پنجشنبه 8 تير 1396 - 15:21
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

صديقه مقدس پور

 

صلح امام حسن (ع) و قيام امام حسين (ع)

 

 

علت تفاوت درسيره سياسي امام حسن و امام حسين عليهم السلام چه بوده است؟ آيا امام حسين عليه السلام بيشتر از امام حسن عليه السلام در فکر نبرد در راه اسلام بوده يا دليل ديگري داشته است؟

براي برخي افراد سطحي نگر و جاهل ، روش سياسي اين دو امام بزرگوار متناقض است، و لذا مي گويند امام دوم و سوم شيعيان داراي روحياتي مختلف بوده اند، امام حسن عليه السلام انساني صلح طلب، ولي امام حسين عليه السلام مردي جنگجو بوده است .

امادر حقيقت ، صلح امام حسن (ع) و قيام امام حسين (ع) نه تنها ناقض يکديگر نيستند، بلکه هر دو براي رسيدن به يک هدف و با توجه به مقتضيات زمان خود لازم بود.

 

اسلام و جهاد

از آنجا که قيام و صلح هر دو به مسئله جهاد ارتباط دارد ، در ادامه به توضيحي مختصر درباره قانون اسلام در موضوع جهاد اشاره مي شود.

امام حسن عليه السلام ، صلح کرد ولي امام حسين عليه السلام قيام کرد و به جهاد پرداخت. آيا اسلام دين صلح است يا جنگ؟

در برخي از آبات قرآن کريم دستور به جنگ و جهاد داده شده و در برخي ديگر دستور صلح . آيات زيادي به موضوع جنگ با کفار و مشرکين مي پردازد، مانند «وقاتلوا في سبيل الله الذين يقاتلونکم » در راه خدا با کسانيکه با شما مي جنگند بجنگيد . » (1) آيات ديگري نيز در باب صلح وارد شده است، مانند: «وان جنحوا للسلم فاجنح لها وتوکل علي الله انه هو السميع العليم »و اگر به صلح گراييدند، تو نيز بدان گراي و بر خدا توکل نما که او شنواي داناست .» (2)

 

بنابراين اسلام ، صلح را به معناي يک قانون ثابت نمي داند و در همه شرائط سفارش به جنگ نمي کند، بلکه هر کدام را تابع شرايط خاصي مي داند، لذا مي بينيم پيامبر اکرم (ص) در بدر و احد و احزاب با مشرکين مي جنگد و در حديبيه با سرسخت ترين دشمنان اسلام يعني مشرکين مکه ، قرارداد صلح امضا مي کند .

 

سيره سياسي ائمه (ع) از نظر اعتقادي

اگر از جنبه اعتقادي به اين مسئله معتقد باشيم که ائمه معصومين حجت الهي بر روي زمين هستند و هر حرکتي که از آنها صادر شده نيز الهي بوده ، هر روشي که آن بزرگواران در پيش گرفته اند - اعم از صلح و جنگ - مورد قبول ما خواهد بود .

ائمه اطهار(ع) ، معصومند و مرتکب خطا و اشتباه و گناه نمي شوند . هدف آنان نيز تنها يک چيز بوده و آن عزت ، اعتلاء و حفظ دين مبين اسلام مي باشد، چنانکه پيامبر اسلام (ع) فرمودند: «لايزال الاسلام عزيزا الي اثني عشر خليفه ؛ اسلام مادام که در سايه وجود دوازده امام و خليفه است عزيز و مقتدر است .» (3)

ائمه هدي عليهم السلام به خاطر عصمت و علمي که دارند، هميشه نافع ترين و بهترين راه را براي حفظ اسلام و اعتلاي کلمه حق در پيش مي گيرند و تمام تلاش خود را در جهت رسيدن به اين هدف مصروف مي دارند . تمام دغدغه شان حفظ دين است؛ با شمشير و گاه با تدبير .

روش هر يک از امامان ، تداوم و تکميل سيره امام ديگر بوده است و همه بر طبق دستور خدا و رسولش عمل کرده اند.

ابو سعيد عقيصا مي گويد: به امام حسن مجتبي عليه السلام عرض کردم: چرا با معاويه صلح نمودي؟ آن حضرت فرمود: «يا ابا سعيد! الست حجه الله تعالي ذکره علي خلقه، واماما عليهم بعد ابي عليه السلام؟ قلت: بلي . قال: الست الذي قال رسول الله صلي الله عليه وآله لي ولاخي: الحسن والحسين امامان قاما او قعدا؟ قلت: بلي . قال: فانا اذن امام لو قمت وانا امام لو قعدت، يا ابا سعيد علة مصالحتي لمعاوية علة مصالحة رسول الله صلي الله عليه وآله لبني ضمرة وبني اشجع ولاهل مکه حين انصرف من الحديبيه. اولئک کفار بالتنزيل ومعاويه واصحابه کفار بالتاويل، يا ابا سعيد اذا کنت اماما من قبل الله تعالي ذکره لم يجب ان يسفه رايي فيما اتيته من مهادنة او محاربة، وان کان وجه الحکمة فيما اتيته ملتبسا؛

اي ابو سعيد! آيا من حجت خداي تعالي بر خلقش نيستم و امام بعد از پدرم علي عليه السلام بر مردم نمي باشم؟ گفتم: چرا هستي . فرمود: آيا من آن کسي نيستم که رسول خداصلي الله عليه وآله درباره من و برادرم فرمودند: حسن و حسين امامند چه قيام کنند و چه صلح کنند؟ گفتم: چرا هستي . سپس فرمود: پس من چه قيام مي کردم و چه صلح مي نمودم، امام هستم . اي ابوسعيد! به همان علتي که پيامبر با قبايل بني ضمره و بني اشجع و با اهل مکه زمانيکه از حديبيه برمي گشت صلح نمود من هم با معاويه صلح نمودم، [با اين تفاوت که] اهل مکه کفار به تنزيل [يعني به تصريح قرآن] هستند و معاويه و يارانش کفار به تاويل مي باشند . اي ابو سعيد! زمانيکه من امام منصوب از طرف خدا هستم جايز نيست که در راي و نظرم اعم از اينکه صلح و يا جنگ باشد تخطئه شوم، اگر چه حکمت نظرم مشخص نباشد .» (4)

با توجه به اين حديث، اگر پيامبر (ص) در موقعيت و شرايط امام حسن عليه السلام بود، همان راهي را در پيش مي گرفت که امام حسن عليه السلام برگزيد و اگر امام حسين عليه السلام هم در آن شرايط و موقعيت بود، تنها راه چاره را در صلح مي ديد .

 مقام معظم رهبري در اين زمينه مي فرمايد: «ما نبايد در تفاوت شيوه عمل ائمه عليهم السلام به تعداد امامان نظر کنيم، بلکه بايد ائمه را بعنوان فردي که 250 سال عمر کرده و بنا به شرائط مختلف و نيازهاي هر زمان و امکانات موجود، مختلف عمل کرده است به حساب آوريم . بدون شک اگر خود پيامبرصلي الله عليه وآله هم 250 سال عمر مي کرد و در زمان خود با شرائط متفاوت روبرو مي شد، همانگونه عمل مي کرد که ائمه عليهم السلام عمل نموده اند . » (5)

 

شرائط سياسي، اجتماعي دو امام

براي مشخص شدن چرائي روش امام حسن و امام حسين عليهم السلام در مقابل معاويه و يزيد بايد موقعيت و شرائط زمان آن دو امام بزرگوار روشن شود .

علت تفاوت شيوه اين دو امام مسائل متعددي است که در اينجا به چند تفاوت عمده زمان امامت اين دو بزرگوار مي پردازيم:

 

- موقعيت اجتماعي دو امام

امام حسن عليه السلام در مسند خلافت مسلمين ، جنگ با نيروي خارجي را به ضرر شيعيان مي ديد و کشته شدن ايشان نيز به معناي شکست مسلمين و مرکز قدرت بود ، ولي در زمان امام حسين عليه السلام شرايط فرق مي کرد . امام حسين عليه السلام يک معترض به حکومت موجود بود، اگر کشته مي شد ، اين کشته شدنش شهادتي افتخارآميز بود، که همانطور هم شد .(6)

اگر امام حسن عليه السلام مقاومت مي کرد ، نتيجه نهائي آن – همان طور که ظواهر تاريخ نشان مي دهد - اين بود که کشته مي شد و يا اسير معاويه ، و اين يعني کشته شدن يا اسارت خليفه مسلمين در مسند خلافت که موجب شکست اسلام مي شد، ولي کشته شدن امام حسين عليه السلام کشته شدن يک معترض به حکومت فاسد بود و اين موجب از بين رفتن فساد ، بيداري مردم وحرکت آنان در حفظ اسلام مي شد که چنين نيز شد .

 

- موقعيت فرهنگي و افکار عمومي

روزي که امام حسن (ع) صلح کرد، هنوز اجتماع به آن پايه از فهم و بينش نرسيده بود که هدف امام را تأمين کند . در آن روز مردم کوفه تمايلي به جنگ نشان نمي دادند، بگونه اي که وقتي امام براي آنها خطبه اي خواند، آنان را به پايداري و استقامت تشويق کرد، روزها و خاطره هاي جنگ صفين را به يادشان آورد و به آنان چنين وانمود کرد که در مورد پيشنهاد (صلح) معاويه با ايشان مشورت مي کند، در آخر خطابه اش فرمود: آگاه باشيد معاويه ما را به کاري فراخوانده که در آن نه سربلندي هست و نه انصاف، اگر داوطلب مرگيد سخن او را به خودش برگردانيد و با زبانه شمشير او را به محاکمه خدايي بکشيم و اگر خواستار زندگي هستيد پيشنهاد او را بپذيريم و خشنودي شما را طلب کنيم، مردم از هر سو فرياد برآوردند: مهلت، مهلت، صلح را امضا کن.

مردم کوفه بيست سال طعم حکومت معاويه را چشيدند و برنامه هاي ضد انساني تهديد و گرسنگي معاويه عليه خود را تحمل کردند، بگونه اي که ابن ابي الحديد معتزلي مي گويد: در زمان معاويه شيعيان در هرجا که بودند به قتل مي رسيدند، بني اميه دست و پاي اشخاص را به احتمال اينکه از شيعيان هستند بريدند، هر کس که معروف به دوستداري و دلبستگي به خاندان پيامبر بود زنداني شد و يا مالش به غارت رفت و يا خانه اش را ويران کردند. (7)

ظلم و جور اموي مردم را بي تاب کرد و دنبال راه چاره بودند . از اين رو حدود هيجده هزار نامه به امام حسين (ع) نوشته و براي همکاري با آن حضرت اعلام آمادگي کامل نمودند . از نظر تاريخي اگر امام به آن نامه ها ترتيب اثر نمي داد، در مقابل تاريخ محکوم بود و مي گفتند زمينه مناسبي را از دست داد .

بنابراين مردم کوفه با امام حسين عليه السلام براي قيام اتمام حجت مي کنند بگونه اي که امام نمي تواند آن را ناديده بگيرد، ولي در مورد امام حسن (ع) قضيه بر عکس است ،اتمام حجت بر خلاف بود و مردم کوفه عدم آمادگي شان را اعلام کرده بودند. (8)

 

- ياران دو امام

امام حسن (ع) با ياران بي وفايي روبرو بود که عده اي از آنها در مقابل تطميع هاي معاويه خود را باخته ، برق سيم و زر عقل از سرشان ربود و به لشکر معاويه ملحق شدند و جمعي ديگر از آنها براي معاويه نامه نوشتند که ما حاضريم حسن بن علي (ع) را تحويل دهيم .

امام حسن عليه السلام ياراني داشت که خود وبال آن حضرت شدند ، بگونه اي که در اردوگاه آن حضرت به خيمه حضرت حمله کرده،  آن را غارت کردند و سجاده از زير پايش کشيدند و با گستاخي ، ردايش را از دوشش کشيدند.

در ساباط يکي از ياران امام ،  به نام «جراح بن سنان » جلو آمد و با وقاحت تمام آن حضرت و پدر گراميش حضرت علي (ع) را متهم به شرک نمود و به پاي آن حضرت با شمشير ضربه اي زد که گوشت را شکافت و به استخوان رسيد. (9)

با چنين اصحابي امام چگونه مي توانست در مقابل لشکر شام به جنگ ادامه دهد؟

امام (ع) در خطبه اي که معاويه هم در آن مجلس حضور داشت فرمود: «وقد هرب رسول الله من قومه وهو يدعوهم الي الله حتي فر الي الغار ولو وجد عليهم اعوانا ما هرب منهم ولو وجدت انا اعوانا ما بايعتک يا معاويه ؛ رسول خداصلي الله عليه وآله با اينکه قومش را به سوي خدا دعوت مي نمود، مجبور شد از دست آنها فرار کند و به غار پناه آورد و اگر ياراني داشت هرگز از آنها فرار نمي کرد . من هم اگر ياراني داشتم هرگز با تو اي معاويه بيعت نمي کردم .» (10)

آن حضرت در بياني ديگر علت صلح خود را نداشتن يار و ياور بيان مي کند: «والله ما سلمت الامر اليه الا اني لم اجد انصارا ولو وجدت انصارا لقاتلته ليلي ونهاري حتي يحکم الله بيني وبينه؛ به خدا سوگند من حکومت را به معاويه واگذار نکرم مگر بخاطر نداشتن ياران و اگر انصار و ياراني مي داشتم، شبانه روز با او مي جنگيدم تا اينکه خداوند بين من و او حکم کند .» (11)

اما حضرت امام حسين (ع) ياراني داشت که اگر چه تعدادشان اندک بود ولي از نظر ايمان و استقامت و وفاداري نظير نداشتند، به طوري که آن حضرت، آنان را چنين مي ستايد: « من اصحابي با وفاتر از ياران خود سراغ ندارم و خانداني نيکوتر و مهربانتر از خاندان خود نمي شناسم . خداوند از جانب من به شما پاداش نيک دهد .» (12)

ياران حضرت ابي عبد الله الحسين (ع) حقيقتاً قابل ستايش بودند و با ايمان و وفادار ، زيرا تا يک نفر از آنان زنده بود ، نگذاشتند آسيبي به امام برسد .

 

- تفاوت معاويه و يزيد

معاويه و يزيد اگر چه در اصل هدف که همان از بين بردن اسلام و غصب حق اهل بيت (ع) بود ، متحد بوده و هر دو يک هدف را دنبال مي کردند ولي در رفتار و روحيه، با هم تفاوت عمده داشتند که اين تفاوتها واکنش هاي خاصي را از ناحيه امامان (ع) مي طلبيد:

1- با تجربه بودن معاويه و خام بودن يزيد: معاويه در حل مشکلات ، مهارت خاصي داشت و کارآزموده بود و به همين دليل وسيله توانسته بود مردم شام را با خود همراه و افکار عمومي را با حکومت خود هماهنگ کند، ولي يزيد ،جواني خام و بي تجربه و فاقد مهارت بود .

2- نفاق معاويه و فسق علني يزيد:

معاويه اگرچه کينه اسلام و اهل بيت عليهم السلام را در دل داشت ، به عنوان مثال در پاسخ «مغيره بن شعبه » که از او خواسته بود قدري درباره خاندان علي عليه السلام و شيعيانش به عدالت رفتار کند، گفته بود: « به خدا قسم هدفم دفن نام پيامبر و اسلام است .» اما تظاهر به اسلام و دين داري مي کرد . او نقاب دين به چهره داشت و مردم را دچار ترديد مي کرد .

 همانطور که پيامبر اکرم (ص) خبر داد، دين خدا را مايه فريبکاري و بندگان خدا را بردگاني حلقه بگوش و مال خدا را ملک اختصاصي خويش ساخته بود.

اين روحيه معاويه، کار امام حسن عليه السلام را پيچيده تر کرده بود و بايد سال ها مي گذشت تا چهره منافق او براي مردم آشکار مي شد . صلح امام (ع) چهره واقعي معاويه و بني اميه را به مردم نشان داد .

به دليل همين روحيه حيله گرانه معاويه است که امام حسين عليه السلام در مدت ده سال اول امامتش که در زمان معاويه بود قيام نکرد، اما با مرگ معاويه و شروع سلطنت يزيد دست به قيام زد .

يزيد در مقابل امام حسين عليه السلام جواني عياش، آلوده به گناه و سگ باز بود . او با شراب خواري علني دستورات دين اسلام را زير پا مي گذاشت . اشعاري که از وي در کتب شيعه و سني در اين زمينه نقل شده، به وضوح نمايانگر اوج فساد و انحراف او مي باشد .

امام حسن عليه السلام صلح نکرد ، بلکه صلح را بر او تحميل کردند، او در مقابل گروه ياغي شام ابتدا قيام کرد و در رويارويي با معاويه، نيروهايش را به منطقه «مسکن » گسيل داشت اما به خاطر عواملي که بيان شد، ناچار صلح را انتخاب کرد، معاويه در مقابل اين تدبير امام دو راه بيشتر نداشت، يا به مواد معاهده صلح عمل کند که در اين صورت امام حسن عليه السلام به هدفش يعني عمل به احکام اسلام طبق کتاب و سنت، حفظ خون شيعيان و گرفتن خلافت از دست غاصبان شام مي رسيد و يا اينکه مواد معاهده را زير پا بگذارد - که معاويه اين راه را برگزيد - و در اين صورت نقاب از چهره فريبکارانه معاويه کنار رفته و مردم با جنايت و فساد روحي او آشنا مي شدند و زمينه براي قيام عليه بني اميه فراهم مي شد، که چنين هم شد .

در حقيقت، صلح امام حسن عليه السلام راه را براي به وجود آمدن نهضت عاشورا هموار ساخت.

مرحوم سيد شرف الدين (ره) در اين باره فرمود : «شهادت کربلا پيش از آنکه حسيني باشد حسني بود . از نظر خردمندان، روز ساباط امام حسن عليه السلام به مفهوم فداکاري بسي آميخته تر است تا روز عاشوراي امام حسين (ع)، زيرا امام حسن (ع) در آن روز در صحنه فداکاري نقش يک قهرمان نستوه و پايدار را در چهره مظلومانه يک از پا نشسته مغلوب ايفا کرد .(13)

 

 

پي نوشت:

 1) قرآن کريم ، سوره بقره ، آيه 19

2) سوره انفال ، آيه 61

3) محمد محمدي ري شهري، اهل البيت في القرآن والسنه ، ص74

4) محمد باقر مجلسي، بحارالانوار،ج44 ، ص2

5) جواد محدثي، تاريخ سياسي ائمه عليهم السلام

6) شهيد مرتضي مطهري، سيري در سيره ائمه اطهار

7)  ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 43

8) شهيد مطهري ، همان

9) شيخ مفيد، الارشاد، المؤتمر العالمي لالفية الشيخ المفيد، تحقيق آل البيت، ج 2، ص 12

10) محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، جلد 44، ص 23

11) طبرسي، الاحتجاج ، ج2 ، ص71

12) شيخ مفيد ، همان ، ص91

13) راضي آل ياسين، صلح الحسن عليه السلام، ترجمه آيت الله خامنه اي مد ظله العالي

 

 

دوشنبه 29 آذر 1389 - 14:23


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری