پنجشنبه 28 شهريور 1398 - 19:34
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

اكرم اماني

 

شمارش معكوس

 

شمارش معكوس

رسول نقدي

 سوره مهر، 1389

شابك: 5-870-506-964-978

قيمت: 1500 تومان

 

نمايشنامه شمارش معكوس درباره زوج جواني به نامهاي آرزو و رضا مي باشد كه در دانشگاه با يكديگر آشنا شدند و چند سالي است كه با يكديگر ازدواج كرده اند، و فرزندشان مشكل حركتي دارد. آرزو – مادر- نذر كرده كه 5 سال به پابوس امام رضا برود تا شفاي فرزندش را بگيرد. ولي رضا- پدر- به كار آرزو اعتقادي ندارد و آن را بي فايده مي داند با اين وجود به اصرار آرزو به مشهد مي آيند اما ظاهراً رضا در جريان بمب گذاري حرم نقش دارد و موقعي كه همسر و فرزندش به حرم مي روند...

گفتگوي زير قسمتي از نمايشنامه است كه مابين رضا وآرزو درباره شفي فرزندشان ردو بدل مي شود:

آرزو: (مي نشيند. سكوت) تو چي رو مي خواي ثابت كني؟

رضا: (با صداي بلندتر) اينكه تو اشتباه مي كني آرزو.

آرزو: (به سمت اتاق نگاه مي كند) اگه بيدار شه ديگه نمي خوابه، مي فهمي؟

رضا: تنها چيزي كه نمي فهمم اينه كه تو چي از اينجا مي خواي!

آرزو: چي مي خوام؟! (مي خندد)

رضا: ببين آرزو، اگه قرار به شفا بود كه تاحالا مي شد.

آرزو: من هنوز هم نااميد نيستم.

رضا: تو منطقي نيستي، عاقل نيستي، اگه بودي كه بعد اين همه سال دور دنيا شدن من و اون بچه بيچاره رو اينجا نمي كشوندي.

آرزو: به خدا دلم روشنه.

رضا: بس كن، تو با تخليت داري زندگيمونو داغون مي كني.

آرزو: اين تويي كه با شكلت همه چيزو داغون كردي.

رضا: فردا همه چيز معلوم ميشه...

در قسمتي ديگر از نمايشنامه بين رضا و كاوه – دوست رضا- درباره محموله اي كه قرار است در حرم جاسازي شود و آنجا را خراب كند صحبت هايي رد و بدل مي شود كه در ذيل به قسمتي از آن اشاره شده است:

رضا: تمام زحماتم به باد رفت.

كاوه: تا اينجاش هم تو سهم بزرگي داري.

رضا: اما بايد خودم تمومش مي كردم.

كاوه: رسوندن محموله تا اينجا هم كار كمي نبوده.

رضا: چه فايده، حالا قراره كس ديگه اي جاسازي ش كنه.

كاوه: خب، حتماً صلاح نبوده مخصوصاً كه تو تاحالا اون تو نرفتي.

رضا: اما اطلاعات كافي رو از حرفهاي آرزو بدست آوردم.

كاوه: چه اصراريه كه اين طور آشفته ات كرده؟

رضا: يه جور انتقام، تلافي، اونم سال آخر نذر آرزو(سكوت) وقتي اين پيشنهاد به من شد. انگار دنيا رو بهم دادن. من كه از همون اول باور نداشتم، مي خواستم طوري داغونش كنم كه ديگه هيچ وقت نتونه احساسات اين همه آدم دخيل بسته رو به بازي بگيره.

كاوه: نگران نباش، همين هم مي شه.

رضا: (سكوت) كي قراره اين كارو بكنه؟

كاوه: نگران نباش، همين هم ميشه.

رضا: (سكوت) كي قراره اين كارو بكنه؟

كاوه: خوب نمي شناسم فقط مي دونم كه يه ضعيفه قراره با زنبيل خريدش آبرومونو بخره.

رضا: حالا كي قرارشونه؟

كاوه: قرار شد تماس بگيرن. به من گفتن تورو حالي كنم و منتظر زنگشون بمونيم.

رضا: دلم شور مي زنه كاوه.

كاوه: طوري حرف مي زني كه انگار بار اولته!...

... رضا : (سكوت) نمي دونم چه حسيه كه هيچ وقت رضايت كامل توش نبوده (تلفن زنگ مي خورد. نگاه آن دو به هم گره مي خورد) من كه منتظر كسي نيستم.

كاوه: (گوشي را برمي دارد) سلام، نه مشكلي نيست، توجيه، چي؟

شمارش معكوس! الو، الو، الو، ... (ارتباط قطع مي شود)

رضا: چي شده، چي گفتن؟

كاوه: ببينم قرار شما كي بوده؟

رضا: پيشنهاد من وقتي كه حرم خلوت تره، براي اينكه مردم كمتري...

كاوه: كليد شمارش معكوس رو زدن.

رضا: (به يك باره فرو مي ريزد) چي؟ چي گفتي كاوه؟ شمارش معكوس! زن و بچه من اون توان.

كاوه: (سكوت)

رضا: گفتم زن و بچه من او تو ان...

 

سه‌شنبه 16 آذر 1389 - 14:14


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری