چهارشنبه 22 آبان 1398 - 8:9
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

اكرم اماني

 

نمايشنامه ابوالهول

 

نمايشنامه ابوالهول

علي شمس

سوره مهر، 1389

شابك: 0-792-506-964-978

قيمت: 1700 تومان

 

نمايشنامه ابوالهول در سه بخش غريف، ملي و گارسون تنظيم يافته است.

در بخش اول نمايشنامه از ديد و نگاه عريف كه مردي عراقي اما ساكن فرانسه است بازگو مي شود، غريف عاشق زني بنام ملي مي شود و ماجراهايي را رقم مي زند. اما در بخش دوم نمايشنامه مربوط به ملي مي باشد كه داستان را از ديد او مي خوانيم و معلوم مي شود كه جز گروه تروريستي است كه فقط مي خواسته با كمك افرادش جاي پلان هاي نيروگاه عراق را از غريف بگيرد و آنجا را منهدم سازند. در بخش سوم نيز ما شاهد داستان گارسون مي باشيم كه وي شخصي مسلمان است و به دروغ خود را يهودي جازده و قصد كشتن ملي را دارد زيرا چندسال پيش ملي خانواده هفت نفري گارسون را در شهرك دام الله در حيفا كشته بود و حالا او در پي انتقام خانواده اش قصد كشتن ملي را دارد و به گروه خود خبر مي دهد كه موساد قصد بمب گذاري در نيروگاه عراق را دارد.

در بخش اول نمايشنامه در صحنه اي غريف و ملي در پارك بر سراينكه ملي از غريف مي خواهد پلانهاي مربوط به نيروگاه را در ازاي مبلغي بالا بفروشد بحث و جدل مي كنند:

غريف: ملي اين همه پول توي حساب من چه غلطي مي كنه؟ كي شماره حساب من رو به اونا داده؟

ملي: خب شماره حساب همه كارمنداي بيمه توي كتابچه lagendas نوشته شده.

غريف: من رو دست ننداز. اينا از جون من چي مي خوان... حالا من مشكوكم يا تو؟ حق داشتم از اول بهت دروغ بگم يا نه؟ حرص پول ديوونت كرده.

ملي: تو اصلاً‌به فكر نيستي؟

غريف: تو مي دوني اونا از من چي مي خوان؟

ملي: يك پلان ساده. چيزي كه ده سال پيش طراحي كردي...

در قسمتي از بخش دوم نمايشنامه ما شاهد گفتگو بين ملي و ردلف از همكاران حزب ملي درباره همكاري نكردن غريف هستيم:

ردلف: وقت نداريم. قراره حزب ديكوت، چهاردهم تشرين، اين عمليات رو فاش كنه.

ملي : راه نمي آد. ديدي كه.

ردلف: مردك يك دنده... بازم بهش زنگ بزن.

ملي: چي بگم، قراره بره.

ردلف: قراره بره؟ كجا بره؟ همين امشب بايد پلانا رو بدست بياريم.

ملي: تطميع جواب نمي ده.

ردلف: تهديد چي؟ به هرحال خودش خواست كه اين جور بشه...

و اما در فصل پاياني نمايشنامه كه به ماهيت اصلي گارسون پي مي بريم در بخشي از آن درخانه غريف درباره گفتگوي بين گارسون و ملي اين چنين مي خوانيم:

گارسون: موساد بي گدار به آب زد. خانم تارا سينگر.

ملي: تو رو فرستادن كه سرم رو زيرآب كني؟

گارسون: هيچ كس من رو نفرستاده. بيچاره موسيو غريف. خدا رحمتش كنه. دوست داشتم مي تونستم براش كاري كنم.

ملي: تو براي ردلف كار مي كني؟

گارسون: من براي هيچ كس كار نمي كنم. من فقط اينجام تا يه خرده حساب نه چندان قديمي رو با شما تسويه كنم.

ملي: با من؟

گارسون: بذار كمكت كنم. 1972، شهرك رام الله تو حيفا. گروهبان تارا سينگر. سه سال قبل از جذب به موساد. تو به هفت نفر از اعضاي يك خانواده هشت نفري تيرخلاص زدي. يادته؟ ...

 

 

شنبه 27 آذر 1389 - 11:35


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری