يكشنبه 30 مهر 1396 - 4:24
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

اكرم اماني

 

كتاب «حمله هوايي به الوليد» حاصل خاطرات عيني من است

 

 

گفت‌وگو با احمد مهرنيا نويسنده كتاب حمله هوايي به الوليد

 

لطفاً ابتدا كمي درباره خودتان توضيح بفرمائيد؟

من سال 1334 در كرمانشاه به دنيا آمدم و چون پدرم نظامي بود به دليل انتقال پدرم دوران دبستان و دبيرستان را در تهران و يكسال هم در مرز خسروي بودم. در سال 1353 بر حسب اتفاق و حادثه به استخدام نيروي هوايي درآمدم و دوره‌هايي را پشت سر گذاشتم، كه بخشي از آن‌ها در ايران و بخشي هم در آمريكا بود. بعد از اتمام دوره‌هاي آموزش به ايران آمدم و تقريباً اوايل تابستان 1357 دوره اف 5 من تمام شد و بعد از آن در دزفول آموزش‌هاي رزمي ديدم و سپس عازم تبريز شدم در بدو ورودم به تبريز جريانات انقلاب رخ داد و در آن دوران فعاليت‌هايي را نيز انجام مي‌دادم تا جايي كه در بحبوحه‌ انقلاب من بازداشت شدم و دقيقاً همان شب بازداشت من، انقلاب شد و ورق برگشت. بعد هم جنگ تحميلي آغاز شد كه فاز مهمي براي نيروي هوايي به شمار مي‌رفت. در زمان جنگ من در پايگاه‌هاي تبريز و دزفول درگير جنگ بودم. بعد از جنگ نيز مسئوليت مهم من وابسته نظامي ايران در ژاپن بود كه دوره‌هايي را هم در اين رابطه طي كردم سپس در دانشگاه فرماندهي ستاد ارتش كارشناسي ارشد رشته مديريت دفاعي را گرفتم و دكتراي خود را در رشته مديريت استراتژيك از دانشگاه عالي دفاع ملي اخذ كردم.

در سال 1382 به دزفول منتقل شدم و به عنوان آخرين سمت جانشين فرماندهي پايگاه شدم و بعد از 31 سال خدمت در سال 1384 بازنشسته شدم. بعد از بازنشستگي يكسال فرصت استراحت داشتم و بعد از آن مجدداً در 4 دانشگاه نظامي يعني دانشگاه فرماندهي سپاه ارتش، دانشگاه امام علي(ع)، دانشگاه هوايي شهيد ستاري و دانشگاه فارابي مشغول به تدريس شدم.

در كنار تدريس شروع به نوشتن خاطرات جنگ اعم از خاطرات خودم و دوستانم كردم كه ماحصل آن كتاب «حمله هوايي به الوليد» و كتاب علمي ديگري با عنوان «نظريه‌هاي راهبردي» كه به كمك يكي از اساتيدم نوشته شده است، مي‌باشد.

آقاي مهرنيا آيا خودتان هم در عمليات اچ‌3 شركت داشتيد؟

بله. موضوع اساسي اين است كه بيشتر مردم فكر مي‌كنند فقط 8 فروند هواپيما در حمله به اچ‌3 حضور داشته چون در فيلم سينمايي ديده بودند اما در اصل اين چنين نبود. در اين عمليات بيش از 50 فروند هواپيما شركت داشت كه پوشش‌ هوايي كار را به عهده داشتند يعني از تانكرهاي سوخت‌گيري محافظت مي‌كردند، اگر هر جا يكي از اين سوخت‌گيري‌ها انجام نمي‌شد ممكن بود عمليات ناتمام بماند. وظيفه من هم در اين مأموريت پوشش هوايي تانكرها در منطقه‌ اروميه نزديك به درياچه بود.

عمليات هوايي به الوليد به چه منظوري ساماندهي شد و چه نتايجي در بر داشت؟

ببينيد شرايط جنگ در آن زمان براي ما خيلي دشوار بود. چون شرايط كشور شرايط ويژه انقلاب بود و خيلي‌ها مصر بودند كه ارتش منحل شود. نگاه تيزبينانه‌ امام در آن زمان به ماندگاري ارتش بسيار كمك كرد. چون امام (ره) مي‌دانستند كه ارتش ما متفاوت از ساير ارتش‌هاي ديگر در جهان است و بالاي 90 درصد از آن‌ها افرادي هستند كه زمينه مذهبي قوي دارند.

چون اين افراد وفادارتر هستند و اگر سوگندي براي حافظت از كشور مي‌خورند به آن عمل مي‌كنند. در هر حال، نيروي هوايي ايران براي دشمن نگران‌كننده بود، هر چند كه ما در آن زمان مغزهاي متفكر ارتش را يا به دليل بازنشستگي و يا اعدام شدن در زمان انقلاب و... از دست داده بوديم و به جز يكي دو امير ديگر درجه‌دار بالا نداشتيم. خيلي از سرهنگ‌هاي نيروي هوايي هم رفته بودند.

اما دو تن از طراحان اين عمليات يعني سرهنگ بهرام هشيار و سرهنگ فريدون ايزدستار با اينكه خيلي بد كنار گذاشته شده بودند اما به صورت داوطلبانه به ارتش برمي‌گردند و طرح بزرگ اين عمليات را مي‌دهند.

دشمن سعي مي‌كرد با طراحي فعاليت‌هاي ديگر از جمله كودتاي پايگاه شهيد نوژه، به ما ضربه بزند متأسفانه در اين كودتا ما چيزي در حدود 30 خلبان خود را از دست داديم. با كودتاهايي كه دشمن در نيروه هوايي و زميني ارتش ما انجام داده بود ما بسياري از افراد كاركشته خود را از دست داده بوديم و دشمن فكر مي‌كرد كه ارتش ما بسيار ضعيف شده و با اين پيش فرض حمله خود را آغاز كرد و به سرعت وارد خاك ايران شد ضمن اينكه پيش حمله اصلي‌اش هم حمله هوايي بود كه به 15 نقطه از كشور حمله كرد تا آخرين چيزهايي را هم كه در پايگاه‌ها مانده بود از بين ببرد.

اما به خواست خداوند دشمن نمي‌تواند به خوبي اهدافش را اجرا كند و نقاطي را كه بمباران كرد براي ارتش قابل جبران و تعمير بود. دشمن خيال مي‌كرد كه نيروي هوايي ما را فلج كرده است اما نيروي هوايي خود را در عمل نشان داد و دقيقاً دو ساعت بعد از آخرين بمباران صدام، از پايگاه بوشهر خلبانان حركت كردند و پايگاه شعيبيه را زدند و اين هشداري به صدام بود كه نيروي هوايي ايران هنوز زنده است. روز اول مهر نيز 140 فروند هواپيماهاي اف 4 و اف 5 ما وارد خاك عراق مي‌شوند و مناطقي همچون پايگاه‌هاي نظامي، پالايشگاه‌ها و پادگان‌هاي دشمن را در مدت زمان كوتاهي بمباران مي‌كنند و برمي‌گردند. البته در آن روز 8 فروند هواپيماي ديگر هم از پايگاه تبريز به سمت پايگاه كركوك رفته و آنجا را بمباران مي‌كند.

دشمن وقتي اين توان و استمرار را مي‌بيند، متوجه مي‌شود كه تجهيزات مهم‌اش در خطر انهدام قرار دارد و دنبال راه چاره مي‌گردد و تصميم مي‌گيرد هواپيما ما و تجهيزات نظامي خود را به سه پايگاه در غربي‌ترين منطقه خاك عراق جايي در جنوب شرقي سوريه و شرق اردن انتقال دهد كه اين سه پايگاه به عنوان مجموعه پايگاه‌هاي الوليد يا اچ‌3 موسوم است.

يعني در همان روزهاي آغازين جنگ اين جابجايي صورت مي‌گيرد كه اخبار آن خيلي زود به گوش ما مي‌رسد و از همان زمان دوستان ما به فكر مي‌افتند كه چگونه مي‌شود به اين منطقه دسترسي پيدا كرد و هواپيماها را منهدم ساخت.

بعد از مدتي به نتايجي مي‌رسند. قرار مي‌شود پرواز اوليه به اين صورت انجام شود كه 140 فروند هواپيما از همدان بلند شوند و سوخت‌گيري‌شان را از سمت درياچه اروميه انجام دهند 2 فروند به عنوان رزرو و 12 فروند هر كدام يك پايگاه را بمباران كنند و برگردند. تنها نقص اين ماجرا سوخت‌گيري هواپيماها بود چون 2 تانكر سوخت براي سوخت‌گيري پيش‌بيني شده بود زماني كه آخرين هواپيما سوخت‌گيري‌اش تمام مي‌شد سوخت اولين هواپيما رو به اتمام مي‌رفت و با اين شيوه سوخت‌گيري ضريب اطمينان عمليات پايين مي‌آيد. در اين هنگام خبري مي‌رسد كه ظاهراً پرواز ما لو رفته و بهتر است آن را كنسل كنيم و اين باعث مي‌شود كه پرواز در دور اول صورت نگيرد.

دومين مرحله زمستان سال 1359 صورت مي‌گيرد كه به دليل بدي وضع هوا و درگير بودن پايگاه‌ها به نتيجه نمي‌رسد و به هر حال سومين تلاش در 15 فروردين 1360 به نتيجه مي‌رسد و عمليات بدون هيچ مشكلي انجام مي‌شود. اما اين بار به خاطر اينكه براي سوخت‌گيري مشكلي پيش نيايد 2 فروند به عنوان رزرو و 8 فروند هم وارد خاك دشمن مي‌شوند، پايگاه‌ها را بمباران كرده و به سلامت برمي‌گردند. در زمان حمله 8 فروند به الوليد 3 فروند هواپيماي اف 5 از پايگاه تبريز به پالايشگاه كركوك حمله مي‌كنند كه توجه دشمن را به سمت خودشان جلب كنند تا 8 هواپيماي ديگر در حمله به الوليد به مشكلي برنخورند. ضمناً دشمن حتي تصور اين را هم نمي‌كرد كه هواپيماهاي ما بخواهند به الوليد حمله كنند. آمارهاي متفاوتي از صدماتي كه به نيروي هوايي عراق و صدام وارد شد منتشر شد اما آن چيزي كه واقعيت داشت اين بود كه 48 فروند هواپيما و بيشتر تجهيزات نظامي دشمن در اين پايگاه‌ها منهدم شده بود و مهم‌تر از همه اين‌ها صدمه روحي و رواني بود كه به عراقي‌ها وارد شده و پيامد آن نيز اعدام چند تن از افسران زبده عراق در اين پايگاه‌ها بود.

براي انجام اين عمليات چه محدوديت‌هايي داشتيد كه آن را پشت سر گذاشتيد؟

مهم‌ترين مسأله‌ اين عمليات برنامه‌ريزي آن بود چون عمليات بزرگي بود و تمام نيروها و چند شهر ما درگير قضيه بودند. پروازهاي تهران، همدان و اصفهان، خود پايگاه‌ تبريز براي بمباران پالايشگاه و هم براي پوشش تانكرها، هواپيماي ديدمان‌ها، دو هلي كوپتر و رادارهاي ما همه درگير اين عمليات بودند. پس براي چنين عملياتي بايد برنامه‌ريزي گسترده با يك مديريت خوب انجام داد؛ كه اين مديريت در زمين با وجود سرهنگ قيديان به عنوان معاون عمليات نيروي هوايي و سرهنگ مرحوم بهرام هشيار كه به نظر من يكي از نابغه‌هاي نيروي هوايي در آن زمان محسوب مي‌شد و كمتر نمونه‌اي مانند اين بزرگوار داشتيم اعمال مي‌شد.

مسأله ديگري كه من در كتاب «حمله هوايي به الوليد» به آن اشاره كردم و از آزاده‌هاي خودمان نيز شنيديم اين بود كه عراقي‌ها از اين عمليات آگاهي داشتند و اين امر هم طبيعي بود چرا كه ما متأسفانه در كشورمان ستون پنجم زياد داشتيم بخصوص منافقين كه شناسايي آن‌ها سخت بود ولي با تمام اين مشكلات با عنايت خداوند بلندمرتبه اين عمليات با موفقيت به پايان رسيد.

يعني دشمن از تمام عمليات‌هاي شما مطلع بود؟

بله، خيلي از عمليات‌هايمان را با دقت برنامه‌ريزي مي‌كرديم مثل الوليد كه اصلاً فكر نمي‌كرديم دشمن متوجه شود ولي وقتي وارد منطقه مي‌شديم مي‌ديديم كه دشمن آماده است و از قبل خبر دارد. در نيروي هوايي يكي دو نفر را داشتيم كه به عنوان جاسوس دستگير و اعدام شدند. خيلي از منافقين هم خودشان اقرار كردند صدمات زيادي به ما وارد كردند و اگر اين اتفاق‌ها نمي‌افتاد تعداد شهداي ما خيلي كمتر مي‌شد. با تمام اين وجود كار حفاظت در اين عمليات با ضريب خيلي بالا و خوبي انجام شد. امير برات‌پور به عنوان ليدر گروه و معاون عمليات پايگاه همدان برنامه‌ريزي خوبي را انجام دادند كه من به طور مختصر در كتاب به آن اشاره كردم.

آيا در آن زمان هواپيماهايي در جهان وجود داشت كه بتواند با يكبار سوخت‌گيري از ايران تا مرز عراق و اردن در اين عمليات شركت كند؟

البته ما 4 بار سوخت‌گيري كرديم. به هر صورت من جايي سراغ و سابقه ندارم كه فاصله طولاني به اين شكل و در ارتفاع پايين چنين كاري صورت گرفته باشد.

البته اين مسافت‌هاي طولاني در كشورهايي مثل امريكا كه از نظر تجهيزات خيلي پيشرفته‌تر از ما و نسبت به دشمنشان خيلي قوي‌تر هستند و با آن امكانات و ابزارهاي الكترونيكي كه دارند اگر بخواهند در ارتفاع پايين و به اين شكل سوخت‌گيري كنند اصلاً قبول نمي‌كنند و مي‌گويند اين ديوانگي است و نمي‌توانند باور كنند.

آقاي مهرنيا فيلم «حمله به اچ‌3» چقدر واقعي بود؟

سناريوي فيلم را از كتاب من برداشت كردند و دوستان و خلبانان در آن زمان بسيار كمك كردند كه اين فيلم در آن زمان ساخته شود با ملاحظات امنيتي و حفاظتي آن زمان و با توجه به امكانات محدود فيلمبرداري ساخته شدن آن يك معجزه بود. شهيد ستاري خيلي علاقه‌مند بودند كه اين فيلم ساخته شود و اطلاعات منتشر شود و گسترش پيدا كند و مردم از آن مطلع باشند.

به طور كلي فيلم، فيلم خوبي است كه من آن را قبول دارم. درست است كه عين واقعيت نيست يعني نبايد هم باشد زيرا هر كاري جايگاه خودش را دارد اما اگر كسي در حال حاضر بخواهد اين فيلم را باز توليد كند فكر كنم با وجود كتاب «حمله هوايي به الوليد» خيلي جذاب‌تر خواهد شد.

تا چه اندازه احتمال شكست عمليات وجود داشت و روحيه خلبانان شركت‌كننده در عمليات و انگيزه آنان تا چه اندازه قوي و بالا بود؟

ببينيد وقتي يك عمليات طراحي مي‌شود با توجه به نوع پدافند، نوع هدف، توان هوايي دشمن، نوع مهمات و... درصدي تلفات هم براي آن در نظر مي‌گيرند و در نهايت مي‌گويند اين عمليات 30-50 و يا 80 درصد ريسك دارد. و براي اين عمليات هم درصدي را پيش‌بيني كرده بوديم كه خوشبختانه با خوبي به پايان رسيد.

درباره روحيه خلبان‌ها بايد بگويم به ندرت پيش مي‌آيد كه در عمليات‌ها روحيه خلبان‌ها از دست برود البته بايد تأكيد كنم كه خلبان‌هاي اين عمليات همه از خلبانان قهاري بودند و همه از روحيه بالايي برخوردار بودند چون جان خود را در طبق اخلاص گذاشتند و براي هدف خاص خودشان اين مأموريت را انجام دادند. به نظر من اگر انتخاب خلبان‌ها را به عهده خودشان مي‌گذاشتند و داوطلبانه آن‌ها را انتخاب مي‌كردند باز هم همين نفرات داوطلب مي‌شدند.

درصد تلفات و خسارتتان در اين عمليات چقدر بود؟

ما تلفات انساني نداشتيم درباره تجهيزات هم سانحه عمده‌اي نداشتيم فقط يكي از هواپيماهاي ما سامانه هيدروليكش از بين رفته بود و مجبور شد در يكي از پايگاه‌ها‌ي سوريه بنشيند كه اين امر هم طبيعي بود.

بعضي‌ها مي‌گفتند چرا سوريه؟ خب منطق حكم مي‌كند وقتي هواپيمايي در خاك دشمن مورد اصابت قرار مي‌گيرد بايد در جايي بنشينيد و چند شانس دارد؛ يكي اينكه در خاك دشمن هواپيما را ترك كند و اسير دشمن شود و هواپيمايش هم از بين مي‌رود، دوم اينكه در يك كشور ثالث كه هم‌مرز ايران است بنشيند چون در آنجا اين شانس را دارد كه به خاك خودش برگردد و اسير هم نمي‌شود، چون ما با كشور سوريه دوست هستيم طبيعي بود كه هواپيماي ما در خاك اين كشور بنشيند.

در مجموع بفرمائيد كه در آن زمان قدرت و توازن قدرت نيروي هوايي ما در مقابل عراق چگونه بود و اين عمليات چه تأثيري در برتري روحي و موقعيت ايران در جنگ داشت؟

زمان قبل از انقلاب نه عراق بلكه تمام كشورهاي منطقه نسبت به ما ضعيف بودند يعني نيروي هوايي ايران از تمام نيروهاي هوايي منطقه قدرتر بود. با مسائلي كه پيش‌تر به آن اشاره كردم در زمان انقلاب نيروي هوايي خوابيد، و از آموزش‌هايش دور شد، سران ارتش و برنامه‌ريزان و طراحان ارتش از آن جدا شدند، كاهش خلبان‌ها در كودتاهايي كه عرض كردم، يك عده خلبان‌ها با انقلاب و ساختار انقلاب مشكل داشتند و به خارج از كشور رفتند، بحث ديگر، بحث تحريم‌ها بود؛ زيرا بعد از انقلاب و دگرگوني‌ها ايران تحريم شد كه اين تحريم در بعد نظامي خيلي شديدتر بود.

طرف حساب ما هم امريكا بود چون اكثر قطعات ما را امريكا براي ساخت پشتيباني مي‌كرد و بعد از تحريم اين پشتيباني از بين رفت.

البته اين مطلب را هم بگويم كه به طور كلي نيروي هوايي يك نيروي شكننده است مثل نيروي زميني نيست كه بتواند مدت طولاني عمليات انجام دهد. نهايت توان نيروي هوايي در سطح جهان زير يك ماه خلاصه مي‌شود بعد از آن نيروي هوايي توانش را از دست مي‌دهد.

خود من به عنوان تحليلگر استراتژي نظامي، سياسي در كلاس‌هايم اين مطلب را مي‌گويم كه رژيم صهيونيستي 22 روز غزه را بمباران شديد كرد و يكي از دلايل توقف رژيم اين بود كه توان نيروي هوايي رژيم صهيونيستي زياد نبود كه بتواند بمباران را ادامه دهد.

ببينيد هر بمب و موشك صدهزار دلار قيمت دارد يعني به بخش اقتصادي كشور خيلي فشار مي‌آيد به طول مثال يك موشك هوا به هوا (فينيكس) در زمان خودش 500 هزار دلار قيمت داشت و با زدن آن موشك چه به هدف بخورد و چه نخورد در حقيقت 500 هزار دلار شما از بين رفته است.

قيمت يك هواپيماي اف‌14 در زمان خودش 85 ميليون دلار مي‌باشد حالا شما حساب كنيد اگر اين هواپيما از بين برود چه ضربه و خسارتي به آن كشور وارد مي‌شود! چون در سيستم نظامي اقتصادي و سياسي تأثيرگذار است. به خاطر اين مسائل است كه نيروي هوايي نمي‌تواند به طور مداوم درگير جنگ باشد.

حالا با اين مسائل و تحريم‌هايي كه بعد از انقلاب براي ما پيش آمد و با استناد مداركي كه موجود است نيروي هوايي ما 6 ماه قبل از جنگ هم درگير جنگ بود و هواپيماهاي دشمن را مي‌زد و هواپيماهاي خودمان را هم از دست داديم چند شهيد و اسير داريم همه اين‌ها قبل از شروع رسمي جنگ بود. بعد از جنگ هم باز نيروي هوايي درگير بود به عنوان مثال آخرين عمليات جنگي نيروي زميني مرصاد است اما نيروي هوايي بعد از مرصاد هنوز در صحنه است. در سال‌هاي 71، 72 و 75 به اردوگاه‌هاي منافقين در كنار بغداد مي‌رود و آنجا را بمباران مي‌كند و در اين بمباران‌ها يكي از هواپيماهاي ما را مي‌زنند و دو نفر از خلبانان ما اسير مي‌شوند، مي‌توان گفت كه جنگ براي نيروي هوايي 15 ساله بود.

اما در اين اوضاع با كمك‌ها و پشتيباني‌هايي كه شرق و غرب به عراق مي‌كردند نه تنها نيروي هوايي عراق ضعيف نشد بلكه دائم به آن‌ها تجهيزات جديد مي‌دادند و اين باعث شد كه توان نظامي بين ايران و عراق بهم بخورد بنابراين نيروي هوايي عراق از نظر قدرت فيزيكي و تجهيزات نسبت به ما برتري پيدا كرد اما در صحنه عمل اين نيروي هوايي ايران بود كه كنترل اوضاع را در دست داشت.

با توجه به توان اندكي كه ما داشتيم هرگز نگذاشتيم در طول دوران جنگ شنيده شود كه حتي براي يك روز نيروي هوايي خوابيده يا عملياتي انجام نداده است.

هيچ‌وقت بياد ندارم كه نيرويي از ما درخواست كمك كرده باشد و ما جواب منفي داده باشيم. چون نيروي هوايي به درخواست نيروهاي ديگر وارد عمل مي‌شود و خود به خود در عملياتي شركت نمي‌كند به طور مثال وقتي عمليات والفجر 8 شروع مي‌شود ما خود به خود در آن عمليات شركت نمي‌كنيم بلكه نيروي زميني بايد از ما بخواهد و بگويد كجا به ما نياز دارد و ما وارد عمل مي‌شويم. يا اينكه نيروي دريايي در عمليات مرواريد از نيروي هوايي درخواست كمك كرد و ما هم وارد عمل شديم و 8 فروند از ناوچه‌هاي عراق را بمباران كرديم.

در يكي دو كتاب عراقي هم كه افسران عراقي نوشتند اين مطلب منعكس شده كه خود عراقي‌ها اذعان داشتند كه از دست نيروي هوايي ايران به ستوه آمده و هر جايي را كه مي‌خواستند بمباران كنند نيروي هوايي ايران وارد صحنه شده و مانع كار  شده است.

آقاي مهرنيا خيلي كوتاه بفرماييد به نظر شما در حال حاضر نيروي هوايي ما در چه وضعيتي است؟

خوشبختانه نيروي هوايي ما فرصتي را در زمان فروپاشي شوروي پيدا كرد و تعدادي هواپيما گرفت كه اين هواپيماها توان رزمي نيروي هوايي را دوباره برگرداند علاوه بر آن تجهيزات خوبي را هم از چين و روسيه گرفتيم. به طور كلي مي‌توانم بگويم كه نيروي هوايي ما يك نيروي خوب و سرپايي است كه كاركنان آن اعم از خلبان‌ها و غيره و تخصصشان خوب كار مي‌كنند؛ البته بايد از اين بهتر باشيم اگر قسمت هوايي را به خوبي پشتيباني كنند و بتوانيم در بين كشورهاي اسلامي انسجام لازم را پيدا كنيم اميدواريم كه در آينده بتوانيم به خودكفايي برسيم و تعدادي از هواپيماها را خودمان بسازيم.

چه شد كه پس از اين همه سال تصميم گرفتيد خاطرات «h3» را مكتوب كنيد در حالي كه در اين زمينه كارهايي از جمله ساخت فيلم و نگارش كتاب صورت گرفته است؟

به دليل علاقه‌اي كه به خاطراتم داشتم آن‌ها را يادداشت مي‌كردم، شكر خدا قلم خوبي هم داشتم وقتي باز نشسته شدم فرصتي دست داد تا خاطراتي كه تا به حال نوشته بودم را كامل كنم و با خودم فكر كردم از زمان خلبان شدنم شروع به نوشتن كنم كه جذاب‌تر است. خب در حين نگارش به جاهايي برخورد مي‌كردم كه لازم بود از دوستان و هم‌دوره‌اي‌هاي خودم سؤالاتي را بپرسم تا بتوانم خاطراتم را تكميل كنم وقتي به دوستانم مراجعه كردم ديدم حرف‌ها و خاطرات آن‌ها خيلي زيباتر است و تصميم گرفتم تا آن‌ها زنده هستند و اطلاعات خوبشان از بين نرفته آن‌ها را جمع‌آوري كنم و به صورت خاطرات سريالي و پشت سر هم در بياورم، به دليل اينكه هر سه چهار ماه متأسفانه چند نفر از دوستان را از دست مي‌داديم.

اما عمليات اچ‌3 به دليل اينكه خودم در آن شركت داشتم و از كم و كيف كار باخبر بودم. و همچنين به عنوان مهم‌ترين و برجسته‌ترين عمليات نيروي هوايي در دانشگاه‌ها آن‌ را تدريس مي‌كردم و اطلاعات خوبي از آن داشتم و علاوه بر آن با اطلاعاتي هم كه از دوستانم جمع‌آوري كرده بودم تصميم گرفتم آن را به صورت كتاب دربياورم. البته كتابي كه با عنوان اچ3 قبلاً چاپ شده بود را هم ديدم اما به نظرم آمد كه كامل و مستند نيست، چون با كسي مصاحبه‌اي صورت نگرفته و مداركي هم در آن ارائه نشده بود.

بعد تمام ايرادات آن را در حاشيه كتاب نوشتم كه بسيار زياد بود به ذهنم آمد كه يك نسخه از كتاب سفيد هم به امير برات‌پور ليدر عمليات اچ‌3 بدهم تا ايشان هم آن را بررسي و اشكالاتش را دربياورند. اتفاقاً ايشان هم خيلي ناراحت شدند كه چرا كتاب به اين صورت نوشته شده است. بعد از آن از طريق عقيدتي بسيار ارتش با مسئول فرهنگي آن زمان حاج آقا انصاري صحبت كرديم و به اين نتيجه رسيديم كه ايشان هر دو كتاب را بررسي كنند و بعد با من تماس گرفتند و گفتند ظاهراً اطلاعات شما از اين مسأله خيلي بيشتر است و خواستند كه من كتاب را دوباره بنويسم و قول دادند كه كتاب قبلي ديگر توزيع نشود كه البته عملي نشد چون اطلاعات كتاب غلط است و مردم دچار سردرگمي مي‌شوند.

در ذهنم براي نگارش كتاب 4 ماه تصور مي‌كردم اما 28 ماه طول كشيد تا من با استنادات صحيح و كامل كتاب را بنويسم و الحمدالله كتاب به استناد متخصصين و همكاران و مردمي كه از آن استقبال كردند كتاب منحصربه فردي شد.

از اين نظر كه اولاً اين اولين كتابي بود كه يك عمليات نيروي هوايي را به تصوير كشيده است و من سعي كردم وقايع را تعريف كنم نه تمجيد و قضاوت را به عهده خوانندگان بگذارم، ثانياً مستند بودن وقايع كتاب كه به جرأت مي‌توانم بگويم بالاي 95 درصد استنادات كتاب صحيح و كامل و بدون اشكال است.

5 درصد بقيه را به اين دليل مي‌گويم كه ما به سرهنگ ايزدستا دسترسي نداشتيم چون ايشان در امريكا به سر مي‌برند و احتمال دارد كه ايشان هم حرف‌هاي ناگفته‌اي درباره اين عمليات داشته باشند كه تأثير گذار باشد. يا شهيد فكوري به عنوان فرمانده وقت آن زمان كه ما از اتفاقاتي كه در دفتر ايشان افتاده است نيز بي‌خبر هستيم ضمن اينكه طراح اصلي عمليات سرهنگ بهرام هوشيار هم فوت شده بودند.

به نظر شما چه ميزان از شجاعت و دلاوري‌هاي رزمندگان دوران دفاع مقدس در آثار و خاطرات منعكس شده است و اين مهم خصوصاً در مورد نيروي هوايي به چه بوده است؟

در قبل از انقلاب فرهنگي در ارتش بود و آن هم توجه بيش از حد لزوم به حفاظت اطلاعات بود. تا جايي كه حتي ما گاهي نامه‌هاي خلي عادي خود را هم وقتي مي‌خواستيم در سيستم جابجا كنيم حتماً بايد يك مهر محرمانه به آن مي‌زديم. اين فرهنگ بعد از انقلاب و تا الان هم مانده است شايد يك درصد كمرنگ شده باشد ولي هنوز وجود دارد به اين مسأله در نيروي هوايي بسيار شديدتر از نيروهاي ديگر بود.

و از اين بابت ما دچار مشكل هستيم حتي خود من نويسنده گاهي نگرانم مطالبي را كه مي‌نويسم دردسرساز نشود، چون ما نمي‌توانيم اطلاعات را به راحتي در اختيار مردم و ديگران قرار بدهيم به همين دليل اطلاعات خيلي خوب نيروي هوايي به شكلي در حال مدفون شدن است. و كساني كه امروز مسئول همان اطلاعات هستند خيلي به خودشان اجازه نمي‌دهند كه فضا را باز كنند. به همين دليل دلاوري‌هاي نيروي هوايي نمي‌تواند در بين مردم منعكس شود. البته شما اگر دقت كنيد از نيروي زميني هم كمتر فيلم حتي در جبهه‌هاي جنگ مي‌بينيد به همان دلايلي كه در بالا به آن اشاره كردم.

براي نگارش اين كتاب با چه محدوديت‌ها و مشكلاتي روبه‌رو بوديد و نگارش آن چه مراحي داشت؟

البته همان مشكلي كه درباره محرمانه بودن اسناد به آن اشاره كردم وجود داشت چون نمي‌توانستم آن اسناد را در اختيار داشته باشم. بنابراين سراغ دوستان و همكارانم رفتم و با حدود 80 نفر از آن‌ها چندين و چند ساعت صحبت كردم بعد نوشته‌هايم را دادم كه آن‌ها هم بخوانند و دوباره تغييراتي را در آن اعمال كردم و از همه عكس‌هايي كه آن زمان گرفته شده بود استفاده كردم در بعضي جاها كه اطلاعات همخواني نداشت پيگيري بيشتري مي‌كردم و حتي دفترهاي پرواز آن موقع را مي‌ديدم و چك مي‌كردم كه همه چيز مستند باشد و با بعضي‌ از دوستان چندين ساعت تلفني صحبت مي‌كردم تا اينكه بالاخره با اتفاق نظر اين 80 نفر كتاب را به شكلي كه مي‌بينيد چاپ كردم.

چه عمليات‌ها و برنامه‌هاي عملياتي ديگري را در نيروي هوايي در دوران جنگ، براي ثبت در قالب يك كتاب مناسب مي‌دانيد و خودتان در اين زمينه چه اقدامي صورت داده‌ايد؟

عمليات كه زياد است اما از مهم‌ترين و مؤثرترين آن‌ها مي‌توان به عمليات 140، عمليات والفجر 8، عمليات مرواريد، عمليات مرصاد، آزادسازي خرمشهر و فتح‌المبين اشاره كرد كه به نظرم همه اين عمليات‌ها پتانسيل كتاب شدن را دارند.

مرواريد به نام عمليات نيروي دريايي بيشتر نشناخته شده است اما نيروي هوايي با از بين بردن 8 ناوچه عراق سهم بسيار بزرگي در اين عمليات داشته است.

عمليات والفجر هشت كه بارها و بارها از تلويزيون نشان داده شده است و افراد مختلفي درباره آن صحبت كردند، اما از نيروي هوايي كسي در اين باره صحبتي به ميان نياورده است. چون من خودم در عمليات والفجر هشت شركت داشتم به جرأت مي‌توانم بگويم، اگر نيروي هوايي و عنايت الهي نبود و آن باران شديد نمي‌باريد تلفات والفجر 8 سرسام‌آور مي‌شد.

در عمليات مرصاد نيز همينطور، مردادماه امسال تلويزيون درباره آن صحبت كرد در حالي كه تلويزيون صحنه بمباران هوايي را نشان مي‌دهد چندتن از برادران ما در سپاه و چند تن از مردم محلي در اين باره صحبت مي‌كردند.

5 مرداد عمليات مرصاد به رغم زميني‌اش تمام شد اما نيروي هوايي در 6 و 7 مرداد هنوز درگير اين عمليات است و منافقين را كه در حال عقب‌نشيني هستند بمباران مي‌كند.

اگر كسي باشد كه اين عمليات‌ها را به صورت كتاب درآورد خيلي خوب است و مردم مي‌توانند از كم و كيف ماجرا باخبر شوند.

آقاي مهرنيا ظاهراً خودتان مشغول كاركردن و نگارش عمليات 140 هستيد؟

بله. اين عمليات را با عنوان 8+140 در دست نگارش دارم.

ممنون از اينكه وقتتان را در اختيار ما قرار داريد.

 

سه‌شنبه 30 آذر 1389 - 12:53


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری