دوشنبه 1 آبان 1396 - 5:52
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان زنجان

 

خاستگاه اجتماعي قيام امام حسين (ع)

 

همانگونه که انسان از نظر جسمي و روحي از حالت سلامتي و بيماري برخوردار است، جوامع بشري نيز از اين دو حالت مبرا نيستند. جامعه سالم جامعه‏اي است که روح آزادي، آزاديخواهي، نوع دوستي، ظلم ستيزي، کمک به مظلومان و ستمديدگان و باورهاي ديني بر آن حاکم باشد و خرافات و اعتقادات باطل و تخديري جايگزين اعتقاداتي نشده باشد که انسان را از يوغ بندگي و بردگي هواهاي نفساني و قدرت‏هاي خارجي مي‏رهاند!

 جامعه سالم جامعه‏اي است که اگر آثار ظلم و فساد در دستگاه رهبري و حکومت مشاهده شود همه اعضاي آن جامعه براي اصلاح آن بسيج شوند. در مقابل جامعه بيمار، جامعه‏اي است که روح تسليم، ظلم پذيري و بي تفاوتي نسبت به سرنوشت همنوعان بر آن حاکم است و در برابر اعمال خلاف و ظلم و فساد حاکمان و رهبران خود هيچ واکنشي نشان نمي دهد.

 جامعه بيمار جامعه‏اي است که مذهب و اعتقادات مذهبي در خدمت منافع حاکمان به کار گرفته شود. جامعه بيمار جامعه‏اي است که بر اساس اعتقادات تحريف شده و ناصحيح مذهبي مردم را به ظلم پذيري، سکوت و تسليم دعوت کند.

 بيماري‏هاي جوامع از شدت و ضعف برخوردار است. گاهي بيماري جامعه در حدّي است که با هشدار مصلحان، مردم از خواب غفلت بيدار مي‏شوند و به حرکت در مي‏آيند. زماني حال جامعه آن چنان رو به وخامت مي‏نهد که نيازمند تزريق خون براي به حرکت درآمدن است.

 در اين شرايط بايد گروهي با فداکار و از جان گذشته خون خود را به جامعه اهدا کنند، تا جامعه بهبودي خود را باز يابد. ولي گاهي حال جامعه به حدّي از وخامت مي‏رسد، که دچار ايست قلبي مي‏شود و تزريق خون نيز سودي به حال آن نخواهد داشت. براي نجات جامعه در چنين شرايطي بايد شوک ناگهاني بر پيکر آن وارد گردد.

 وضع اجتماع مسلمانان در زمان يزيد به همين صورت بود. معاويه طي دوران حکومت خود مسلمانان را آنچنان زبون و ذليل کرده بود که در برابر اعمال خلاف او و عمالش صداي انتقاد و اعتراضي شنيده نمي‏شد. مسلماناني که پس از رحلت پيامبر اکرم (ص) بر اثر تعاليم و تربيت آن حضرت آن چنان در برابر اعمال خلاف خلفا حساسيت داشتند، که در برابر کوچک‏ترين عمل خلافي صدا را به اعتراض بلند مي‏کردند ـ در زمان معاويه به گونه‏اي تسليم، مطيع و سازشکار شدند، که پس از مرگ معاويه، يزيد ـ آن عنصر فاسد و فاجر ـ به راحتي بر اوضاع کشور اسلامي مسلط شد و صداي اعتراضي از مسلمانان شنيده نشد.

 مسلمانان به گونه‏اي بودند که وقتي: "عمر گفت که من اگر چنانچه خلافي کردم به من مثلاً بگوييد و چه بکنيد. يک عربي شمشيرش را کشيد گفت ما با اين مقابل تو مي‏ايستيم. اگر تو بخواهي خلاف بکني، ما با اين شمشير مقابلت مي‏ايستيم."

 جامعه در زمان يزيد آنچنان سازشکار، تسليم، ذليل و زبون شده بود، که جز تعداد معدودي ياران امام حسين (ع) همه آن حضرت را به سکوت و سازش فرا مي‏خواندند. وضع جامعه در زمان امام حسين(ع) به گونه‏اي بود که نه تنها هشدار و نصيحت در آن موثر نبود، بلکه شهادت شخصيتي مانند امام حسين (ع) به تنهايي نيز قادر نبود، مردم را از خواب غفلت بيدار کند، همچنان که شهادت برادر بزرگوارش امام مجتبي (ع) آنگونه که بايد نتوانست جامعه را به حرکت درآورد. ادامه چنين وضعي قطعاً نابودي اسلام را به دنبال داشت.

 

ابتکار امام حسين (ع) براي اصلاح جامعه:

 در چنين اوضاع و شرايطي امام حسين (ع) با برخورداري از دانش خاص الهي براي اصلاح جامعه، برنامه بسيار دقيق و منظمي طرح ريزي کرد، که نه تنها توانست جامعه آن روز را از خطر مرگ حتمي معنوي و فرهنگي نجات بخشد، بلکه براي هميشه به جوامع بشري قدرت و نيرويي بخشيد تا بتوانند در مقابل ظلم و ستم و اعمال خلاف از خود حساسيت نشان دهند.

 آن حضرت به گونه‏اي برنامه ريزي کرد که ياد و خاطره او همواره در ميان انسان‏ها زنده و جاويد باشد، و همين امر مانع بي تفاوتي، ظلم‏پذيري و تحريف دين در ميان مسلمانان مي‏شود، و به همين دليل است که قيام امام حسين (ع) تضمين کننده بقاي اسلام و بيداري مسلمانان است.

 امام حسين (ع) براي تحقق بخشيدن به اين هدف، نهضت و قيام خود را در دو مرحله برنامه‏ريزي کرد. مرحله نخست، مرحله خون، قيام و شهادت و مرحله دوم مرحله پيام رساني، بيدارگري، زنده نگهداشتن ياد و خاطره نهضت بود. مسئوليت مرحله نخست نهضت بر دوش مردان فداکار و از جان گذشته‏اي بود که با تمام هستي خود در برابر ظلم و بيداد و انحراف ايستادگي کردند و در اين راه به شهادت رسيدند.

 ولي مسئوليت بخش دوم نهضت و قيام از عهده مردان خارج بود. چرا که يزيد و يزيديان را تصميم بر آن بود که در روز عاشورا هيچ مردي را زنده نگذارند. پس از شهادت امام حسين (ع) هنگامي که يورش وحشيانه سپاه عمر سعد براي غارت خيمه‏ها آغاز شد، شمر به خيمه امام سجاد (ع) وارد شد و با کشيدن شمشير قصد جان امام را كرد. ولي عمر سعد دستانش را گرفت و گفت: "آيا از کشتن اين جوان بيمار شرم نداري؟"

 شمر گفت: "دستور از امير عبيدالله بن زياد رسيده که همه فرزندان حسين را بکشم." سرانجام عمر سعد با تلاش و کوشش بسيار توانست شمر را از انجام اين جنايت منصرف سازد. امام حسين(ع) مسئوليت بخش دوم قيام را به زنان و کودکان خود واگذار کرد و رهبري آن را به خواهرش زينب سپرد.

 محمد حنفيه شب حرکت امام حسين (ع) از مکه به سوي عراق خدمت آن حضرت رسيد، و از او درخواست نمود که به کوفه حرکت نکند. امام (ع) وعده داد که درباره پيشنهاد او بينديشد. ولي ناگهان هنگام صبح به محمد حنفيه خبر رسيد که امام (ع) به سوي عراق حرکت کرده است. و با شنيدن اين خبر به سرعت خود را به امام (ع) رساند، افسار شترش را گرفت و گفت: "اي برادر! مگر به من قول ندادي که درباره پيشنهادم بينديشي؟"

 امام(ع) فرمود: "ديشب پس از آنکه از تو جدا شدم، رسول الله را در خواب ديدم که به من فرمود: اي حسين! بيرون رو!، زيرا خداوند خواسته است ترا کشته ببيند!"

محمد حنفيه گفت: "تو که با اين حالت مي‏روي، چرا زنان را همراه خود مي‏بري؟" امام حسين(ع) فرمود: "پيامبر اکرم (ص) به من فرمود: خداوند خواسته است که اينها را اسير بنگرد!"

 

آماده كردن حضرت زينب (س) براي انجام اين مسئوليت:

 حضرت زينب (س) از نظر روحي و قدرت تحمل در حدّ عالي و درجات بالا قرار داشت. او از جمله شخصيت‏هاي نمونه و منحصر به فردي است که مادر گيتي از آوردن امثال آن ناتوان است؛ ولي اين مسئوليت پيام‏رساني عاشورا به قدري خطير و بزرگ بود، که حتي شخصيتي بسان حضرت زينب نيز براي انجام آن نيازمند آمادگي قبلي بود.

 بر همين اساس به نظر مي‏رسد، زينب (س) از همان دوران کودکي تحت تربيت پيشوايان معصوم (ع) به تدريج براي انجام چنين وظيفه خطيري آماده مي‏شد. وي نزديک رحلت پيامبر اکرم (ص)، خدمت جدّ بزرگوارش، عرض کرد: "اي رسول خدا (ص)! ديشب خواب ديدم، باد شديدي وزيدن گرفت و همه دنيا را تاريک و سياه کرد. آن باد مرا از سويي به سوي ديگر مي‏انداخت، تا اينکه چشمم به درخت بزرگي افتاد از شدت وزش باد به آن درخت پناه بردم؛ ولي باد آن را ريشه کن کرد و بر زمين انداخت آن‏گاه به يکي از شاخه‏هاي نيرومند آن درخت پناه بردم، ولي باد آن را نيز قطع کرد. پس از آن به شاخه ديگري پناهنده شدم و آن را نيز باد درهم شکست. سرانجام به دو شاخه متصل به هم از آن درخت چنگ زدم، باد آن دو را نيز در هم شکست. در اينجا از خواب بيدار شدم."

 سخنان زينب اشک از ديدگان پيامبر اکرم (ص) جاري ساخت و در اين هنگام به زينب فرمود: "اي نور ديده! آن درخت جد توست که به زودي تند باد اَجَل او را از پاي در مي‏آورد. آن شاخه نخست که به آن چنگ زدي مادرت، زهراست! شاخه دوم پدرت علي است و آن دو شاخه به هم متصل برادرانت حسن و حسين هستند، که در سوگشان دنيا تاريک مي‏شود و تو لباس سياه بر تن مي‏کني."

 حضرت زينب (س) از همان کودکي مي‏آموخت که چگونه با سختي‏ها و دشواري‏ها مقابله کند، و در برابر جباران و ستمگران سر فرود نياورد. بيش از شش سال از عمر زينب نمي‏گذشت که با فاجعه بزرگ رحلت پيامبر بزرگوار اسلام (ص) روبه‏رو گرديد.

 پس از مدت کوتاهي اندوه از دست دادن مادر بر قلب به ظاهر کوچک او وارد گرديد. از آن پس با همان سن کم، بسان مادرش، در کنار پدر قرار گرفت و شريک غم و اندوه مظلوم‏ترين انسان جهان و مونس تنهايي‏اش گرديد. پس از شهادت پدر در همه صحنه‏هاي سخت و دشوار همراه و همگام و ياور دو برادرش، امام مجتبي (ع) و امام حسين (ع) بود. هنگامي که برنامه مسافرت امام حسين (ع) از مدينه به مکه و از مکه به عراق مطرح شد، بدون هيچ گونه چون و چرا و حتي بدون اينکه با ارائه پيشنهاد و نظر بخواهد آن حضرت را منصرف کند، همراه برادر راهي سفر گرديد. گويا همراهي و همگامي حضرت زينب با امام حسين (ع) و حضور او در نهضت امام (ع) از سال‏ها قبل پيش بيني شده بود. به همين مناسبت شرطِ همراهي با برادر در قرارداد ازدواج حضرت زينب قيد شده بود.

 

نقش حضرت زينب (س) تا شهادت امام (ع):

 از نقش حضرت زينب پيش از شهادت امام حسين (ع) مطلب زيادي در تاريخ نقل نشده است. با اين حال مي‏توان حدس زد، که آن حضرت در اين دوران سرپرستي زنان و کودکان و پرستاري از امام سجاد(ع) را عهده‏دار بوده است. در حديثي از امام سجاد (ع) آمده است که در شب عاشورا من در خيمه خودم نشسته بودم و عمه‏ام زينب از من پرستاري مي‏کرد.

 علاوه بر آن حضرت زينب (س) در همه صحنه‏هاي دشوار و سخت به ويژه در روز عاشورا ـ همراه و همگام برادر و مشاور و ياور آن حضرت به شمار مي‏آمد؛ ولي مهم‏تر از همه اينها امام حسين (ع) روزبه‏روز خواهرش، زينب (س) را براي انجام مسئوليت خطير و بسيار بزرگي که بر عهده داشت آماده مي‏کرد و وظايف و کارهايي که بايد در مراحل مختلف ماموريت انجام مي‏داد به او گوشزد مي‏کرد. در اينجا درباره آماده‏سازي زينب (س) توسط امام حسين (ع) و همراهي وي با برادر در حوادث گوناگون توضيح بيشتري مي‏دهيم.

 

1. آماده سازي زينب (س) توسط امام حسين (ع):

 زينب (س) شهادت برادرش را از زبان جدّ و پدر بزرگوارش شنيده بود. ولي شايد در آغاز سفر به عراق آنگونه که بايد براي وي اطمينان و يقين کامل حاصل نشده بود که آن حادثه اسفبار به همين زودي اتفاق خواهد افتاد. علاوه بر آنکه احساسات انسان به گونه‏اي است که تا حد ممکن تلاش مي‏کند پيش آمدهاي تلخ و ناگوار را نپذيرد و به نحوي توجيه کند. از اين رو امام حسين (ع) مي‏کوشيد تا به تدريج زينب کبرا را براي رويارويي با حوادث ناگوار آينده آماده سازد. بر اساس آنچه در تاريخ ذکر گرديده است، نخستين باري که زينب (س) با خبر اندوهبار شهادت برادر روبه‏رو گرديد، در منزل خزيميه بود.

 امام حسين (ع) در مسير حرکت خود از مکه به عراق يک شبانه روز در اين منزل رحل اقامت افکند. هنگام صبح عقيله بني‏هاشم، خدمت برادر رسيد، عرض کرد: "اي برادر! آيا ترا از آنچه ديشب شنيدم با خبر نسازم؟" امام (ع) فرمود: "آن چيست؟" زينب گفت: "ديشب هنگامي که براي انجام کاري از خيمه خود خارج شدم، شنيدم هاتفي ندا مي‏دهد: اي چشم بسيار گريه کن و کيست که در آينده بر شهيدان بگريد بر گروهي که مرگ آنان را به سوي وعده‏اي معين به پيش مي‏راند!"

 امام حسين(ع) فرمود: "اي خواهر! هر آنچه را که خداوند تقدير کرده است، انجام خواهد شد." در اين سخن امام حسين (ع) به طور ضمني و تلويحي به خواهرش فهماند، که حوادث ناگواري در اين سفر در انتظار آنان است.

 

2. گفت و گوي امام (ع) با زينب (س) در عصر تاسوعا:

 روز تاسوعا عمر سعد نامه‏اي از سوي ابن‏زياد دريافت کرد، که به او فرمان داده بود، يا حسين (ع) را به سازش و تسليم وادار نمايد، و يا او و يارانش را از دم تيغ بگذراند. در پي رسيدن اين فرمان عمر سعد به سپاه خود فرمان آماده باش داد، و به سوي اردوگاه امام (ع) حرکت کردند. هنگام عصر بود که امام حسين (ع) در مقابل خيمه‏اش با تکيه به شمشير، سر به زانو نهاده، چند لحظه‏اي به خواب رفته بود.

 زينب کبرا (س) که کاملاً مراقب اوضاع بود، با شنيدن صداي هياهوي نزديک شدن سپاه دشمن نزد برادر شتافت و گفت: "اي برادر! آيا اين صداها را نمي‏شنوي که به ما نزديک مي‏شود؟" امام حسين(ع) سر از زانو برداشت و فرمود: "اي خواهر! در همين لحظه جدم پيامبر (ص)، پدرم علي، مادرم فاطمه، و برادرم حسن را در خواب ديدم که به من فرمودند: اي حسين! تو به همين زودي به ما مي‏پيوندي!"

 نقل شده است زينب (س) با شنيدن اين سخن سيلي به صورت زد و فرياد را به ناله بلند کرد. امام حسين (ع) به او فرمود: "آرام باش! ما را دشمن‏شاد نساز!"

 امام (ع) در اين برخورد به طور صريح و آشکار خبر شهادت خود را با زينب (س) در ميان گذاشت و او را در برخورد با حوادث آينده به صبر و پايداري دعوت کرد.

 

3. توصيه‏هاي امام حسين (ع) به خواهرش در شب عاشورا:

 امام سجاد(ع) گويد: "در شب عاشورا من در خيمه خود نشسته بودم و عمه‏ام زينب (س) از من پرستاري مي‏کرد. پدرم نيز در خيمه خود بود و چون غلام ابوذر شمشيرش را اصلاح مي‏کرد. در اين حال پدرم اين اشعار را چند بار خواند: "اي روزگار، اف بر تو از جانب دوستي و رفاقتت! تا کي آرزومندان و ياران را به خون خود آغشته مي‏نمايي؟ روزگار جايگزين نمي‏پذيرد و همانا کار به دست خداست و هر زنده‏اي راه مرا مي‏پيمايد!"

 با شنيدن اين اشعار مقصود پدرم را دريافتم و گريه گلويم را گرفت؛ ولي سکوت کرده، خود را گرفتم و دانستم که بلا نازل شده است. ولي عمه‏ام وقتي سخنان پدرم را شنيد، به دليل آنکه زن بود و حالت رقت و جزع در زنان غالب است، نتوانست خود را کنترل کند و در حالي که لباسش بر زمين مي‏کشيد، نزد پدرم رفت و گفت: "اي کاش مرگ زندگي مرا نابود کرده بود! امروز همانند روزي است که مادرم فاطمه، پدرم علي و برادرم حسن از دنيا رفتند. اي جانشين گذشتگان و پناهگاه بازماندگان!"

 امام حسين (ع) به زينب نگريست و به او گفت: "اي خواهر! مبادا شيطان بردباري و حلم ترا بربايد. آن‏گاه اشک از ديدگان پدرم سرازير شد."

 زينب گفت: "اين بيش‏تر دل ما را مي‏سوزاند که راه چاره برايت نباشد و به ناچار شربت مرگ بنوشي." آن‏گاه سيلي به صورت زد، گريبان پاره کرد و بيهوش گرديد؛ پدرم آب به صورت او پاشيد، او را به هوش آورد و گفت: "اي خواهر! از خدا بترس و شکيبايي پيشه کن و بدان که اهل زمين مي‏ميرند و اهل آسمان زنده نمي‏مانند و هر چيز جز وجه خداوند هلاک و نابود مي‏شود، همان خدايي که با قدرتش خلق را آفريد و آنان را بر مي‏انگيزد و او يگانه و يکتاست.

 پدرم از من بهتر بود. مادرم از من بهتر بود. برادرم از من بهتر بود براي من و براي هر مسلمان پيامبر خدا(ص) اسوه و الگو است. اي خواهر ترا سوگند مي‏دهم ـ و به سوگند من پايبند باش ـ در سوگ من گريبان پاره نکن، صورت نخراش و فرياد به افغان و ناله سر نده."

 وقايعي که بيان شد به خوبي نشان مي‏دهد که چگونه امام حسين (ع) خواهرش را براي رويارويي با حوادث آينده و ايفاي نقش تاريخي و بي‏نظيرش آماده مي‏کند امام (ع) در اين گفت و گو به خواهرش توصيه مي‏کند، که پس از شهادت او مبادا احساساتش نيروي تفکر و انديشه او را تحت الشعاع قرار دهد و حرکتي بر خلاف وظيفه و رسالت بزرگ تاريخي‏اش انجام دهد. و چه زيبا عقيله بني هاشم به توصيه‏هاي برادر عمل کرد.

 او در تمام مراحل اسارت و پيام‏رساني کمترين و کوچکترين عملي بر خلاف جهت پيشبرد نهضت و قيام برادر، انجام نداد. اگر زينب بر بالين بدن برادر گريه و زاري کرد، اگر در کوفه و شام سخنراني نمود، اگر براي برادر نوحه‏سرايي و مرثيه‏سرايي کرد و ... همه و همه حساب شده و در جهت انجام رسالت و رساندن پيام نهضت عاشورا بود، نه فقط به دليل غلبه احساسات. زينب کبرا (س) در موقع مناسب احساسات خويش را کنترل مي‏کرد، و در شرايط مناسب ابراز احساسات مي‏نمود.

 آنچه گذشت نمونه‏اي از صحنه‏هايي بود، که امام حسين (ع) در طول سفر، خواهرش را براي رويارويي با حوادث آينده و ايفاي نقش تاريخي و بي‏نظير خود آماده مي‏کرد؛ ولي به طور قطع گفت و گوهاي امام حسين (ع) با خواهرش به همين چند مورد منحصر نمي‏شود. و امام (ع) اسرار زيادي را براي او بازگو نموده است، و او را از رمز و راز وظيفه‏اي که بر عهده‏اش بوده، بيش از اين آگاه کرده است که آن سخنان براي ما بازگو نگرديده است.

 

حسين رسولي

كارشناس امور اداري اداره كل تبليغات اسلامي استان زنجان

 

شنبه 20 آذر 1389 - 12:8


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری