زبان غالب اثر ناميد. در نهايت نيز مي توان تنها نقطه اوج اثر را انتهاي آن و شکل گيري اتفاق تکميل شدن سفره عيد سرباز ناميد. که هرچند قابليت پيشبيني و تصور قبلي بالايي دارد اما بيان نويسنده به گونه اي بوده است که تا همان لحظه آخر کمتر اين مسئله در ذهن مخاطب به عنوان دغدغه اثر تصور مي شود.

از نگاهي ديگر شخصيت هاي اين اثر را مي شود به نقد گذاشت. به طبع اولين شخصيت اين نمايشنامه که بار اصلي نمايش را نيز به دوش مي کشد؛ شخصيت سرباز قصه است که به طور کامل در همه جاي اثر حضور دارد و تمامي ديالوگ ها با محوريت او و با حضوري شخصيتي ديگر صورت مي گيرد. شخصيت سرباز به خوبي بيان کننده ويژگي هاي مورد نظر براي ايفاي اين نقش است و چينش ديالوگ ها و پيدا کردن ويژگي هايي که از لابلاي حرف هاي سرباز به دست مي آيد؛ همگي به ساختن شخصيت مورد نظر نويسنده از سرباز کمک کرده اند. در واقع مي توان شخصيت سرباز را شخصيتي کاملا قابل پيشبيني دانست که با توجه به ويژگي هايش در طول مسير اثر نيز حرکت يا حرفي غيرقابل پيشبيني نزده است و هميشه در همان حد خودش باقي مانده است. اين شخصيت را مي توان با توجه به ثباتش، هرچند که بسيار ساده آفريده شده است شخصيت موفقي دانست. البته در اين زمينه نبايد اين نکته را نيز فراموش کرد که نويسنده از ويژگي هاي کليشه شده و واژگان قلمي شده بسيار براي بيان ويژگي هاي سرباز استفاده کرده است. شهرستاني بودن، بي سوادي، عاشق دختري از فاميل در شهر خود بودن و... همگي از ويژگي هايي است که بسيار در اين زمينه در داستان هاي مختلف مورد استفاده قرار گرفته است؛ و اثر پيش رو از اين نظر ويژگي خاص و بهتري نسبت به پيشينيان خود ارائه نکرده است.

اما بجز شخصيت سرباز، شخصيت هاي ديگري نيز در اثر حضور دارند که به تناسب مسير قصه وارد ان مي شوند و به برقراري ارتباط با سرباز مي پردازند. اين شخصيت ها همگي در يک سطح از نظر مشارکت در پيشبرد نمايش برخوردارند که نسبتا نيز در مقايسه با شخصيت اصلي قصه شخصيت هايي موفق از آب درآمده اند. شخصيت هاي مرد، زن، دختر، پسر دوچرخه سوار، از اين دست شخصيت ها هستند. نکته جالب در مورد ان اين است که در متن نمايشنامه نيز نام خاصي براي ان ها در نظر گرفته نشده است و حضور ان ها آنقدر کوتاه و منحصر به ارتباطي ساده با سرباز در پست نگهباني است که نيازمند ارائه اطلاعات بيشتر به مخاطب را احساس نمي کند. بخصوص که اين شخصيت ها از ارتباط دروني با يکديگر و در غياب سرباز نيز برخوردار نيستند و همانطور که گفته شده سرباز شخصيت هميشه حاضر تمامي صحنه هاي اين نمايشنامه است.

اما چند نکته کوتاه نهايي در مورد ساختار اين نمايشنامه. صحنه آرايي صورت گرفته براي اين اثر و آنچه در ذهن نويسنده است هرچند ساده به نظر مي رسد اما در کل مي توان آن را متناسب با نمايش دانست. در مورد توضيحات بيشتر در مورد حالات و طرز بيان و ويزگي هاي بازي اما قسمتي است که به نظر مي رسد نويسنده کمتر به ان پرداخته و توضيحات به نسبت کمي در اين موارد مي توان در متن نمايشنامه مشاهده کرد. اين مسئله ممکن است نمايشنامه را در اجرا با سختي هايي روبرو کند. البته به دليل سادگي کلي اثر قطعا مشکلي ايجاد نخواهد کرد اما دور شدن شخصيت هاي اثر از آنچه در ابتدا در ذهن نويسنده شکل گرفته است يکي از محتمل ترين آفت هاي اين موضوع است.

اما در ادامه نگاهي خواهيم داشت به محتواي اثر. اين بخش نيز به پيروي از ساختار آن از سادگي نسبي برخوردار است. پيام ها روشن و واضح به نظر مي رسند و نويسنده با دوري کامل از بيان هاي غير مستقيم و رساندن پيام به صورت غير مستقيم سعي در بيان ساده داستان خود داشته است. از اين منظر شايد بتوان اثر مورد بررسي را اثري اجتماعي ناميد که به آوردن چند نمونه از مشکلات جامعه اي کوچک پرداخته است و بدون قضاوت تنها نمايش دهنده بخشي از زندگي مردم يک محل در ساعات تحويل سال بوده است.

در پايان بايد گفت نمايشنامه پشت کلانتري، کوچه اول، تير چراغ برق اثري است اجتماعي که با تلخي آغاز مي شودو به شکلي شيرين پايان مي پذيرد. اين اثر را به نسبت جايگاه خود و در مقايسه با نمونه هاي مشابه اش هرچند نمي توان واجد ويژگي هاي برتري دانست؛ اما مي توان آن را اثري آبرومند ناميد که استانداردهاي اصلي نمايشنامه نويسي را رعايت کرده و حرفي براي گفتن داشته است.

اثر بعدي مورد بررسي در اين فرصت، نمايشنامه ابوالهول اثر علي شمس است که در مجموعه دهم نمايشنامه ماه منتشر شده است. اين نمايشنامه به نسبت حجم خود از پيچيدگي هاي بيشتري در روايت برخوردار است و داستان جذاب تر و پر کشش تري را براي خود برگزيده است. نمايشنامه ابوالهول در سه پرده ارائه شده است که از نظر زمان وقوع حوادث هر سه پرده يک بازه زماني را روايت مي کنند. اين شيوه که به ارائه قطره چکاني اطلاعات به صورتي غير محسوس منجر شده است از ويژگي هاي بارز اثر است که البته شيوه اي شناخته شده است و در نمايشنامه ها و فيلمنامه هاي مختلفي مورد استفاده قرار گرفته و در جايگاه خودش موفق بوده است. در واقع نويسنده يک بازه زماني خاص و حوادث روخ داده در آن را در سه نگاه مختلف نقل کرده است و مخاطب در هر پرده به نقش هاي جديدي از شخصيت هاي داستان در مسير نمايش پي مي برد. در هر ثلث نمايشنامه پرده از راضي برداشته مي شود و پازل هاي يک قصه تکميل مي گردد تا در نهايت ثلث سوم گشاينده کامل رازهاي نمايشنامه باشد.

قهرمان ثلث اول نمايشنامه شخصيت غريف است که مخاطب آن را در هيئت مردي عاشق پيشه از شرق مي شناسد که دلباخته دختري فرانسوي گرديده است. در اين ثلث همه چيز به شخصيت غريف بر مي گردد. او تواناست و مي تواند براي به دست آوردن عشق خود دست به هر کاري بزند. از طرفي مخاطب نيز کاملا خود را با داستاني با بار دراماتيک فراوان روبرو مي بيند که اصلا گمان حادثه اي ديگر در پرده هاي بعدي نمايش را به ذهن او متبادر نمي کند. ثلث دوم نمايش اما فرصتي است براي براي شخصيت ملي (معشوقه غريف) تا پرده از راز او برداشته شود. در پرده اول نمايش دو شخصيت اصلي اثر غريف و ملي بودند که ماجراي عاشقانه اي را به جلو مي بردند. در پرده دوم شخصيت ردلف به اين دو شخصيت اضافه مي شود و پرده از چهره واقعي ملي برداشته مي شود و نقش او از يک معشوقه به يک کلاهبردار ( اين واژه شايد تا حدودي بيان کننده ويژگي اين شخصيت باشد. ) تبديل مي شود. در واقع ثلث اول به همراهي غريف با ملي، ثلث دوم به همراهي ملي با ردلف، و در نهايت ثلث سوم داستان به همراهي ردلف با گارسون کافه منتهي مي شود. در ثلث سوم همه شخصيت هاي اصلي به طور کامل شناخته مي شوند و حوادث يک به يک شکل مي گيرند و گره هاي کور داستان يکي يکي گشاده مي شوند.

اين نمايشنامه را بيش از انکه شايسته نامبردن از قهرمان داستان بدانيم شايد بايد در آن به دنبال ضد قهرمان ها بگرديم. مجموعه اي از چهار شخصيت اصلي. شخصيت اول مردي شرقي و فريب ظواهر غرب خورده را مشاهده مي کنيم که هرچند در نهايت تسليم خواسته شخصيت هاي ديگر داستان نمي شود و در اين راه جان خود را از دست مي دهد؛ اما نمي توان او را قهرمان داستان ناميد. سه شخصيت ديگر نيز شخصيت هايي هستند که کاملا داراي ويژگي هاي يک ضد قهرمان مي باشند. فريب غريف و از طرف فريب درون گروهي ( که به کشته شدن ملي منجر مي شود. ) از ويژگي هاي بارزي است که نمايشنامه ابوالهول را بدون قهرمان واقعي مي کند.

در نهايت نمايشنامه ابوالهول از هر نظر به خوبي توانسته به ارائه محتواي مورد نظر خود بپردازد و داستان خود را انگونه که هست به جلو ببرد.

از نظر ساختاري نيز شخصيت پردازي شکل گرفته در اثر از نقاط قوت ان است که به خوبي مخاطب را با خود همراه مي کند. ديالوگ هاي قوي ( هرچند در پاره اي موارد کوتاه تر از مورد انتظار ) و استفاده بهينه از تک تک جملات در پيشبرد هدف اصلي داستان از ويژگي هاي مثبت اين اثر است. همچنين شکل دادن به پرده هاي گوناگون نمايشنامه با توجه به ويژگي خاص آن و چنيش درست ديالوگ ها و شخصيت ها در ان و هماهنگ با اين ويژگي از سختي هاي چنين آثاري است که نويسنده به خوبي از پس آن برآمده است.

در نهايت نيز اين اثر با توجه به داستان خاص خود نيازمند کنش ها و واکنش هاي مختلفي از سوي شخصيت هاي نمايش است که در اين زمينه نيز توضيحات خوبي در کنار اثر ذکر شده است و نويسنده اثر تصوير نسبتا کاملي از آنچه در ذهنش متصور بوده به قلم آورده است. البته شکل نمايش به گونه اي است که اجراي آن (بخصوص در زمينه صحنه پردازي) امري مشکل به نظر مي رسد و در اين زمينه نه مي توان انچنان تمرکز کرد و مي توان بي تفاوت از کنارش گذشت و در نهايت خلاقيت مجري اثر بايد راهگشاي اين حفره باشد.

به هر حال نمايش نامه ابوالهول اثري است شسته رفته که از جذابيت بالايي در ايجاد کشش در مخاطب خود برخوردار است. قلم روان، يک دستي، چينش درست واژگان و ديالوگ ها و هماهنگي خوب پرده هاي نمايش با يکديگر، ارائه اطاعات و رمز گشايي هاي جذاب و به موقع و استفاده از اصل غافل گيري مخاطب از ويژگي هايي است که زيبايي اثر را دو چندان کرده است. اين اثر که با شروعي شيرين و پاياني تلخ به اتمام مي رسد؛ در مقايسه با هم نوعانش از ويژگي هاي مثبت بارزتري برخوردار است که ناشي از ذهن خلاق و قلم تواناي نويسنده اثر است.

با تشکر از انشارات سوره مهر و مرکز هنرهاي نمايشي حوزه هنري و آرزوي توفيق در انتشار چنين آثاري

 

 

يكشنبه 5 دی 1389 - 9:28


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری