جمعه 28 مهر 1396 - 10:28
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان مازندران

 

ريشه ها، انگيزه ها و بازتاب هاي قيام امام حسين(ع)

 

 

مورخ يعقوبي ج2ص 124 مي نويسد : عائشه ، زبير و طلحه نقش اساسي را در تحريک مردم عليه عثمان بر عهده داشتند .

 تاريخ يعقوبي ج 2 ص 124 شرح نهج البلاغه حديدي ج 3ص9 المعيار والموازنه

ص21

واز سوي ديگر طلحه و زبير هر يک داعي رهبري را در سر مي پرورند ندو آن دو براي بدست آوردن زعامت جامعه اسلامي بذل وبخششها نمودند .تاريخ سياسي اسلام حسن ابراهيم حسن ج1ص293 اما پس از قتل عثمان زمينه براي پيشوايي آنان فراهم نبود .

از اينرودست بيعت با علي (ع)دادند و خواهان حکومت کو فه و بصره و يا يمن شدند .

ابن قنييه مي نويسد :طلحه و زبير نزد امام علي (ع)آمدند و گفتند :

مي دانيد چرا با تو بيعت کرديم ؟ فرمود :براي فرمانبري .

همانگونه که با حکومت هاي قبل بيعت نموديد؟

گفتند :خير !بلکه بآن دليل بيعت نموديم که شريک حکومت تو باشيم .الا مامة والسياسه ج1ص51

ابو جعفر اسکافي متوفاي 240 هجرت مي نويسد :طلحه وزبير خواهان امارت کوفه و بصره بودند وبه علي (ع) عرض کردند: اگر حکومت کوفه و بصره را به ما بدهي هيچ ظلمي بر تو روا نمي‌داريم .

الميعاروالموازنه ص22

مفهوم مخالف سخن فوق اين است که اگر حکومت کوفه وبصره به آنها داده نشود بر علي (ع)ظلم روا خواهند داشت ؟

از اينرو آن دو قتي کاملايقين حاصل نمودند که حکومت علي (ع)مانند حکومت گذشته نخواهد بود تا آنان بار ديگر با موقعيت بدست آمده به چپاول و غارت بيت المال بپردازند .

پس به بهانه ي زيارت خانه خدا ،راهي مکه شدند وبا بهره گيري از تقدس کعبه و موقعيت همسر پيامبر (ص)(عائشه)وسابقه درخشاني که در گذشته از خود بجاي گذاشته بودند وگروه بني اميه که جان سخت ترين دشمنان اهل بيت (ع)محسوب مي شدند دست بدست هم دادند وبا دست آويزقراردادن خون خليفه سوم مردم را با سخنراني مهيج خود ،عليه حکومت مرکزي تحريک نمودند.واز اين رهگذر سپاه بزرگي را گرد خود جمع کردند .وپس از مشاوره بصره را محل تاخت وتاز خويش قرار دادند،و پس از قتل وغارت وکشتار بي رحمانه وگردن زدن 70 نگهبان آنهم با دست بسته ،بصره را به اشغال خود در آوردند . 

ودر نتيجه سپاه حق براي سرکوب شورشيان مدينه را بقصد بصره و  ترک گفت ودر مدت کوتاه دست طمع را قطع فرمود .13 هزار کشته از اصحاب جمل گرفت و5هزار از سپاه اسلام شهيد شدند .مروج الذهب ج1ص708 اگر چه جنگ با هزيمت سپاه جمل به پايان رسيد،اما متاسفانه گرد نفاق و کينه و دشمن وبرادرکشي را بر دامن جامعه اسلامي نشناند.

واکنون نيز آثار وضعي آن بر افکار عدهاي از متعصبان کوردل موج مي زدند و متلاطم است .وسوزدل اينجاست که طلحه وزبير بستري را عليه اهل بيت عصمت و رسالت ساماندهي کردند که خود عصاره کتاب انقلاب اسلامي محسوب مي شدند وروزي از آن دفاع نمودند .

وعائشه همسر رسول خدا بود ،واز سويي بني اميه دشمنان جان سخت اسلام ومسلمانان بودند .از اينرو چگونه ممکن است سر اين دوگروه در يکجا گرد هم آيد ؟و عليه حق و قرآنقيام نمايند ؟و چگونه مي توان تصور کرد که گرگوميش در اتاق واحد کنار هم وآنهم بي دغدغه قرارگيرند؟از اينرويا گرگه بايد ميش شده باشد ويا ميشه گرگ شده باشدواز سويي مردم عادي فريب عنوان وسابقه اين طائفه را خوردند واز جانب ديگر دست آويز قراردادن خون عثمان بر ناداني مردم افزودو آنانبر طبل باطل کوبيدند  بي آنکه انديشه نمايند مگراين حکومت مسلمانان چه گناهي را مرتکب شدهکه اکنون بايد تقاص کار نکرده را پس دهد ؟و ديگر اينکه چرا بصره بايد مورد تاخت وتاز قرار گيرد ،يا اينکه اين حکومت در مدينه مي باشد ؟به هر حال آن جنگ تحميلي ،بستر بسياري از ناهنجاريهارا فراهم نموده وفراتر از آن طائفه بني اميه را در شام تقويت کرد.وحکومت مرکزي بشدت تضعيف شد .

4-نقش بني اميه در واقعه کربلا

بگزارش مورخان طائفه بني اميه اعتقادي به مکتب اسلام نداشتند .اين طائفه به رهبري ابوسفيان 20 سال با رسول خداوپيام الهي روبروبودند ونبرد هايي خونين چون جنگ هاي :«بدر اُحد ،احزاب ،»را عليه انقلاب اسلامي رسول خدا ساماندهي کردندواز پيش هم شديدترين شکنجه ها را عليه مسلمانان طراحي وبه اجراگذارند .اما در جريان فتح مکه 21ماه مبارک رمضان هجرت بظاهر واز سر ناچاري تسليم اسلام شدند ولي در زمان خليفه دوم معاويه به قدرت وحاکميت شام دست يافت اما در عصرعثمان معاويه در شام مبسوط اليد شد .واز اوضاع آشفته جامعه اسلامي کاملاعليه اسلام ومسلمانان بهره گرفت .

ابوسفيان ،معاويه ويزيد مرد دين ودينداري نبودندو هرگز اسلا م اختيار نکردند ،از اينروبا کفر زندگي کردند وباکفرهم مردند.اين طائفه فرزندان دنياورياست بودند نه فرزندان خدمت وآخرت .

جرجي زيدان مي گويد:اساس حکومت معاويه بر حيله وتزوير بود.

او در عصر خليفه دوم به عنوان حاکم شام برگزيده شد،وطبق فرمان عمر ،معاويه سالي هزار دينار دريافت مي کرد،که اين مبلغ در آن زمان ،مبلغ هنگفتي بود .معاويه وقتي به حکومت رسيد با [ حفظ خصومت ديرينه اش با اسلام واز ارزشهاي ديني] به تقليد از روميان براي خود کاخ ودستگاه وگماشته وملازم فراهم ساخت .وچون فقط ضعف عثمان را مي دانست شرحي به وي نوشت که حقوق معمولي کفاف آن همه مخارج را نمي کند .هر گاه عثمان اجازه دهد در آمد املاک بي صاحب در اختيار معاويه قرار گيرد .و عثمان موافقت کرد.ومعاويه آن ثروت را در اختيار بستگان فقير خويش قرار داد.جرجي زيدان تاريخ تمدن اسلام ص224-225

همانگونه که بيان شد بر اساس مستندات تاريخي ابو سفيان ،معاويه ويزسيد هرگز اسلام اختيار نکردند .منتهي دين کم خرج ترين وسيله اي بود تا آنان تحت لواي دين به اهداف پليد خويش دست يابند .

مورخ مسعودي مي نويسد :وقتي عثمان به خلافت رسيد ابوسفيان ،طايفه بني اميه را به منزل خود جمع کرد وگفت :آيا بيگانه اي در ميان شماهست (چرا که ابوسفيان در آن زمان نابينا بود)گفتند :خير .

افزود :اي بني اميه!خلافت را مانند گوي دست بدست بگردانيد .به خدايي که ابوسفيان به ان سوگند مي خورد ،من پيوسته اميد داشتم خلافت به شما برسد ،وميان فرزندان شما موروثي گردد.

مروج الذهب ج1ص699

ب-معاويه پير ابوسفيان

ابن ابيالحديد معتزلي مي نويسد :اصحاب ما فقط به فسق معاويه اکتفا نکردند بلکه معتقدندکه معاويه :ملحدوبي دين است.

واعتقادي به نبوت پيامبر خاتم نداشته است .وبعد مي افزايد :

 

مصرف بن مغيره نقل مي کند که پدرم نزد معاويه رفت وآمد داشت و همواره از عقل و فهم او برايم سخن مي گفت .ولي شبي از نزد معاويه بازگشت که سخت او را پريشان يافتم !علت را جويا شدم ،گفت :پسرم از نزد «کافرترين وخبيثترين مردم بازگشتم !

پرسيدم :چطور ؟گفت :امشب در خلوت به معاويه گفتم ،به هر کجامي خواستي رسيدي ،خوب است ،عدالت را آشکار نمايي وخير ونيکي را بسط دهي وبه برادرانت از بني هاشم توجهي کني وصله رحم بجا آوري .چرا که ديگر از ناحيه آنان وحشتي نخواهي داشت .

اين عمل هم پاداش دارد وهم هميشه ذکر ونامت بر سر زبانهابا قي خواهد ماند.معاويه درپاسخم گفت :هيهات هيهات .

اميد به چه ذکري ويادي از خودداشته باشم ؟ابوبکر وعمر آمدند ورفتند ويادي از آنها باقي نماند .اما ابن ابي کبشه ((يعني رسول اعظم ص))همه روز پنج نوبت با صداي رسانا به هنگام اذان برده مي شود و مي گويد :«اَشهدَاَنّ محمداًرسول ا لله »بعد از نام محمد (ص)چه عملي باقي خواهد ماند و نام چه کسي بر سر زبانها باقي خواهد بود؟نه تا نام محمد را همچون وجودش دفن نکنم دست بر نميدارم ؟

1-شرح نهج البلاغه ج5 ص129چاپ اسماعليان قم زبير بن بکار الموفقيات چاپ شريف رضي قم ص577

آنگاه ابن ابي الحديداضافه مي کند :اعمال مخا لف و آشکار معاويه ،از قبيل پوشيدن حرير ونوشيدن آب در ظرف طلاو نقره ،جمع آوري غنائم براي خود،اجرانکردن حدودومقررات اسلام در باره اطرافيان و کسانيکه مورد علاقه اش بودند،ملحق کردن زياد ابن ابي را بعنوان برادر واقعي خود –اين در حالي است که رسول خدا فرمود:فرزند همسر ملحق مي شود وسهم زناکار سنگسار شدن است ،کشتن حجربن عدي ويا رانش و عمر بن حمق،توهين به ابوذر غفاري واو رابر شتر برهنه سوار کردن وفرستادن به مدينه، ناسزا گفتن به امير مومنان علي (ع)و امام حسن وحسين عليهاالسلام وابن عباس برروي منابر وليعهد قرار دادن يزيد شراب خوار وقمار باز و همه وهمه دليل بر کفر والحاد معاويه است .شرح نهج البلاغه حديدي ج 5 ص129 چاپ اسماعيليان قم مروج الذهب ج2 ص453و454

امام علي (ع)که کلام او فوق کلام بشر ودون کلام خالق تلقي شده معاويه را عين شيطان برمي شمارد ومي افزايد :با همان ترفند وحيله به جنگ مسلمانان بر مي آيد .امام علي (ع)در نامه 44 خطاب به زيادي بن ابي نوشت وَقَدَ عَرَففُ اَنّ معاويةَ کَتَبَ اِ لَيکَ يَستَزِلُ لُبَّکَ وَيَستَففِلُ غَر بَکَ  ،فَاحذَرهُ فَاِ نّما هُوَ الشَّيطانُ : يَأتِيَ المَرءَ مِن بَينِ يَدَيهِ وَ مِن خَلفِهِ وَ عَن يَمينِهِ وَعن شِمالِهِ لِيَقتَحِمَ غَفلَتَهُ وَ يَستَلِبَ غِرَّتَهُ .

اطلاع يافتم که معاويه براي تو نامه اي نوشت تا عقل تو را بلغزاند واراده تو را   ُسست نمايد .از او بر حذر باش که «شيطان »است از پيش رو وپشت سر واز راست وچپ به سوي انسان مي آيد تا در حال فراموشي وغفلت او را تسليم خود سازد وشعور ودرکش را برُبايد و فريبش دهد. پس ملاحظه فرموديد که معاويه عين شيطان بوده وکلام عبرت انگيز وحيرت آور اينکه مردم طاعت شيطاني چون معاويه رانمودند اما بر اثر غفلت وغوطه ور شدن به زخار ف دنيوي از امام حق علي (ع)چشم پوشيدند؟!!

 الف :سازکارهاي فرهنگي   حزب اموي .

يکي از سازگاري حزب اموي در راه مقابله با دين خدا به خدمت گرفتن محدثان ،مورخان ،دانشمندان صاحب نفوذ بودکه تا در پرتو آنان به جعل احاديث وقلب مفاهيم ديني بپردازد ودر تحميق مردم نهايت تلاش خود را داشته باشد .اين حزب از اين رهگذر سهمگين ترين ومخوف ترين سازکارهاي فرهنگي را عليه اسلام واهلبيت پيامبر بکاربست مسعودي مي نويسد :وقتي عبدالله بن علي در تعقيب مروان حمار آخرين حاکم اموي به شام رفت وقصه مروان وقتل اورخ دادوعبدالله درشام مقيم شده گروهي از متمکنان وسران شام را پيش ابوالعباس سفاح فرستاد وآنها بحضور ابوالعباس سفاح قسم خوردند که پيش از آنکه بني عباس به خلافت برسند براي پيامبر (ص)خويشاوندان وخانداني جز بني اميه نمي شناختيم .مروج الذهب مسعودي ج 2ص37 از شقاوت معاويه اين بود :مغادي معاويه در بلاداسلامي ندا مي داد از ما نيست کسي از مناقب و فضائل علي (ع)و اهل بيت پيامبر (ص)بگويد .منفورترين مردم در نزد اهل شام مردم کوفه بودند چرا که شيعيان علي (ع)در آنجا زياد بودند .

به همين دليل معاويه زيادبن ابيه سفاک وخون آشام را بر کوفه و بصره حاکم کرد واو به تعقيب شيعيان پرداخت .زيادبن ابيه کاملا نسبت به شيعيان علي (ع)شناخت داشت .بنابر اين او پيروان علي (ع)را زير هر سنگ و بياباني مي يافت و بقتل مي رساند .حاکم سفاک کوفه يا آنها را ترساند ويا دست پاها ي عدهاي را قطع کرد و بعضي را به درخت نخل آويزان کرد. وچشمان بعضي را از حدقه بيرون آورد .وبعضي را تبعيد وطرد کرد.تا جائيکه از بزرگان کسي در عراق باقي نماند .وهم بين مقتول او مصلوب او محبوس او طريد اوشرد.

علامه طبرسي احتجاج ج2 ص83

زياد در زمان حاکميت خود در کوفه گرهي از مردم را بر در قصر خود فرا خوانده وبه آنها دستور داد به «امام برحق علي(ع) »لعن کنند و هر کس امتناع مي کرد سروکارش با شمشير بود .مروج الذهب ج2ص30

معاويه بن ابي سفيان براي از يادآوردن اهل بيت رسول خدا (ص)از سازوکارهاي فرهنگي همه جانبه بهره گرفت از اينرو نامهاي به کارگزاران خود در اقص بلاد اسلامي نوشت :

وکَتَََبَ معاويةُ الي جميع ّعما له في جميع الامصار :ان لا تجهيز وِلاَحدٍمن شيعة علٍي واهل بيتِه شهادًة.که شهادت شيعيانعلي و خاندانش مورد قبول دادگاه قرار نگيرد .و بعد افزود : هر کس از پيروان ودوستاران عثمان مي باشد او را به در بار نزديک کنيد وهر کس از فضل عثمان مي گويد ،او را به خود نزديک کنيد وگرامي اش بداريد . ومقرب درگاه خود قرار دهيد . واگر کسي در باره عثمان حديثي نقل کرد اسم او وپدرش و قبيله او را مکتوب نمائيد. واز آن پس در شهرو ديار هر کسي پيرامون عثمان احاديثي جعل مي کرد و براي بدست آوردن اموال وشهره کاذب دنيوي ،تحويل عمال معاويه مي داد واعطايا ي خود را  دريافت مي کرد

آنگاه معاويه ملاحظه کرد که مردم براي کسب دنيا حاضرند به هر دروغ وحيله اي تن دهند تا مال وموقعيت آنها فزوني نمايد.

بخشنامه ديگري براي عمال خود صادر کرد ونوشت :از فضايل ومناقب عثمان بسيار گفته شد ودر شهر منتشر گشت ،حال از مناقب ،فضايل وسوابق ما بنويسيد که براي ما خوشايند است ومايه چشم روشني ماست .

آنگاه مردم ونويسندگان در باره فضايل معاويه نوشته وکارگزاران وگويندگان آنها را بر فراز منابر در شهر وروستا نقل مي کردند .

احاديثي که توسط جاعلان ودروغ گويان ساخته شده بود طي يک دستورالعمل از سوي معاويه به کا رگزارانش در اختيار معلمان بچه ها قرار گرفت تا به نسلهاي بياموزند ومحبت معاويه در دلها جا گيرد .شگفت آور وصد تا مورداينجاست معاويه با تاکيد افزود:همانطورکه قرآن را به فرزندان خود مي آموزيد اين احاديث جعلي ودروغگين را به زنان وفرزندان بي آموزيد .

صاحب کتاب شريف تفسير نمونه ج2 ص48 از ابن ابي الحديد و اسکافي وبسياري از اهل سنت نقل مي کند :جريان خوابيدن امام علي (ع) در بستر پيامبردر شب ليلةالمبيت )به تواتر ثابت شده است .وجزافراد غيرمسلمان وسبک مغز آن را انکار نمي کنند.ومن اناس من يشري نفسه ابتغاء مرضات الله والله روف بالعباددر شان امام علي (ع)نازل شده است .و اما معاويه آن دشمن جان سخت اسلام و اهل بيت (ع) به سمرةبن جندب 400هزار درهم داده وبه امر کرده تا بگويد :آن آيه شريفه در شان عبدالرحمن بن ملجم منافق نازل شده است .وسمرة بن جندب نيز با جعل سخني گفته که رسول خدا (ص9 فرمود :آيه 207 سوره مبارکه بقره در شان ابن ملجم نازل شده است .

اين سخن بحدي مضحک و وصله نا قواره بود که احدي آنرا نقل نکرد .اما معاويه به کار گزاران وعمال خودو مزدوران دستور مي داد تا برفراز منبر امام علي (ع) را بست ولعن نمايند؟!! تا از اين رهگذر محبت امام پرهيزکاران را از دل مردم بيرون برد .مطالب فوق گوشه اي از استکبار فرهنگي امويان عليه عدالت و مکتب اسلام ويا عبارت زيباي آن اقدام عليه بشريت در طول تاريخ بود

ب-سازکارهاي نظام                                                                                                                 

يکي  از سازکارهاي استکبار اُموي عليه حکومت بر حق امام علي (ع)به راهد انداختن جنگ هاي داخلي بود ،گرچه جنگ جمل ونهروان از تدبير اموي بود ،اما جنگ صفين مهمترين اقدام آن حزب مخوف وجاطلب محسوب مي گردد.بگزارش مورخان ،در آن نبرد خونين 120هزار از شام و90هزاراز کوفه واطراف آن وبخصوص مدينه واز صحابه شرکت جستند .درآن جنگ 25 هزار از سپا ه امام حق علي (ع)شربت شهادت نوشيدند واز سپاه کفر 45 هزار جان باختند .نهايت اللرب ج5 ص     204                                                                                                           

«چرا معاويه به جنگ دامن مي زد ؟»

براي معاويه دين ومسلمانان مطرح نبودند،چرا که حزب اموي اهل دين ومسلماني نبود .از اينرو مي خواست با براه انداختن نبرد هاي خونين جامعه اسلامي را به خستگي روحي وجسمي ، تفرقه و چند دستگي ،ضعف ايمان وفراراز حکومت مرکزي فرا بخواند ،و سرمايه هاي انساني ومادي صرف کارهاي جانبي گردد،تا حکومت عدل علوي فرصت سازندگي وفقر زدايي وتوسعه همه جانبه پيدا نکند .

وهمواره مشغول جنگ هاو مشکلات داخلي باشد .و اين توطئه اي است که استکبار جهاني طي 29 سال عليه انقلاب اسلامي ايران آنرا ساماندهي کرده است .شايد يکي ديگر از نقشه هاي براه انداختن جنگ هاي داخلي ،از صحنه خارج نمودن ياران رسول اعظم بود که در کنار امام برحق علي (ع)قرارداشتند .گزارش گردان تاريخ آوردند 25 صحابه پيامبر که در جنگ بدر شرکت داشتند در جنگ صفين شربت شهادت نوشيدند که از جمله آنان صحابي صادق ،حضرت عمار ياسر(س) بود .حزب اموي با اين اقدام مي خواست تمام سندها ي زنده اسلام را محو نمايد

ترور ياران ومدافعان حق.

يکي از تو طئه هاي حزب اموي عليه اهل بيت پيامبر (ص)ترور ياران امام علي (ع)در کوفه و بصره وديگر بلاد اسلامي بود .حزب اموي در کوفه و بصره حمّامي از خون جاريکرد و عمّال پست وبي رحم او پيروان آن حضرت را قتل وعام نمودند .گزارشگران تاريخ ،خبرهاي تکان دهنده ووحشتناکي را از جنايات معاويه وعمالش مخابره نمودند. که چند نمونه آن بشرح ذيل مي باشد:

1-نامه زيادبن ابيه به معاويه

زياد بن ابي در باره قبيله حضرمي نامهاي به معاويه نوشت که آنها پيرو دين علي (ع)مي باشند!دستور چيست ؟

فَکَتَبَ اليه معاويةُهُ ُاقتُلُ کُلّ مَن کان عَلي دين عليٍّ وراية ،فَقَتلهُم وَمثَّل بهم . پس معاويه در پاسخ زيادبن ابي نوشت :

هر کسي که پيرو علي (ع)است ويا او را قبول دارد.

ابوالفرج عبدالرحمن بن علي بن الجوزي آورده :عدهاي از شيعيان به زيادبن ابي هنگامي سخنراني اعتراضکردند،او دستور داد دست وپاي هشتاد نفر را بريدند.او مردم را در مسجد جمع مي کرد واز آنان مي خواست که از علي تبري کنند وهر کسي امتناع مي کرد فرمان مي داد خانه اش را خراب کنند.المنتظم في الامم والملوک ج 5 ص227

زيادبن ابي که 6ماه در کوفه و6ماه در بصره حکومت مي کرد .سمرةبن جندب را به جاي خود در بصره گذاشت تا در غياب وي شهر را اداره کند سمره در اين مدت 8000 نفر را به قتل رساند زيادبه وي گفت :آيا نترسيدي که در ميان آنها يک بي گناه را کشته باشي ؟گفت :

اگر دو برابرانها را نيز مي کشتم هرگز از چنين چيزي نمي ترسيدم .طبري محمدبن جرير تاريخ الامم والملوک ج 6ص 132

ابو سواد عدوي مي گويد :سمرةبن جندب در با مداديک روز چهل و هفت نفر از بستگان مراکشت که همه حافظ قرآن بودن .همان مدرک

حجاج بن يوسف عامل سفاک وبي رحم بني اميه پس از مطيع ساختن مکه ومدينه در سال 75 هجرت از سوي خليفه اموي (عبدالملک بن مروان )مامورحکومت عراق ،مرکز تجمع شيعيان شد. 

حجاج با سروصورت پوشيده وبه طرز ناشناس وارد مسجد کوفه شد .

صف مردم را شکافت وبرمنبر نشست مدتي طولاني خاموش ماند.زمزمه ها در گرفت که اين کيست ؟يکي گفت :حاکم تازه است ديگر اورا سنگ باران کنيم  گفتند:نه صبر کن ببينيم چه مي گويد .همين که سکوت همه جا را فرا گرفت روي خود را گشود وبا چند جمله چنان مردم را ترساند که بي اختيار سنگ ريزه از دست مردي که مي خواست او را سنگ بارانکند بر زمين ريخت وي در آغاز خطبه چنين گفت :مردم کوفه !ساليان درازي است که با آشوب و فتنه خو گرفته ونافرماني را شعار خود ساخته ايد  من سر جايي رامي بينيم که چون ميوه رسيده بايد آنها را از تن جدا کرد من چندان بر سر نان مي زنم که راه فرمانبرداري را بيابيد .

سيره پيشوايان چاپ هشتم ص246 مرو ج الذهب ج ص131

بقتل برسانيد . آنها را بکشيد و پاره پاره نمائيد .

2- تامه دوم معاوه به کارگزارانش

وکََتَبَ معاويِةُ الي جميع الُبلدان ُانظروا مَن قامت عليه َالبّينَةُ انِّهُ يُحبُ عليًا واهل بيتهِ  فَامحُوُه ِمن الديوان.

معاويه طي بخشنامه اي به جميع کارگزاران خوددر سرزمين اسلامي دستور داد:به دقت ملاحظه کنيد کسي که عليه او بينه ودليل اقامه شد که او (امام علي ع) و خانداناو را دوست مي دارد نام او را از دفتر بيت المال محو کنيد .و نگذاريد اواز بيت المال بهره گيرد .

3-نامه ديگر معاويه

ُانظروُا مِن قبلکم من شيعَهِ عليٍّ او ِاتهَمتُمُوُهُ بِحُبهِ فا قتلُوهُ وِان لم تقم عليه البينةُ،َفقتُلُوُه علي الَُتَهمَةِ والظّنّةوالشّبهَةِ،فَاقتُلُوهُ تحت کلِ حجرٍ ،حتي اوکان الرجلُ تُسقِطُ منِهُ کلمةَ ضُرِبَ عُنُقُهُ .والرجلُ من الشيعةلا يا من ِمنُ نفسهِ في بلدٍمن البلدان لاسيماالکوفه والبصرهُ .      احتجاج طبرس ج2ص83 حديدي

معاويه اين دشمن ديرينه اسلام طي دستور العملي به کليه کارگزاران نوشت با دقت بنگريد هر کسي در نزد شما از شيعه علي است ويا او متهم به محبت علي(ع)نموديد بکشيد اگر بينه ودليل عليه او اقامه نشده باشد او را باا تهام وگمان و حتي با شبهه به پيروي ومحبت علي (ع)گردن بزنيد .پس در زير هر سنگي پيرو علي را بيابيد وگردن بزنيد .حتي اگر کسي از زبانش چيزي در باره محبت علي (ع)جاري شد گردنش بزنيد .بايد جو طوري عليه شيعيان علي (ع)باشد که حتي کسي در پيش خود احساس امنيت نکند .بخصوص مردمان کوفه وبصره .معاويه تنها به دستور العمل اکتفا نکرد بلکه زياد بن ابيه سفاک وخون آشام را بر کوفه وبصره حاکم کرد واوهم به تعقيب شيعيان پرداخت چراکه او پيروان علي (ع)را نيک مي شناخت .از اينرو شيعيان را در زير هر سنگي وبياباني يافت بقتل رساند.وآنها را ترساند ويادستان وپاهاي عدهاي را قطع کرد وبعضي را از حدقه بيرون آورد وبعضي تعبيد وطرد کرد .تا جائيکه از بزرگان کسي در عراق باقي نماند .

معاويه شخصيت هايي چون :مالک اشتر حجربن عدي ويارانش وعمربن حمق ويارانش که از مدافعان سر سخت امام علي (ع)بودند را ترور کرد.اين اقدامات مخوف وغير انساني رفته رفته ترس وحشت را درمردم فراهم نمود وبستر رابراي هر کاري عليه اهل بيت مهيا نمود

پيدايش آنارشيسم (خوارج )وواقعه کربلا

 با کمال تاسف از رحم جنگ صفين جنگ ديگري متولد شد که نامش را نهروان نهادند .نهروانيان که در کنار امام (ع)با معاويه در جنگ ونبرد بودند وشجاعانه هم مي جنگيدند امام در آستانه پيروزي بر سپاه شيطان در دام عمروعاص يعني در دام سر دار مکرو نيرنگ و فريب گرفتار آمدند ، معاويه وقتي  شکست خودرا حتمي ديد به جرثمه نقشه هاي شيطاني يعني عمرو عاص گفت :به دادم برس .عمرو عاص به سربازان و فزماند هان دستور داد فوراً قرآنها را بر سر نيزه نمايند و بگيند حکم بين ما وشما قرآن باشد ؟!از اينرو عدهاي که بعد ها بنام خوارج نام گرفتند .فريب آن توطئه را خوردند ودست از جنگ کشيدند وگفتند :ما در مقابل قرآن شمشير نمي کشيم ؟!امام (ع) به اين عناصر فريب خورده فرمود:شما شاهد وگواه بوديد که نخست من آنان را به قرآن دعوت کردم تا دست از شورش بردارند و تسليم حکومت مرکزي گردند ولي آنها نپذيرفتند ودر جنگ را برصلح ترجيح دادند و اکنون نيز نقشه شوم معاويه وعمرو عاص است و من آنها را از از بچگي مي شناسم .پند نصايح امام0ع) بردل سنگ آن گروه احمق کار گر نيافتاد.وحتي امام(ع)را تهديد به مرگ نمودند.وامام (ع)پذيرفت تا جنگ متوقف گردد.ودو طرف پس از رايزني توافق نمودند تا يک نفر از سپاه امام علي (ع)ويک نفر از سپاه شام بعنوان نماينده تام الاختيار و حکم موضوع را مورد نقد وبرسي قرار گرفت ،چرا که امام (ع)نظرش روي مالک اشتر ويا ابن عباس بود امام خوارج نپذرفتند گفتند :بايد ابو موسي اشعري که مردي سست ايمان واز بينش سياسي اندکي برخورد بود –بايد انتخاب گردد. وقتي انتخاب شد جريان حکميت کار خود را شروع کرد وعمروعاص با فريب ابو موسي اشعري از او خواست تا امام علي (ع)را از حکومت عزل نمايد واو نيز چنين کرد وآنگاه فرستاد ه سپاه شام معاويه را بعنوان امير مسلمانان معرفي کرد .وخوارج که ديدند در جريان حکميت فريب خوردندو شهوت حماقت وجهالت آنان فرونشست ،اظهار پشيماني کردند وگفتند :ما خواستيم قرآن حاکم باشند نه اشخاص از اينرو ما با پذيرش حکميت کافر شديم و اکنون تو به کرديم واز يک حماقت وذلت بيرون آمدند اما به حماقت ديگري رو آوردند وآن اينکه به مظهر ايمان ومجسمه يتقوي يعني امام علي (ع) گفتند :تو نيز مرتکب کفر شدي پس بايد توبه نمايي.همچنانکه ما از رفتار مان توبه کرديم .

امام علي (ع) فرمود : اين شما بوديد که حکميت را پذيرفتيدواز سويي من اشتباه وگناهي مرتکب نشدم و پيماني که بسته بآن عمل مي کنم . و خلاصه اينکه نخست 16 هزار نفر از سپاه علي (ع) جدا شدند که پس از رايزني و نصيحت به 4 هزار نفر تقليل پيدا نمودند .

وتا سف اينجاست که همهي آن مردم از کوفه بودند .ووقتي امام (ع) مصمم گشت تا با آنان بجنگد فرمود :سوگند بخدا از آنه حتي ده نفر باقي نمي ماند واز شما ده نفر کشته نمي شود .

نهج البلاغه کلام 59

((دقت ويژه ))

واز آن چهار هزار نفر فقط نه نفر باقي ماندند .

از اينرو وقتي  انسان تصور مي کند مو در بدنش سيخ مي شود که چهار هزار نفر از اهل کوفه از دم تيغ حکومت بگذارند ،   چه غو غاييدر شهر کوفه بر پا خواهد شد ؟اگر چه حوادث وتبعات جنگ هاي برون مرزي کمتر خودرا نشان مي دهد ،اما جنگ هاي داخلي همواره دشمن ساز وويرانگر تر از جنگ هاي برون مرز است .از سويي در جنگ هاي برون مرزي ،ملت ها متحدتري شوند ، اما در جنگ هاي داخلي ، فاصله هاي فرهنگي ، تضاد هاي فکري و آشو بها ، فزونتر  و فتنه ها آتش زير خاکستر باقي مي ماند . از اينرو وقتي تعدادي از ياران امام(ع) پس از ظفر بر خوارج ،کارشان را پايان يافته تلقي کرده بودند امام علي (ع)فرمود : کلاّوالله ِانّهُم نُطفَ في اَصلاب الرجال َوقراراتِ النّسا ء کُلَما نَجَمَ منهُم قَرن قُطع َحتيَ يَکونَ آخِر وهُم لُصُوصًا سلابين .      نهج البلاغه خ 60

به خدا سوگند هرگز چنين نيست !آنها  نطفه هايي در پشت مردان ورحم مادران خواهند بود که هر زمان شاخي از آنها سر برآورد وآشکار شود قطع مي گردد،تا اينکه آخرشان دزد وراهزن خواهند شد .

و متاسفانه گروه شوم خوارج تا سال 250هجري به جنگ و نبرد ادامه دادند .اين گروه تا سال 38 هجرت 5 عمليات نظامي ديگر عليه حکومت عدالت گستر امام علي (ع) بر پا داشتند

پنج عمليات نظامي ديگر خوارج

نويري مي نويسد :وقتي نبرد نهروان پايان يافت پنج عمليات نظامي ديگر توسط گروه خوارج عليه حکومت اسلامي به وقو ع پيوست :

 1- اشرس بن عوف شيباني با دويست نفر بر عليه حکومت عدالت گستر امام علي (ع9 خيام کرد ودر سال 38 هجرت کشته شد.

2- هلال بن علقمه از قبيله نيم الرباب همراه برادرش با دوست نفر عليه حکومت مرکزي قيام کرد و کشته شد .

3- اشهب بن بُشربا 180نفر عليه حکمت قيام کردند که در جمادي الآخر سال 38 هجرت کشته شد.

4- ابومريم سعدي تميمي درماه رمضان سال 38 هجرت با 400 نفر عليه حکومت قيام کردوکشته شد.

5-َخرّيت بن راشد تيمي تا سال 38 هجرت در رکاب امام علي (ع9بود ودر همان سال شعار لاحکم الالله را سر داد وصدها نفر را بگرد خود جمع کرد وعليه حکومت امام علي (ع) قيام نمود وسر انجام در اهواز کشته شد .نهايت الارب ج5ص224بي ترديد با فراست وتامل ملاحظه خواهيد فرمود که دوستان نادان ودشمنان قسم خورده وديرينه اسلام چه بروز جهان اسلام وکوفه آوردند .وخوارج همان انسانهاي کوردلي بودند که امام برحق علي (ع)را بشهادت رساندند وبا شمشير زهر آلود به ران امام مجتبي نواختند واموال واثاثيه خيمه اورا در حال نبر با دشمن به غارت بردند .وشديدترين دشمن را در نبرد خونين کربلا از خود آشکار نمودند وسرانجام سيد جوانان اهل بهشت امام حسين (ع) را بشهادت رساندند .

کوفه بعد از شهادت امام علي (ع)

بسياري از خودمي پرسند چرا کوفه تُف ولعنت ابدي را بجان خريد وبه جنگ امام حسين (ع9 رفت ؟!

کوفه اي که روزي پايتخت علي (ع)بود و ميزبان علي (ع) وخاندانش ؟!لازم است يک جمله معترضهاي را در اينجا ياد آور شوم :-اگر کسي به پند ار خود بگويد :بودن در کنار معصوم چون رسول اعظم وعترت طاهرينش و قرآن به انسانها مصونيت مي بخشد سخت در اشتباه است .صرف بودن در کنار معصوم هرگز انسان را از خطا و اشتبا ه دور نخواهد کرد. چرا که اهل سقيفه و خوارج واهل جمل در کنار معصوم سالها زيستند ،اما به خطا رفتند؟!1

چرا که زماني فرد مسلمان مي تواند از خطا و گناه مصون بماندکه :از يک سوبا تفکر ،تفکر ،ژرف انديشي وبدور از تعصب کور زندگي را بر اساس مکتب اسلام دنبال نمايد واز سوي ديگرعملش آميخته با تواضع ، صبر و مطابق سنت نبوي و علوي و قر آن باشد.در غير اينصورت در سقوط است – واما برگرديم به بررسي اوضاع کوفه پس از شهادت امام علي (ع) شرايط کوفه پس از شهادت امام برحق علي (ع) بقرار ذيل مي باشد:

1

از پيش بعرض رسيدکه چه تحولات مهمي در کوفه وبلاداسلامي به وقوع پيوست .از اينرو از شهادت امام علي (ع) تا  واقعه کربلا ، بيست سال گذشت ودر آن مدت بيست سال تحولات بزرگي در ساختار فکري ،اخلاقي ، فرهنگي ،اعتقادي و رفتاري مردم کوفه وحتي جهان اسلام بوجود آمده بود . وطي اين مدت گويندگان ،نويسندگان ،مطبوعاتچيان معاويه تمام مساعي خودرا بکار بستند تا نسل حاضر را تفهيم نمايند که عامل تمام بدبختي ها ، شقاقي و آشوب ، علي (ع) وآل علي 0ع) مي باشند . واز سويي تنها منبع اطلاع گيري عامه مردم و جوانان ، مساجد ، مدارس و گويندگاني بودند که توسط مزدوران معاويه اداره مي شدند:1آيا فکر مي کنيد در چنين اوضاع و شرايطي جوانان ومردم رنگ عوض نخواهند کرد؟!

من  فداي آنکه نفروشد وجود          جز بآن سلطان با افضال وجود

من فداي ان مس همت پرست           کو بغير کيميا نارد شکست .

2- گروهي مانند تمام جوامع بشري به کسب وتجارت رو آوردند وفکر مي کردند از غافله ثروت ومال عقب ماندند !از اين رو رفاه طلبي وتن آساييرا بر هر چيزي تر جيح دادند. و فقط نام شيعه را يدک کشيدند وشيعه نبودند ولااقل حريم تشيع را حفظ نکردند .که در عصر خودمان شاهد چنين افرادي هستيم

3-جمعي از مردم کوفه به حکومت پيوسته و جزو رجال سياسي و کارگزاران بني اميه در امدند.واين گروه براي خشنودي بني اميه است به هر کاري مي زدند .اگر چه از اهالي کوفه ويا جزوشيعه امام علي (ع) بودند.

4- گروهي از اهالي کوفه مسلک خوارج داشتند وسخت با امام علي (ع9 و شيعيان او در تضاد بودند .وهمگي از کوفه بوده وبه ترويج ونشر افکار خود پا فشاري مي کردند.

5- وعده اي بر اساس معمول هر جامعه جزو بي طرف ها بودند که بادي به هر جهت مي بودند و صرفاً نام مقدس اسلام را يدک مي کشيدند . واز اسلام جز نامي برايشان باقي نمتند .

6- واز سويي پيروان امام علي (ع9 هم از فرماندهي واحدي برخوردارنبودند   تا بتوانن در مواقع خطر خود را سازماندهي نمايند و هم سوي حاکمان جبّا ربني اميه ،بزرگان کوفه را يا به دار آويختند و يا به زندان انداختند ويا به تبعيد نمودند ويا با دست وپاي آنان را بريدند .

 7- وگروه ديگر در کوفه زندگي مي کردند که مسلک عثماني داشتند يعني مي گفتند:عثمان خليفه مسلمين بود که مظلوم کُشته شد.وآنهم تاکيد بر اين بود که بگيند امام علي (ع) و يارانش او را بقتل رساندند.واين گروه با روي کار آمدن بني اميه براي اريکه قدرت جانبداران عثمان قوت و موضع آنان عليه اهل بيت (ع)شدت گرفت .

ونتيجه اينکه استکبار اُموي از همه ي امور فوق عليه اسلام و فرهنگ ديني واهل بيت پيامبر (ص) که عِد ل قرآن بودند بهره گرفت .يعني اين حزب طي بيست سال (40تا 61) تسلط خود بر کوفه و...نخست فرهنگ و اعتقادات مردم را از آنان گرفته ،آنگاه پيشواي مسلمانان را سر بريده است .بعبارتي دشمن تا سال 61 هجرت نخست سر دين را بريد و آنگاه سر امام دين را.

علل حضور کوفيان در واقعه کربلا ؟!

يزيد فردي ملحد و کافر بود و علناًشراب مي خورد و همواره عليه دين بود. مسعودي مي نويسد : يزيد مردي غياش ، سگ باز و شراب خوار بود.واصحاب وعمّال او نيز از فسق او پيروي کردند. ايام او غناوموسقي در مکّه و مدينه رواج يافت ومردم و کار گزارانش آشکار ا شراب مي نوشيدند.

مروج الذهب مسعودي ج 2 ص 672

وحضرت سيد الشهيدان نيز در مرکز فرمانداري مدينه رسماًاعلام فرمود :اَنَا اهل بيت نبوه و معدن الرساله و مختلف الملائکه ومَهبَطُ،الرحمة،بنا فتح اللهُ وبنايَختِمُ و يزيد رجلٌ فاسقٌ  شاربُ الخمر قاتل النفس المحترمه معلنُ بالفسق ،فمثلي لا يبايعُ مِثلَهُ. ما اهل بيت نبوت و ريشه رسالتيم ،و خانه ما محل رفت وآمد فرشتگان است ومحل نزول رحمت الهي .بوسيله ما وحي نازل شد وتا برپايي قيامت استمرار دارد . ويزيد مردي فاسق ،شراب خور و قاتل انسانهاي بي گناه است .و آشکار را در حضور مردم مرتکب فسق مي گردد. ومثل من يزيد فاسق دست بيعت نمي دهد .

مقتل خوارزمي ج 2 ص 184

ونيز نامه هاي مردم کوفه به امام حسين (ع) گفته هاي فوقر را تاکيد وتاييد مي نمايد.

اما بااين همه چرا کوفيان براي شهادت پسر رسول خدا (ص) با پيش گذاشتند ؟ و تف و لعنت تاريخ را براي ابد به جان خريدند ؟ شايد مطالب ذيل تا حدودي مارا به انگيزه هاي کوفيان در شهادت امام حسين (ع) و يارانش نزديک نمايد: 1- عدم معرفت کوفيان به اصل معارف دين ومقام شامخ و لايت ، بدليل  فراهم نمود جو نا مساعد عليهاهل بيت پيامبر (ص) اصول استکبار امور مفاهيم را قلب مي کردند واز مفاهيم مقدس چون اصلاح است ، وحدت جلو گيري از تفرقه و...بنفع خود بهره مي گرفتند

2- اگر چه جمعي از مردم کوفه با مرگ معاويه در ماه رجب سال 60 هجرت از امام حسين دعوت به عمل آوردند تا به کوفه بيايد و با ورود نماينده  امام يعني مسلم بن عقيل با او بيعت نمودند . اما غالب آن مردم نه بخاطر تعبدي بود که به دين ويا امامت آن حضرت داشتند، و يا بخاطر حمايت از دين چنين کار را انجام دادند ، بلکه يا از ظلم کار گزاران بني اميه خسته شده بودند و مترصد فرصتي براي رهايي از چنگال دژخيمان اُموي بودند ويا بنبال موقعيتي مي گشتند که به رياست و مقامي دست يا بند . مانند طلحه و زبير در زمان امام علي (ع) آن دو يعني طلحه و زبير ) با عثمان مبارزه کردند و موفق شدند او را بقتل رساندند اما نه بخاطر احقاق حق ، بلکه صرفاً براي رسيدن به مقام و پست رهبري ؟! اما وقتي ديدند به اهداف خويش نرسيدند اين بار در مقابل امام علي قد علم کردند. ويا مانند گروههاواحزاب در عصر ما چون منافقان و احزاب ملي و مذهبي که شعار ضد استکباري سر داده بودند اما نه بخاطر نجات دين و ارزشهاي الهي ، بلکه براي رهايي از وضعيت موجود به هر قيمتي ، از اينرو گروهي از مردم کوفه براي رهايي از وضع موجود نامه ها به امام حسين نوشتند اما وقتي شرائط را نامناسب ديدند ،تن به شرائط دادند واز خواسته خويش صرف نظر نمودند وبراي اينکه مبغوض درگاه بني اميه نگردند خو د را براي قتل پسر پيامبر آماده نمودند .

3- کوفيان وقتي براي امام حسين (ع) نامه نوشتند وبا مسلم بن عقيل بيعت کردند که نعمان بن بشير که اهل مررارا و نرمش بود ،در مسند قدرت قرار داشت ، اما وقتي عبيدالله سفاک و خون آشام و حرام زاده فرمانداري کوفه را بدست گرفت وهاني و مسلم را به شهادت رساند ، موقعيت خواهان ، پراکنده و شيعيان واقعي تنها ماندند. و از سويي شيعيان از فرماندهي واحد برخوردار نبودند . از اينرو کساني که بلحاظ ديني متزلزل بودند از ترس و وحشت وبراي حفظ جان و عرض و مال خويش به صفوف سپاه شام پيوستند .

4- حرام خواري و لقمه هاي حرام يکي از عنصر هايي بود که با پوست و خون آنان آميخته شد، از اينرو اخلاق و ايمان آنان را تحت تاثير قرار داد وآنان را به جنگ با امام زمان شان کشاند. از اينرو امام حسن (ع) در اين باره مي فرمايد :قَدِ انخَز لَت عطيّا تُکُم ِمنَ الحَرامِ فَطَبَعَ اللهُ عَلي قُلُوبِکُماري در اثر هداياي حرامي که بدست شما رسيده و بخاطر غذاهاي حرام و لقمه هاي غير مشروعي که شکمهاي شما از آن انباشته شده است ف خدا اين چنين بر دلها ي شما مهرزده است .

 

تحف العقول ص 171 مقتل خوارزمي ج 2 ص7-8

5- گروهي عليه امام حسين (ع) وارد جنگ شدند تا به متاع دنيا دست پيدا کنند . آنان براي بدست آوردن مال و منال و مقام و کسب محبو بيت در پيش عبيداالله وبدست آوردن غنائم با سپاه کفر هم پيمان شدند و سر انجام پسر پامبر (ص) را بون جرمي با وضع فجيع بقتل رساندند ؟ امام حسين (ع) در اين رابطه مي فرمايد :

الناس عبيدُ الدنيا والدينَ لَعِقَ علي َالسنتهم يَحُوطَونَهَ  ماَدرّت َمعايشُهُم فَاِذا مُحِصُّو ا بالبلاء   قَلَّّ الديانونَ.

مردم بردهي دنيا اند ودين لقلقه ي زبانشان مي با شد. تا جايي از دين حمايت مي کنند که زندگيشان  در رفاه باشد و آنگاه که در بو ته امتحان قرار گيرند،دينداران کمند . تحف العقول ص 174 تاريخ طبري ج 7 ص 300 تر جمعه امام حسين (ع) ابن عساکر ص 214 مقتل خوارزمي ج 2 ص 5 لهوف ص 69

6- وقتي از سپاهي که بقصد جنگ با امام حسين (ع) وارد کار وزار شدند سخن مي گوئيم ، اين بدان معنا نيست که آن مردم تماماً از شيعيان امام علي (ع) بو دند چرا که ملاحظه شد که کوفه داراي مردمان متفاوت و ملون و با باور هاي گوناگون بودند . بنابر اين غالب آنها يا از خوارج و يا عثمان مذهب  ويا از قبايلي بودند که اين آنان جزو مال اندوزان بود که طائفه اش در کربلا حضور پيدا نمودند و با کمال تاسف گروهي از شيعان سست عنصر نيز  از ترس جان و عرض ومال خويش در کربلا شرکت جستند .

7- يکي ديگر از دلايل حضور مردم در واقعه کربلا انتقام گيري از خاندان پيامبر (ص) بود . از اينرو در روز عاشورا سپاه کفر به امام حسين (ع) عرض کردند:ما با  تومشگل نداريم بلکه بخاطر کينه اي که به پدرت علي (ع) داريم ، تصميم به قتلت گرفتيم ؟!

مطالب فوق گوشه هايي از عواملي بود که کوفيان را به جنگ با امام حسين (ع) سوق داده بود.

دلايل عدم حضور شيعيان در رکاب مام حسين(ع)

1-نبود فرماندهي واحد

2-ترس و وحشت : تعدادي از شيعيان از ترس مخفي شدند و  مترصد فرصت بودند

3-به زندان انداختن تعدادي از شيعيان از سرشناساني که به زندان گرفتار شدند: عبدالله بن يزيدکلبي ، عماره بن صلحت ازدي ، عبدالله بن نوفل بن حارث ، مختاربن ابي عبيده ثقفي ، اصبغ بن نباته ، حارث بن اعور همداني بودند

زندگاني امام حسين(ع) رسول علاتي ص274

به گزارش مورخان با ورود عبيدالله به کوفه و |پس از دستگيري مسلم بن عقيل وهاني بن عروه شهر کوفه راحکومت نظامي اعلام کرد وبطورت گسترده دستور بازداشت شيعيان و وفاداران اهل بيت(ع) صادر کرد تا جائيکه دوازده هزار نفر را دستگير و زنداني کرد. که در ميان آنان مسلمان بي صرد خزاعي و مختار و حدود چهار صد نفر ديگر از بزرگان شيعه و هواداران فرزندان علي (ع) حضور داشتند . همان مدرک ص291

4- بستن آب راهاي منتهي به کربلا .به دستور عمر سعد آب راهاي منتهي به کربلا شديد کنترل مي شد تا کسي وارد يا خارج نشود . در مقتل خوارزمي آمده :حبيب بن مظاهر با ديدن انباشته شدن نيروها ي عمر سعد در کربلا ،از امام حسين اجازه خواست تا به ميان قوم بني اسد برود و آنه را دعوت به همکاري نمايد که فاصله چنداني باذ کربلا نداشت . امام پذيرفت حبيب به ميان قوم بني اسد رفت و آنها را دعوت به ياري کرد که نود يا هفتاد نفر دعوت او را پذيرفتند . اما جاسوسي به عمر سعد خبر دادکه او چهار صد سواد را به جنگ آنها فرستاد که تعدادي شهيد و مجروح شدند و گروهي به خانه خود برگشتند و نتوانستند به امام بپيوندند وحبيب به نزد امام بازگشت و گزارش داد.

همان مدرک 387

5- گروهي با عمر سعد وارد کربلا شدند تا به امام بپيوندند که 30 نفر آنان به امام پيوستند و شهيد شدند

6- گروهي مانند طرماح  بن عدي وجهي ديگر زماني به امام بپوستن که امام شهيد شده بود.

7- وجود حکومت نظامي بطور يکه  شهر کوفه تبديل به يک پادگان نظامي شده بود و کسي جرات خروج از خانه خود را نداشت .بخصوص شيعيان علي (ع)

8- اما بعضي از شيعيان امام (ع) که نام شيعه را يدک مي کشيدند سستي کردند .

ولي در هر حال شيعيان واقعي همواره وفادار ماندند و انتخاب امام (ع) براي آمدن به کوفه انتخاب صحيح بود اماتوطئه گران قويتر عمل کردند و در فريب توده هاي مردم موفق هم  شدند. 

مسلمانان در عصر حاضر به دو نکته اساسي توجه نمايند .

الف :عبرتها

بنظر نويسنده عواملي که برشمرديم در طي نيم قرن پس از ارتحال رسول خدا (ص) جامعه را از معارف اسلامي و ولايت اهل بيت دورنگه داشت از اينرو چنانچه مسلملنان اندک تاملي مي نودند و فريب غوغا سالاران سقيفه را نمي خوردند واز رفتار شتاب زده عليه اهل بيت پرهيز مي کردند و تحت تاثير رفتار خلاف شرع دو خليفه بعدي قرار نمي گرفتند واز عناصر چون اصحاب جمل پيروي نمي کردند دنيا گرفتار دام شيطاني حزب اموي نمي افتادند ، بي ترديد فرهنگ و اعتقادات قرآني و اهل بيت جهان گير شده و مسلمانان به فلاح ورستگاري دست مي يافتند . ونه تنها واقعه غمبار کربلا را نداشتيم بلکه در عصر کنوني با بيش از يک ونيم ميليارد مسلملن قدس شريف و فلسطين مظلوم زير چکمه مشتي صهيونيز م گرفتار نمي آمد .

 درواقع اگر مسلمان به دو اصل اساسي توجه مي کردند .هرگز در منجلاب ضلالت ، گمراهي ، بز هکاري ، فتنه و تفرقه گرفتار نمي آمدند. و آن دو اصل بنا به حديث ثقلين  : قرآن و عترت وولايت اهل بيت پيامبر (ص) مي باشد . که تفصيل آن خواهد آمد انشاءاله

ب .نخستين پيام واقعه کربلا اين است که نسلها دين واهداف آن را بشناسند .واين حقيقت را درک کنند که متوالان و رهبران واقعي دين چه کساني اند واز خود بپرسند مگر ممکن است که خداي حکيم اشرف مخلوقات (انسان را از پيشوايان معصوم و عدالت گستر در طول تاريخ محرم کند ؟!

ب .بايد اين کلام رسول اعظم را با عقل خويش مورد تفحص قرار دهيم که فرمود . اگر با قرآن و اهلبيتم باشيد هرگز گمراه نخواهيد شد (لن تضلوا ابدا)از اينرو مسلملنان با غفلت از آن دو اصل به بلااي اختلاف و انحراف گرفتار شدند . بنابر اين اگر نسل حاضر به اسلام و رهبري نضام اسلامي تمسک جويد ،هرگز گمراه نخواهد شد و تاريخ کربلا تکرار نمي گردد.

ج- بايد توجه داشت که استکبار آرام آرام و با حيله هاي جور با جور و الوان به جنگ ملت هاي آيد . استکبار نخست سر دين را در درون انسانهامي کشد و ايمانشان را سست ولي پايه مي کند و علم و بالندگي و تحرک و نشاط را از زندگي بر مي دارد وآنگاه سر امام دين را از بدن جدا مي کند ؟! و راه نجات ، دو چيز است :پناه بردن به قرآن و وليت معصوم را و در عصرما ولايت ولايت فقيه است . د- از تاريخ اموختيم که بي توجهي صحابه به باورهاي ديني و رو آوري کثيري از آنان به زخاف دينا و تکاثر ثر وت و سوءاستفاده از سابقه در خشان خود و کشاند ن مردم بهجنگ و کشمکشهاي داخلي چه فتنه ها و شکاف هاي عظيمي نصيب جامعه اسلامي گرديد و تا جايي که استکبار اموي بر اريکه قدرت نشست . و نتيجه اين شد که برادري ، يک رنگي محبت و عمل به ارزشهاي اسلامي از دست برود و حزب اموي با حيله و تطميع و تزوير ، نخست سر دين را ذبح نمايدو آنگاه سر امام و پيشواي دين را ه تا جائيکه اکثر يت قريب به اتفاق مسلمانان با جرثمه فساد و ظلم يعني يزيد بن معاويه دست بيعت دادند واز امام عدالت گستر ، خود پشيماني نکردند ؟!پس پيام عاشورا اين است که پيشکسوتان نبايد طوري رفتار نمايند که تف و لعنت هميشه تاريخ ازنام و ياد آنان استقبال نمايد.

تفصيل آن خواهد آمد انشاءا....

انگيزه هاي نهضت حسيني ؟

پاز پرداختن به عوامل و ريشه هاي پديداري واقعه کربلا، مي پردازيم به انگيزه هاي قيام امام حسين (ع) عليه حاکم وقت ، يعني سر سلسله ي جرثمگان ظلم و جنايت يزيدبن معاويه .

 امابه هر حال هر نهضتي در پي عللي شکل مي گيرد که رهبران و تصميم گيران آن با سخنرانيها، پيامها و مکتوبات خود ، اهداف نهضت را تبين و روشن مي نمايند،تا ضمن تنوير افکار عمو مي در جذب خواص و توده مردم ،موقيت بيشتري بدست آورند . اگر چه ممکن است ،تبليغات مقابل ، قويتر و همه جانبه تر باشد که در اينصورت ممکن است پيام نهضت فراگير نگردد و خنثي شود ويا تحت شعاع قرار گيرد اما بهر حال راههاي پيام رساني از همين مجاري طبيعي است .

از اينرو امام حسين (ع) پيش از هر چيز با سخنرانيها ،ارسال نامه ها براي مردم کوفه و بصره و نيز وصايا و مذاکراتي که با خواص داشت اهداف نهضت حسيني (ع) را بيان فرمود.

که بخشي از آن اهداف بشرح ذيل مي باشد

1-    سرنگوني حکومت جبار اُموي.

2-  از پيش در مباحث ريشه هاي پديدار ي واقعه کربلا به عرض رسيده که طائفه بني اميه به رهبري ابو سفيان بيست سال با افکار و انديشه الهي رسول خدا (ص) با تمام قوا جنگيدند و سرانجام وبا اکراه در 21 ماه مبارک رمشان سال هشت هجرت در جريان فتح مکه تسليم سپاه اسلام شدند . (که به آنها طاقا يعني آزاد شدگان لقب دادند)

3-  اما اين حزب کهنه کار ،با حيله و نيرنگ روند سياسي نظام اسلامي را رصد مي کرد و مترصد فرصت بود . از اينرو در جريان سقيفه سر کرده يحزب مخوف بني اميه يعني ابوسفيان قصد تو طئه عليه اسلام و مسلمانان را داشت که امام علي (ع) بنا به آنچه که در کلام 5  نهج البلاغهآمده آنرا خنثي فرمود. اما اين طائفه در زمان خليفه دوم دردمشق به قدرت رسيدند ودر زمان خليفه سوم مبسوطاله شدند.شگفت آور اينکه وقتي امامعلي (ع) مهار خلافت را در دست گرفت و کارگزار خويش يعني سهل بن حنيف را به دمشق فرستاد نه تنها او را نپذيرفتند،بلکه معاويه حتي تسليم حکومت مرکزي نشده . واز سويي با تحريک بعضي از کار گزاران بر کنار شده عثمان ، از طائفه بني اميه ، و همراه نمودن آنان با طلحه و زبير و عائشه جنگ سهمگين جمل را ساماندهي کردند و بعد جنگ صفين را به راه انداختند ،که از رحم جنگ صفين ،گروه خوارج تولد يافت .که نبرد خونين نهروان را به راه انداختند .اما پس از شهادت امام علي (ع) در 21 ماه مبارک رمضان سال 40 هجرت قدرت حزب شيطاني اموي بيشتر شد. معاويه با حفظ کينه و دشمني ديرينه خود عليه مکتب اسلام تسليم امام حسن (ع) نيز نشد و نبرد ديگري را عليه امام (ع) مسلمانان سازماندهي نمود . ودر اثناي جنگ يک از سرداران سپاه اسلام بنام عبيدالله بن عباسي پسر عموي حضرت بود به وعده يک ميلين در همي معاويه فريفته شده وبه اردوگاه معاويه به پيوست .اين خيانت فربه شديدي بر اردوي سپاه اسلام وارد کرد .واز ديگرسو با حمله يکي از خوارج به را ن مبارک امام(ع)و مجروح شدن آن حضرت در ساباط و غارت اموال و اثاثيه امام (ع شرا ئط براي صلاح فراهم شد. معاويه پس از صلح تمام مفاد پيمان نامه را زير پا گذاشتند ،هم خلافت را تبديل به ساطنت نمود وهم دست به قتل وعام پيروان و هواداران امام (ع)زد واز سوي سوم او چنان جوّرامساعد ديد که حتي فرزند فاسق و شرابخوار و سگباز خويش را بعنوان امير و پيشواي مسلمانان مطرح کرد واز مردم بزور بيعت گرفت . ويزيد نه تنها مانند پدرش فاسق بود بلکه مانند پدرش ملحد نيز بود اشعار کفر آميز او که نفي مبد ومعاد ورسالت رسول خدا ووحي است مشهور در تاريخ است . وحتي او با توهين به رسول خدا مي گويد :او با پادشاهي باز ي کرده است واز کشتگان مشرک جنگ بدر دفاع مي کند ومي گويد :اينکه پسر رسول خدا را کشتيم اين در مقابل کشتگان ما در بدر است .او اشعار او چنين است :

َليتَ َاشياخي َببَدر شَهيدُوا             َجَزع الخَزرجُ ِمن َوقعَ الاَ سَل .

َلاَ َهُّلوا وسَتهَُّلُوا فَرَحاً                  ثُمَّ قا لوُا با يَزيدُ لا تَشَل

َقد َقَنلنا القد من َاشباِخهِم          وَعَدَلنا ه ُبِبد َرٌٍ    فاعَتَدل

لَعبِت ها شمُ بِا لمُلکِ فَلا          خَبَرَ جاءَوَلا وَحيَ نَزَل

لَستُ مِن خَندَف اِن لم اُنتَقِم       مِن بَني احمَدَ ما کانَ فَعَل  

از نشانه هاي ديگر کفر والحاد يزيد منجق بستن کعبه است . وحمله به مدينه و قتل وعام زن وکودک بي گناه و مباح دانستن جان ومال و ناموس مسلمانان بمدت 3 روز در سال 63 هجرت بود.

و امّا دليل :

بنابر اين امام حسين (ع) در نهضت خويش همان رسالتي را پي گيري کرد که رسول اعظم (ص) پيش از اين ،بدنبال آن بود.

اما دليل ما سخنان امام حسين (ع) است که در طول زندگي اش مکتوب و مظبوط گرديد.

1-  امام حسين (ع) هرگز طائفه بني اميه را قبول نداشت و از سويي حکومت دادن به آنان را حرام مي دانست و خواهان سر نگوني حکومت جائرانه آنان بود .گزارش مورخان حاکي است ،صبح همان شبي که امام حسين پاسخ دندان شکني به فرماندار مدينه داده بود، مروان ،در کوچه هاي مدينه به امام (ع) برخورد کرد وبه آن حضرت عرض کرد:يا ابا عبدالله من خيرخواه تو هستم و پيشنهادي کنم با يزيد دست بيعت دهي ،فَنّهُ خير لک في دينک و دُنياکَ. امام در پاسخ مروان ،پرده ها را کنار زد و فرمود:اِناِّلله و انّااليه راجعون !

و علي الاسلامِ السلام اذا يُليَت الامةُ براعٍ مثل ُيزيد.

ولقد سمعت ُجدي رسول الله يقول :الخلافةُ محرمةُعلي آل اَبي سفيان فَاِذا رايتمُ معاويةَ علي منبري فابقروا بطنَهُ ُو قدراه ُاهُل المدينةِ علي المنبر فَلًم يَبقَرُوا فا بتلا هُمَ الله بيزيد الفاسق. لهوف سيدبن طاوس ص20مقتل عوام ص53 مقتل خوارزمي ج 1 ص 185

از خدائيم و بسوي او باز مي گرديم و فاتحه اسلام را بايد خواند هنگامي که جامعهد پيشوايي چون يزد داشته باشد . ومن از جدم رسول خدا (ص) شنيدم که مي فرمود : خلافت بر بني اميه و آل ابي سفيان حرام است . پس  هنگاميکه معاويه را بر فراز منبر من 0يعني رسول خدا (ص9 ديديد شکم او را پاره کنيد . آنگاه امام حسين (ع) افزود : اما اهل مدينه معاويه را برمنبر رسول خدا (ص) مشاهده کردندو اما شکمش را پاره نکردند پس خداي حکيم اين مردم را به يزيد فاسق مبتلافرمود.

1-    بُليَتَ فعل مجهول از بلي يَبلُوا است يعني مبتلا شدن

2-    ابقروا از بَقروا يَبقِرو =پاره کردن و شکافتن است .

3-     چند درس آموزنده

4-    از سخنان امام حسين (ع) چند نکته قابل طرح مي باشد :

1- معمولا جمله استر جاع در جايي بکار مي رود که يک واقعه بزرگ و ناگواري بوقوع پيوسته باشد . از اينرو بيعت با يزيد و يا طرح اين مساله بسيار نا خوشايند و ناگوار براي اسلام و مسلمانان بود.

2- دومين نکته که امام (ع) فرمود اين بود :با وجود حاکمي چون يزيد بايد فاتحه اسلام را خواند و اسلام را پايان يافته تلقي کرد. پس حکومت يزيد مساوي است با نابودي اساس اسلام .و مبارزه ي با يزيد بمفهوم  دفاع از تمام اسلام مکتب محمدي (ص) بود.

3- از همه مهمتر اينکه اشرف کائنات رسول خدا (ص) فرمود: خلافت بر فرزندان ابوسفيان حرام است .و تاکيد فرمود:اگر معاويه را بر فراز منبر م مشاهده کرديد شکمش را بدريد و او را بقتل برسانيد . پس معاويه سمبل کفرو نفاق و شيطان مجسم بود .و امام حسين مجسمه عدالت و تقوي . پس حکومت جور و کفر بايد سرنگون مي شد .واين قيام در راستاي سرنگوني حکومت استکبار امور براي امام حسين و مسلمانان واجب بود.

  4- آنگاه امام (ع) اضافه فرمود:مردم مدينه معاويه را بر منبر

 آيا حرامي را که رسول خدا (ص) فرمود: امام حسين (ع) مي تواند آنرا  حلال نمايد؟!رسول خدا (ص) فرمود : خلافت بر بني اميه حرام است ،چطور ممکن است امام حسين بخواهد به اين حرام تن دهد وبا آن مقابله نکند ؟!بنابراين بر امام حسين واجب در مقابل حکومت جابر يزيدبايستند  .

رسول خدا ديدند و هيچ عکس العملي نشان ندداند از اينرو فردي بدتر و فاسق تر از معاويه بر آنان مسلط شد. از اين جمله امام بدست مي آيد:عدم عکس العمل و بي تفاوتي در مقابل ظالم ،مبتلا شدن مردم به گرفتاري ودرد بي در مان ستم پيشگي است  پس با ملاحظه سخنان صريح پيشواي آزادگان به اين حقيقت مي رسيم که سر نگوني حکومت يزيد از نگاه امام حسين (ع) امري واجب و ضروري بود.چون محو باطل و کفر بود. واز سويياين پيام براي تمام عصرها و نسل ها است که هيچ قدرت استکباري حق نشستن بر اريکه حکومت را ندارد وبرتمام عقلاي واجب است با او مبارزه نمايند.

2-دليل ديگرما براي اين اثبات انگيزه قيام امام حسين (ع)جهت سرنگوني حکومت جايرانه ي يزيد ،سخنان ديگر آن حضرت است که با استناد به کلام رسول خدا (ص)فرمود حکومت جائر وستم پيشه ،بايد سرنگون گردد. امام خطاب به مردم مي فرمايد :اَيّها الناسُ اِ نّ رَسُول الله (ص)قال:مَن راي سُلطاناًجا ئراًً مُستحلاً لِحَرامِ الله نا کثاًعَهدَه ُمُخالِفا لِسُنهّ رَ سُولِ الله يَعمَلُ في عِبادِاللّه بِا لاِثمِ والعُد وانِ فَلَم يُغَيّرَ عليه بِفِلٍ وَلا قَولٍ کان حقاً علي اللهِ اَن يُد خِلَهُ مُدَ خَلَهُ اَ لا وَ اِن هُو لاءَ قَد لَزِموُا طا عَةَ الشيطان و ترکوُا طاعَةَ الرَّّ حمن َوَ اَظهَرُ وا الفسادَ وَعَطَّلُوا الحُدُود وَاستاثَروا بالفي ءِ و حَلُّوا حرامَ الله و حَرَّموا حَلالَهُ وَاَنَا اَحَقُّ ممّن غيّرَ.     ترجمه

اي مردم !قطعا رسول خدا (ص) فرمود :هرکسي حاکم ستمگري را ببيند حرام خدا را حلال بشمارد و عهد و پيمان الهي را بشکند و مخالف با سيره و روش رسول خدا باشد و با بندگان خدا از روي گناه و تجاوز رفتارنمايد ،پس کسي با عمل و شمشير و گفتار و افشاگري و تنوير افکار ب تغير حکومت نپردازد بر خداي حکيم حقي است که اين فرد ظلم پذير را در جايي از آتش قرار دهد که آن حاکم ستم پيشه را قرار مي دهد .

آگاه باشيد اين گروه ديني حاکمان بني اميه ملازم و همراه شيطان شدند و اطاعت خداي رحمان را ترک گفتند. و فساد را ظاهر و آشکار نمودند و حدود و احکام (مدني ،جزيي کيفري و عبادي و سياسي ) اسلام را رها نمودند و من از هر کسي به تغير بنيادين اين شرايط شايسته ترم.        

((ضرورت سرنگوني حکومت جائر ))

بر اساس آنچه که امام حسين (ع) از رسول خدا (ص) نقل فرمود بر تمام انسانها  واجب ولازم است تا عليه ظلم و استبداد قيام نمايند و چنانچه اين اقدام از سوي بشريت در طول تاريخ صورت نگيريدخداوند همان سرنوشتي را براي مظلوم رقم مي زند که براي ظالم رقم زده است . پس هيچکس حق ندارد در برابر ظالم ويا حکومت جباري سکوت کند واز خداوند هرگز مظلومي که توان ايجاد تحول را دارد و سکوت نمايدنخواهد بخشيد.

بنابراين يکي از دلايل قيام امام شهيدان (ع) سرنگوني حکومت استکبار يزيد بود . از اين سخنان امام مي يابيم اين حکومت هاي جور و مسئولان نالايق هستندکه به ترويج فساد و تعطيلي حدود الهي دامن مي زنند وعللي کهاين گروه را واميدارد تا حدود الهي را تغير دهند اين است که چون  حدودالهي و مکتب اسلام مانع آن مي خواهد شد ،فساد و نا هنجاريها دامن بزنند وبه حيف وميل بيت المال و ابتذال بپردازند.

از اينرو با وارونه نمودن حلال و حرام خدا و عوض کردن جاي آنان و معطل نمودن ايدلوژي اسلامي وبا ايدلوژي زدايي وبه چالش کشاندن دستورات دين و آوردن جامعه به شراب خوري وبي بندوباري به راحتي مي توان برمردم مسلط شد کاري که فرقه هاي ضاله براي جذب جوانان و افکار عمومي انجام مي دهند .نخستين اقدام آنان ايدلوژي زدايي است .چرا که براي به انحراف کشاندن جوانان به آنان تلقين مي کنند که راه رسيدن به خدا مثلا با انجام نماز و روزه ،...نيست بنابراين چون از اين رهگذر تعهد ،غيرت ديني از زندگي بيرون مي رود . چپاول گران راحت تر مي توانند به اهداف شوم خود دست يابند . وقتي غيرت ديني از جامعه رخت بربند به راحتي مي توان بر يک ملت و يک جمعيتي توفق يافت و برآنان مسلط شد.

بعضي ها مي خواهند با سخنان بي سروته خود بما بقبولاند که امام حسين (ع) قصد سرنگوني حکومت يا بر پايي حکومت اسلامي نداشت که اين سخنان بي نهايت نادرست است و چنين نظر يه در مقابل قرآن و سخنان رسول خدا (ص) و امام (ع) و سيد الشهيدان حسين بن علي عليه  السلام است.

2-    برپايي حکومت عدل علوي

3-  از آنجائيکه انسان مدني است و بطور گروهي واجتماعي زندگي مي کند و از سويي منابع کم و منافع انسانها زياد است پس تضادها ،چالشها ،کشمکش هاهمواره در ميان جامعه وجود خواهدداشت . بنابر اين بدون يک تشکيلات سياسي که بتواند مديريت جامعه را برعهده گيرد امکان پذير نخواهد بود. بلکه جامعه دچار چالش ،هر ج ومرج و آثار شيزم سياسي خواهد شد.از اينرو امامعلي (ع)مي فرمايد :لابد للناس من اميرٍبَرًّ کان او فا جرِ. در هر حال نمي شود جامعه را بدون مديريت رها کرد ، در آن صورتفروش بيشاز منابع آن خواهد بود. منتهي جان کلام اينجا است ،کساني بايد مديريت جامعه را بر عهده گيرند که خود اهل ظلم و خيانت ،غارت و چپاول اموال عمومي ،فسق و فجور وقانون شکني نباشند.

که در اينصورت هرگز اهداف جامعه انساني تحقق پيدا نخواهد کرد.از اينرو تنهي گزينه ي منطقي و عقلاني براي تشکيل حکومت ،حکومت و حاکميت الله بر بشراست ،که از رهگذار فرستادگان الهي و جانشيان منصوب شان مي باشند .و ماموريت اصلي و ذات انبياء وامام علي (ع) و فرزندان معصومش (ع) نشر توحيد و مقابله با جريان ظلم وظالمين در طول تاريخ بشريت و اجراي عدالت و حدود الهي مي باشد . از اينرو يک از ماموريت ذاتي امام حسين (ع) و دلايل قيام آن حضرت پس از سر نگوني حکومت فاسد وضد بشري يزيد ، تشکيل حکومت عدل علوي بود.حال پرسش اين است که امام حسين با تشکيل حکومت اسلامي چه پيام و اهدافي را دنبال مي کرد؟!اما نخست سر مي زنيم به سخنان و مکاتبات و اقدامات آن حضرت جهت تشکيل حکومت اسلامي : امام حسين (ع) پس از ورود به مکه نامهاي را به سران بصره مانند:مالک بن مسمع بکري ،مسعودبن عمرو،منذربن جارود مرقوم داشت آن حضرت در آن نامه براي مردم بصره تصريح مي فرمايد :من همان ماموريتي را دارم که رسول اعظم داشت. اما بَعدُ،فَاِنَ الله اصَطَفي مُحَمَّداً(ص)مِن خَلقِهِ وَاَکرَمَه ُبِنُبُوَّتِهِ وَاختارَه ُلِرِسا لَتِهِ ثُمَّ قَبَضًهُ اِليهِ وَقَدًنَصَحَ لِعبادِهِ وَ بَلَغَ ما اُرسِلَ بِهِ (ص) وَکُناّ اَهلَهُ وَاَولِيا ئَهُ وَاَو صيائَهُ وَوَرَثَتًهُ وَاَحَقَّ الناّسِ بِمقامِهِ في الناسِ فاستاثَرَعَلَينا قَومُنا بذلک فَرَ ضينا وکرِ هنا الفُرقَةَ وَاَحيَنا العافِيَةَ وَ نَحنُنَعلَمُ اَناَّ اَحَقُ

1-فاستاثرعلي الغير=بخود اختصاص دادند

بِذالک الحقِ المُستَحَقِّ عَلينا ممَّن تُوالاهُ وَ قَد بَعَثَتُ رَسُولي اليکُم بهذاالکِتاب و اَنَا اَدعُوکُم ِالي کِتابِ اللهو سُتَّهِ نبِيّه فَاِنَّالسُّنُّةَ قَد اُميِنَت والبِدعَةَ قَد اُحبيَت فَاِن تَسمَعُوا قَولي اَهدِکُم الي سبيل الرَّشادِ .   تاريخ طبري ج 7 ص240 اما بعد از حمد وثنا خدا ،خدا ، محمد(ص) را از ميان مردم برگزيد و با نبو وتش بروي کرامت بخشيد و به رسالتش انتخاب فرمود . آن حضرت نيز وظايف رسالت را بنوشايسته انجام داد وبندگان خدا را هدايت و راهنمايي نمود. وسرانجام خداي سبحان رسولش  را بسوي خود فرا خواند ، و ما اهل بيت او هستيم که شايسته ترين افراد به جانشيني ومقام او مي باشيم ما اوصيا ووارث رسول اعظم در ميان مردم مي باشيم .اما حق مارا بهخود اختصاص دادند و ما با علم و آگاهي بر شايستگي خويش نسبت به ديگران ،براي جلو گيري از فتنه اختلاف و نفاق در ميان مسلمانان و براي جلوگيري از چيره شدن دشمنان ،بر آنچه که پيش آمده بود رضايت داده و آرامش مسلمانان را بر حق مسلم خود تر جيح داديم /اما اکنون پيکم را بسوي شما مي فرستم و شمارا به کتاب خدا و سنت پيامبر دعوت مي کنم .چرا که در شرايطي قرار گرفته ايم که سنت و سيره رسول اعظم از بين رفت وبدعتد جامعه را فرا گرفته است . اگر سخن مرا بشنويد به راه سعادت و خوشبختي هدايتتان خواهم کرد. امام (ع) اين نامه را توسط سليمان به بصره فرستاد که فرماندار بصره در آن زمان عبيدالله ملعون بود که سليمان توسط جاسوسان وي دستگير و ابن زياد يک شب قبل از حرکت بسوي کوفه او را بدار آويخت و شهيدش نمود. امام حسين (ع) ماموريت خود را همان ماموريت رسول اعظم بر مي شمارد و تصريح دارد که ما جانشين و وارث و وصي حضرت رسول هستيم که ديگران حق مارا غضب و صرفا بخاطر اينکه در ميان مردم تفرقه و نشست حاصل نگردد تا دشمنان اسلام ،و منافقان از آن عليه اسلام بهره نگيرند سکوت اختيار کرديم و بدنبال زمان و شرايط مناسب بوديم و اکنون شرائط نسبت به گذشته وخيم تر و بدعت  ها و مخالفت ها عليه دين بيشتر گرديد از اينرو قيام جهت سرنگوني حکومت جائر بني اميه واجب وتشکيل حکومت اسلامي ضروري است .تنها گزينه ي رهبري براي تشکيل حکومت در آن عصر، شخص امام حسين (ع) مي باشد و خود نيز به اين حقيقت تاکيد دارد .

امام حسين (ع) در پاسخ نامه مردم کوفه فرمود:در خواست شما بيشتر اين نامه  ها اين بود که امام و پيشوايي نداريم و بسوي ما حرکت نما .تا خدا بوسيله تو ، ما را بسوي حق هدايت کند . و اکنون من برادرو پسر عموي خويش (مسلم بن عقيل )و کسي را که در ميان خانواده ام بيش از همه مورد اعتماد من است بسوي شما گسيل داشتم .... ونيز انشاءاله عن قريب بسوي شما حرکت خواهم کرد آنگاه امام حسين (ع) ،شرائط امام و پيشواي الهي را بيان مي دادکه خود اشارهاي به دو نکته اساسي دارد.يکي اينکه حاکم وقت يعني يزيدبن معاويه داراي شرائط لازم براي تصدي حکومت نمي باشد و ديگر اينکه تنها گزينه ي داراي شرائط در آن عصر ،حائز تمام ملاکهاياخلاقي ،اعتقادي ،سياسي و مديريتي و موقيعت اجتماعي مي باشد شخص امام حسين (ع) از اينرو مي فرمايد :فَلَعَمري مَاالاَمامُاِلاالعامِلُ بالکتاببِ والآخِذُبالقسِطوَالدّينُ بالحَقّ والحابسُ نَفسَهُ علي ذاتِالله والسلام

تاريخ طبري ج 7 ص 235 کامل ابن ايشر ج3 267 ارشاد مفيد تک جلدي 204 مقتل خوارزمي ص195

به خدا سوگند پيشواي راستين و امام بحق کسي است که عمل به کتاب خدا نمايد وراه قسط و عدل را پيشه خود سازد واز حق خويشرا وقف و فداي دستورات خدا کند،با درود. امام (ع) در اين نامه نيز نقش امام عادل و حکومت الهي اسلام را در تحول بنياديي و اساسي جامعه ياد آورمي شود .بعبارتي تمام عدالت و قسط در پرتو مکتب اسلام وبا پيشوايي شخصيتي چون امام حسين (ع) تحقق عملي پيدا خواهد نمود و جامعه در امنيت کامل حقوقي ،سياسي ، اخلاقي  ، اجتماعي و قضايي قرار خواهد گرفت /بنابراين يکي از اهداف قيام سيد شهيدان برپتايي حک.مت عدل اسلامي است امام حسين (ع) در سخنراني خود در حومه کربلا و هنگام مواجهه شدن سپاه حُر ، اهداف قيام خود را بيان کرده واز سپاه حُر که طرف عبيدالله براي مقابله به امام (ع) به کربلا آمده بود خواست : تقوا پيشه کرده و حق را بدرستي بشناسند وبا امام در راه سرنگوني حکومت جور همراهي نموده وزمام امور را بدست اهلش بسپارندکه منظورشخص امام حسين (ع) است .از اينرو فرمود :اَمّآ بَعدُ   اَيُّهَاالنّاسُ فاِنّکُم اِن تَتَقُواللهَ وَتَعرِفوا الحَقَّ لِاَهلِهِ يَکُن اَرضي لِلّهِ وَنَحنُ اَ هلُ بَيتِ مُحَمَّدٍ (ص) اَولي بِوَلا يَةِ هذا االاَمر ِمِن هوُلاءِ المُدَّ عينَ ما ما لَيسَ لَهُمَ َ الساّئرينَ بِا لجََورَ وَالُدوانِ وِ اِن اَبَيتُم اِلاّ الکَراهَةَ لَنا وَالجَهلَ يَحَقِّنا وکان رَايکُم الآن غيرَما اَتَتَني بِهِ کُتُبُکُم اَنصَرِف عَنکُم .

اما بعد از حمد وثنا ي الهي اي مردم !اگر از خدا بترسيد و بپذريد که حق در دست اهل حق باشد ،موجب خوشنودي خدا خواهد گرديد وما اهل بيت پيامبر به ولليت و رهبري مردم شايسته تر و سزاوارتر از اينها (بني اميه )مي باشيم که به نا حق مدعي اين مقام و هميشه راه ظلم و فساد و دشمني با خدا را در پيش گرفته اند و اگر در اين راهي که در پيش گرفته ايد پا فشاري کنيد واز ما رو گردانيد و حق ما را نشناسيدو فعلا خواسته شما غير از آن باشد که درد عوتنامه هاي شما منعکس بود من از همين جا مراجعت مي کنيم /

بنابراين يکي از دلايل قيام امام حسين (ع) تشکيل حکومت عدل الهي بود که تمام پيامبران الهي بدنبال آن مي باشند. امام خميني ره نيز يکي از اهداف نهضت حسيني را تشکيل حکومت بر مي شماردو مي گويد: وقتي که حضرت سيدالشهدا آمد مکه واز مکه در آن حال بيرون رفت يک حرکت سياسي بزرگي بود،تمام حرکات حضرت ،حرکات سياسي بود،اسلامي سياسي واين حرکت اسلامي سياسي بود که بني اميه را از بين برود واگر اين حرکت نبود اسلام پايمال شده بود. صحيفه نور ج 18 ص140

امام خميني در جاي ديگر صحيفه نور ج20ص190 مي فرمايد :سيدالشهدا ءآمده بود حکومت هم مي خواست بگيرد، اصلا براي اين معنا آمده بود و اين يک مخري است و آنها يي که خيال مي کنند که حضرت الشهدا ءبراي حکومت نيامده ،خير ،اينها براي حکومت آمدند ،براي اين که بايد حکومت دست  مثل سيدالشهدا باشد مثل کساني که شسعه سيدالشهداءهستند باشد.

بنا به آنچه که از سخنان سيدالشهيدان و حتي تعليمان مکتب اسلام و سيره عملي رسول خدا (ص) و امام علي بر مي آيد بما مي آموزد که امام حسين نيز در راستاي تشکيل حکمت عدل اسلامي  بپا خواست تا با تشکيل حکومت اسلامي تمام موانع سرراه را بردارد.

امام حسين (ع) در منزل شراف خطاب مردم فرمود:

اَماّبَعدُ اَيُّهَا النّاسُ فَاِنَّکُم اِ ن تَتَقُوااللهَ وَ تَعرِفُوا الحَقَّ لِاَهلِهِ يکُن اَرضي لِلّ و نَنُ اَهلُ بيتِ محمدٍ  اَولي بِوَلايَةِ هَذا الاَمرِ مِن هولاء َالمُدَّعينَ ما لَيسَ لَهُم و الساّ ئرينَ بالجَودٍ وَ العُدوانِ .  اي مردم !اگر از خدا بترسيد و بپذيرد که حق در دست اهل حق باشد موجب خوشنودي خدا خواهد گرديد وما اهل بيت پيامبر (ص) به ولايت و رهبري مردم شايسته تر و سزاوارتر از طائفه بني اميه مي باشيم که به نامحق مدعي اين مقام بوده و هميشه راه ظلم و فساد ودشمني با خدا را در پيش گرفته اند .

طبري ج7 ص297 کامل ابن اثير ج ص280 ارشاد مفيد ص224 مقتل خوارزمي ص231

تمام اين خطبه ها و سخنان صريح امام حسين (ع) دلا لت  بر اين حقيقت دارد که امام قصد جدي براي تشکيل حکومت اسلامي داشت .

امام خميني ره در باره اهداف قيام امام حسين (ع) مي فرمايد :

قاعده لاضرر از نگاه امام خميني ره :

امام خميني قدهسر مي گويد :قاعده لاضرر ناظر به حکومتي است از اينرو حديث لاضرر را چنين معنا مي کند :معناي حديث اين است که پيامبر خدا (ص) به عنوان رهبر جامعه و حاکم اسلامي مردم را از هر گونه زيان رساني به ديگران باز مي دارد و مي فرمايد :در حوزه حکومت اسلامي ضرر زدن به مومنان و مشکل آفريني براي آنان مونوع است و اين حکمي است نشاَت گرفته از منصب زعامت ولايت .

بدائع الدررص126

پس تمام ميران و رهبران در حکومت اسلامي بايد همواره بکوشند که به شخصي زيان وضرر نرسد و نيز کسي در حکومت اسلامي به ناحق در فشار سختي وتنگنا قرار نگيرد بايد مديريت مديران يعني طرح ها و برنامه ها تصميم گيري ،عزل و نصب ها قوانين دستورالعمل ها و بخشنامه ها آنان به گونه اي باشد که درمال وجان مردم نقصاني پديد آيد ونه آنان درفشار قرار گيرند.

امام خميني ره در صحيفه نور ج 18 ص 140

مي فرمايد:وقتي که حضرت سيدالشهدا ء آمد مکه واز مکه در آن حال بيرون رفت يک حرکت سياسي بزرگي بود ،تمام حرکات حضرت ،حرکات سياسي بود،اسلامي سياسي واين حرکت اسلامي سياسي بود که بني اميه را از بين برد و اگر اين حرکت نبود اسلام پايمال شده بوده .

امام خميني در جاي ديگر صحيفه نور ج 20 ص190 مي فرمايد:

سيدالشهداء آمده بود حکومت هم مي خواست بگيرد ،اصلا براي اين معنا آمده بود و اين يک فخري است و آنها يي که خيال مي کنند که حضرت سيدالشهدا ءبراي حکومت نيامده خير ،اينها براي حکومت ،آمدند براي اينکه بايد حکومت دست ِمثل سيدالشهدا ءباشد مثل کساني که شيعه سيدالشهداءهستندباشد.

اهداف تشکيل حکومت اسلامي  امام حسين (ع)براي چيست ؟

بي ترديد مهمترين رکناهداف تشکيل حکومت ،شکل و محتواي آن است والا حکومت ها في نفسه ملاک برتري نمي باشد مگر اينکه داراي شاخصه ها و پيامها ي مثبت وارزشي با معيارها ي قرآني و سيرهي نبوي باشد .از اينرو نهضت امام حسين (ع) در نامه ها وسخنرانيها ي خويش اهداف حکومت اسلاميرا بيان داشت که به بخشي از آن اشاره مي گردد.

1- اجراي عدالت . يکي از اهداف مهم تشکيل حکومت ديني اجراي عدالت و قيام به قسط از سوي حاکمان اسلامي است :دليل: خداي متعال در سوره حديد آيه 25 در باره ماموريت انبيا ء مي فرمايد:لَقَد اَرسَلنا بالبيّنات و انزَلنا مَعَهُم الکِتابَ والميزان ليقومَ الناسُ بالقِسطِ .  بي ترديد خداي حکيم رسولان را بادلايل روشن همراه با کتاب و ميزان فرستادتا مردم قيام به قسط نمايند.

و سيدالشهيدان امام حسين (ع) اهداف برپايي حکومت خويش را چنين بيان مي فرمايد:الّهم اِنّک تَعلَمُ اَنَّهُ لم يَکُن ما کانَ مِنّا تنا فُساً في سلطانٍ وَ لا التماِ ساً مِن فُضوُل ِ الحُطامِ وَ لکِن لنَرِدُّ المعالِمَ مِن دينَکَ وَ تُظهِرَ الاِصلاحَ في بِلادِک وَ يا مَنَ المظلُومُونَ مِن عبادِک و يُعمَلَ بفراءضِکَ وَسُتَک وَ اَحکامِکَ فَان لم تنصُرُونا و تَنصِفونا قَوِيَ الظَّلمةُ عَليکُموَعَمِلوا في اِطفاءِنورِ نَبيَّکُم وَ حَسبُنا اللّهُ وَ عَليهِ تَوِ کّلنا واليه اَنبنا واليه المصيرُ.

خدايا !تو آگاهي آنچه که بدست صورت پذيرفت نه طمع کسب قدرت ويا پادشاهي بود ونه در راستاي کسب ثروت ومال ،ما خواستيم نشانه هاي راه دينت را نشان دهيم ،(مفاسدرا) در شهرهاي تو اصلاح کنيم ،باشد که بندگان مظلوم تو روي آسايش و امنيت ببينند و آسوده خاطر به اطاعت تو بر خيزند اگر به کمک ما بر نخيزيد و بما انصاف ندهيد و حق مارا از غاصبان نگيريد،ستمگران برشما مسلط شده ودر خاموش کردن نور پيامبرتان تلاش مي کنند.خداما رابس است .بر او توکل داريم ،وبدرگاهش توبه کرديم و بازگشت همه به جانب اوست .

تحف العقول ص 272 نهج البلاغه خ 131

وقتي از اجراي عدالت سخن به ميان مي آيد بايد مصاديق آن را بدانيم که عدالت داراي ابعاد گستردهاي است که در صورت اجراجامعه وبشريت روح امنيت وآرامش را با تمام وجودحس خواهد نمود.فقط جهت يادآوري باطلاع مي رساند که عدالت شامل :عدالت اقتصادي و توزيع ثروت از سوي حاکمان به تمام بدنه نظام در اقصي نقاط کشور اسلامي ،نيز عدالت اخلاقي ،خانوادگي ،اجتماعي ،سياسي ،نظامي ،عبادي،فرهنگيو حتي اجراي عدالت با حيوانات و موجودات طبيعي را نيز شامل مي گرددو پس وقتي از اجراي عدالت حاکم اسلامي سخن مي گوئيم شامل تمام بخش هاي مي گردد. بي ترديد هستي برپايه حق و عدالت استوار است و چنانچه حق و عدالت از ظلم وفساد وهواهاي نفساني تبعيت کند هستي بکلي ساقط خواهد شد .قرآن کريم در سوره مومنون آيه 71 مي فرمايد:لواتّبع الحقُّ اَهواءُ هُم لَفَسَدتِ السّماواتُ والارضُ. چنانچه حق از هواها ي نفساني پيروي مي کرد آسمانها وزمين فسادوتباه مي شدند. در ذيل آيه شريفه والسماءَ رَفَعَها و وَضَعَ الميزان در تفسيرصافي حديثي از رسول خدا (ص) نقل شده که فرمود:بِالعَدل ِقامَت ِالسماواتُ والارضُ.آسمان و زمين به عدل پا بر جاست .

وچنانچه هستي بر پايه عدل استوار نبود بي ترديد بر بشريت ظلمئ ها روا مي شد چرا که وقتي هر يک از ارکان زمين در جاي خويش قرار نمي گرفت انسانها قادر نبودند زندگي نمايند و اين ظلم به بشريت بود. چه به مفهوم بي تناسبي بگيريم که انسانها قادر نبوداز زمين و آسمان بهره گيرد وچه بلحاظ نزول وحي وارسال رسل بگيريم که خلاف غرض الهي بود ونقض غرض از شارع حکيم محال بود.وحکومتجائرانه بني اميه برخلاف تمام مواضين الهي بود که سيد شهيدان مي فرمايد:اَلا َترونَ اِلي الحقَّ لا يُعملُ بِهِِ و الي الباطل لا يُتناهي عَنهُ. تخف القول174 طبري ج 7 ص300

پس وقتي گفته مي شود به حق عمل نمي شود يعني حاکمان جور بني اميه هم خلاف ما انزل الله عمل کردندو هم خلاف ما ارسل اله بنابر اين از وظايف حتمي امام حسين (ع) اين است که در مقابل ظلم ايستادگي نمايد واز حق دفاع کند. وعدالت را با تمام وجود به منصه ظهور بنشاند.

2- رفع و دفع ظلم

يکي از ويژگيهاي مکاتب الهي اين است که هم پيشگيري از بروز ظلم نمايند که اين دفع ظلم است .وديگري وقتي ملتي مورد ستم وظالمي واقع شده باشد آن را برطرف نمايد،که اين رفع ظلم است .از اينرو سيد شهيدان از قول رسول خدا(ص)در باره رفع ظلم مي فرمايد:مَن راي سلطاناً جائراً مُستحَّلاً بِحَرامِ اللهِ نا کِثاً عَهدَهُ ، مخالفاَ لِسُنّةِ رَ سُولِ اللّهِ يَعمَلُ في عِبادِالله بالاثم والعدوانِ  فَلَم يُغيّر عَلَيه بِفعلٍ ولا قَولٍکان حَقاًعَلي اللهِ اَن يُدخِلَهُ مُدخَلَهُ.

هر کسي حاکم ستم پيشه را ببيند که حرام خدا را حلال و عهد خدا را بشکند و با سنت وروش رسول خدا (ص) مخالف ورزد وبا بندگان خدا به گناه و تجاوز عمل نمايد واين حکومت را با گفتار و رفتار خود تغير ندهد برخداست که همان جايگاه ظلم را براي چنين ملتي در نظر بگيسرد. پس يکي از اهداف حکومت اسلامي دفع و رفع ظلم و ستم است .

3-اجرايي حدود الهي .

قانون قويترين عامل در راستاي اجراي عدالت و جلوگيري از ديکتاتوري ،تجاوز و ستم است .بنابراين ديکتاتوري نخست يا قانون را دور مي زنند وي ا از قانون مي گذرد وآنرا زير پا له مي کنند از اينرو شک نکنيد که هر کسي توان اجراي قانون مترقي و عدالت گستر را نخواهد داشت بنا براين بعد از رسول خدا (ص) و بخصوص در زمان بني اميه غير از دوران امام علي (ع) حدود الهي تعطيل شده بود .پس امام حسين (ع) با تشکيل حکومت قدرت بر اجراي حدو الهي را در افقي نقاط بلاد اسلامي را پيدا مي کرد .از اينرو سيدالشهيدان مي فرمايد:و لکِن لِنَرِدَ العا لِمَ مِن دينکَ و نُظهِرَ الاِصلاحَ في بِلادِکَ فَيَامَنَالمظلُوموُنَ مِن عبادِکَ وَيُعمَلَ ُبِفَرائِضِک وَ سُنَنِکَ وَ اَحکامِکَ ،بلکه ما خواستيم نشانه هاي راه دينت را ارائه دهيم ودر شهرهاي تو اصلاح کنيم ،باشد که بندگان مظلومت روي آسايش و امنيت ببنند وآسوده خاطر به طاعت تو بر خيزند،ما مي خواهيم فرائض اسلامو سنت پيامبر (ص) و احکام تو را اجرا کنيم .

بنابر اين يکي از اهداف تشکيل حکومت اسلامي اجراي حدود و احکام الهي است.

4-    مهيا کردن بستر امنيت

5-  امنيت نعمت بزرک خداي حکيم به بشريت است که بعضي از انسانها ي خود خواه و ديکتاتور و مستبد ، اين نعمت عظما را به مخاطره انداختند . اما يکي از وظايف حتمي پيامبران و جانشينان به حق آنان ،چون امام علي (ع) و فرزندان معصومش ،تامين امنيت جامعه بشري است . لازم است از نظر مکتب اسلام دامنه ي امنيت بسيار گسترده مي باشد که شامل : امنيت اخلاقي ، اجتماعي ، سياسي ، حقوقي ، اقتصادي و سر مايه گذاري و اعتقادي است .

6-  يعني از نظر مکتب اسلام در تمام مقولات  فوق ، آدمها و زندگي آنها بايد زير چتر حکومت اسلامي در امنيت همه جانبه قرار گيرد و از تجاوز و تعدي در اَمان باشند . از اين رو فقط به چند نمونه در اين زمينه اشاره مي کنم و مي گذرم : امام حسين (ع) طي خطبه يکي از اهداف نهضت حسين(ع) را تامين امنيت بر مي شمار: وَنُظهِرَ الاِصلاحَ في بِلادِک و يَامَنَ المَظُلوموُنَ مِن عبادکَ و يُععَمَلَ  بفرائِضِکَ وَ احکامِکَ . بار خدايا :ما با اين نهضت خواستيم در شهرهاي اسلامي تو اصلاحات صورت دهيم تا بندگان مظلومت دور آسايش و امنيت را بينند و آسوده خاطر به اطاعت تو برخيزند و در سايه امنيت فرائض اسلام و سنت نبوي و دحلامت به اجرا در آيد.

رسول خدا (ص) مي فرمايد : اِنَّاللّه حَرَّمَ من المسلمِ دَمَهُ و ما لَهُ و عِرضَهُ و اَن يظنَ بهالسءِ .خداي متعال :خون و مال آبروي مسلمان را بر ديگران حرام کرده ،همچنين گمان بد در باره مسلمان .المحجه البيضاءج5 ص268

يکي از مقوله هاي امنيت ،اجتماعي و سياسي است .

از اينرو قرآن کريم در سوره کهف آيه 94 يکي از ماموريت هاي رسولان خود را تامين امنيت مردمي بر مي شمارد که مورد تعدي و تجاوز مشتي و خونخوارو ضد بشري قرار گرفت از اينرو ذي القرنين را مامور بر قراري امنيت آن ناحيه قرار مي دهد :از اينرو فرمود :قالُوا يا ذَاالقَر نينِ انَّ يا جُوجَ وَ جوُ جَ مُفسِدُنَ في الارضِ فَهَل نَجعَلُ لَکَ خَرجاًعلي اَن تَجعَلَ بَينَنا و بَينَهُم سداً. گروهي به ذوالقرنين گفتند:ايذوالقرنين ياجچ وماجوج در اين سرزمين فساد مي کنند آيا موکن است ؟ما هزينه اي براي تو قرار دهيم که ميان ما وآنها سدي ايجاد نمايي؟

امنيت نخستين و مهمترين شرط يک زندگي سالم اجتماعي است ،بهمين دليل ذوالقرنين براي فراهم کردن آن نسبت بهمين دليل ذوالفرنين براي فراهم کردن آن نسبت به قومي که مورد تهديد قرار گرفته بودند پر زحمت ترين کار را بر عهدگرفت وبراي جلوگيري از رفتار زياده خواهان خون آشام نيرومندترين سدرا در مقابل آنان ساخت که در تاريخ ضربالمثل و سنبل استحکام و دوام و بقااست .اصولا تا جلو مفسدان را با قاطعيت وبوسيله نيرومند ترين سدها نگيرند جامعه روي سعادت نخواهد ديد.

بنابراين حضرت ابراهيم (ع) وقتي بناي کعبه را بر پا داشت از خداي بزرگ خواست :رب اجعل هذا البد آمنا

سوره ابراهيم /35 خدايا سرزمين مکه را به واسطه کعبه در امنيت قرارده

پس يکي از اهداف انقلاب اسلامي سيدالشهيدان فراهم کردن بستر امنيت همه جانبه بوده وهست

5-    روي کار آمدن حکومت پاسخگوه

6-  يکي از اهداف تشکيل حکومت اسلامي اين است که حکومت در مقابل مطالبات آحاد افراد جامعه پاسخگو باشد .مفهوم پاسخگو بودن اين است که حکومت به تمام خواست هاي معنوي ،مادي،امنيتي ،رفاهي ،اعتقادي و اخلاقي پاسخ متناسب با خطر دهد.تحقق عملي آن ،مستلزم روي کار آمدن انسانهاي متهد ،از خاندان اصيل وبدر از آلودگيها بر مسند است .ونيز بهره از عالمان متعهد و دينمدار و متخصص که فقط به تعالي وعزت يک ملت تلاش نمايند. امام علي (ع)در نامه 53 مي فرمايد :ثُمَّ انظُر في اُموُرِ عُماّ لِکَ فاستعلِهُم اختياراً وَ تَوخّ مِنهُم اَهلَ التَّجرِ بَهِ والحَياءِ مِن اَهلِ البُيُوتاتِ الصاّلِحَةِ .وَالقَدَمِ في الاِسلامِ المُتَقَدَّ مَةِ ، فَاِنَهُم اَکرَمُ اَخلاقاً وَ اَصَحُّ اَ عرَاضاً وَ اَهَلَُ في المطامع اِ شراقاً وَ اَبلَغُ في عَوَاقِبِ الاُموُر ِ نَظَراً .آنگاه در امور کار مندانت بينديش و پس از آزمايش به کارشان بگمار... کارگزاران دولتي را از ميان مردمي با تجربه وبا حيا ،از خانداني پاکيزه و با تقوي ، که در مسلماني سابقه در خشاني دارند ، انتخاب کن ،چرا که اخلاق آنان گرامي تر آبرويشان محفوظ تر و طمع ورزي شان کمتر و آينده نگري آنان بيشتر است .

7-  آنگاه امام به حاکم مصر تاکيد مي کند : فَلا تُطَوَّ لَنَّ احتِجابّک  عَن رَعينِکَ فَاِنَّ احتِجابَ الوُلاةِ عَن الرَّ عِيَّةِ شُ عبَة مِنَ الضِقِ وَفِلَّهُّ عِلمٍ بالاُموُرِوَ الاحتِجابُ مِنهُم بَقطَعُ عَنهُم عِلم ما احتَجَبواُ دُونَهُ فَيَصغُرُ عِندَ هُمُ الکبيرُ وَ يَعظُمُ الصَّغيرُ .وَ يَقبَحُ الحسنُ و القبيحُ وَ يُسقابُ الحَقُ باطل . هيچ گاه خود را فراوان از مردم پنهان مواد که پنهان بودن رهبران نمونه اي از تنگ خوبي وکم اطلاعي در امور جامعه مي باشد. نهان شدن از رعيت زمامداران را از دانستن آنچه بر آنان پوشيده است باز مي دارد .پس کار بزرگ ،اندک ،و کار اندک بزرگ جلوه مي کند زيبا و  زشت زيبا منمايد و باطل به لباس حق در آيد . طبيعي است دولت پاسخگو همواره بايد در صحنه باشد و مسايل را از نزديک مورد ارزيابي قرار دهد ودر صورت بروز مشگل انرا رفع نمايد.

نکته بعد بهره گيري از متخصصان متعهد است .چرا که دولت پاسخگو در صورتي مي تواند به مطالبات مردم جواب مثبت دهد که کشور را به سمت وسوي تخصص وتعهد سوق دهد .از اينرو رسول اعظم حضرت محمد مي فرمايد :من استعمل عاملا مِنَ المسلمينَ و هُوَ يَعلَمُ اَ نَّ فيهم مَن هُوَ اَولي بذالک و اَعلَمُ بِکتابِ الله و سنَّةِ نبيّهِ خانَ الله وَ رسُولَهُ وجميع المسلمين . کسي کارگزاري را بر مسلمانان بگمارد،در حالي که مي داند در ميان آنان کسي هست که از برگزيده وي ،شايسته و عالم تر به کتاب خدا و سنت پيامبر (ص) است ،او به خدا و رسولش و همه ي مسلمانان خيانت ورزيده است .کنز العمال ج 6 ص19

سُنن بيهقي ج 10 ص11

عرض کرديم پاسخگويي بمفهوم پر سش و پاسخ  نيست بلکه بدان معنا ست که دولت اسلامي نياز ها رعيت را بر آورده نمايد. بنابر اين چنانچه کارگزاران غير متعهد وغير متخصص بر مسند قدرت باشند هر دو براي جامعه مضرند و آن دولت هرگز پاسخگو نخواهد بود . و امام حسين (ع) آمد تا مانند جدّ بزرگوار و پدر و برادر ارجمندش يک دولت پاسخگو تشکيل دهد تا بندگان خدا در زير چتر ان به حقوق پايمکال شده خويش برسند .

6-تعليم و تربيت و پرورش استعدادها

 يکي از کارهاي زمين مانده و مغفوله عنه در عصر بهد از ارتحال رسول خدا (ص) ( اما در عصر حکومت 4 ساله ئ نه ماه امام علي (ع) مساله مهم تعليم وتر بيت و پرورش ذهنيتو فکر جامعه بر اساس مکتب اسلام و آموزه هاي قرآني و سيره رسول خدا (ص) و اهل بيت طاهر ينش بود . تربيت و تزکيه جانهاي آدمها جزو اهداف بلند و اوليه حکومت اسلامي محسوب مي گردد چرا که تا جان آدمي تصفيه نگردد و صفاي نگيرد،هرگز بار علي در روح وروانش اثر مثبت نخواهد گذارد .

علم وترکيه توا مانند و تفکيک نا پذير . ازاينرو  قراني کريم مي فرمايد:لقد مَنَّ الله علي المومنين اذبهث فيهم رسولً من انفسهم يتلوا عليهم آياته و يزکيهم ويعلمهم الکتاب والحکمه  بطو ر حتم خداي سبحان بر مومنان منت نهاده هنگامي که رسولي از جنس آنان بر ايشان فرستاد تا آيات الهي را بر آنان تلاوت کند و آنها را تزکيه نمايد و کتاب و حکمت بر آنان بي آموزد .آل عمران آيه 164

و نيز در سوره مبارکه جمعه آيه 2 آمدهخ : هُوَ الذي بَعَثَ في الامُبينَ رَسُولاً منهُم يتلُوا عليهم آياتهِ و يُزکيهم وَ يُعَلَمَهُم الکتابَ وَ الحِکمةَ وَاِن کانوا من قبلُلفي ضلالٍ مبين .

بنابراين يک از ماموريت اي بزرگ حکومت الهي اسلام تعليم و تربيت و پرورش استعداد هاي انساني است .

امام علي (ع) که از پيشوايان برجسته الهي است در باره حقوق متقابل بين رعيت بر امام و امام بر رعيه سخني بلند دارد. يکي از حقوق رعيت بر امام اين است که امام و پيشواي برحق بستر دو مقوله ي تعليم و تربيت را در جامعه بگستراند و جان وروح جامعه را از سر کوثر علم و تربيت وپرورش غنا ببخشد از اينرو در خطبه 34 مي فرمايد: يا ايُّهَاالناسُ اِنّ عَليکُم حَقاً ،وَ   لکمُ عَلَيّ حَقُ ، فامّا حَقُکمُ عَلَيَّ فالنصيحَةُ لَکمُ ، و تو فيرُ فَيئکُم عَليکُ» وَ تَعليمُکمُ کيلا تَجهَلوا وَ تاديکمُ کيما تَعلَموا .    مردم ! بطور حتم من بر شما حقي دارم و شما نيز بر من حقي داريد و اما حقي که شما بر من داريد اين است که بعنوان حاکم اسلامي خير خواه شما باشم و آنچه که خير شما است را در نظر گيرم . و ثروت و اموال عمومي که تحت حاکميت حاکم اسلامي است بين شما عادلانه توزيع نمايم تا حقوق کسي تضيع نگردد وديگر اينکه پايه هاي علمي جامعه را با برده تا جهل ريشه کن گرددو به تعليم و تربيت و پرورش اخلاقي شما همت نمايم . ملاحظه مي فرمائيد که يکي از وظايف اساسي حاکم اسلامي که شاه کليد و کليد اصلي ترقي و رشد و بالندگي هر جامعه اي محسوب مي گردد تعليم و تربيت است

علم بدون تهذيب و بدون ابزار کنترل و مهار مي شود دشمن بشريت و مخرب جامعه و تهذيب بدون علم هرگز چرا غ هدايت جامعه نمي باشد .پس اين دو جز ترکيبي لايتجزا مي باشند. از سويي از وظايف اما و پيشوا ي الهي اين است که تو سعه و رشد علمي توام با پرورش خرد را در دستور کار خويش قرار دهد. از اينرو امام حسين در خطبه ها و پيام هاي متعددش به تباهي اخلاقي جامعه اسلامي که در دامکن گير حاکم وقت يعني يزيد بن معاويه و کارگزاران فاسد او شده ياد آور مي شود آنگاه ويژگي امام بحق را بيان ميدارد امام در پاسخ حاکم مدينه يکي از دلايل عدم بيعت خود را تباهي اخلاق جامعه اسلامي معرفي کند و در راس ان به حاکم فاسد اموي اشاره دارد و مي فرمايد :و يزيدُرَجُلَ شاربُ الخَمرِ و قائلُ النفسِ المُحتَرَمَةِ مُعلِن بالفِسقِ . يزيد مرد شراب خوار ،قاتل انسانها ي بيگناه و علنا به تمرود .  از دستورات ديني عمل مي کند .و کارگزاران او نيز به طرب وتار و طمبور و رقص وشراب علني مشغول بودند .از اينرو در بيان ديگران تاکيد مي کندک به جانم سوگند هر کسي نمي تواند امام و پيشواي جامعه باشد الا اينکه العامل بالکتاب و الآخِذُبالقسطِ و َالدّاينُ بالحقّ والحابسُ نَفسَهُ علي ذات الله .

طبري ج7ص235 کامل اين اثير ج 3 ص267 ارشاد ص 204 مقتل خوارزمي 1 ص195   

8-    گسترش معروف و بازداشت منکر

اصولا رهبران نهضت ،پيش از قيام و حرکتي تمام مساعي خويش را بکار مي گيرند تا در راستاي تنوير افکار عمومي واقع شبهات ، اهداف نهضت خويش را تبين نمايند تا نسل حاضر و احيا نا نسل هاي بعدي  به اهداف انقلاب پي ببرند . از اينرو ما هييت قيام کربلا طوري طراحي و مهندسي شده که تمام آنچه که بايد نسل حاضرو آينده بدانند و از آن مطله گردند تا قبلا توسط قرآن کريم ويا درسنت نبوي ويا در گفتار و رفتار پدر ارجمندش علي بن ابيطالب و يا در نامه ها و خطبه هاي شخص سيدالشهداء کاملا تبين گرديده و جاي هيچگونه شک و شهبه باقي نگذشت .از اينرو يکي از اهداف اين انقلاب خونين که هم بيان کننده ي ماهيئت پليد جرثمه تباهي يزيد بود و هم تبين ماهيئت حکومت اسلامي امام حسين (ع) ترويج دو اصل بسيار مهم امربه معروف و نهي از منکر بود،آنهم به روش و سيره رسول خدا و پدرارجمندش علي (ع) .دو اصلي که بدليل غفلت از آن امنيت اخلاقي ،سياسي ،اعتقادي و خانوادگي بشدت مورد تهديت قرار گرفت ودر نتيجه بستر را براي تسلط پيروان باطل را بر پيروان حق فراهم کرد. بهمين دليل سيدالشهداء پيش از حرکت از مدينه بسوي مکه طي وصييت يکي از اهداف تشکيل حکومت اسلامي را گسترش معرف و جلو گيري از منکرات بر مي شمارد ومي فرمايد:هذا ما اوصي به الحسين بن علي (ع) الي اخيه محمدبن حنفيه اِن الحسين يشهدُاَن لا اله الا الله وحدهُ لا شريک لَهُ و اَنَ محمداً عَبدُهُ وَ رَسُولُهُ جاء بالحقِ مِن عندِهِ و اَن الجنةَ حقُ والنار حق والساعَةَ آتيةَ لاريب فيها و اَن اللهَ يَبعَثُ مَن في القبورِ و اِنّي لَم اخرج اشراً ولا بطراً ولا مفسداً و لا ظالماً و اِنّما خرجتُ لطلب الاصلاح في امهِ جدي (ص) اريدُ اَن آمُرَ بالمعروف و انهي عن المنکرِ والسيرُبسيره جدي و ابي علي بن ابيطالب . فَمَن قَبلني بقبولٍ الحق فالله اولي بالحق ومن رد علي هذا اَصبرُ يقضُي اللهُ بيني و بين القوم و هو خيرالحاکمين و هذه وصي اليک يا اَخي و ما توقيقي الا بالله عليه توکلتُ و اله انيت . (مقتل العواله ص54

اين وصيتي است از حسين بن علي عليهاالسلام به برادرش محمد حنفيه بطور قطع حسين شهادت مي دهد که جزالله خدايي نيست و شريکي هم ندارد و محمد بنده و فرستاده ي اوست آنچه که از جانب خدا آورده حق است .بهشت و دوزخ حقند و شکي در بر پايي رستاخيز نيست .و خدا انسانها را از قبور بي مي انگيزاند. و قطعا من براي کسب مقام ويا راحتي ويا براي فساد وشرارت ويا براي ستم بر بندگان خدا قيام نمي کنيم بلکه قيام براي اصلاح امت جدم و قصدم اين است که امر به معروف و نهي از منکر کنم وبه همان روش رسول خدا و پدرم علي بن ابطالب عليهاالسلام . من هر که مرا پذيرفت حق را قبول کرد که خدا شايسته به حق است و اگر قبول نکردند بر ظلم آنان صبر مي کنم تا خدا بين من و آنان داوري کند که برترين داور مي باشد .    

 

 

غلامحسين ذاکري خطير

رييس اداره تبليغات اسلامي سوادکوه

 

شنبه 20 آذر 1389 - 12:30


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری