چهارشنبه 26 تير 1398 - 20:51
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ريحانه فتحي ثاني

 

اقبال گلي كه در جهنم روييد

 

اقبال گلي كه در جهنم روييد

تاليف و ترجمه: محمد بقايي (ماكان)

شمارگان: 2500 نسخه

قيمت: 3900تومان

انتشارات: سوره مهر وابسته به سازمان تبليغات اسلامي

 

 «اقبال گلي كه در جهنم روييد» تاليف محمد بقايي (ماكان) كتابي است در راستاي شناخت بيشتر اقبال كه از سوي انتشارات سوره مهر وابسته به سازمان تبليغات اسلامي منتشر شده است.

اين كتاب با شعري  با عنوان اقبال فردوسي سرشت آغاز شده كه در مطلع آن مي خوانيم:

اي بلند اقبال! فردوسي سرشت

عالم از طبع تو خرم چون بهشت

اين مطلع با تشبيه اقبال به حماسه سرايي همچون فردوسي سخن را آغاز مي كند و با مدح درجات معرفت و درك او سرايش ابيات را ادامه مي دهد و با تضمن، شعرش را با بيت «گرچه هندي در عذوبت شكر است/ طرز گفتار دري شيرين تر است» اختتام مي بخشد.

در پيشگفتار، مولف در متن آغازين كتاب به ضرورت مطالعه آثار اقبال اشاره مي كند و در ادامه با اشاره به مفاهيم بازسازي انديشه اشاره مي كند و به معرفي افرادي مي پردازد كه به بررسي و ذكر شرح حال اقبال پرداخته اند و در اين ميان به دكتر شميل اشاره مي‌كند كه نه تنها به انتشار كتابي مستقل براي اقبال پرداخته بلكه در پايان تمامي دوازده فصل كتاب حجيم محمد رسول خدا آراء خود را به نوعي مبتني بر ديدگاه اقبال مي سازد تا بر استواري سخن خود بيفزايد. در اين باره مي خوانيم:

«جالب اينكه فصل پاياني اين كتاب كاملا اختصاص دارد به ديدگاه هاي اقبال درباره پيامبر(ص). چنين تضميني نه تنها مبين توجه عميق محققي آبديده و جهاني به اقبال براي حسن ختام اثر شكوهمند خويش است، نشان مي دهد كه اين پژوهنده شهير كه در تاريخ اسلام غوطه خورده و همه زواياي آشكار و پنهان آن را وارسي كرده  چهره اي معتبرتر از او براي مطرح نمودن در موضوع مورد بررسي خويش نيافته است.»

نويسنده در ابتداي كتاب با مطلبي با عنوان «اقبال؛ ديروز، امروز، فردا» به مباحثي همچون اصليت ايراني، زادگاه، اجداد و خانواده، از تولد تا وفات، ازدواج، ترجمه ها، تاليفات و آثار و حرف آخر مي پردازد كه درواقع نگاهي است اجمالي به زندگينامه اقبال. در بخشي از حرف آخر درباره اقبال مي خوانيم:

«گفته اند كه تاكنون درباره اقبال در ايران به چاپ رسيده رقم قابل توجه‌اي را نشان مي دهد. در اين كتاب سعي شده است ديدگاه هاي مهم او تجزيه و تحليل شود تا خوانندگان با ابعاد برجسته انديشه وي، كه غالبا كمتر به آن ها پرداخته مي شود، بيشتر آشنا شوند.»

نويسنده در بخش گلي كه در جهنم روييد از اقبالي سخن مي گويد كه هنوز سي سالگي را پشت سرننهاده آوازه اش تمامي شبه قاره را درنورديده است.

 همچنين در گذر زمان كوتاهي بعد افكار و آثارش چندان اعتبار و شهرت يافت كه منتقدان و مترجمان بزرگ غرب نظير نيكلسون و آربري، كه فقط منظومه هاي تراز اول زبان فارسي را ترجمه نموده اند، مبادرت به ترجمه ها آن ها مي نمايند.

نويسنده در ميانه اين  متن به زندگي اقبال در اروپا اشاره كرده و دراين باره نوشته است:

«سالها در اروپا به سر برد و چون به كشورش بازگشت شرقي تر از روزي بود كه مي رفت. او همه هستي خود را صرف اعتلاي انسان و نام او كرد _ بخصوص انسان مسلمان_ تا در او روح اعتماد اعتماد بدمد و به او بگويد كه توهستي، مي تواني و بيش از ايني.

بيني جهان را خود را نبيني

تا چند نادان! غافل نشيني

نور قدم نه، از دور آفاق

تو پيش از ايني، تو بيش از ايني

از مرگ ترسي؟ اي زنده جاويد!

مرگ است صيدي، تو در كميني

...

در ادامه به آرمان هايي كه اقبال براي مخاطبان خود متصور مي شود و داوري هاي نادرستي كه گاه درباره اقبال مي كنند، اشاره مي كند. در اين باره مي خوانيم:

«مي بينيم كه چهره واقعي او زير انبوهي از تصورات نادرست پوشيده مانده و ارزشش مثل بيشتر فرزانگان بزرگ جهان به درستي دانسته شده است. ترديدي نيست كه بهترين براي پي بردن به افكار و ذهنيت هر انديشمند، مراجعه به آثار و نوشته هاي خود اوست.»

مطالب بعدي كه نويسنده به آن بسيار دقيق پرداخته نگاه اقبال به خداوند است كه با شاره به دنياي فلسفي و شاعرانه اقبال كه به صورتي غيرقابل تفكيك چنان در وي ممزج شده اند كه در هيج انديشمند بزرگي، حتي دانته سابقه ندارد. نويسنده در اين بخش تنها به فلسفه اقبال پرداخته و به تصور اين كه او از خدا دارد مي پردازد كه به خودي خود سه دوره از زندگي وي را شامل مي شود. در انديشه اوليه اقبال درباره خدا نظر تازه اي يافت نمي شود او فقط انديشه اي را كه به ارث برده با بيان زيبا به خواننده خود منتقل مي كند و آن را به صد بيان تازه در شعرش مطرح مي سازد. اقبال در سال 1908 يكي از شاعران برجسته هند به شمار مي رود و ذهن خلاقش اشعاري جاودانه به جهان ارائه داشته است.

دومين سير تفكر اقبال را مي توان در فاصله سال هاي 1908 تا 1920 دانست. مفتاح فهم اين دوره از تفكر اقبال در تمايزي است كه ميان زيبايي موجود در عشق به زيبايي قائل مي شود. وي در اين دوره با انديشه مولوي آشنا مي شود. هر دوي آنان به دنبال روش كانت سه دليل معروف را كه در اثبات وجود خدا بوده عين مكتب افلاطون، وحدت وجود و مطلق گراي را مردود مي شمارند و مخالف اين عقيده اند كه علم مطلق (خدا) به معناي داشتن علم غيب در مورد واقعيتي از پيش تعيين شده است  و نيز زمان تسلسلي را هم شامل خدا و هم خود مي دانند. دلايلي كه آنان در اين مورد ارائه مي دهند دقيقا شبيه يكديگر است. هر دو يكتا پرست كثرت گرا و موحد معنوي هستند.

در انتهاي اين مطلب درباره شباهت نگاه اقبال به جيمز مي خوانيم:

«آنچه گفته آمد نشان دهنده ديني است كه اقبال نسبت به جيمز وارد دارد. شايد كسي او را از سر انصاف پيرو جيمز وارد به شمار آورد. ولي چنين برداشت نادرست است، زيرا تصور اقبال از خدا به تحقيق فراتر از وارد است و احترامي عظيم برايش قائل است. جيمز وارد خدا را ابدي مي داند، ولي ابديت را شرح نمي كند، اين قصور عمدتا به سبب آن است كه او در مورد غير تسلسلي بودن زمان نظري ابراز نمي دارد.»

مطلب ديگر آمده در اين كتاب پيامبر از نگاه اقبال نام دارد كه درآغازين سخن در اين باره مصرح شده است:

«يكي ديگر از سروده ها اقبال كه نشان از دلدادگي او به خاتم پيامبران دارد، غزل گونه اي است كه در آنجا هم به وصف نگاه دلرباي محمدعرب مي پردازد كه به عقيده وي وجود آدم را تسخير مي كند.»

در ادامه مي گويد:

«اقبال پيامبر را معار كمال بشري مي داند و معتقد است كه موجودي بي همتا در طول تاريخ و آميزه اي دلپذير از الوهيت و انسانيت است.»

 او براي اثبات اين دعوي شواهد متعدد ذكر مي كند.

و در ادامه به علاقمندي اقبال به نام مصطفا به معناي برگزيده بشر از ديگر نامها پيامبر اشاره مي كند و آن را مبين برگزيدگي پيامبر نسبت به عالميان در ناخودآگاه اش مي داند.

مفهوم وطن از نگاه اقبال از مفاهيم محوري انديشه او به شمار مي آيد و براي فهم درست آن نويسنده لازم مي داند تا مجموع واژگاني كه وي در آن زمينه به كاربرده و مفاهيمي كه از آن ها مقصود داشته كنار هم قرار دهد تا شكل مورد نظر اقبال بدست آيد.

او در ادامه به دلايلي همچون تعلق خاطر داشتن به منطقه كشمير و كشميريان بيش از ده بار در ديوان خود آن سرزمين و مردم ياد مي كند.

در ان باره مي خوانيم:

«او همچنين نام مستعار كشمير را دو بار در جاويدنامه تكرار مي كند و اين مبين علاقه اي است كه به سرزمين مادري خويش و ايران توامان دارد. توصيفات دلپذيري كه اقبال از سرزمين اجدادي خود مي كند، پاسخ  است به آنان كه او را عاري از احساس وطن دوستي مي دانند و گمان مي كنند كه چون او با توجه به شرايط زمان خود با ناسيوناليسم افراطي از نوع كمونيستي و نازيستي به مبارزه برخاست پس علاقه اي هم به مليت و سرزمين خود نداشته و فردي جهان وطن بوده است.»

در بخش دوم اين مطلب هم به دايره واژگاني وي اشاره مي كند و به بسياري از كلمات كه خاص اوست.

مطلب ديگر عرفان در نگاه اقبال نام دارد كه نويسنده در ابتدا به نگاه جهان معاصر به اين واژه مي پردازد و ضمن معرف اصطلاح عرفان و اعتقادات عارف واقعي به كارايي تجربه عرفاني با تحولات فكري و ارزش هاي  دنياي متمدن مي‌پردازد.

نويسنده در ادامه به غزليات اقبال از منظر عرفان اشاره مي كند و درباره تجربه عرفاني مي گويد:

«اينكه ميان انواع تجربه و مجموعه اي از مفاهيم تمايزي آشكار وجود دارد سخني كاملا صحيح است. تجربه عرفان متضمن حالت عرفاني است، چيزي شبيه به هيجان ناشي از احساسات كه سري در تجربه هاي معمول بشر دارد.»

در ادامه اين مطلب خواننده مطالبي همچون احساسات عارف، حالات عرفاني و عرفان اسلامي را از نظر مي گذراند.

نگاه شهود از نظر اقبال و نو انديشي از نگاه اقبال از مطالب خواندني اين كتاب به شمار مي روند.

در باب نوانديشي اقبال مي خوانيم:

«اقبال معتقد است كه نجات واقعي و دائمي با زندگي مرتاضانه و و خلوت گزيني حاصل نمي شود در زندگي كنوني است كه مردان و زنان بايد بياموزند با عدالت، شايستگي و صميميت زندگي كنند؛ در همين زندگي و در اينجاست كه بايد بهره برداري از آن ها را بياموزند ولي نه براي سطله جويي، بلكه براي خدمت به هم نوع؛ نه براي سركوب و ويراني، بلكه براي ساختن و آبادني؛ در اينجاست كه آنان با دلبستگي به برترين آرمان ها مي توانند در فعاليت خلاق خداوند سهيم شوند و مدد نمايند تا ملكوت خدا بر زمين مستقر شود.

روحانيت از نگاه اقبال و زمان و مكان از نگاه اقبال از مطالب پاياني آن كتاب به شمار مي روند كه در باب زمان نويسنده آورده است:

«زمان مورد بحث كه به صورت يك كل منسجم مورد نظر قرار مي گيرد همان است كه قرآن از آن به عنوان تقدير يا سرنوشت تعبير مي كند... سرنوشت يا تقدير همان زمان است كه درون مايه محتمل الوقوع آن هنوز ظاهر نشده. اين زمان از بند تسلسل علت و معلولي_ كيفيت ارتباطي كه درك منطقي برآن تحميل كرده آزاد است... زمان همين است نه آنچه انديشيده يا محاسبه مي شود.»

گفتني است، مطالعه آثار اقبال و تعمق در انديشه هاي او ضرورتي اجتماعي و سياسي براي دنياي اسلام است تا بربنياد آن راه خويش را به درستي بيابد و بي آنكه هويتش را دربازد، زندگي خود را با واقعيت هاي جهان كنوني تطبيق دهد.

 

 

 

 

دوشنبه 29 آذر 1389 - 10:44


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری