پنجشنبه 27 مهر 1396 - 16:18
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

صديقه مقدس پور

 

مبارزات سياسي و اجتماعي امام سجاد (ع)

 

 

امام سجاد (ع) چهارمين امام معصوم شيعيان و فرزند امام حسين (ع) است .

زين العابدين، زين الصالحين، وارث علم النبيين، المجتهد، الزکي، الامين، البکاء و...، از جمله القاب آن حضرت و ابوالحسن، الخاص، ابومحمد، ابوالقاسم و... از کنيه هاي آن بزرگوار مي باشد.

آن حضرت دو سال از دوران امامت امام علي (ع)، ده سال از امامت امام مجتبي (ع) و ده سال از امامت پدر بزرگوارش را درک کرد و پس از آن به مدت 34 سال امامت و هدايت جامعه اسلامي را بر عهده داشت. (1)

 

خلفاي هم عصر امام سجاد (ع)

يزيد بن معاويه (64-61 هـ . ق)؛ عبدالله بن زبير (73-61 هـ .ق) معاويه بن يزيد (چند ماه از سال 64 هـ . ق)؛ مروان بن حکم (نه ماه از سال 65 هـ .ق)؛ عبدالملک بن مروان (85-65 هـ . ق)؛ و وليد بن عبدالملک (94 - 86 هـ .ق) از جمله خلفاي عصر امامت آن حضرت بودند.

اين دوران، دوراني نا اميد کننده براي امام به شمار آمد، زيرا حکومت هاي ستمگر، عرصه را بر امام و ياران او تنگ کرده و در همه جا ترس و وحشت حکم فرما بود.

براي آشنايي بهتر با وضعيت اجتماعي آن زمان، به دوره زندگي يکي از فرمانروايان عصر امام سجاد (ع) اشاره مي کنيم.

 

حکومت عبدالملک بن مروان

 در آن دوران سردمداران حکومت، با اهانت آشکار به مقدسات اسلامي ، حکومت اسلامي را تبديل به حکومتي خودکامه کرده بودند و از سوي ديگر، بي احترامي زيادي در حق مردم روا مي داشتند .

عبدالملک، فردي بسيار حيله گر بود که پس از مرگ پدرش به حکومت رسيد. تاريخ نويسان درباره ي او حرف هاي ضد و نقيضي زده اند؛ از جمله گفته اند: وي سرگرم تلاوت قرآن بود که خبر مرگ پدرش مروان و آغاز خلافت خود را دريافت کرد. با شنيدن اين خبر، قرآن را بست و گفت: اکنون ميان من و تو جدايي افتاد و ديگر مرا با تو کاري نيست.

 

بي شک به اسيري رفتن اهل بيت امام حسين (ع) در به ثمر رساندن قيام آن حضرت، نقش بسزايي داشته است، زيرا اگر آنان در طول اسارت با بردباري و شهامت، فاجعه کربلا را براي مردم بازگو نمي کردند و مردم از نزديک با آنها آشنا نمي شدند، هرگز شهادت امام تا اين حد شهرت پيدا نمي کرد و بني اميه و به ويژه يزيد رسوا نمي شدند.

در ميان بازماندگان حادثه کربلا بيش از همه، امام زين العابدين (ع) و زينت کبري (س) در بيدار ساختن مردم مؤثر بودند. امام سجاد (ع) با آن که به هنگام شهادت پدرش بيمار بود و از شهادت پدر ، برادران و ياران امام (ع) دلي اندوهگين داشت، اما اين رنج ها مانع از انجام وظيفه اش نشد و از هر فرصتي براي روشن ساختن افکار مردم استفاده کرد.

امام سجاد (ع) فاصله کربلا تا کوفه را در شرايطي سخت همراه با سکوت گذراند و جز ذکر خدا و صحبت با اهل بيت (ع) حرف ديگري نمي زد، اما هنگام ورود به شهر کوفه، زبان به سخن گشود و با افشاگري به خصوص در کاخ ابن زياد چهره پليد يزيديان را بر ملا ساخت.

ابن زياد ، قبل از آن که اسرا وارد قصر (دارالاماره) شوند، اذن عمومي داد که هر کس مي خواهد، به قصر وارد شود. آن گاه دستور داد تا آل الله را وارد دارالاماره کنند. سپس سر مبارک امام حسين (ع) را مقابل او گذاشتند و او بي شرمانه به وسيله چوب دستي خود به سر مبارک آن حضرت مي زد... در اين هنگام رو به امام سجاد (ع) کرد و گفت: اسمت چيست؟

امام فرمود: علي بن الحسين هستم.

ابن زياد: مگر علي بن الحسين را خدا نکشت؟

امام (ع): برادر بزرگ تري داشتم که او نيز علي ناميده مي شد و مردم او را کشتند.

ابن زياد: مردم نکشتند، بلکه خدا او را کشت.

امام (ع): البته خدا هر جاني را هنگام مرگ مي گيرد و هيچ کس بدون اذن تکويني الهي نمي ميرد. (2)

حاضر جوابي امام (ع)، براي ابن زياد، سنگين و غير قابل تحمل بود. لذا دستور داد گردن آن حضرت را بزنند. هنگامي که ، زينب کبري خود را سپر آن حضرت کرد و ابن زياد را از تصميمش نهي مي کرد، امام سجاد (ع) برآشفت و گفت: «آيا ما را به قتل تهديد مي کني؟ آيا تاکنون نفهميدي که کشته شدن، عادت ما و شهادت، کرامت و فخر ماست؟» (3)

 

سرزمين شام نيز ازآن زمان که به قلمرو مسلمانان درآمد تا عصر امام سجاد (ع)، فقط حاکمان بني اميه را در خود ديده بود. مردم اين سرزمين نه محضر رسول خدا (ص) را درک کرده بودند و نه روش اصحاب آن حضرت را. شاميان، اسلام را در چهره امويان ديده و فقط آنان را بازماندگان و خاندان پيامبر مي دانستند. تمام تلاش حکومت اين بود که مردم شام در جهل و بي خبري باقي بمانند.

وظيفه امام سجاد (ع) آن بود که در چنين شهري، اهل بيت عصمت و رهبران واقعي جامعه اسلامي را به شاميان بي خبر بشناساند.

 

امام و معرفي اهل بيت (ع)

از درخشان ترين دوران زندگي امام سجاد (ع)، سخنان افشا گرانه او در مسجد اموي بود.

امام (ع) در لباس اسارت ، همان جهاد عظيمي را انجام داد که حسين بن علي (ع) در کربلا با خون و شهادت به انجام رسانده بود. او با ايراد يك خطبه ، تحولي بزرگ در امپراتوري شام و در بين مردم آن ايجاد نمود.

روزي يزيد، خطيب درباري خود را به منبر فرستاد و او در مذمت و نکوهش امام علي و حسين (عليهما السلام) و مدح معاويه و يزيد سخن گفت. ناگاه امام سجاد (ع) از ميان جمعيت فرياد برآورد:

«واي بر تو اي خطيب! خشنودي خلق را به خشم خداوند خريدي و جايگاهت را در آتش دوزخ قرار دادي!؟»

آن گاه از يزيد خواست تا اجازه دهد بالاي منبر برود و سخني براي مردم بگويد.

يزيد علي رغم اين که تمايلي به اين کار نداشت و مي دانست اگر ايشان بر فراز منبر برود خاندان ابوسفيان را رسوا خواهد کرد، با اصرار مردم به او اجازه سخن داد.

آن گاه امام سجاد (ع) چنين فرمود: «مردم! خداوند به ما خاندان پيامبر «شش» امتياز ارزاني داشته و با «هفت» فضيلت بر ديگران برتري بخشيده است. شش امتياز ما اين است که خدا به ما علم، حلم، بخشش و بزرگواري، فصاحت، شجاعت و محبت بخشيده که مکنون در دل هاي مؤمنان است.

هفت فضيلت ما اين است که پيامبر برگزيده ي خدا از ماست، صديق (علي بن ابي طالب) از ماست، جعفر طيار از ماست، شير خدا و شير رسول او (حمزه ي سيد الشهدا) از ماست، دو سبط اين امت (حسن و حسين) از ماست، زهراي بتول (يا مهدي امت) از ماست.

اي مردم! هر کس که مرا مي شناسد که مي شناسد و هر کس که نمي شناسد، خود را به او مي شناسانم.

من پسر مکه و منايم، من پسر زمزم و صفايم، من فرزند آن بزرگواري هستم که حجرالاسود را با گوشه عبا برداشت...

منم فرزند علي مرتضي، منم فرزند کسي که آن قدر با مشرکان جنگيد تا زبان به لا اله الا الله گشودند... .

منم پسر فاطمه زهرا، سرور زنان جهان، منم فرزند خديجه کبري، من پسر آنم که او را به ستم به خون کشيدند و سرش را از قفا بريدند، من پسر آنم که تشنه جان داد و تن او بر خاک کربلا افتاد و عمامه و رداي او را ربودند در حالي که فرشتگان آسمان در گريه بودند... من پسر آنم که سرش را بر نيزه نشاندند و زنان او را از عراق به شام به اسيري بردند. »

در اين هنگام صداي گريه و شيون مردم بلند شد. يزيد که ترسيد شورش بر پا شود، به مؤذن دستور داد اذان بگويد. وقتي به «اشهد ان محمد رسول الله» رسيد، امام از بالاي منبر رو به يزيد کرد و گفت:

«آيا محمد جد من است يا جد تو؟ اگر بگويي جد توست، دروغ گفته اي و حق را انکار کرده اي و اگر بگويي جد من است، پس چرا فرزندان او را کشتي!؟

شاميان حاضر در مسجد که تحت تأثير تبليغات امويان در غفلت به سر مي بردند و خاندان پيامبر را نمي شناختند، با ايراد اين خطبه متوجه واقعيت شدند، به همين دليل يزيد از ادامه خطبه جلوگيري کرد و سپس براي کسب وجهه عمومي، گناه را به گردن ابن زياد انداخت.

 

عظمت و شخصيت امام سجاد (ع)

 

شخصيت و عظمت امام (ع) به حدي بود که دوست و دشمن را تحت تأثير قرار مي داد.

يزيد بن معاويه پس از واقعه «حره» دستور داد تمام مردم مدينه در مقابل برده با وي بيعت کنند، امام سجاد (ع) از اين فرمان استثنا شده بود. (4)

در روايات تاريخي آورده اند که: هشام بن عبدالملک، خليفه اموي براي مراسم حج به مکه آمده بود. به هنگام طواف، فشار جمعيت چنان بود که موفق به استلام (لمس) حجرالاسود نشد.به ناچار در کناري نشست تا خلوت شود.

در اين هنگام امام زين العابدين (ع) وارد مسجد الحرام شد و به طواف پرداخت. مردم با مشاهده آن بزرگوار راه را براي او باز کردند.

هشام از مشاهده عظمت امام و احترامي که مردم براي ايشان قائل بودند ، ناراحت شد.

فردي از شاميان از هشام پرسيد: اين مرد کيست که مردم چنين او را بزرگ مي دانند؟ هشام از بيم آن که مبادا همراهان وي به امام (ع) گرايش پيدا کنند در پاسخ گفت: او را نمي شناسم.

فرزدق که شاعري معروف و آزاده بود، سخن هشام را شنيد، بي درنگ در پاسخ وي به پا خاست و گفت: من او را مي شناسم. سپس قصيده اي طولاني در مدح و عظمت و معرفي امام سرود كه به قدري رسا و كوبنده بودکه خليفه اموي از شدت ناراحتي دستور داد او را زنداني كنند. (5)

 

دوران خفقان

 

شهادت امام حسين (ع) و ياران آن حضرت، براي حکومت اموي بسيار گران تمام شده و مشروعيت آن را زير سؤال برده بود و براي آن که اين فاجعه فراموش نشود، امام با گريه بر شهيدان و زنده نگه داشتن خاطره  آنان، مبارزه منفي خويش را ادامه مي داد.

روزي خدمت گزار آن حضرت عرض کرد: آيا غم و اندوه شما تمام نمي شود؟ حضرت فرمود: واي بر تو! يعقوب پيامبر که فقط يکي از دوازده پسرش ناپديد شده بود، در فراق او آن قدر گريست که چشمانش نابينا شد و از شدت اندوه کمرش خم شد، در حالي که پسرش زنده بود و کاملا از يافتن او نااميد نگشته بود؛ ولي من ناظر کشته شدن پدرم، برادرم، عمويم و هفده نفر از بستگانم بودم که پيکرهايشان در اطرافم نقش زمين شده بود، پس چگونه ممکن است غم و اندوه من پايان يابد؟! (6)

در آن روزي که امام حسين (ع) شهيد شد، در سراسر جوامع اسلامي تعداد اندكي مسلمان واقعي باقي مانده بود.

امام صادق (ع) مي فرمايد: «ارتد الناس بعد الحسين الا ثلثه؛ پس از حسين (ع) تمام مردم به سوي کفر بازگشتند، مگر سه نفر که هنوز در عقايد خود استوار بودند.»

امام سجاد در شرايطي مي بايست زمام امور مسلمانان را به عهده گيرد و وظيفه امامت را انجام دهد كه فاصله اسلام با مرگ و نابودي ، تنها يك قدم بود.

ممالك اسلامي رو به تيرگي دوران جاهليت پيش مي رفت و ظلم و ستم بر عدالت چيره شده و قدرت در دست مخالفان اهل بيت (ع) بود . امام در اين شرايط پا به ميدان مبارزه با انحرافات گذاشت.

از يک طرف، امام زين العابدين (ع) براي رسيدن به اين هدف بزرگ امكاناتي در اختيار نداشت و از طرف ديگر، قدرت هاي مادي و ظاهري، همه در اختيار دشمن بود.

در اين شرايط ،‌آزادي فکر در جامعه هاي اسلامي بايد تأمين و روح مردم از سيطره حکومت وحشت و ترور يزيد خارج مي شد.

از آن جا که امام چهارم در عصر اختناق زندگي مي کرد و نمي توانست مفاهيم و تعاليم مورد نظر خود را به صورت آشکار بيان کند، از اين رو از شيوه موعظه و نصيحت استفاده کرد كه بهترين شکل انتقال افکار و انديشه درست اسلامي در آن شرايط بود، زيرا در عين حال که اثر و نتيجه سياسي داشت و بر ضد دستگاه حاکم بود، حساسيت حکومت را بر نمي انگيخت.

امام، تبيين مسئله «امامت»؛ يعني سيستم حکومت ورهبري جامعه اسلامي به وسيله امام معصوم را انجام داده و مردم را به غاصبانه بودن حاکميت حاکمان فاسق و منافق آگاه مي كرد.

بيشترين دوران امامت حضرت سجاد (ع) مصادف بود با دوران خلافت عبدالملک بن مروان که 21 سال طول کشيد.

با توجه به فضاي سياسي آن زمان که اختناق شديدي در جامعه حکم فرما شده بود و با کنترل و نظارت شديدي که حکومت اموي برقرار ساخته بود، مسلماً هر گونه حرکت مسلحانه، محکوم به شکست بود ، لذا امام سجاد (ع) با تدبيري سنجيده کوشيد احساسات سطحي مردم را مهار کرده وسعي كرد تا با تربيت افرادي صالح ، براي تجديد حيات اسلام و بازآفريني جامعه اسلامي اقدام كند و جان خود و تعداد بسيار معدود ياران قابل اتکاي خود را حفظ نمايد و ميدان را در برابر حريف رها نکند.

امام چهارم با يک سري برنامه هاي ارشادي ، فرهنگي و تربيتي، مبارزات غير مستقيم خود را آغاز کرد و امامت را به صورت مخفي و با تقيه و در زماني دشوار عهده دار گرديد. (7)

 

نشر احکام و آثار تربيتي و اخلاقي

از جمله فعاليت هاي امام (ع) در عصر خويش، نشر احکام اسلام و تبيين مباحث تربيتي و اخلاقي بود.

امام در اين زمينه، گام هاي بلند و بزرگي برداشتند، به طوري که دانشمندان را به تحسين و اعجاب وا داشته است؛ دانشمند بزرگ شيعه ، شيخ مفيد در اين زمينه مي نويسد:« فقهاي اهل تسنن، به قدري علوم از او امام سجاد (ع) نقل کرده اند که به شمارش نمي گنجد و مواعظ و دعاها و فضايل قرآن و حلال و حرام، به حدي از آن حضرت نقل شده است که در ميان دانشمندان مشهور است و اگر بخواهيم آنها را شرح دهيم، سخن به درازا مي کشد... .» (8)

نمونه اي از تعاليم تربيتي و اخلاقي که از امام چهارم به يادگار مانده، مجموعه اي است به نام «رساله حقوق» که امام طي آن، وظايف گوناگون انسان را چه در پيش گاه خدا و چه درباره خويشتن و ديگران، بيان نموده است.

ازديگر آثار معنوي ارزشمندي که از امام سجاد (ع) به يادگار مانده، صحيفه سجاديه است که مشتمل بر علوم و معارف و حکمت هاست.

 

امام سجاد (ع) و واقعه حره

از جمله اتفاقات دوران امام سجاد (ع) که به دست جنايتكاران اموي در مدينه صورت گرفت، «واقعه حره» بود. پس از حادثه عاشورا، اهل مدينه به رهبري عبدالله بن حنظله، امويان و ياران آنان را که قريب به يک هزار نفر بودند و نيز خانه مروان بن حکم را محاصره کردند ، وي و اطرافيان او را با خفت و خواري از شهر راندند.

چون خبر قيام مردم مدينه و اخراج امويان به يزيد رسيد، وي مسلم بن عقبه را که از سرسپردگان دربار بني اميه بود، با پنج هزار نفر ، براي سرکوبي نهضت به مدينه فرستاد و به وي گفت: «طي سه روز هر چه دارند از اموال و سلاح و طعام، همه را غارت کن و در اختيار سپاه بگذار.»

سپاه شام به مدينه حمله كرد و پس از وقوع جنگي خونين بين دو گروه، قيام شکست خورد. مسلم به مدت سه روز دست سپاهيان خويش را در کشتن مردم و غارت شهر باز گذاشت و شاميان ، جنايات زيادي مرتکب شدند.

هر چند قيام حره جهات خوبي مانند ضديت با بني اميه و عهده داري قيام به دست مردماني عابد و زاهد را با خود همراه داشت، اما جهاتي منفي نيز داشت که موجب شد امام سجاد (ع) از شرکت در آن، امتناع ورزد:

الف – عدم وجود ماهيت شيعي در اين قيام

ب – عدم مشورت با امام (ع) در خصوص رهبري قيام يعني عبدالله ين حنظله

ج – قرار دادن شهر مدينه به عنوان مركز حكومت و اهانت و هتك حرمت به شهر پيامبر

 

امام (ع) با ارزيابي شرايط و ونيز وجود اختناق شديدي که پس از شهادت امام حسين (ع) به وجود آمده بود، شکست نهضت مدينه را پيش بيني مي کرد و مي دانست که کمترين همکاري با مبارزان، پي آمد هايي را براي شيعه به دنبال دارد. از اين رو، براي حفظ جان اقليت شيعه براي آينده، امام (ع) از شرکت در چنين قيامي امتناع كرد.

 

قيام مختار

مختار، فرزند ابوعبيده بن مسعود ثقفي ، قبل از واقعه کربلا، يکي از شيعيان معروف کوفه بود ، هنگامي که مسلم بن عقيل به کوفه فرستاده شد، در منزل او اقامت کرد و در زمان حکومت ابن زياد به زندان افتاد.

در تمام مدتي که واقعه کربلا رخ داد ، مختار در زندان ابن زيادبود ، بسيار شکنجه شد و حتي يک چشم خود را از دست داد بود، تا اين که با وساطت «عبدالله بن عمر» ، شوهر خواهرش از زندان رهايي يافت و به دليل وحشتي که ابن زياد از تحريکات مختار عليه امويان داشت، دستور داد ظرف سه روز کوفه را ترک کند.

مختار پس از آن به مکه رفت و با ابن زبير (حاکم وقت کوفه) بيعت کرد تا با همکاري هم عليه امويان اقدام کنند، اما وجود اختلاف نظرها مانع همکاري آنها شد.

مختار به کوفه بازگشت. آمدن او به کوفه مصادف با آمادگي توابين براي خروج از شهر بود، اما چون مختار اعتقادي به اقدام سليمان نداشت به صراحت گفت: سليمان، با جنگ و سياست آشنا نيست.

تبليغات مختار موجب کندي کار توابين شد و عده اي از آنان به مختار پيوستند.

هنگامي که خبر شکست و بازگشت توابين به کوفه رسيد، مختار در زندان بود.

او ضمن نوشتن نامه تسليتي براي رفاعه بن شداد، ضمن تمجيد از سليمان ، بازماندگان توابين را دعوت به قيام كرد.

در شرايطي كه مختار در آن اقدام به قيام كرد ، ‌گرايش هاي شيعي مردم ديده مي شد. مردم به رغم بي وفايي هايي که در حمايت از خاندان علي (ع) از خود نشان داده بودند، قلباً شرافت و فضيلت خاندان علي (ع) را باور داشته و خود را به دليل ضعف و سستي خود در گذشته  سرزنش مي كردند.

مختار در اين شرايط مي بايست قيام خود را به گونه اي با خاندان علي (ع) مرتبط سازد ،‌لذا در آغاز کار، خود را نماينده محمد حنفيه (فرزند علي بن ابي طالب) معرفي کرد. حمايت محمد حنفيه باعث پشتيباني شيعيان از مختار شد و در نتيجه 17 هزار نفر با او بيعت کردند.

مختار گروهي را به فرماندهي ابراهيم بن اشتر نخعي به جنگ حاکم کوفه فرستاد که آنها با شعار «يا منصور امت» و «يالثارات الحسين» که شعار اصلي جنبش مختار بود، توانستند عبدالله بن مطيع، والي کوفه را شکست داده و کوفه را پايگاه قيام خود قرار دهند.

در ادامه مختار به موصل لشکر کشيد و بر آن نواحي تسلط يافت.  284 اسير را که در جنگ کربلا حضور داشتند، کشت و در مرحله  بعد، سه هزار نفر از کساني که در واقعه کربلا شرکت داشتند، را به قتل رساند که از جمله آنان، شمر بن ذي الجوشن، عمر سعد و پسرش بود.

در زمان قيام مختار، امام سجاد (ع) در مدينه به سر مي برد.

مي گويند: هنگامي که مختار موفق شد در کوفه شيعيان را به سوي خود جذب کند، از امام سجاد (ع) استمداد جست، اما امام روي خوش نشان نداد. (9)

چنين موضعي از جانب امام با توجه به سياستي که تا به آخر دنبال کرد، منطقي به نظر مي رسيد.

 

عبادت و بندگي امام سجاد (ع)

امام زين العابدين (ع) در عبادت و بندگي خدا، معروف است به آقا و زينت عبادت کنندگان.

آن قدر پيشاني بر خاک ساييد که همه مواضع سجده اش پينه بست و به همين دليل آن بزرگوار را «ذوالثفنات» (داراي پيشاني پينه بسته) ناميدند. (10)

چون مي خواست وضو بگيرد، رنگ چهره اش دگرگون مي شد، وقتي از علت آن جويا مي شدند، مي فرمود: « آيا مي دانيد در مقابل چه کسي مي خواهم بايستم؟» (11)

شيخ مفيد از طاووس يماني نقل مي کند که: «شب هنگام داخل حجر اسماعيل شدم. علي بن الحسين (ع) نيز وارد حجر شد و به نماز ايستاد، وقتي به سجده رفت، با خود گفتم: يکي از بهترين افراد اهل بيت (ع) به نماز ايستاده، گوش کنم چه مي گويد. پس شنيدم که در سجده مي فرمود: بنده ي کوچک تو نيازمند درگاه تو وگداي تو خواهنده از تو در پيش گاه توست. طاووس گويد: اين دعا را در هيچ اندوهي نخواندم، مگر آن که بر طرف شد. (12)

عبادت هاي طولاني امام سجاد (ع) براي مردم ، پيام بيداري و راهنمايي به سوي عزت و آزادگي و مبارزه با ظلم و ظالم داشت.

يکي از عبادت هايي که امام سجاد (ع) به شدت به آن علاقه داشت انجام مناسک حج بود.

 

امام سجاد (ع) و مسائل فرهنگي

در عصر امامت امام زين العابدين (ع) جامعه اسلامي دستخوش بحران فکري و عقيدتي بود.

عوامل اساسي اين بحران عبارتند از:

1) جدايي جامعه از مکتب اهل بيت (عليهم السلام)

2) ايجاد محدوديت هاي سياسي مانند جلوگيري از گفتن و نوشتن حديث

3) فتنه هاي حکومت با هدف دامن زدن به اختلافات فكري

4) گسترش فتوحات سرزميني و مسلمان شدن بدون برنامه قوم ها با فرهنگ هاي متفاوت

مهمترين فعاليت هاي امام سجاد(ع) در آن شرايط مبارزه با انحرافات فكري بود :

- غاليان

امام ضمن نظارت بر جريان هاي منحرف فکري درون جامعه شيعه و ديگران ، هنگامي كه مشاهده مي كرد بعضي از شيعيان گرفتار عقيده غلو شده اند و ممکن است امامان را از شأن بندگي بالاتر برده و به الوهيت آنها معتقد شوند، سخت با آنان مبارزه کردند.

- جبرگرايان

از جريان هاي خطرناک در زمان امام سجاد (ع)، رواج اعتقاد به جبربود كه از طرف دستگاه حاکم برنامه ريزي و اجرا مي شد. از مروجان اين تفکر مي توان به معاويه اشاره کرد.

هم چنين يزيد کشته شدن امام حسين (ع) را کار خدا معرفي كرد كه حضرت در پاسخ فرمود : «پدرم را مردم کشتند، نه خدا.»

- مشبهه

در عصر امام سجاد (ع)، توحيد خالص، يعني منزه دانستن خداوند از تشبيه به مخلوق ، فراموش شد و برخي عالمان درباري ، عقيده به تجسيم و تشبه را تبليغ كردند.

آن حضرت وقتي مي شنيد گروهي قائل به جسميت خدا شده اند، ناراحت مي شد و به زيارت مزار مطهر رسول خدا (ص) مي رفت ، دست به دعا بر مي داشت و در آن دعا، بطلان اين عقيده را نيز اعلام مي کرد.

د) متصوفه

يکي از اقدامات مهم امام (ع)، خط بطلان کشيدن بر روش گروهي بود كه از دنيا بريده بودند ،در برابر مردم ، هيچ گونه احساس مسئوليتي نمي کردند و فقط به عبادت مي پرداختند.

در سالي که مردم مکه و حاجيان براي طلب باران به گروهي از همين عابدان زاهد نما متوسل شدند و آنان دعا کردند ولي اجابت نشد، امام نزد آنان رفت و خطاب به آنان فرمود: آيا در بين شما کسي نيست که خداوند رحمان او را دوست داشته باشد؟

گفتند: «اي جوان! ما فقط دعا داريم و اجابت از اوست.»

امام (ع) فرمود: «از کعبه دور شويد! چه اين که اگر يکي از شما محبوب خداوند رحمان مي بود، دعايش اجابت مي شد.»

سپس حضرت نزديک کعبه رفت و به سجده افتاد و دعا کرد. هنوز دعايش تمام نشده بود که باران گرفت. (13)

- عالمان درباري

حاکمان اموي براي آن که بتوانند بر مسلمانان حکومت کنند، چاره اي جز جلب اعتقاد قلبي آنان به مشروعيت فعاليت هاي خود نداشتند. در جامعه اسلامي آن زمان، افراد بسياري دستگاه خلافت را اسلامي مي پنداشتند و اين به دليل اقدامات بسيار دستگاه هاي اموي، براي مشروع جلوه دادن حاکميت خويش بود.

يکي از اين امور، جذب محدثان و عالمان ديني به دربار بود تا حديث هايي را از زبان پيامبر (ص) يا صحابه بزرگ آن حضرت به نفع خويش جعل کنند تا بدين وسيله زمينه فکري پذيرش حکومت آنان در جامعه فراهم شود.

محمد بن مسلم زهري، يکي از عالمان درباري بود که به نفع حکومت اموي کتاب نوشت و جعل حديث کرد و از اين طريق به آنان در رسيدن به اهداف شان کمک مي كرد. (14)

 

منابع:

 

1-  شيخ مفيد، الارشاد، ج 2، ص 137

2-  قرآن كريم ، سوره آل عمران ، آيه 145

3-  بحارالانوار، ج 45، ص 117 و 118

4-  همان، ج 46، ص 138

5-  همان ،‌ص 127و 125

6-  همان ، ص 108

7-  تاريخ يعقوبي، تعليق ازسيد محمد صادق بحرالعلوم، ج 3، ص 27 و 29

8-  شيخ مفيد، الارشاد، ص 260

9-  رسول جعفريان، تاريخ خلفا، ص 546

10-  تاريخ يعقوبي ، ص 303

11-  شيخ مفيد، الارشاد، ص 143

12-  همان ،‌ص 144-143

13-  طبرسي ،‌الاحتجاج ، ص 317-316

14- تاريخ يعقوبي ، ج 2 ، ص 261

 

شنبه 27 آذر 1389 - 8:39


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری