سه‌شنبه 2 بهمن 1397 - 4:15
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

اكرم اماني

 

پشت چراغ قرمز (مجموعه شش نمايشنامه آموزشي)

 

پشت چراغ قرمز (مجموعه شش نمايشنامه آموزشي)

مسلم قاسمي

سوره مهر، 1389

شابكك 1-002-175-600-978

قيمت: 1900 تومان

 

نمايشنامه پشت چراغ قرمز حاوي شش نمايشنامه آموزشي با نامهاي پشت چراغ قرمز، تا سيدخندان، حق تقدم، افشاگري، فقر كاذب و ام آر آي مي باشد.

نمايشنامه اول –پشت چراغ قرمز- درباره دو راننده كه يكي از آنها مربي تعليم رانندگي است- برخورد جزيي باهم دارند مي باشد و هركدام از آنها ادعا مي كنند كه ديگري اشتباه كرده و باعث تصادف آنها شده است و در اين ميان خانمي كه تحت آموزش رانندگي بود و همچنين مردي از ميان جمعيت در حال آرام كردن رانندگان هستند كه هيچ يك از آنها در برابر اشتباه خود كوتاه نمي آيند و ...

به قسمتي از جرو بحث رانندگان در ذيل اشاره شده است:

... مرد: بفرماييد ايشون باعث شدن ...

زن: اگه شما يه كم مراعات مي كرديد. الان هيچ خبري نبود.

مرد: بنده؟ كم لطفي مي فرماييد. واقعاً‌متاسفم

زن: يه كمي ماشين اومد به طرف چپ

مرد: فقط كمي. ها؟

مربي: داداش والله بخدا اعصاب ما خرده، هي سروكله زدن با تعليمي، هي كلاج هي ترمز...

مرد: نه اينكه بقيه راحتن؟ آقاي عزيز اعصاب همه خرده، تقصير ما چيه؟ مگه مجبورت كردن؟

مربي: لا اله اله الله...

نمايشنامه سيدخندان درباره راننده تاكسي است كه با اخلاق بد و زبان تندي كه دارد همه مسافران را از خود ناراحت مي كند و كسي حاضر نيست مسير طولاني را با او به پايان برسد در اين ميان مسافران جديدي كه به مقصد سيدخندان سوار ماشين او مي شوند او را به آرامش دعوت مي كنند و مي گويند كه چرا سرصبحي هم اعصاب خود و هم اعصاب ديگران را خرد مي كند و سعي مي كنند با رفتار و اعمال خوب خودشان راننده عصبي را تحت تاثير قرار بدهند و در نهايت نيز ...

راننده: خانوم زودتر پياده شو افسر گير نده.

زن: افسر كجا گير بده؟ شما كه راه نداري بري، ماشين واساده...

راننده: خانوم پول رو بده معطل نكن،‌شانس ماس ديگه (بوق)

راننده: پنجاه تومن ديگه ...

زن: چه خبره؟

راننده: به ، خبر نداري؟ شتر و با بارش دارن مي برن

زن: يعني چي آقا، شتر رو با بارش مي برن، اون وقت شما كرايه رو زياد مي كني؟

راننده: خانوم جرو بحث نكن. كرايه ات مي شه سيصد تومن. عجله كن الان اين جوجه سربازه با دفتر مشقش سرمي رسه.

زن: (دو هزارتومني از جيبش درمي آورد) پول خرد ندارم.

راننده: بذار تو كيفت، خانوم در بسته نشد يه بار ديگه محكم تر ببند. سرصبحي براي پنجاه تومن، دوهزارتومني مي كشه بيرون. اي ...

حق تقدم نمايشنامه سوم ماجراي دو راننده است كه بر سرجاي پارك با يكديگر بحث مي كنند و هريك ادعا دارند كه زودتر رسيدند و جاي پارك حق آنهاست. راننده دوم كه حق تقدم نيز با او بوده مودبانه تر و با آرامش از جوانها مي خواهد كه به جاي ديگر بروند اما جوانها با توهين و سروصدا مي خواهند كه به زور جاي پارك را تصاحب كنند در اين ميان يكي از جوانها به راننده دوم مي گويد الان زنگ مي زنم به سردار و حاجي تا حاليت كنم حق با كيه وقتي پليس وارد صحنه مي شود و كارت شناسايي راننده دوم را مي بيند متوجه مي شوند كه او ...

نويسنده در خصوص جروبحث هاي راننده ها با يكديگر آورده است:

راننده1: كجا داري مي آيي؟

راننده2: تو كجا داري مي آيي؟

راننده1: مي بيني كه مي خوام پارك كنم.

راننده2: خوب منم مي خوام پارك كنم.

راننده1: برو جلو بابا حال داري

راننده2: چي فرمودين؟

راننده1: اي بابا گفتم برو جلو بذار به كارمون برسيم.

راننده2: ببخشيد من جلوي كار شما را نگرفتم، بفرماييد به كارتون برسيد.

راننده1: مثل اينكه شوخيت گرفته عمو ! ...

افشاگري چهارمين نمايشنامه اين كتاب مي باشد و درباره مردي است كه سوار تاكسي مي شو دو به همه چي بدبين است و خواستار افشاگري در همه امور مي باشد  و ...

... مرد1: جناب من فكر كردم نذر صلوات داريد اين قدر تندتند تسبيح مي اندازيد.

مرد2: صلوات؟ آره براي سلامتي همه ذردا و قاچاقچي ها. نذر كردم روزي ده هزار لعنت به قبر پدر اين نامردا بفرستم.

راننده: آقا سرصبحي خودتون رو ناراحت نكنيد درست مي شه.

مرد2: آقا چي درست مي شه. كي درست مي كنه؟ ...

... د نشد ديگه نگرفتين. دزدي بعضي ها مثل من، با دزدي بعضي ديگه يه دنيا فرق داره. دزدي من عمل نكردن به وظيفه ست. به وظيفه انساني و شرعي، نگفتن حقيقته.

مرد1: منظورتون همين افشاگري و اين جور چيزاس؟

مرد2: بله آقا، افشاي حقيقت ...

ماجراي فقر كاذب پنجمين نمايشنامه درباره مردي است كه زني را وسط خيابان در حاليكه تصادف كرده بود پيدا مي كند و به بيارستان مي آورد و ...

مرد: خانوم خبري از خانواده ش نشد؟ آدرسي، شماره تلفني ؟ چيزي ...

پرستار: نه متاسفانه هيچ سرنخي از خانواده يا دوستاش پيدا نكرديم.

دكتر: متاسفانه از اين موارد كم نيست.

مرد: يعني هيچي كه نشون بده ايشون اسمي، فاميلي، موبايلي؟

پرستار: اگر هم همراهش بوده تو درگيري افتاده.

مرد: ببخشيد يه چيزي از ديشب فكر من رو به خودش مشغول كرده، كه شايد از ديد نيروي انتظامي هم مخفي مونده باشه ...

آخرين نمايشنامه اين كتاب ام آر آي نام دارد كه داستان درباره راننده اي است كه بخاطر نبود پول نمي تواند پسرش را به ام آر آي ببرد و موقع مسافركشي با مسافرش درد دل مي كند و مسافر به او مي گويد كه پول مورد نياز را به وي قرض مي دهد و راننده به مسافر قول مي دهد كه سر 15 روز پول را برگرداند اما ...

در ذيل قسمتي از گفتگوي بين راننده و مسافر را مي خوانيم:

.. مرد1: چند دقيقه است كه من محو حركات شما شدم چه خبره؟ كجايي داداش؟

راننده: اي بابا، چي بگم، بدبختي، بيچارگي، مريضي هم روش.

مرد1: خدا بد نده.

راننده: الان دارم از پيش يه حاجي از حسن آباد مي آيم. واسه هفتادتومن. براي پاي پسرم لازم دارم.

مرد1: مگه چي شده؟

راننده: با بچه ها بازي مي كرده هولش دادن افتاده تو جوب، پاش مثل اينكه ضربه اي چيزي خورده. اونم از ترس به ما چيزي نگفته. حالا كمي سياه شده . مي گن بايد ام آر آي بشه. هزينه ام آر آي هم هفتاد تومنه ...

لازم به ذكر است كه نويسنده در اول هر نمايشنامه ابياتي را از حافظ و گلستان سعدي آورده است كه شايد به گونه اي بيانگر مضمون داستانها باشد.

 

 

 

 

چهارشنبه 1 دی 1389 - 12:2


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری