شنبه 25 آذر 1396 - 4:51
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

حسين آرياني

 

مرگ ياغي هاي غرب وحشي

 

نقد يک فيلم مشهور تاريخ سينما: بوچ کسيدي و ساندنس کيد( جورج روي هيل ،1969)

فيلم بوچ کسيدي و ساندنس کيد از پر فروش ترين وسترن هاي تاريخ سينماست و در ادامه موفقيت فيلم هايي مثل باني و کلايد( آرتور پن،1967) که به سرنوشت محتوم تبهکاران اشاره مي کند، ساخته شد و مانند آن فيلم زوج بزه کار فيلم، در پايان کشته مي شوند. همان طوري که در اول فيلم نوشته مي شود فيلم از روي داستاني واقعي ساخته شده است.

شخصيتهاي واقعي وسترن ها با وجود تاريخي بودن با افسانه ها در آميخته اند تا تصويري از اسطوره هاي غرب وحشي باشند(البته اين نکته که يک سري دزد و ياغي بدل به اسطوره شوند واقعا سئوال برانگيز است و نشان از تقديس خشونت در سينماي غرب دارد و براي ما شرقي ها قابل درک نيست. ) شاهد مثال اين آميختگي با افسانه ها، نماي پاياني فيلم است که بوچ و ساندنس از کلبه بيرون مي آيند و آماج گلوله ها مي شوند  ولي تصوير به صورت فيکس فريم ( کادر ثابت) در مي آيد و به اين ترتيب فيلمساز با ثابت کردن تصوير پاياني کشته شدن قهرمانانش را نشان نمي دهد تا نوعي جاودانگي به اين شخصيتها ببخشد به بيان ديگرکارگردان فيلم اين گونه القا مي کند که مرگ در وسترن در مورد کساني که در زمان خود به صورت شخصيتهاي افسانه اي در آمده اند مصداق ندارد، اما اينکه در انتهاي فيلم، دو قهرمان با هوش و سرسخت فيلم با ريسک فراوان ( با وجود اينکه تعداد محاصره کنندگان را نمي دانند) و به شيوه اي که از احتياط هميشگي آنها در طول فيلم به دور است، ناگهان به بيرون کلبه بپرند و آماج گلوله ها شوند، با بافت منطقي حوادث داستان جور در نمي آيد و جاي سوال دارد. هر چند اين صحنه را مي توان به تمام شدن دوره چنين قهرمانان بدوي در غرب وحشي با از راه رسيدن مظاهر تمدن، تعبير کرد و اينکه به همين جهت، آنها خود خواسته به آغوش مرگ مي روند.

فيلم با اينکه متعلق به ژانر(گونه) وسترن است اما در بسياري از لحظه ها خلاف جهت يک وسترن متعارف حرکت مي کند مثلا در ژانر وسترن حرف اول و آخر را سلاح و درگيري به همراه سلاح با طرف مقابل مي زند، و در اين مصاف وسترنر هيچ ترسي از درگيري ندارد، اما در فيلم بوچ کسيدي و .... اين دو شخصيت پيوسته از نيروهاي مقابلشان در حال فرار هستند.( البته اين توجيهي منطقي دارد چون طرف مقابل يک نيروي مکانيزه و بسيار پر قدرت است و اگر آنها فرار نکنند و درگير شوند مرگشان حتمي است.) يا مثلا در صحنه اي که بوچ و ساندنس دزدان بوليويايي را به گلوله مي بندند و حرکت اسلوموشن( حرکت آهسته ) اغراق شده صحنه، به برتري اين دو تاکيد دارد، اما مي بينيم که بر خلاف فيلم هاي متداول ژانر وسترن آن دو از به گلوله بستن دزدها متاسف هستند، و مي گويند که تا حالا آدمهاي شرافتمندانه اي بوديم از حالا بايد چه کنيم؟ليندا ويليامز در تاريخ تحليلي سينماي جهان (زير نظر جفري نوئل اسميت) چنين مي نويسد: ((.... اين فيلمها در واقع نگاه کنايه آميزي به ژانرها و ساخته هاي پيشين هاليوودي انداخته اند به اعتقاد جرالد مست بازنگري هاليوود به ژانر گنگستري (مثلا در باني و کلايد) و يا وسترن ( بوچ کسيدي و ساندنس کيد و اين گروه خشن و کيپ و خانم ميلر) به خوبي حس کردن ژانري که قبلا بيشتر جدي و برون نگر بودن را نشان مي دهد.))

تم اصلي فيلم سپري شدن دوره آدمهايي مثل بوچ و ساندنس است که با آمدن دوران جديد و حضور جلوه هاي تمدن، زير چرخهاي تکنولوژي و مدرنيسم خرد مي شوند. در جامعه جديد ارزشهاي جديدي مطرح است و دوران ياغي هاي اسطوره اي به سر آمده است نيروهايي که بوچ و ساندنس را تعقيب مي کنند ( چهره شان را هرگز  نمي بينيم ) و اين دو هرگز نمي توانند تصوري از هويت و قدرتشان داشته باشند،در حقيقت نماد همين تمدن جديد هستند و در انتها بوچ و ساندنس را از بين مي برند.

 جلوه هاي تمدن جديد در جاي جاي فيلم ديده مي شود صحنه اي را به ياد بياوريم که کلانتر شهر مردم را جمع کرده و دنبال داوطلب براي تعقيب ياغي هاست ، اما ناگهان مردي حرف او را قطع مي کند به جلو جمعيت مي آيد و به تبليغ دوچرخه ( از مظاهر تمدن جديد ) مي پردازد.

 سرانجام بوچ و ساندنس مجبور مي شوند از جلوه هاي تمدن به جامعه اي که جلوه هاي سنت در آن پررنگ تر است فرار کنند و به بوليوي در آمريکاي جنوبي مي روند، اما وقتي هم که به بوليوي مي رسند با توجه به زبان و فرهنگ متفاوت مردم، بوچ و ساندنس خود را تک افتاده تر مي يابند.حضور تمدن و سر آمدن دوره قهرمانان فيلم را به خوبي از زبان مردي که آنها به خانه اش پناه مي آورند مي شنويم او مي گويد که شايد شما خودتان را مهم بدانيد، اما شما دو ياغي بي اهميت هستيد. من دوست داشتني تر از تو بوچ و سريع تر از تو ساندنس سراغ ندارم ولي دوره شما  تمام شده و شما مي ميريد و فقط مي تونين محلش را انتخاب کنيد.

در صحنه هاي مختلف فيلم جورج هيل با زباني تصويري و خلاقانه، درک سينمايي اش را به رخ مي کشد به ياد بياوريم آغاز فيلم را که شيشه درب بانک فلو(ناواضح ) است سپس روي چهره نيومن فوکوس(واضح) مي شود که نشان از خوش يمن نبودن ماجراي بانک دارد. بعد در داخل بانک قطع نماهاي بستن گيشه به چهره نيومن و سپس بستن پنجره بانک که نيمي از چهره او را در تاريکي مي بينيم از همان ابتدا پيشگويانه سرنوشت مبهم او را نشان مي دهد.

 هيل از فصل هاي کليپ گونه (که معمولا چنين فصل هايي به بيان تصويري متکي هستند) هم به زيبايي استفاده مي کند مثل آن صحنه کليپ  گونه سرقت از بانک، که آنها ابتدا مي خواهند با نيرنگ به گاو صندوق بانک برسند تصاوير همراه با نوعي از موسيقي است، که با ريتم موثرش القا کننده زيرکانه بودن عملکرد آنهاست ولي وقتي فرار مي کنند ريتم موسيقي هوشيارانه، کند مي شود.

  جورج روي هيل شخصيت بوچ و ساندنس رابه نحوي قابل تعمق خلق کرده، دو نفري که حتي در سرقتهاي قطار هم سعي مي کنند به کسي آسيب نرسانند به همين جهت نگهباني که در سرقت دوم بوچ را مي شناسد مي گويد که اگر پول مال خودم بود دلم نمي خواست کسي جز تو آن را بدزدد. ديالوگهايي که شخصيت بوچ و ساندنس را شيرين مي کند، بسيار است.مثل صحنه اي که بوچ وقتي مي بيند  سواران پر شماري آنها را تعقيب مي کنند، مي گويد که چرا همه اسبها آمده اند مگر ما دزد هستيم؟

شخصيت بوچ و ساندنس علاوه بر شيرين بودن يک ويژگي مهم ديگر هم دارند و آن مکمل بودن شان است.مثلا در صحنه پريدن داخل رودخانه ساندنس شنا بلد نيست و نمي خواهد بپرد ولي بوچ او را تشويق مي کند و هر دو به داخل آب مي پرند و در داخل آب هم، بوچ او را ياري مي کند.

شخصيت زن در بسياري از فيلمهاي وسترن نقش آگاهي دهنده دارد و دختر فيلم (کاترين راس ) با ذکر اين جمله که نمي خواهد شاهد مرگ آنها باشد و در انتها آنها را ترک مي کند و به نوعي به آنها درباره فرجامشان هشدار مي دهد.

بوچ کسيدي و ساندنس کيد يکي از بهترين وسترنهاي، دهه 60 است و ارتباط آن با جهان هم عصرش بسيار واقعي و غافلگيرانه است. بي دليل نيست که اين فيلم در کنار فيلم نيش دو اثر به ياد ماندني و شاخص جورج روي هيل هستند.

 

شنبه 27 آذر 1389 - 14:30


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری