چهارشنبه 7 تير 1396 - 4:49
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گزارش

 

حسين آرياني

 

جلوه هايي از ملک موعود

 

گزارشي از ديدگاه هاي ديني سازندگان ملک سليمان

 

« ديدگاه مجتبي فرآورده، تهيه کننده فيلم »

مجتبي فرآورده درباره ويژگي هاي قصص انبياء و استفاده از آن در سينما در گفتگو با مجله همشهري جوان (آيه) مي گويد: قصص انبياء و زندگي آنها متاسفانه تا حد زيادي از نظر ما مغفول مانده. زماني هم که وارد ماجراي انبياء مي شويم از زواياي اتفاقاتي که در گذشته افتاده به آنها مي نگريم. گويي که صدها سال پيش اتفاقي واقع شده و آن اتفاق را صرفا براي ما نقل کرده اند. در صورتي که اين گونه نيست تفاوت بعثت انبياء با حکمراني پادشاهان در اين است که پادشاهان وقتي که حکومت را تحويل پادشاه بعدي مي دهند، مرام ها، نظام ها، شيوه ها تغيير مي کنند و هر کس بر اساس سلايق و ميل خود وارد حکمراني مي شود. اما بعثت انبياء در توالي هم قرار دارد، يعني هر پيامبري بر اساس برنامه اي که خداوند تنظيم کرده رسالتي را بر دوش گرفته و آن را پياده مي کند بنابراين قصص انبياء داراي يک برنامه الهي است که باختم نبوت به اتمام نرسيده. نبوت ختم شد اما برنامه الهي کماکان ادامه دارد. رويکردي که ما نسبت به قصص انبياء و به ويژه حضرت سليمان(ع) داشتيم، نگاهي به قصه گذشتگان با رويکرد به آينده است، انبياء الهي معمولا بخشي از آينده بشر را ترسيم و تصوير کرده اند.

او درباره ساخت فيلم ملک سليمان مي گويد: ما در ملک سليمان فضاي آيات قرآن را استخراج کرديم و سعي کرديم فضاي اين آيات را با تصوير ارائه بدهيم. فضاي آيات براي ما مهم تر بوده تا قصه. نه اينکه قصه مهم نيست ولي وقتي اهم و مهم مي کني آيات مهم تر از قصه قرار مي گيرد. با متدي که ما الان نسبت به قصه داريم و داستان پردازي قصص قرآن اصلا با اين متد همخوان نيست. چه کسي تا به حال اين گونه قصه پردازي کرده؟! مثلا قسمتي از داستان حضرت سليمان(ع) را بيان کرده، بعد آن را رها کند و مثلا صد آيه ديگر دوباره قسمتي از داستان را روايت کند و به همين منوال. قرآن شيوه روايت خودش را دارد، در واقع قصه را بر اساس مفهوم ارائه داده، يعني اگر قصه حضرت سليمان(ع) در نه يا هشت سوره قرآن آمده و در فضاي آن سوره اي که مطرح شده و متاثر از آيات ماقبل و مابعد آيات، قصه ارائه شده است.

آفريده درباره داستان حضرت سليمان(ع) و امکانات سينما براي تصوير کردن قصص قرآني،  مي گويد: خداوند چهار حکومت را در قرآن مطرح مي کند که سه تا از اين حکومت ها توسط انبياء ايجاد شده است. حضرت يوسف(ع)، حضرت داوود(ع) و حضرت سليمان(ع) و يکي از آنها پيغمبر نبوده و صرفا پادشاه بوده به نام ذوالقرنين. خداوند نمونه ملک مورد نظر خودش را ارائه داده است. سليمان از خدا چه مي خواهد؟! مي گويد: خدايا ملکي به من عطا کن که مورد نظر توست. خود قرآن کامل ترين ملکي را که معرفي مي کند ملک سليمان است. پس اين ملک محکم و استواري است که مورد نظر خداست که در دوران حضرت سليمان(ع) ايجاد شده است. حضرت رسول(ع) مي فرمايند آنچه در امت بني اسرائيل به وقوع پيوست جزء به جزء در امت من واقع خواهد شد. ايشان حتي ظريف تر بيان مي کنند: « اگر موري وارد سوراخي شود همان اتفاق هم در امت من مي افتد. » از آن واقعه دوران بني اسرائيل تا کنون هزار واندي سال مي گذرد. خيلي از آنها اتفاق افتاده. نمونه بارزش وقتي که امام حسين(ع) مي خواهند از مکه به کربلا بروند حداقل سه بار واقعه خودشان را با واقعه شهادت حضرت يحيي(ع) مقايسه مي کنند، يعني مي خواهند بگويند اين نمونه اي از آن واقعه است. کدام اتفاق در بني اسرائيل واقع شده که در امت پيامبر(ص) واقع نشده؟ فقط ملک است. از اهل بيت(ع) هم هر وقت سئوال کرده اند، گفته اند در آخرالزمان توسط منجي ما اين ملک ايجاد خواهد شد. پس اين ملک هنوز واقع نشده. به غير از اين استدلال ها، ده ها روايت و حديث ديگر هم وجود دارد که اين نمادي از ملک آخر الزمان است و با اين رويکرد اساسا به داستان حضرت سليمان(ع) وارد شديم. سينما به درد هيچ احدي به غير از شيعه نمي خورد، يعني هيچ کس به قدرت شيعه نمي تواند از امکانات و سيطره سينما بهره ببرد. اينکه ما الان داريم اين کار را مي کنيم يا نه بحث ديگري است. سينما ابزار بسيار قدرتمند و بهترين جايي است که مي توان قصص قرآن را در آن تصوير کرد، به ويژه با سينماي تکنولوژيک و مدرن، ولي آن چيزي که به ما مربوط است در حوزه انقلاب اسلامي، سينما بهترين وسيله براي عرضه فعاليت هاي قرآني و ديني است.

« ديدگاه شهريار بحراني، کارگردان فيلم »

شهريار بحراني درباره ويژگي هاي داستان زندگي پيامبران در گفتگو با مجله صنعت سينما،  مي گويد: سئوالي اساسي که در ذهن خيلي از شيعيان هست، اين است که چرا در زندگي پيامبران، ما معجزات زيادي مي بينيم، خرق عادت زيادي مي بينيم يا ماجراهايي که خداوند نقل مي کند در سطحي ست که ما الان با آن ها درگير نيستيم و چه بسا برايمان دور از دسترس باشد؟ احساس مي کنيم که در وهله اول اين سوء تفاهم پيش مي آيد که پس اين داستان ها به چه درد ما مي خورد؟ اين يک سئوال بنيادي نظري ست که بايد علماي ما به آن جواب بدهند. حالا من در سطح ضعيف خودم عرض مي کنم. خداوند پيامبران بزرگ را براي هدايت بشر فرستاده که بشريت را به سمتي هدايت کنند. ماجراهايي که درپي زندگي آنها پيش آمده همه به ظهور حضرت مهدي(عج) ربط دارد. يعني اينها همه آيات الهي است. نشانه هايي از آينده بزرگ است. معجزات شان، عملکردشان، نحوه رفتارشان... صحنه هايي برپا مي کنند همه متعلق به آينده است. گويي اين ها مانورهاي بزرگي را در طول زندگي شان با امت هايشان پياده کرده اند که در آينده اصلي و آن لحظات تاريخ بشري که قرار است جبهه هاي حق و باطل با هم درگير و رو در رو شوند به درد آن مقطع مي خورد. حضرت نوح(ع) بحث سفينه النجات و اين مقوله عظيم را در ماجراي کشتي نوح و توفان نوح خودشان عملا اجرا مي کنند، مفهوم و مقوله عظيمي که در آينده بشريت، ما همه نيازمند آن هستيم. در فتنه هاي آينده ما مجبوريم که به سفينه النجات اهل بيت(ع) چنگ بيندازيم. مي بينيم که حضرت مهدي(عج) که ظهور مي کنند مي فرمايند عصاي موسي(ع) در دست من است. انگشتر سليمان(ع) هم در دست من است. تمام موجودات بزرگ در اختيار من است. من اصلا همان آدم(ع) هستم. همان نوح(ع) هستم. همان ابراهيم(ع) هستم.   

بحراني درباره قصص قرآني مي گويد: مگر به جز قصص الهي آيا قصه ديگري در دنيا وجود دارد؟ به جز ماجراي حق و باطل، به جز آن چيزي که خداوند براي بشر در نظر گرفته و در قرآن دارد مطرح مي کند، آن چيزي که سابقه پيشين بشري به وجود آمده و خداوند خودش هاديان و راهنماياني فرستاده که بيايند دست بشر را بگيرند و از ميان ظلمت آنها را بيرون بکشند و به سمت نور ببرند، به جز اين داستان، داستان ديگري در خلقت انسان وجود ندارد. يعني ما فکر مي کنيم که اين داستان ها در ذهن خودمان صورت مي گيرد، اما نه، داستان ها داستان هايي ابدي ست، داستان هاي عظيم الهي ست که خداوند صحنه پردازي کرده است.  

   ما اگر زرنگ باشيم ،اگر فرصت طلبي مثبت داشته باشيم و بخواهيم برگرديم به ارزشهاي درست و خوب، بايد برگرديم به همان داستانها که قبلا اتفاق افتاده و خداوند آنها را آياتي قرار داده از آينده اي که داستانها در آن دوباره تکرار مي شوند. يعني خداوند تعدادي ماکتهاي بزرگ را در طول تاريخ انبيا اجرا کرده، صحنه پردازي کرده و صحنه پردازان اصليش را هم پيامبران قرار داده است. آنها آمده اند و ماجراهايي را به وجود آورده اند و اين ماجراها را براساس الگوهاي مهدوي پيش آورده اند. حوادثي که ما مي خوانيم، حوادث گنگ و مسلط بر پيامبران نيست، بلکه خود پيامبران و خود خداوند برپا کننده اين حوادث بوده اند. ما فکر مي کنيم که مثلا ماجراي قوم لوط، ماجرايي سواي بقيه پيامبران است و پيامبران آمده اند و تکه تکه هرکدام در گوشه اي از زمين ماجرايي برايشان اتفاق افتاده و اينها هم به هم ربطي نداردند. اصلا اينطور نيست. خداوند آمده توسط اين پيامبران، نمونه هايي از ماجراهاي عظيمي که زمان ظهور مي خواهد برپا شود را يکبار اجرا کند. همان معجزات، با همان قواهاي غير طبيعي و همان شرايط و موقعيتها يکدفعه به صورت ماکت يا به صورت مانور اجرا شده است. شما مي بينيد که در کشور اگر مانور جنگي اتفاق مي افتد مردم عادي زياد درگير نمي شوند. اهميت نمي دهند. مي گويند مانور است ديگر. حالا به چه درد ما مي خورد؟ ولي مسئولان آن جامعه، کساني که آن جامعه را دارند هدايت مي کنند، مانور برايشان خيلي حياتي است. چون آنها آينده را مي بينند، دشمن را مي بينند. مي گويند قرار است که اين دشمن يک روزي به ما حمله کند. اگر بخواهد حمله کند ما قبلا بايد اين درگيري را با نيروهاي ارتش خودمان تمرين کرده باشيم. به همان صورتيکه قرار هست بجنگيم آن جنگ را يکبار اجرا کنيم. اين مانور در موقعيت کشوري که در خطر است خيلي ضروري است. حالا در نظام الهي هم همينطور است. قرار است در زمان ظهور، فتنه هاي عظيمي اتفاق بيفتد. يعني قرار است دنياي بديها علني شود، ظاهر شود. تا حالا ما نمي دانيم چه کسي خوب است و چه کسي بد. آدمهاي خوب و بد قاطي هستند. نمي دانيم بدي چيست، خوبي چيست. مفاهيم مقولات، همه مخفي و پنهان هستند. اما قرار است اينها ظاهر شوند، علني شوند، مادي شوند، ديده شوند. يعني رفتار بد من، فکر بد من خداي ناکرده اگر باشد، ظاهر مي شود. رفتار خوب و فکر خوب من هم ظاهر مي شود. اينها کي اتفاق مي افتد؟ در آخر الزمان، آن موقع که خداوند بيشترين اهميت را براي آن لحظات قائل است. هر کسي که براي آخر الزمان خودش را مهيا کند، براي جنگيدن در جبهه حضرت مهدي(عج) خودش را مهيا کند، حتي اگر مهدي (عج)  را نبيند ثواب آن مجاهدين را دارد. فراتر از آن. خداوند خيلي از افراد را بر مي گرداند و مي گويد شما آزمايش نشديد. شما در اثر تصادفي،اتفاقي، سانحه اي از دنيا رفتيد. من که شما را آزمايش نتوانستم بکنم، بر مي گردانمتان در آن موقعيت يکبار ديگر شما را آزمايش مي کنم. يکبار ديگر در جبهه جنگ حق و باطل خودتان جبهه گيري کنيد، ببينم که چقدر فعاليت مي کنيد؟ چه قدر تلاش مي کنيد؟ مي خواهم شما برسانم به آن بهشت ايده آل خودم. همه تان بايد بياييد بهشت. بايد از اين فتنه ها و آتش عبور کنيد.

بحراني درباره فيلم ملک سليمان گفت: فيلمنامه و به طبع آن فيلم ملک سليمان قصه ايست درباره ملک نه صرفا داستان زندگي حضرت سليمان(ع). ماجراي تقاضاي ملک که ايشان به خداوند مطرح مي کنند، محور اصلي داستان ماست. ولي اخيرا برخي عنوان کرده اند که چرا داستان زندگي حضرت سليمان(ع)، روابط خانوادگي يا مباحث عاطفي و احساسي زندگي ايشان در فيلم نيست و به ماجرايي مثل ملک پرداخته ايد که ثقيل است و به سختي مي توان با آن ارتباط برقرار کرد؟ همينجا لازم است توضيح بدهم که داستان ملک از اين قرار است که براي اولين بار يک پيامبر از خداوند تقاضا مي کند که يک نوع حکومتي به او بدهد که از حکومتهاي پادشاهي عادي بسيار متفاوت باشد، از نوع حکومتي که بعد از آخر الزمان و ظهور حضرت مهدي(عج) خداوند وعده آن را داده و همان حکومت ايده آلي است که براي سعادت بشر،مد نظر خداوند است. البته خداوند خودش اين پيامبر را تشويق مي کند که چنين درخواستي داشته باشد و در واقع صحنه پردازي کرده تا او به چنين فکري بيفتد. يکي از اين صحنه پردازيها جسد بيجاني است که سليمان (ع)روي تخت پادشاهي خود مي بيند و او که حکيم است، متوجه مي شود مقصود خداوند اين است که سلطنت و پادشاهي تو همچون يک جسم بيجان، روح ندارد و انسانها را به سرانجامي نمي رساند. سليمان(ع) هم از خداوند درخواست مي کند از همان ملک ايده آلي که مد نظر اوست، به سليمان عطا کند. براي دسترسي به اين ملک بايد مراحلي سخت طي شود، يعني عبور از يک فتنه بزرگ. به اين مفهوم که عالمي موازي عالم ما وجود دارد که در آن اجنه و شياطين زندگي مي کنند و از طريق وسوسه و القا کردن، مي توانند با عالم ما ارتباط برقرار کنند.  اين عالم که عالم بديهاست، بايد رفته رفته غليظ شده و وارد عالم ما شود. سليمان (ع) اين ماجرا را با اطرافيانش مطرح مي کند، اما چون موضوعي ثقيل است و تابحال اتفاق نيفتاده، اطرافيانش واکنش نشان مي دهند و او را همراهي نمي کنند. اما خود آن حضرت مجبور مي شود اقدام کند و اطرافيانش را هوشيار کند که چنين اتفاقي مي افتد و اين موجودات با دشمني و کينه توزي بسيار به انسان نزديک مي شوند و در نهايت مي خواهند انسان را از بين ببرند. اين مراحلي است که سليمان (ع) بايد طي کند و از آتش اين فتنه ها گذر کند و  در نهايت به کمک خداوند اين موجودات را مادي کند و به بند بکشد تا به جايي برسد که بتواند ملک الهي را ايجاد کند.

 

سه‌شنبه 16 آذر 1389 - 14:22


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری