چهارشنبه 22 آبان 1398 - 9:22
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ضياء آراسته

 

انديشه ايرانشهري در عصر اسلامي

 

 

انديشه ايرانشهري در عهد اسلامي ( بازخواني انديشه سياسي فردوسي ، خواجه نظام و سهرودي )

تاليف : تقي رستم‌وندي

چاپ و شمارگان : اول ، 1000 نسخه

ناشر : موسسه انتشارات اميركبير

 

كتاب انديشه ايرانشهري در عصر اسلامي نوشه تقي رستم‌وندي ، در پنج  بخش كنكاشي در دو هزار سال تاريخ تحول فكري ايرانيان است . مولف كتاب  با نگاهي تحليلي به دو دوره تاريخ ايران ، يعني عصر ايران باستاني و اسلامي ، كوشيده تا محورهاي مشتركي را كه موجب پيوند فكري ايرانيان در هر دو دوره مي‌شود را بيابد . در اين مسير تقي رستم‌وندي بعد از تبيين اصول و مباني انديشه ايرانشهري در دوره باستاني ، به بازخواني انديشه سياسي سه چهره نامدار فرهنگ و تمد‌ن ايراني در دوره اسلامي يعني حكيم ابوالقاسم فردوسي ، خواجه نظام الملك طوسي و شيخ شهاب‌الدين سهروردي مي‌پردازد . به نظر نويسنده ، كتاب حاضر كتابي صرفا ً تاريخي و صرفا ً تاريخي درباره گذشته ايرانيان نيست  بلكه دربردارنده آموزه‌هايي در خصوص هويت تاريخي ايرانيان و چگونگي تحول فكري آنان است .

دكتر تقي رستم‌وندي ، دوره كارشناسي مترجمي زبان انگليسي را در دانشگاه علامه طباطبايي گذرانده و سپس براي ادامه تحصيل به دانشگاه تريبت مدرس رفته ،‌ پس از اخذ مدرك كارشناسي ارشد علوم سياسي ، مدرك دكتراي خود را در سال 1383 از همان دانشگاه در گرايش انديشه سياسي دريافت كرده است .

فصل اول كتاب به بررسي واژه ايرانشهر و انديشه ايرانشهري و چارچوب انديشه ايرانشهري مي‌پردازد . نويسنده به اين مطلب اشاره مي‌كند كه انديشه سياسي ايرانشهري بخشي از انديشه به هم پيوسته ايرانشهري است به گونه‌‌اي كه فهم اركان و مباني انديشه سياسي ايرانشهري در پرتو فهم كليت انديشه تفكر ايراني امكان‌پذير مي‌گردد و هرگونه جداسازي اين بخش بدون توجه به همبستگي معنايي و يا ناديده انگاشتن كليت مفهومي و دستگاه يكپارچه انديشه ايراني ، خطر برداشت‌هاي نادرست و غيرواقعي را در پي خواهد داشت .

فصل دوم كتاب حاضر به بررسي نظام فكري انديشه ايرانشهري در عصر اسلامي مي‌پردازد . خداشناسي ، هستي شناسي و انسان‌شناسي سه شاخه فكري نظام فكري ايراني است . خداشناسي اسطوره‌اي و مزدايي و خداشناسي و مفاهيم مايا ، فر و خشتره دو بخش اصلي بررسي نظام فكري انديشه ايرانشهري در عصر اسلامي است .

 هستي شناسي ايراني با داستان آفرينش و شكل‌گيري دو نيروي همزاد ، اما يكي نيك و ديگري بد آغاز مي‌شود . در راس نيروهاي نيك اهورامزدا قرار دارد و در كنار او سپنته مينو يا روح مقدس و هستي ساز قرار دارد .  در تشريح مفهوم رته / اشه مي‌خوانيم كه اعتقاد به وجود نوعي نظم مقدس كيهاني ، بخش ثابتي از اكثر تمدن‌هاي كهن و جزء جدايي‌ناپذير انديشه اسطوره‌اي انسان است . بر اساس اين انديشه انسان خود را ملزم مي‌دانست حيات مادي و معنوي خود را با اصول و قوانين ثابت و ابدي نظام خلقت هماهنگ سازد و هيچ گونه تخلف از اين چارچوب را براي خود مجاني نمي‌شمارد .

شاه كارگزار اصلي ، شاهان اساطيري ، شاهان تاريخي و ساخت سياسي قدرت ، دربار و تشكيلات اداري ، موبد كارگزار دوم ، زرتشت و آموزه‌هاي سياسي ، انتخاب زرتشت ،‌ جدايي صف پيروان اشه و دروغ ،‌ نقش سياسي موبدان و مغان بخش‌هاي اصلي فصل سوم كتاب با عنوان كارگزاران انديشه ايرانشهري است .  ماجراي انتخاب زرتشت به عنوان رهبر جهاني براي مخالفت با ستم ، در گاثاها به گونه‌اي كيهاني و ازلي روايت مي‌شود . هات 29 گاثاها ، بيانگر گفتگويي چند جانبه بين اهورمزدا ، گوشورون ( روان گاو ) ، اشه و بهمن ، براي گزينش رهبر است .  گوشورون كه فرشته نگهبان چارپايان سودمند است در استغاثه به درگاه اهورامزدا ، خواهان تعيين سرداري توانا  و سلحشور است تا بتواند با بازوان نيرومندش ، او را ياري كند .

در بخش سرزمين مقدس ايراني ( ايرانويج و خونيرس ) مي‌خوانيم كه واژه ايرانويج از جمله واژه‌هايي است كه بر قلمرو سرزمين ايراني دلالت مي‌كند اما در ريگ ودا ، گاثاها و كتيبه‌هاي هخامنشي اثري از آن نيست . ارتباط ايرانويج با خونيرس در متون متاخر زرتشتي آشكار مي‌گردد . ايرانويج نيز همانند خونيرس از حيث آفرينش مقدس و معنوي است .

انديشه ايرانشهري با تمامي پيشنه و پيش‌فرض‌هايش چگونه به دوره اسلامي با مختصات ويژه خودش انتقال مي‌يابد ؟ بخش دوم كتاب حاضر به بررسي اين سوال اساسي مي‌پردازد . از نظر نويسنده كتاب ، سده نخست سده حفظ تشكيلات اداري و اقتصادي گذشته و سده دوم سده شكل گيري جنبش‌هاي سياسي و نهضت‌هاي فرهنگي است . از نظر رستم‌وندي زماني كه از احياي انديشه ايرانشهري سخن به ميان مي‌آيد ، منظور نابودي و يا كمرنگ شدن گرايش اسلامي ايرانيان نيست . به همين ترتيب وقتي كه از گروش ايرانيان به دين جديد بحث مي‌شود ، نبايد ميل به حفظ و بقاي برخي شيوه‌هاي باستاني زندگي را چه به صورت فردي و چه به صورت جمعي از نظر دور داشت .

متون عربي _ اسلامي و مزدايي و پهلوي نيز در انتقال و گسترش انديشه‌هاي ايرانشهري موثر بوده‌اند و نگرشي كلي از مجموعه سياسي انديشه ايرانشهري بدست مي‌دهند . از كتب عربي _ اسلامي مي‌توان به ادب‌الكبير و ادب‌الصغير نوشته ابن مقفع ، الحكمه‌الخالده نوشته مسكويه ، تاج‌الملوك نوشته جاحظ و عيون‌الاخبار نوشته ابن قتيبه اشاره كرد . در بخش اهميت شهريار مي‌خوانيم كه خداوند سامان بخش امورهستي است ، شهريار بر روي زمين عامل آسمان و استواري امور و جريان زندگي در مسير خدا به شمار مي‌رود . اقتدار شهريار اساسا ً برخاسته از جايگاه و موقعيت هستي‌شناسي اوست ، او به جهت بهره‌مندي از فره كياني ، نزديك‌ترين جايگاه را در مراتب هستي به خداوند دارد و مردم نيز به همين جهت ملزم به پذيرش فرمان و خواست او كه فرمان و خواست خدايي است مي‌باشند .

بخش سوم كتاب انديشه ايرانشهري در عصر اسلامي به بررسي تحول انديشه ايرانشهري در آراي فردوسي مي‌پردازد . فصل اول اين بخش عناويني همچون سامانيان و قدرت‌يابي تركان غزنوي و تاريخ‌نگاري ايراني _ اسلامي و سنت شاهنامه‌نويسي را در خود جاي داده است  . فردوسي در حدود سال‌هاي 329 يا 330 در روستاي باژ از ناحيه طابران توس كه از توابع شهر نيشابور در خراسان بود چشم به دنيا گشود .  فردوسي در اوج اقتدار و شكوه دولت ساماني يعني امارت نصر دوم ساماني ( 301 – 331 ) چشم به دنيا گشود و در دوران جواني خود شاهد افول بخت آنان و زوال قدرت سامانيان بود . مهم‌ترين گام در عرصه شاهنامه‌نويسي در شهر توس برداشته شد . اين شهر زادگاه دو شاهنامه مهم است . نخست شاهنامه ابومنصور‌محمدبن‌عبدالرزاق و دوم شاهنامه فردوسي . از نظر نويسنده كتاب آغاز روند شاهنامه‌نويسي از سال‌هاي نخستين سده چهارم و در كنار آن ترجمه بسياري از آثار فرهنگي به زبان فارسي و گسترش زبان فارسي و گسترش زبان دري ، اساسا ً ناشي از سياست‌هاي زيربنايي سامانيان به ويژه در دولت نصر ساماني بود .

آسيب‌شناسي شهرياري و مبارزه قدرت زمينه‌ساز آسيب پذيري ، از جمله موضوعاتي است كه در شاهنامه فردوسي به آنها پرداخته مي‌شود . فردوسي در شاهنامه بيش از آنكه بخواهد با ذهنيت ايجابي به دنبال شاه آرماني بگردد ، آن چنان كه انديشه ايرانشهري در دوره باستان چنين مي‌كرد ، با ذهنيت سلبي ، به زوال شهرياري مي‌انديشد . در شاهنامه فردوسي دو گرايش يا تمايل وجود دارد : فئودالي اشرافي و ملي . شاعر بدين نحو در عين اينكه مظهر طبقه خود مي‌باشد از حدود آن پا فراتر مي‌گذارد و آرمان‌ها و احساسات عميق‌تر ملي را منعكس و بيان مي‌كند . جهان شناسي فردوسي بر مبناهاي زير استوار است :

جهان ناپايدار است . جهان هيچستان است . جهان رازي بزرگ در دل دارد كه فهم هركس بدان نمي‌رسد . رازوارگي جهان با مقوله مرگ مرتبط است .

زمين گر گشاده كند راز خويش                                 بپيمايد انجام و آغاز خويش

كنارش پر از تاجداران بود                                       برش پر ز خون سواران بود

پر از مرد دانا بود دامانش                                        پر از خوبرو جيب پيراهنش

چه افسر نهي بر سرت بر چه برگ                              بدو بگذرد زخم پيكان مرگ

آسيب‌شناسي شهرياري در گذر تاريخ ، آسيب‌شناسي شهرياري در عصر پهلواني ، آسيب شناسي شهرياري در عصر تاريخي از جمله مباحث اصلي فصل سوم كتاب حاضر با عنوان آسيب‌شناسي شهرياري در گذر تاريخ  با توجه به آراء و افكار فردوسي مي‌باشد . بر اساس شاهنامه ، داستان استقرار قدرت و شكل‌گيري قدرت نهاد شاهي با كيومرث آغاز مي‌شود . اكثر متون تاريخي نيز اين نكته را بعنوان اعتقاد ايرانيان مطرح كرده‌اند و برخي از آنها در خصوص اين كه كيومرث همان آدم نخستين فرد از نوع انسان بوده است يا نه ، بحث‌هاي مشروحي كرده‌اند . از نظر نويسنده كتاب وجود خطبه‌هاي ابتدايي و سپس بيان اصل داستان در شاهنامه براي خواننده فاصله سخن و كنش را نمايانگر مي‌سازد و بدين ترتيب ادعاهاي دروغين آشكار مي‌شود به مانند داستان‌هاي جمشيد و ضحاك ، فريدون و پسران . در بخش آسيب‌شناسي شهرياري در عصر پهلواني به مباحثي همچون نهاد پهلواني ، نقش سياسي جهان پهلوان ، پهلوان و شاه بيدادگر ، پهلوان در بوته آزمون پرداخته مي‌شود .

الگوهاي گريز از قدرت در شاهنامه كم نيستند . ايرج ، سياوش ، كيخسرو ، و حتي لهراسب . آموزه گريز از قدرت از همان ذهنيت منفي به قدرت سرچشمه مي‌گيرد و از اساسي‌ترين محورهاي مبحث آسيب‌شناسي شهرياري است . در بخش آسيب‌شناسي شهرياري در عصر تاريخي  به دولت ديني و شاهان آسيب‌پذير و همچنين الگوي شهرياري در عصر تاريخي و شخصيت‌هايي همچون گشتاسب ، اردشير بابكان پرداخته مي‌شود .

ز دانا سخن بشنو اي شهريار                                   جهان را بر اين گونه آباد دار

چو خواهي كه آزاد باشي ز رنج                                بي آزار و بي رنج آگنده رنج

بي آزاري زيردستان گزين                                       بيابي ز هر كس به داد آفرين

 

بخش چهارم كتاب انديشه ايرانشهري در عصر اسلامي به تحول انديشه ايرانشهري در آراي خواجه نظام‌الملك مي‌پردازد . خواجه نظام و فردوسي هر دو اهل طوس و از دهاقين آن ديار بودند و احتمالا ً در همان سالي كه فردوسي رخت از جهان بست ، خواجه نظام چشم به جهان گشود يعني سال 408 ق .  فصل دوم بخش چهارم با عنوان نگاهي به پيشينه نهاد وزارت و سلطنت به مباحثي همچون پيشينه نهاد وزارت و سلطنت ، تحول خلافت اسلامي به سلطنت اسلامي ، نظريه ابن خلدون درباره وزارت و سلطنت مي پردازد .  اساس نظريه ابن خلدون در تبديل خلافت به سلطنت بر تقسيم‌بندي سه ‌گانه او از سياست و تعريفي كه از هر يك از الگوهاي سه‌گانه ارائه مي‌‌كند استوار است . بر اين مبنا سياست و كشورداري به سه شكل تحقق پيدا مي‌كند ؛ سياست طبيعي ، سياست عقلي و سياست شرعي . دسته‌بندي سه‌گانه ابن خلدون از سياست و كشورداري روشن مي‌سازد كه از نظر او صرفا ً شيوه دوم و سوم سلطنت مي‌تواند مورد تاييد باشد . با اين حال او به تبيين وضع خلافت و نحوه تبديل آن به سلطتنتي كه صرفا ً مبتني بر قهر و غلبه و بالطبع ستم‌ورزي بر مسلمانان بوده است مي‌پردازد .

نويسنده كتاب در فصل سوم بخش چهارم كتاب به قدرت‌يابي تركان غزنوي و سلجوقي پرداخته و خواننده را با نحوه پيوستن خواجه نظام الملك با سلجوقيان آشنا مي‌سازد . دوران وزارت خواجه به دو دوره ده ساله روزگار سلطنت آلب‌ارسلان  و دوره بيست‌ساله در عصر سلطنت ملكشاه تقسيم مي‌شود . شايد مهم‌ترين حادثه آغازين در وزارت خواجه  مواجهه او با عميدالملك كندري ، وزير طغرل باشد . كندري افزون بر اينكه رقيبي جدي براي خواجه به شمار مي‌رفت در خصوص اشاعره و شافعيان سياست تندي را اعمال كرده بود . انتقادهاي خواجه در كتاب سياست‌نامه از روش كشورداري سلجوقيان نشانگر افول و زوال قدرت آنان به حساب مي‌آمد . نگارش سياست‌نامه ، تلاشي براي تدوين سنن كشورداري بر مبناي تجربه پادشاهان ايراني و در برخي مواقع نيز خلفاء و حاكمان اسلامي بود . در اين روش با تبيين بايدها و نبايدهاي كشورداري‌، حدود عملكرد دستگاه حكومتي ، به ويژه پادشاهان به گونه‌اي تحديد مي‌شود كه آنها خود را ملزم به عمل در چارچوب قواعد و ضوابط اخلاقي خاصي مي‌بينند . در سياست‌نامه دو خاستگاه عمده براي بروز نابساماني معرفي مي‌شود . خاستگاه نخست بروز نابساماني ، حكومت  و خاستگاه دوم جامعه است .  خواجه حكومت را منشاء سامان‌يابي همه امور كشور مي‌داند . در صورتي كه دولت از سامان مناسبي برخوردار باشد ساير وجوه كشور نيز اصلاح خواهد شد . به عبارت بهتر اصلاح حكومت و ماشين مديريت مملكت به معناي اصلاح مردم و جامعه است .

بخش پنجم و پاياني كتاب انديشه ايرانشهري در عصر اسلامي به تحول انديشه ايرانشهري در آراي شيخ شهاب‌الدين سهروردي مي‌پردازد . عمر كوتاه 38 ساله سهروردي به قدري نبود كه در آن حوادث و ماجراهاي گوناگون تجربه شود . با اين حال حيات او ، افكار و انديشه‌هايش و پايان زندگي‌اش، بدان حد رازآلود است كه هر از چندگاهي پژوهشگراني را براي گشودن معماهاي حيات و انديشه او به خود جلب مي‌كند .

فصل دوم بخش پنجم با عناويني همچون شجره‌نامه حكمت ، وحدت ايران و اسلام ، وحدت فلسفه و عرفان به بررسي بيشتر آراء سهروردي مي‌پردازد . نويسنده در اين فصل اظهار نظر مي‌كند كه طراحي حكمت اشراق ، ابتكاري هوشمندانه براي گريز از اختلافات فكري و تشتت آراي موجود در فضاي گفتماني جهان اسلام و با هدف پركردن شكاف‌هاي فكري بين حوزه‌هاي تمدني مختلف و به ويژه پايان بخشيدن به نزاع طولاني فلسفه و عرفان بوده است . تقي رستم‌وندي در نگاهي كلي به نظريه سياسي سهروردي امكان تدوين نظريه سياسي اشراقي ، فقدان دولت‌شناسي در نظريه سياسي سهروردي و نقش معرفت‌شناسي در تدوين نظريه سياسي سهروردي و همچنين حق فرمانروايي حكيمان را مورد بررسي قرار مي‌دهد و به اين نكته اشاره مي‌كند كه فلسفه اشراقي به گونه‌اي مشخص به سوي هدفي از پيش طراحي شده ، جهت‌گيري شده است و تمام مباني فلسفي به كار رفته در آن از باب مقدمه‌اي براي اعلام يك اصل سياسي مهم است و آن اينست كه : فرمانروايي حق حكيم الهي است و تمام حكومت‌هايي كه مبتني بر اصلي غير از اين هستند ، مشروعيت ندارند .

به گفته نويسنده كتاب حاضر با اينكه جنبه سياسي تفكر اشراقي اندك مورد توجه قرار گرفته با اينحال اين بخش از تفكر اشراقي هم قابل تامل و پژوهش است . نظريه انسان كامل و آرماني با تقسيم‌بندي هايي با عناوين آرمان‌گرايي اسلامي در بستر تاريخ ، انسان كامل ، فرمانرواي آرماني ، آرمان‌گرايي و غايت‌‌شناسي اشراقي مورد كنكاش قرار مي‌گيرد . نظريه حكمت‌سالاري ( سوفوكراسي ) ، در خصوص حكومت بر اساس دانش و دانايي ، به سراغ انديشه يونان باستان مي‌رود . افلاطون، ارسطو ، فيثاغورث و امپدوكلس چهره‌هايي هستند كه سهروردي به هنگام رجوع به فلسفه يونان از آنان نام مي‌برد اما به صراحت مقام والاي افلاطون را مي‌ستايد و از او با عناويني همانند افلاطون الهي ، امام و رييس حكمت ، صاحب حكمت عظيم و صاحب قدرت و نور ياد مي‌كند .

در فصل حكمت و سياست اشراقي‌ مي‌خوانيم كه ديدگاه اشراقي برخلاف انديشه يوناني انسان را در وضعيت فردي مي‌نگرد و نه جمعي و درون شهر ، از همين رو تحليل وضع انسان در مدينه جايگاهي در تفكر اشراقي ندارد . اين نگرش به معني اعتقاد نداشتن به زندگي اجتماعي و يا نظام سياسي نيست بلكه تاكيدي بر محوريت اخلاق و نقش تبعي سياست است . معرفت شناسي اشراقي علاوه بر مفهوم خودآگاهي و علم حضوري با مفهوم سومي به نام نور تكميل مي‌شود . نور مفهومي واسطه‌اي بين معرفت‌شناسي و هستي‌شناسي اشراقي است  و تا بدانجا پيش مي‌رود كه شيخ اشراق از آن به " فقه الانوار " يا " علم الانوار" ياد مي‌كند . با توجه به اهميت كنكاش در زمينه‌هاي مشترك انديشه ايرانشهري و فلسفه اشراق ضروري است اين پيوندهاي محتوايي و فكري در دو قسمت اصلي شامل انگاره‌هاي زيربنايي و مشترك حكمت خسرواني و فلسفه اشراق و همچنين مشتركات انديشه سياسي ايرانشهري و فلسفه اشراق مورد بررسي قرار بگيرد .

نويسنده در بخش انتهايي كتاب نتيجه‌گيري مي‌كند كه هرچند كه موضوع اصلي پژوهش ، فهم چگونگي تحول انديشه ايرانشهري ، پس از ورود اسلام به ايران است ، اما يكپارچگي فرهنگ و تمدن ايراني ، بررسي ماجراي صورتبندي انديشه ايرانشهري در دوران باستان را نيز اجتناب‌ناپذير مي‌كند . مهم‌ترين نتيجه بررسي در خصوص انديشه ايرانشهري در دوران باستان ، بيانگر اين نكته اساسي است كه نه تنها تفكر سياسي از انديشه ايرانيان غايب نبوده است ، بلكه آنها توانسته‌اند به جهت برخورداري از انديشه‌اي سامانمند و ريشه‌دار در خصوص مولفه‌هاي اصلي سياست و كشورداري ، موفق به پايه‌گذاري نظام سياسي قدرتمند و كارآمد گردند .

كتاب انديشه ايرانشهري در عصر اسلامي تاليف تقي رستم‌وندي در چاپ اول خود توسط انتشارات اميركبير و با قيمت 85000 ريال انتشار يافته است .

 

 

 

سه‌شنبه 9 آذر 1389 - 13:59


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری