جمعه 29 شهريور 1398 - 9:9
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

اكرم اماني

 

خوبي كن و با خدا باش

 

خوبي كن و با خدا باش

حسن دولت آبادي

انتشارات سوره مهر، 1389

شابك: 8-824-506-964-978

قيمت: 1200 تومان

 

نمايشنامه عروسكي «خوبي كن و باخدا باش» درباره حضرت سليمان و ملكه سبا و چگونگي ايمان آوردن ملكه سبا به خداي يگانه مي باشد.

ماجرا از اين قرار است كه وقتي حضرت سليمان دو هدهد را به بياباني مي فرستد تا براي مردم سرزمينش آب پيدا كنند، هدهدها مردمي را همراه با ملكه مي بينند كه در حال پرستش خورشيد هستند و از ديدن اين صحنه متعجب مي شوند و آن را به حضرت سليمان گزارش مي دهند. حضرت سليمان هم در نامه اي ملكه سبا و قومش را به پرستش خداي يگانه دعوت مي كند و نامه را توسط هدهدها به ملكه سبا مي رساند. اما ملكه سبا اين دعوت را نمي پذيرد و سليمان(ع) تصميم مي گيرد همراه با يارانش به جنگ با ملكه برود اما ...

نمايشنامه عروسكي در 6 صحنه تنظيم شده است؛ صحنه اول درباره گفتگويي بين دو هدهد راجع به پيدا كردن چشمه آب و ديدن ملكه سبا و همراهانش كه در حال پرستش خورشيد بودند،‌ مي باشد:

... هدهد يك: باز هم مي گي پيداش مي كنيم. آخه چطوري؟

هدهد دو: وقتي حضرت سليمان مي گه اينجا يك چشمه وجود دارد حتما وجود دارد.

هدهد يك: اما من فكر نمي كنم چشمه اي توي اين بيابان باشد.

هدهد دو: آهاي! هيچ مي دوني چي مي گي؟ حضرت سليمان يك پيامبره.

هدهد يك: مي دونم و حرف پيامبر حرف خداست.

هدهد دو: وقتي هم پيامبر خدا حرفي بزنه حتماً‌ درسته.

هدهد يك: پس چرا چشمه رو پيدا نمي كنيم؟...

خبر پيدا كردن چشمه آب به حضرت سليمان و نوشتن نامه حضرت سليمان به ملكه سبا در صحنه دوم شكل مي گيرد.

صحنه سوم نيز درباره رسيدن نامه سليمان به ملكه سبا و قبول نكردن دعوت حضرت سيلمان مي باشد.

صحنه چهارم درباره لشكركشي حضرت سليمان به سمت سرزمين سبا است كه در ذيل به بخشي از آن اشاره شده است:

درباري  دو: قصد ملكه سبا از فرستادن اين هدايا، دوستي باشماست.

حضرت سليمان: آيا او پرستيدن خداي يگانه را پذيرفته؟

درباري يك: اوه، معني فرستادن اين هدايا اينه كه كاري به كار اعتقادات ما نداشته باشيد.

درباري دو: پدران ما و پدران پدران ما همه خورشيدپرست بودند.

درباري يك: ماهم حاضر نيستيم درست از دينمون برداريم.

حضرت سليمان: پس برگرديد و هداياتون روهم با خودتون ببريد.

درباري يك: برداريم و برويم؟

حضرت سليمان: بله و به ملكه سبا خبر بديد كه به زودي با لشكري بزرگ به جنگ با شما خواهيم آمد...

دو صحنه آخر نمايشنامه – صحنه پنجم و ششم- هم راجع به معجره حضرت سليمان و ايمان آوردن ملكه سبا به خداي يگانه مي باشد:

... حضرت سليمان: از اون آب بگذر.

درباري يك: نه ملكه، خيس مي شيد.

حضرت سليمان: بگذر، بدون اينكه خيس بشي.

ملكه سبا: يعني ممكنه؟

حضرت سليمان: امتحان كن.

ملكه سبا: بايد برم، مي خواهم ببينم چطور ممكنه از آب عبور كرد و خيس نشد.

درباري دو: اين يك معجزه ست.

هدهدها: معجزه ... معجزه ...

ملكه سبا: بله اين فقط مي تونه يك معجزه باشه.

درباري دو: معجزه اي از سوي خداوند (زانو مي زند) اي خداي يگانه من به تو ايمان آوردم.

ملكه سبا: خداوندا،‌منو ببخش! منو ببخش، من گناهكارم، ‌منو ببخش.

حضرت سليمان: خداوند گناه كساني رو كه توبه مي‌كنند، مي بخشه.

ملكه سبا: خداوند! من به خودم و به مردم سرزمينم ستم كردم و حالا اي پروردگار عالم، به تو ايمان آوردم...

 

 

 

يكشنبه 14 آذر 1389 - 10:36


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری