شنبه 25 آبان 1398 - 2:0
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ضياء آراسته

 

شرح وصال

 

 

شرح وصال، ترجمه المجالس السنيه (شرح زندگاني امام حسين(ع) از تولد تا شهادت)

تاليف : علامه سيد محسن امين جبل عاملي

مترجم : محمدرضا جباران

ناشر : شركت چاپ و نشر بين‌الملل وابسته به موسسه انتشارات اميركبير

نوبت چاپ : سوم ، تابستان 1385

قيمت : 15000 ريال

نام مبارك امام حسين ( ع ) سرچشمه تمام خوبيهاست ، به گواهي تاريخ عاشورا پيوسته الهام بخش مردان و زنان بزرگ در حركت‌هاي الهي – انساني بوده است . به همين خاطر است كه پيشوايان ما زنده داشت خاطره عاشورا و شهيدان كربلا را چون فريضه‌اي الهي در شمار وظايف خويش قرارداده و شيعيان و پيروان خود را به حفظ و حراست از آن سفارش كرده‌اند . چنين است كه كه در بين شيعيان ، اقامه مجالس عزا و ذكر شهيدان كربلا در كنار عبادات مقبوله مطرح بوده است .

در پيشگفتار كتاب شرح وصال مي‌‌خوانيم كه دشمنان آزادي انسان در پي مخدوش كردن چهره تابناك نهضت عاشورا كوشش‌هاي فراواني كرده‌اند . مرثيه‌خواناني كه به قيمت گرمي يك مجلس ، دروغ‌هاي سرد به كربلا نسبت داده‌اند ، و عزاداراني كه بدون معرفت و آگاهي از اهداف بلند سيد‌الشهداء چهره‌اي ناپسند از شيعه به نمايش گذاشتند و خالي از نيت ، نماز بي حضور خواندند كمتر از كساني كه مزار شريف حسيني را شخم زدند و راه بر زائرين كربلا بستند ، در اين ماجرا سهم ندارند . اهتمام به گريستن و گرياندن بي معرفت ، بدعتي است كه يكي از نتايج شوم آن ، تحريف حقايق درخشان كربلاست . و اين خسارتي است كه با دست دشمنان آگاه و دوستان نادان بر پيكره مكتب عاشورا وارد شده است .

مولف كتاب شرح وصال ، سيد محسن امين جبل عاملي در سال 1284 ه . ق ، در يكي از روستاهاي جبل عامل لبنان بدنيا آمد . در سال 1308 به نجف رفت و در مجلس بزرگاني چون آخوند خراساني ، آقا رضا همداني  و شيخ شريعت اصفهاني حضور يافت و از محضر ايشان بهره‌ها برد . وي پس از طي مراتب عالي علمي ، در سال 1319 به دمشق هجرت كرد و تا پايان عمر به تدريس ، تاليف و ترويج احكام اسلامي اشتغال داشت . سيد محسن امين عاملي در چهارم رجب سال 1371 ه . ق در بيروت ديده از جهان فروبست .  پيكر شريفش در بيروت و دمشق توسط پيروان مذاهب مختلف اسلامي تشييع ، و سپس در كنار مرقد شريف زينب ( س ) به خاك سپرده شد . 

به گفته مولف كتاب ، امام حسين ( ع ) ، كاري كرد كه قبل  و بعد از ايشان هيچ كس آن را انجام نداده است . امام جان شريف ، خانواده و اموالش را در راه احياي دين ، و بر ضد زشتكاريهاي منافقين نثار كرد . بنابراين ، كسي كه مي‌خواهد با گريه بر امام حسين ( ع ) به پرودگار عالميان و پيامبر گرامي اسلام ( ص )  و اولياي الهي تقرب جويد ، بايد از آنچه كه امام هشتم فرموده‌اند كه " مايه ننگ و عار ما نباشيد " ، تجاوز نكند . و گرنه از جمله كساني خواهد بود كه تلاش‌هاي طول زندگي ، سودي به حالشان نمي‌بخشد ولي خود مي‌پندارند كار نيكو مي كند .  پس جعل حديث در مجالس ذكر اهل بيت ( ع ) حرام است ، همانطور كه كارهايي از قبيل قمه زدن و ايراد ضربات ناراحت كننده بر بدن نيز كه گروهي از مردم انجام مي‌دهند ، از تسويلات شيطان است كه كارهاي زشت را زيبا جلوه مي‌دهد .

كتاب شرح وصال در نود و پنج مجلس تنظيم شده است كه از زندگينامه امام حسين ( ع ) تا شهادت حضرت و در نهايت قيام مختار و قصاص قاتلين كربلا را در برمي‌گيرد .  فصل اول تا دهم به مباحثي همچون ميلاد اما حسين ( ع ) فضايل امام حسن و امام حسين ( ع ) و امام حسين در مجلس معاويه پرداخته مي‌پردازد .

" انس مي‌گويد : نزد حضرت بودم . كنيزي وارد شد و دسته گلي به حضرت هديه كرد . فرمود : تو را درراه خدا آزاد كردم . گفتم : كنيزي يك دسته گل بي ارزش به تو مي‌دهد و تواو را آزاد مي‌كني ؟ فرمود : خدا ما را اينگونه تربيت كرده است . خدا در قرآن مي‌فرمايد " هنگامي كه كسي به شما تحيت گفت ، تحيتي بهتر يا همانند آن را برگردانيد "

بزرگواري امام حسين ( ع ) ، چند سخن از حضرت ، مكابته معاويه با امام حسين ( ع ) ، خواستگاري يزيد از خواهرزاده امام حسين ( ع ) ، اهميت روز عاشور ، آداب روز عاشورا از جمله موضوعاتي است كه در فصل يازدهم تا بيستم به آنها پرداخته مي‌شود.   " امام رضا ( ع )  مي‌فرمايد : هركس در روز عاشورا بدنبال كارهاي دنيا نرود ، خداوند حوائج دنيا و آخرتش را برآورده مي‌كند . و هركس روز عاشورا روز حزن و گريه و مصيبتش باشد ، خداوند روز قيامت را روز شادي و سرورش قرار مي‌دهد. و ديدن ما در بهشت چشمش را روشن مي‌كند ... "

در فصل بيست و چهارم كتاب ، امام پيش از خروج از مدينه به برادرش محمد معروف به ابن حنيفه وصيت مي ‌كند و مي‌فرمايد كه از سر خوشگذراني و طغيان و به قصد ظلم و فساد بيرون نمي‌رود ، بلكه به قصد اصلاح امت جدش رسول خدا ( ص ) از مدينه خارج مي‌شود تا مردم را به خير فرا بخواند و از زشتي و منكر بازدارد . آنگاه نامه را مهر كرده به محمد برادرش مي‌دهد و با او خداحافظي مي‌كند و در حال خروج از مدينه اين آيه از سوره قصص را قرائت مي‌كند : " موسي با ترس و نگراني از مصر خارج شد ، و مي‌گفت : بارالها ، مرا از قوم ستم پيشه نجات بده ."

معاويه از دنيا مي‌رود و با مرگش باب جور و ستم  و اركان ظلم فرو مي‌ريزد . او قبل از مرگ علي‌رغم تعهداتي كه در صلح با امام حسن ( ع ) قبول كرده بود ، پسرش يزيد شارب‌الخمر را كه در راس همه گناهكاران قرار دارد بدون رضايت مسلمين به جاي خود تعيين مي‌كند . اما حسين‌ابن‌علي ( ع ) ، دخترزاده پيغمبر است و صاحب شرف اصيل و راي صحيح است و او را با پسر معاويه هيچ قرابتي نيست .

در مجلس بيست و هشتم تا سي و يكم كتاب ، امام حسين ( ع ) مسلم را براي سنجش راي كوفيان و اتحاد در دعوت او بسوي خودش به كوفه مي‌فرستد . اما مسلم با تفرقه و اخنتاق و ترس در آن شهر مواجه مي‌شود و تنها ياران اندكي از امام به پشتيباني او اقدام مي‌كنند . " فرستاده ابن زياد از قصر بيرون آمد و گفت مسلم را وارد كنند . مسلم داخل شد ولي چون ديگران سلام نكرد و او را امير نخواند.  پاسبان گفت : چرا به امير سلام نمي‌كني ؟ فرمود : واي برتو! ساكت باش. او اميرمن نيست . " مسلم را بالاي قصر بردند و گردنش را زدند . سرش از قصر پايين افتاد و پيكرش را نيز به دنبال سر، به زمين پرتاب كردند . "

در مجلس سي و چهارم مي‌خوانيم كه روزي كه امام حسين ( ع ) قصد حركت از مكه را داشت ، در بين ياران خود خطبه‌اي خواند. فرمود : " سپاس خدا را ، آنچه او بخواهد، همان مي‌شود و هيچ نيرويي جز وابسته به او نيست . درود خدا بر رسولش باد . "  بيش از يك ماه از شهادت مسلم مي‌گذرد اما حضرت هنوز از شهادت او با خبر نيست . امام نامه‌اي به اهل كوفه مي‌نويسد و به وسيله قيس‌بن مسهر صيداوي براي آنها مي‌فرستد . " ... وقتي قاصد من رسيد ، براي رسيدن به هدف جدي باشيد ، كه من در همين روزها – انشاءاله – به نزد شما خواهم آمد . "

در مجلس چهل و چهل و يكم حر در مقابل كاروان امام حسين ( ع ) مي ايستد . امام تصميم مي‌گيرد كه برگردد ولي حر مانع او مي‌شود و مي‌گويد كه مامور نيست كه با امام بجنگد اما وظيفه دارد تا امام را به كوفه ببرد . حر به امام مي‌گويد كه اگر قصد آمدن به كوفه را ندارد از راهي برود كه نه به كوفه و نه به مدينه برسد . حر همچنان پا به پاي امام حركت مي‌كند تا امام به نينوا مي‌رسد .نامه عبيداله بن زياد به دست حر مي‌رسد كه بر امام سخت گرفته و اورا در بيابان بي آب و علفي متوقف كند. بدون اينكه به آب و آبادي دسترسي داشته باشد . امام در كربلا اقامت مي‌كند . " بار خدايا از كرب و بلا به تو پناه مي‌برم "

ابن زياد ، عمرسعد را براي جنگ با امام به سوي حضرت مي‌فرستد . سپاهي كه در مقابل امام قرار دارند همچنان به تعدادشان افزوده مي‌شود و امام با ياران اندك خود صبر پيشه كرده است . اصحاب امام حسين ( ع ) ، يكي پس از ديگري ، براي مبارزه آماده مي‌شوند ؛ چنانكه شاعر در توصيف ايشان مي‌گويد : " گروهي كه چون براي دفع مصيبتي خوانده مي‌شوند ، درمقابل فوج لشكر، قلوب خويش را بر روي زره مي‌پوشانند و پيش ‌مي‌آيند و براي جان دادن با هم رقابت مي كنند .

درمجلس شصت و سوم كتاب ، رفته رفته اطراف امام‌حسين ( ع ) خلوت مي‌شود . همه ياران و تعدادي از اهل بيت به شهادت مي‌رسند و امام تنها در ميان كارزار باقي مي‌ماند . امام حسين ( ع ) تنهاي تنها مانده بود ؛ خود به ميدان آمده و مبارز مي‌طلبد . مردان بسياري به ميدان آمدند ، ولي امام همه را كشت . آنگاه به ميمنه سپاه حمله مي‌برند و مي‌خوانند:

كشته شدن از ننگ بهتر است                            و ننگ از آتش جهنم بهتر

امام ( ع ) كشته مي‌شوند و مردم به غارت او مي‌پردازند . اسحاق بن حويه حضرمي ، پيراهن حضرت را مي‌دزد و در آن بيش از صد و پنجاه جاي تير و نيزه مي‌‌يابد . امام حسين ( ع ) ، به شهادت مي‌رسد . ام كلثوم دست بر سر مي‌گذارد و فرياد مي‌زند : يا محمد ! يا جعفر ! يا حمزه ! يا حسين ! اين حسين است كه در صحراي كربلا افتاده ، سرش را از پشت بريده و عمامه و ردايش را ربوده‌اند .

در مجلس هفتاد و دوم مي‌خوانيم كه عمر سعد دستور مي‌دهد تا تمام شهداء را – هفتاد و  دو نفر بودند – سر بريدند . سرهايشان را براي ابن‌زياد فرستاد و خود تا ظهر روز يازدهم در كربلا ماند . بعد زنان و كودكان حرم امام حسين ( ع ) را برداشته ، به سوي كوفه روانه شد . امام سجاد كه در اثر بيماري به شدت نحيف شده بود ، در ميان جمع بود . طبق خواسته زنان حرم، عمر دستور داد كاروان اسيران را از قتلگاه عبور دهند . هنگامي كه چشم زنان به پيكرهاي به خاك افتاده شهيدان افتاد ، شيون كردند و سيلي به صورت زدند . درمجلس هفتاد و هشتم  ابن‌زياد رو به زينب (س ) مي‌كند و مي‌گويد : سپاس خدا را كه رسوايتان كرد ؛ شما را كشت و ادعايتان را تكذيب نمود

زينب (س ) فرمود : سپاس خدا را كه ما را به وسيله پيامبرش محمد ( ص ) ، گرامي داشت واز پليدي پاكمان كرد . تنها ، فاسق است كه رسوا مي‌شود  و فاجر است كه تكذيب مي‌شود ، واو غير ماست .

اسيران را با طناب به هم بسته ، وارد قصر يزيد كردند ؛ و ايشان با آن حال ، مقابل يزيد ايستادند . امام سجاد ( ع ) كه غل و زنجير بر گردن داشت . فرمود :  « اي يزيد ! تو را به خدا ، فكر مي‌كني اگر رسول خدا ( ص ) ما را در اين حال ببيند ، چه حالي خواهد داشت ؟ » ناگهان ، اهل مجلس همه به گريه افتادند .  از مجلس هشتاد و سوم به بعد روايت اسيري كاروان به جا مانده از كربلا و اهل بيت امام حسين ( ع ) ، و ايستادگي و مقاومت جانانه آنها در برابر يزيد و درباريان دنيا دوست او به تصوير كشيده مي‌شود .

گفته‌اند : رباب سر مبارك امام حسين ( ع ) را برداشت ، در دامن خود نهاده ، مي بوسيد و مي‌گفت : « اي حسين ! من حسين را فراموش نمي‌كنم كه هدف نيزه دشمنان قرار گرفت  . او را در كربلا بر روي زمين رها كردند ، خدا كربلا را سيراب مكند ! »  

علي‌بن حسين ( ع ) ، چهل سال بر پدرش گريست . هر وقت غذايي برايش مي‌آورند ، مي‌گريست .  روزي غلامش عرض كرد :  « فدايت شوم ، يابن رسول‌الله ! مي ترسم با اين گريه خودت را بكشي . »  فرمود : از حزن و اندوه به خدا شكايت مي‌برم. من چيزي مي‌دانم كه شما نمي‌دانيد . من نمي‌توانم قتلگاه فرزندان فاطمه را يادآوري كنم و اشك ، راه نفسم را مي‌گيرد .  

وقتي به متوكل خليفه عباسي، گزارش مي‌رسد كه صحرانشينان براي زيارت قبر امام حسين ( ع ) به كربلا مي‌آيند و در آنجا اجتماع مي‌كنند . متوكل يكي از سربازانش را با لشكري فراوان به كربلا مي‌‌فرستد و به دستور او قبر امام حسين(ع) شخم زده مي شود تا از هرگونه اجتماعي در اطراف قبر جلوگيري شود . اما اين قبيل دشمني‌ها و عداوت امويان و عباسيان با اهل بيت و دوستداران آل علي ( ع ) به جايي نمي‌رسد و قبر نوراني امام حسين ( ع ) ، همواره ميعادگاه عاشقان و دلباختگان اهل بيت مي‌شود . كتاب  شرح وصال در فصل نود و پنجم خود با قيام مختار به پايان مي‌رسد .

... مختار ايستاد ، چنانكه گويي منتظر شنيدن چيزي است . قبلا ً مخفيگاه حرمله را به او خبر داده بودند .طولي نكشيد كه گروهي دوان دوان آمدند و گفتند : « مژده باد اي امير ! حرمله دستگير شد . و بعد به فاصله كمي حرمله را آوردند . وقتي چشم مختار به حرمله افتاد ، گفت : سپاس خدا را كه مرا بر تو مسلط كرد . بعد جلاد را صدا زد و دستور داد كه دو دستش را قطع كند . آنگاه آتش خواست . مقداري ني آوردند . بر سر حرمله ريختند و آتش زدند .

كتاب شرح وصال ، توسط شركت چاپ و نشر بين‌الملل وابسته به موسسه انتشارات اميركبير، در چاپ سوم خود با  تيراژ 3000 نسخه و با قيمت 15000 ريال انتشار يافته است .

 

 

 

چهارشنبه 17 آذر 1389 - 11:6


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری