يكشنبه 4 تير 1396 - 21:48
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

مجيد خانلري

 

ضرورت امروز ما، تربيت مبلّغ توانا و مستقل است

 

 

 

گفت­وگو با حجت‌الاسلام والمسلمين محمدرضا نوراللّهيان (مشاور و دستيار مقام معظّم رهبري در امور تبليغي و آموزشي خارج از کشور)

 

به نظر جنابعالي تبليغ در عرصة دين چه تفاوتي به لحاظ مفهوم با تبليغ در عرصه­هاي ديگر دارد؟

تفاوت بسياري وجود دارد. ببينيد! اصلاً استفاده از اين مفهوم در زمينه­هايي غير از دين، با مسامحه و به دليل عدم وضع واژة مناسب است. تبليغ به معني ابلاغ کردن دستور يا پيام و امثال آن است و اين اتّفاق در عرصه­هاي ديگر غير از دين نمي­افتد يا بسيار سطحي اتّفاق مي­افتد. تبليغ ديني، مبتني بر هشدار و انذار و دعوت است در حالي که تبليغ در عرصه­هاي ديگر براي جلب توجه و پوشانيدن نقاط ضعف و بزرگ­نمايي نقاط قوّت و حتّي انحراف افکار از اصل موضوع صورت مي­گيرد. بنابراين اصلاً تبليغ دين مقوله­اي جدا و کاملاً متفاوت است. موضوع تبليغ ديني، بسيار مهم و ارزشمند است و بايد به آن از زاويۀ درست و با عنايت به ارزش والا و انسان­ساز دين توجّه داشت. همين است که جايگاه مبلّغ ديني، ويژه و حسّاس است. قرآن مجيد در واقع ابلاغ كلام خداست و مأموريت پيامبران الهي، ابلاغ کلام خدا به مردم بوده است. در سخن حضرت امير مؤمنان علي عليه­السلام هم اشارات متعددي به امر تبليغ دين و جايگاه و اهميت آن وجود دارد. ايشان هم مي­فرمايد تبليغ کلام خدا مأموريت پيامبران بوده و در حقيقت، متن مأموريت ابراهيم خليل‌الرّحمن، موسي كليم‌الله، عيسي روح‌الله و حضرت ختمي­مرتبت محمد رسول­الله (ص)، «تبليغ» بوده است. مي­بينيد که اصلاً جنس و سنخ تبليغ دين متفاوت است و بديل ندارد و قابل مقايسه با کارهاي مشابه نيست.  

 

اين موضوع را کمي بيشتر بحث کنيد که پيامبر مکرم اسلام صلّي الله عليه وآله وسلّم در ابلاغ کلام خدا به مردم، با توجّه به گسترۀ تاريخي و جغرافيايي که براي همة زمان­ها و مکان­هاست، چگونه عمل مي­کردند.  

اين يک موضوع ساده نيست که در اينجا بشود آن را خلاصه بيان کرد. تاکنون متون زيادي در اين زمينه نوشته شده و همچنان بايد نوشته شود چون اين امر همواره تازه و بديع است و راهگشاي مسلمانان و بخصوص مبلّغين اسلام در هر جا و هر زمان است. چيزي که اينجا براي تيمّن و تبرّک مي­شود گفت، اين است که پيامبر صلوات الله عليه براي تبليغ و ابلاغ پيام و کلام حضرت حق، قيام كردند به استناد آيات شريفۀ "يا اَيُّهَا المُدَّثِرُ * قُم فَاَنذُر * وَرَبَّكَ فَكَبِّر". در عين حال، پيامبر امر تبليغ و ابلاغ کلام الله را به مؤمنان ديگر هم آموزش مي­دادند و براي تبليغ دين اسلام، به مناطق مختلف مي­فرستادند. داستان مهاجرت مسلمانان به حبشه، از رويدادهاي معروف صدر اسلام و در زمان حيات مبارک حضرت رسول(ص) است. در اين رويداد به وضوح مي­بينيم که پيامبر چگونه مبلّغ ديني تربيت کرده بودند که وي در برابر يک حاکم نسبتاً قدرتمند آن زمان، به راحتي و بسيار سليس و ظريف به بيان پيام و کلام حق پرداخت و باعث تحول در مخاطبان شد. اصلاً اتيوپي يا همان حبشه را مسلمانان با روش تبليغ ديني فتح کردند. اين براي ما بسيار آموزنده است مخصوصاً در جهان امروز که قدرت فيزيکي و نظامي ما ممکن است نسبت به برخي قدرت­ها کمتر باشد اما اگر توان تبليغي خوبي داشته باشيم، مي­توانيم به راحتي کارهايي را انجام دهيم که از عهدة هيچ سلاحي برنمي­آيد. سلاح مسلمانان در طول تاريخ همين تبليغ بوده است. البته بايد بگويم که متأسّفانه امروز ما در اين زمينه اصلاً خوب عمل نمي­کنيم و مبلّغ خوب و کارآمد خيلي کم داريم.  


اين موضوع را بر چه اساسي مي­گوييد؟ به طور کلّي مهم­ترين ويژگي مبلّغ ديني چيست؟

اين موضوع کمبود مبلّغ برجسته و تأثيرگذار که خيلي واضح است و فکر نمي­کنم کسي با آن مخالفت داشته باشد. يعني معضلي است که حوزه و دستگاه­هاي فعال در امر تبليغ دين، مثل سازمان تبليغات اسلامي، با آن دست به گريبانند. متأسّفانه موضوع تبليغ، جدّي گرفته نمي­شود و يا اگر جدّي گرفته شود، جايگاه و شأن آن به گونه­اي تعريف و تبيين و جاري نمي­شود که افراد مستعد را جلب و جذب کند.

اما اينکه مبلّغ ديني چه ويژگي­هايي دارد، مي­توانيم بگوييم که برخي ويژگي­هاي عام و برخي ويژگي­هاي خاص را بايد داشته باشد. مبلّغ ديني يک جنبۀ معلّمي و استادي دارد و آن ويژگي­هاي عام که گفتم، در واقع همان ويژگي­هاي معلّم و استاد و مربّي است. بيان خوب، گفتار منظّم و مرتّب و شُسته رُفته، آراستگي ظاهر، تعادل در رفتار، گرمي در گفتار، فضائل اخلاقي و به ويژه تواضع، و امثالهم از اين دست ويژگي­هاست. ويژگي­هاي خاص به موضوع تبليغ برمي­گردد. مبلّغ ديني بايد به موضوع مورد تبليغ، يعني اسلام، مسلّط باشد، بايد اسلام‌شناس واقعي باشد، بايد فقه، تاريخ اسلام، معارف قرآن و به‌ويژه روايت حديث را خيلي خوب و به طور تخصّصي بداند. اينکه کسي مطالعات پراکنده­اي در اين زمينه­ها داشته باشد و مثل کتاب­هاي کشکول در هر مجلسي از هر دري سخني بگويد، اين مبلّغ ديني نمي­شود. خصوصاً مبلّغ ديني بايد فردي متّقي و صالح باشد وگرنه سخن او هر چه هم قوي بيان شود، مؤثّر نخواهد بود. امروز آشنايي مبلّغان ديني ما با زبان­هاي خارجي هم بسيار مهم است. در مورد حضور جعفر طيار در حبشه که به آن اشاره کردم، ارتباط مسلمانان به حاکم حبشه مستقيم بود و اگر چنين نمي­بود، شايد در امر تبليغ موفّق نمي­شد. امروز که ديگر با اين رسانه­هاي فراگير مانند اينترنت که شما امکان ارتباط مستقيم با افراد مختلف در سراسر دنيا را داريد اگر زبان آنها را ندانيد مانند آدم گنگي هستيد که کسي حرفش را نمي­فهمد. ما كم نداشته‌ايم مبلّغان بسيار برجسته و بزرگي كه كلامي بسيار متقن، و منطقي بسيار قوي داشته‌اند اما به دليل ندانستن زبان‌هاي خارجي، نامشان تنها در محدودۀ سرزمين خودشان باقي مانده و از آن فراتر نرفته است. زبان، مهم­ترين ابزار ارتباط با مخاطب است. حتّي در زبان مادري هم مبلّغ بايد توانا باشد. يعني به گونه­اي سخن بگويد که جذّاب و رسا باشد و از پراکنده­گويي، پيچيده يا خيلي ساده سخن گفتن، و غيرمنطقي سخن گفتن بپرهيزد و اينها مهارت­هاي سخنوري است که از قديم در حوزه­هاي علميه تدريس هم مي­شده و نشان مي­دهد که حوزه­هاي علميه به امر تربيت مبلّغ توانا، توجّه جدّي داشته­اند.

مبلّغ بايد ديد وسيعي داشته باشد. امروز متأسّفانه كوتاه­بيني در ميان مبلّغان زياد به چشم مي­خورد. مبلّغ بايد بداند که گام در راهي گذاشته که راه پيامبر است و شأن والايي دارد و در اين راه، شايسته نيست که تک­بُعدي، ناقص، متحجّر، و با افراط و تفريط به موضوع نگريست. ‌به نظر من اگر تبليغ نکنيم، خيلي بهتر است که بد تبليغ کنيم. مبلّغ بايد باهوش باشد و بداند در چه موقع و در چه زماني، چه سخني و چه وجهي از دين مبين اسلام را مطرح کند. اين خيلي مهم است. باز هم همان ماجراي جعفر طيار در حبشه را به ياد بياوريد که چه به موقع و چه زيبا به آيات سورۀ مبارکۀ مريم استناد کرد و چه نتيجه­اي گرفت.  

 

در زمينۀ اهميت زبان در امر تبليغ، توضيح بيشتري بدهيد، چون بسياري از مبلّغين مي­پندارند که مثلاً ياد گرفتن زبان انگليسي يا زبان­هاي اروپايي در شأن مبلّغ نيست!

اين تصوّر غلطي است. من در جاي ديگري هم اين را گفته­ام که مرحوم شهيد مطهري در داخل ايران يا در ميان فارسي‌زبانان، مبلّغ بسيار موفّقي بودند و عمر ايشان به تحصيل و تدريس فلسفه و معارف قرآن گذشت و پنجاه سال تبليغ موفّق انجام دادند. ولي ايشان در زمان خودشان در سطح جهان مطرح نشدند زيرا زبان رايج دنيا را نمي­دانستند. البته امروز وظيفۀ ماست که آثار ايشان را به زبان­هاي زندۀ دنيا ترجمه و عرضه کنيم اما اگر خودشان مطالبشان را به زباني ديگر هم مي­گفتند، تأثيرش خيلي زياد بود. دنيا تشنة ديدگاه­هاي ايشان است و بيان ايشان هم بسيار محکم و منطقي است. ما امروز در دنياي اسلام مبلّغين اين‌چنيني كم نداريم. در قطر نيز استاد يوسف قرضاوي، از مبلّغين بزرگ و بنام هستند. احمد ديداد، يك مبلّغ بسيار بزرگ و شايسته است. مرحوم آقاي فلسفي، مرحوم هاشمي‌نژاد، اينها داراي كلام تأثيرگذار بودند، اما با کمال تأسّف، جهاني نشدند. پيامبر اكرم صلوات الله عليه و آله وقتي مي‌خواستند با يك نفر كه از آفريقا آمده بود حرف بزنند، به زبان خودش سخن مي‌گفتند. در روايات داريم که روزي بلال بر پيامبر وارد شد و به زبان حبشى پيامبر را ستود. اما كسي معناي سخنان او را نفهميد. حسّان ابن ثابت، شاعر معروف پيامبر كه اديب بزرگي بود، به امر پيامبر كلمات بلال را به عربي ترجمه كرد و از زبان بلال گفت: «اذا المكارم فى آفاقنا ذكرت فانما بك فينا يضرب المثل»؛ هنگامى كه در سرزمين ما از بزرگى‌ها و بزرگواري‌ها ياد شود، به وجود تو مثل مي‌زنند. سخن بلال بليغ بود ولي زبانش را همه نمي‌فهميدند اما پيامبر مي‌فهميدند. روايت ديگري هم هست که روزي عربي بدوي نزد پيامبر آمد و از ايشان به همان زبان عربي بدوي پرسيد كه آيا روزه در سفر جزو نيكي‌هاست؟ پيامبر پاسخ با همان زبان روستايي فرمودند: «ليس من البر الصيام في السفر.»


آفات تبليغ دين و مبلّغين ديني چه چيزهايي هستند؟  

من با توجه به اينکه شاگرد شهيد مطهري هم بوده­ام، دو مورد را امروز بيش از هر چيز براي امر تبليغ آفت مي­دانم که برگرفته از ديدگاه­هاي آن شهيد بزرگوار است؛ يکي اينکه فرد نابلد و ناآشنا، در مورد دين سخن بگويد. همان چيزي که متأسّفانه امروز ما شاهد هستيم که مثلاً يک مدّاح در تخصّصي­ترين امور ديني، نظر مي­دهد. خوشبختانه اين آفت گسترده­اي نيست اما بسيار خطرناک است و بايد نسبت به آن، حسّاس بود و با آن مقابله کرد.

يک مسئلة ديگر در اين زمينه، عدم آشنايي حوزه، به عنوان مهم­ترين مرکز تربيت مبلّغ و انجام تبليغ دين اسلام، با فنآوري­هاي نوين ارتباطي و بخصوص رسانه­هاي بسيار مؤثّري، مانند سينماست. شما تجربه­هاي موفّقي مانند فيلم محمد رسول­الله، يا در کشور خودمان، سريال امام علي(ع) را در نظر بگيريد. چند مبلّغ و در چه مدّتي بايد به تبليغ مي­پرداختند تا مي­توانستند اينچنين جوانان و نوجوانان را با شخصيت امام علي و حوادث دوران ايشان آشنا کنند؟ اين خيلي مهم است. انسان پنج حس دارد. شنوايي يکي از آنهاست. ما اگر بخواهيم در دنياي امروز موفّق شويم در تبليغ دين مبين اسلام، بايد بتوانيم از راه حواس مختلف، پيام خود را به مخاطبان منتقل کنيم. نبايد فقط به گوش مخاطب بسنده کنيم. بايد در قلب و فکر او نيز نفوذ کنيم و پيام و کلام الهي را در قلب و ذهن او جا بدهيم. بعد هم توجّه داشته باشيد که مخاطبان تبليغ ما، فقط مسلمانان که نيستند بلکه ما موظّف به ابلاغ پيام اسلام به تمام مردم جهان هستيم و بنابراين بايد از ابزاري استفاده کنيم که زبان جهاي به شمار مي­روند. سينما و فيلم يکي از اينهاست که متأسّفانه به نظر من حوزه در اين زمينه، خيلي محدود عمل کرده است.

 

اين محدوديت شايد به خاطر اين است که ابزارهاي نوين، ساخته­هاي دنياي غرب است و مطابق فرهنگ آنهاست.

درست است اما اسلام اولاً با پيشرفت و تمدّن که مخالفت ندارد و بلکه آن را تأييد مي­کند، در ثاني اسلام با فرهنگ هيچ قوم و ملّتي در تضاد نيست و تنها آن رفتارها و باورهايي را که منجر به گمراهي و ظلم و تعدّي و تبعيض و بي­عدالتي مي­شود، نفي مي­کند. اسلام با فطرت انسان کاملاً سازگار است. حالا ممکن است که يک فيلم حاوي پيام­هاي اسلام در يک منطقه­اي باعث شود که مردم آن منطقه با محتواي اسلام آشنا شوند و به آن گرايش پيدا کنند. ما نبايد اين امکان و ابزار را ناديده بگيريم. اين اشتباه است که به دليل غربي­بودن ابزار نوين ارتباطي، از استفاده از آنها به نفع اسلام خودداري کنيم. البته برخي موارد هستند که اساساً ظرفيت چنين استفاده­اي را ندارند ولي از خيلي از ابزار جديد مي­توان استفاده برد و نتايج خوبي هم گرفت.


برخي ديدگاه­ها هم مطرح مي­شود مبني بر اينکه استفاده از ابزار نوين، موجب از بين رفتن روش­هاي سنّتي که مبنا و بنياد تبليغ هستند، مي­شود. مثلاً برخي مي­گويند نبايد منبر را از مسجد به تلويزيون منتقل کرد. اما نظر شما ظاهراً غير از اين است...

اينها را با هم خلط نکنيد. ما مي­گوييم از ابزار نوين براي گسترش تبليغ دين استفاده بايد بشود نه اينکه آنها را جايگزين روش­هاي سنّتي کنيم. در مورد تلويزيون بحث مقداري پيچيده­تر است. يکي از دلايلي که تبليغ چهره به چهره، مؤثّرترين روش تبليغ است، اين است که برخورد دوطرفه است و گفت­وگوي زنده صورت مي­گيرد. در تلويزيون چنين نيست و درست به اين دليل تأثير منبر تلويزيوني بسيار ضعيف است. شما نگاه کنيد به برنامه­هاي آقاي قرائتي که به نظرم موفّق­ترين منبر تلويزيوني است. با اين همه، اين برنامه اگر دو طرفه مي­بود، يعني مخاطبان مي­توانستند در بحث شرکت کنند، تأثير آن به مراتب بيشتر بود. حالا نگاه کنيد که منبر مثلاً آيت­الله جوادي آملي به تلويزيون آورده شود. در مواردي که چنين شده، ديده­ايم که موفّق نبوده در تأثيرگذاري بر مخاطب، در حالي که منبر ايشان در مسجد بسيار قوي و مؤثّر است. به نظر من بايد در اين زمينه­ها بررسي­هاي جامع صورت گيرد تا از هر ابزاري، بهترين استفاده را ببريم. مخصوصاً تلويزيون ابزار حسّاسي است. اگر درست از آن استفاده نشود، موجب دين­گريزي مي­شود. من از آوردن منبر و منبري به تلويزيون دفاع مي‌كنم به اين شرط كه خستگي‌آور نباشد، سخنران خوشنام باشد، يك­طرفه حرف نزند و امکان گفت­وگوي زنده با او فراهم شود. ما در تبليغ دين بايد خيلي هوشمندانه­تر از اينها عمل مي­کرديم.


سازمان تبليغات اسلامي ارتباط نسبتاً گسترده و سازنده­اي با حوزۀ علميه دارد. فکر مي­کنيد اين رابطه چگونه بايد تنظيم شود تا به امر تبليغ بيش از اين کمک کند؟

ما يک بحثي داريم تحت عنوان تعامل و يک بحثي هم تحت عنوان هم­افزايي. به نظرم رابطۀ اين دو مجموعه بايد در چهارچوب اين دو موضوع تعريف شود. اما من مي­خواهم به يک موضوع ديگر اشاره کنم و آن اينکه ارتباط حوزه با دستگاه­هاي دولتي و يا دستگاه­هايي که به نوعي از بودجۀ دولت استفاده مي­کنند، نبايد منجر به وابستگي حوزه به آنها و يا تأثير پذيرفتن از گرايش­ها و خواسته­هاي آنها بشود. حوزۀ علميه شيعه، نزديك به دوازده قرن مستقل فعاليت کرده و حيات علمي و اجتماعي خود را ادامه داده است. اين استقلال امروز بيش از هر زمان ديگري لازم و ضروري است. امروز خطر وابستگي، حوزه­هاي علميۀ ما را و امر تبليغ دين را تهديد مي­کند. امام خميني رحمت الله عليه نه تنها بر استقلال مبلّغين تأکيد مي­کردند، بلكه حتّي در مورد مساجد هم تأکيد داشتند که مستقل و با حمايت خود مردم اداره شوند. راجع به مسجد هرگز اجازه نمي‌دادند كه از بيت‌المال و وجوهات خرج شود. مي‌فرمودند هزار سال مردم خودشان مساجد را ساخته‌اند و اداره كرده‌اند و مردم بايد بتوانند پاي اين مسجد و حسينيه بايستند. مسجد و حسينيه دولتي، نه تنها سودي ندارد كه زيان هم مي‌رساند. دربارۀ اعزام مبلّغ هم مي‌فرمودند كه هر شهري كه مبلّغ مي‌خواهد بايد از او دعوت كند و مردم آن شهر خودشان او را اداره كنند. نگاه امام(ره) اين بود كه اسلام مال همه است. منبري بايد چنان مستقل باشد كه بتواند فارغ از هر چيزي، اسلام را تبليغ کند. امروز خطر وابستگي مبلّغين احساس مي­شود. اين را بايد جدّي گرفت و مطابق نظر امام(ره) عمل کرد.

 

اگر ناگفته­اي هست که مايل هستيد گفته شود، بفرماييد.

خير. به عنوان جمع­بندي بايد بگويم که ما هم به مبلّغ خوب و توانا نياز داريم و هم به استقلال مبلّغين تا آنچه را که به مصلحت جامعه است، بگويند و نه آنچه را که خواستۀ افراد خاص و گرايش­هاي خاص که منافع خود را دنبال مي­کنند.

 

از شرکت شما در اين گفت­وگو بسيار سپاسگزاريم.

موفّق و مؤيّد باشيد. انشاءالله.

 

 

 

يكشنبه 21 آذر 1389 - 11:39


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری